من زشتم یا زیبا                            

یکی از موانع اینه که خودتو زشت و بدهیکل می دونی و شایدم علتش اینه که می بینی کسی انتخابت نمی کنه ولی این فکر درست نیست چون اولا: خوشگلی و زشتی اکثر افراد مطلق نیست و سلیقه ای است به این معنی که هر قیافه ای به نظر یک سری افراد زیبا است ثانیا: برفرض که به نظر خودت زشت باشی، نظر شما که ملاک نیست بخاطر اینکه دیگران شما رو باید زیبا بدونن پس وقتی این طوره نظر شما دخلی در خواستگار نداشتن نداره

 

 

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠

 

شاید شما هم از رفتارهای آدمیان به شگفت آمده باشید.

 اگر با نظریه تحیلی عاملی " ارک برن " آشنا شوید ، خود و دیگران را بهتر درک کرده و می توانید رفتارتان را بهبود بخشید. ضمنا کمتر نسبت به رفتار دیگران متعجب می شوید.

ارک برن می گوید:  رفتارها ، افکار ، احساسات و عواطف مختلف انسان از بخش های مختلف شخصیت وی سرچشمه می گیرد.

 

وی اجزاء شخصیت انسان را به سه بخش تقسیم می کند.

 

1 – حالت من کودک)    (  child  ego stage

2– حالت من والــد  ( parent ego stage )   

3 – حالت من بالــغ)      ego stage (  adult

 

1 – حالت من کودک child ego stage

 

کودک وقتی به دنیا می آید احساس های درونی و نیازهایی دارد که منجر به رفتارهایی در وی می شود . مثلا با گرسنه بودن، می گرید . و  با تامین بودن ، می خندد.... و این حالت در کودکی پایان نمی پذیرد و تا بزرگسالی در افراد مختلف به انحاء مختلفی ادامه می یابد.

این بخش شخصیت بدون هیچ تدبر ، فکر یا بررسی جوانب ، فقط با احساسات و لذات سرو کار دارد . پیوسته به دنبال لذت جویی و دفع درد و رنج است.

سه خاصیت کلی << حالت من کودک >> عبارت است از:

 

1 – هرگز از لذت جویی سیر نمی شود.

2 – آینده را نمی بیند.

3 – خواسته اش را به تاخیر نمی اندازد.

 

احساسات منفی ، خلاقیت ، کنجکاوی ، علاقه به دانستن ، اصرار به تجربه کردن و احساس کردن از جمله خصوصیات حالت من است. این بخش از شخصیت فرد را وا می دارد که هر چیزی را شخصا خودش تجربه کند . اصلا خویشتن دار نیست و به عواقب احتمالی رفتارش توجهی ندارد.

تمایلی به رعایت قیود اجتماعی ، عرف ، مذهب ، قانون ، تعقل و... ندارد

 حالت، من والد       :

 

درسالهای اولیه کودکی  ( مخصوصا پنج سال اول ) ، باید و نباید های زیادی از طرف والدین به کودکان تحمیل شده  یا یاد داده می شود.

این مجموعه عظیم ازوقایع خارجی و تحمیلی غیر قابل سئوال در حالت

من والد کودک ثبت می گردد. ودرآینده بخشی از شخصیت فرد را تشکیل می دهد.

این بخش شخصیت ، مسئول خشک ومتعصب کارهای انضباطی فرد ، قانون مداری، بایدها و نبایدها درافراد مختلف است.

وقتی فردی بدون توجه به احساسات عواطف یا بدون توجه به تعقل ومنطق به امری مبادرت میکند و یا صحبت میکند و یا دیگران را مجبور به انجام چنین اموری می نماید از این بخش شخصیت خود استفاده می کند. همانطور که بعدا خواهیم گفت.

سه بخش شخصیت درهرفرد وجود دارد ولی مقداراثر گذاری آنها از فردی به فرد دیگر فرق می کند. همچنین حاکمیت شخصیت درهرفرد ممکن است بعهده یکی از این اجزاء باشد که هرکدام طبیعتا حکومتهای متفاوتی را بنا خواهند گذاشت. پس شخصیت افراد متفاوت خواهد شد.

شاید شما کسانی را دیده باشید که برای آنها زندگی کار است و کاراست و کار .

و یا کسانی را دیده باشید که بسیار سخت گیر و منضبط هستند به مانند یک نیروی نظامی، مقید به ترتیب وتوالی خاصی هستند وهیچ انعطافی را در زندگی نمی پذیرند.

این افراد باید سر ساعت خاصی بیدار شوند یا به رختخواب بروند و استثنائی بر این امر قائل نیستند.

اضافه کاری وغرق شدن درکارهای جدی چنانست که تفریح و سرگرمی خانواده ، دوستان و فرزندانشان بی اهمیت جلوه می کنند. جلسات متعدد دارند. قرارهای متعدد دارند. در شیوه تربیتی سخت و خشک و متعصب عمل می کنند.

دیدن خنده آنها مانند خورشید گرفتگی هر چند سال یکبار در یک زمان کوتاه  اتفاق می افتد و البته آنرا هم روی نظم معین خودش که می توانید رصد کنید.

 فراموش نکنید که نوع شخصیتی نداریم که فقط همین یک جزء را داشته باشد ولی افراد زیادی در فرهنگ و جامعه ما هستند که این بخش برسایر بخشهای شخصیتشان غلبه داشته و آنها را زیر حکومت خود دارد.

 

   3 – حالت من بالغ

این بخش شخصیت مخ شخصیت است. در واقع مجموعه ای از احساسات ، نگرشها و طرحهای رفتاری خود مختار و مستقل است که فرد را با واقعیتهای موجود تطبیق و هماهنگی می دهد.

این بخش شخصیت است که :

  -  تجزیه و تحلیل می کند.

  -  آینده نگری می کند.

  -  میان احساسات و تعقل فرد تعادل برقرار می کند.

  -  احتمالاتی را که برای حل و فصل موثر دنیای خارج ضروری هست محاسبه می کند.

   فعالیتهای دو بخش قبلی ( کودک و والد ) را تنظیم می کند و واسطه عینی شدن میان آنهاست .

 

 

درواقع شخصیت کامل انسانی، شخصیتیست که سه بخش فوق(کودک - والد - بالغ ) توام به صورت متعادل در آن حضور داشته باشند. لیکن رئیس، بخش بالغ باشد و با روشنفکری درجای خود به کودک و در جای خود به والد اهمیت دهد وشخصیت را با تجزیه وتحلیل متعادل نگه دارد

3 – سرنخهای جزء بالغ شخصیت:

    -  کلماتی که نشان دهند تجزیه و تحلیل و بررسی هست. مثل :

    -  چرا ؟ چه ؟ کجا ؟ کی ؟ چطور ؟ چقدر ؟ از چه طریق ؟

    - استفاده از قیودی مثل : تا حدی ، احتمالا

    - کلماتی که انعطاف فرد را نشان می دهد: به نظر من ، من فکر می کنم. 

 

خلاصه سه یاد داشت اخیر در مورد اجزء شخصیت:

اگر بخواهید در زندگی لذت ببرید و به آرامش برسید باید قسمت بالغ شخصیتتان  بر شما حکومت کند.

( البته منظور این نیست که  دو بخش کودک و والدتان از بین بروند.)

درواقع این جزء بالغ است که شما را متعادل می سازد . یعنی تا حدی کودک وجودتان را ارضاء وشاد میکند. ولی نه آنقدرکه فرامین والد شخصیت را زیرپا بگذارد وموجب  شود پیشرفت و موفقیت و آینده نگری فرد به خطر بیفتد.

قسمت بالغ شخصیت ، مغز متفکر و مرکز کنترل شخصیت است که با تجزیه و آنالیز موقعیت های گوناگون سعی می کند آنها را با درون فرد سازگار کند.

 -   اگر متعصب هستید.

 -   اگر دائما فقط به فکر لذت بردن هستید و به آینده توجهی ندارید.

 -   اگر فقط به فکر خودتان هستید.

 -   اگر انتقاد پذیر نیستید.

  اگر دربرابرمشکلات همیشه به شیوه تکراری از یک روش منسوخ استفاده می کنید.

                 بدانید که قسمت بالغ شخصیتتان بر شما حاکم نیست.

از طرف دیگر اگرهمیشه فقط با سخت کوشیتان همه را خسته کردید و فقط به دنبال ثروت ، قدرت ، پیشرفت و علم هستید و هیچ وقتی به خود و اطرافیانتان برای لذت بردن، نمیدهید ، بازهم بدانید که قسمت بالغ شخصیتتان کنترل شما را به عهده ندارد.           

   -          حالا با توجه به سرنخها شما جزء کدام دسته از افرادید؟

              و با زندگی چه می کنید؟

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠

 

توانائی ها ت چقدره ؟

 

قبل ازخواندن این مطلب چند لحظه به این فکرکن که شماچقدر توانائی بالقوه داری ؟

 اگه یه روزناگزیر شدی ، چه کارهایی می تونی انجام بدی؟

 

هرچقدرهم خودت رو دست بالا گرفته باشی بازهم ، خودتو کم به حساب آوردی و مطلب زیر از ویلیام جیمز در موردت صدق می کنه که می گه:

 

« اغلب آدمها به لحاظ جسمی ، ذهنی یا اخلاقی در دایره بسیار باریکی از وجود بالقوه خود زندگی می کنند ، تنها از جزئی ازآگاهی احتمالی و منابع روح و روان خود بهره می گیرند. کارشان به رفتارکسی می ماند که از مجموعه اندامهای زنده جسم خود ، عادت کند که تنها انگشت کوچکش را تکان دهد.

حوادث غیر منتظره و بحرانهای بزرگ نشان می دهند که منابع حیاتی ما چقـــدر از آنچه می پنداریم بزرگترو عظیم تر است.»

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠

 

آیا شما هم هموار فکر می کنید آن کسی که می خواهیم باشید نیستید؟

آیا احساس می کنیم کارهایی که به اتمام رسانده اید به اندازه کافی خوب نیستند؟

آیا نوشتن مقالات واجرای طرحها یتان را با هدف انجام دقیق آنها به تعویق میاندازید؟

 

آیا احساس می کنید کارها را باید صد در صد درست انجام دهید و درغیراین صورت فردی متوسط و یا حتی بازنده اید؟

 

اگر چنین باشد در آن صورت شما به جای حرکت در مسیر موفقیت سعی در کامل شدن وتکامل دارید.

 

کمال گرایی:

 

کمالگرایی به افکار و رفتارهای، خود تخریبگرانه ای اشاره می کند که هدف آنها نیل به اهداف به شدت افراطی و غیر واقع گرایانه است. در جامعه امروزی ‍ به اشتباه کمال گرایی چیزی مطلوب و حتی لازم برای موفقیت در نظر گرفته می شود.

به هرحال مطالعات اخیرمحققین و دانشمندان علوم اجتماعی ، اقتصادی و روانشناسی نشان می دهد ، نگرش کمال گرایانه موجب اخلال در موفقیت می شود. آرزوی کامل بودن ‍ ، هم ، احساس رضایت از خودمان را از ما می گیرد و هم ما را به اندازه سایر مردم ( کسانی که اهداف واقع گرایانه دارند ) ، در معرض ناکامی قرار می دهد.

 

 *علل کمال گرایی :

 

اگر ما فردی کمالگرا باشیم ،‌ به این معناست که در کودکی یاد گرفته ایم دیگران با توجه به میزان کارآییمان در انجام کارها برای ما ارزش و بها قائل شوند. در نتیجه آموخته ایم در صورتی ارزشمندیم که مورد قبول دیگران واقع شویم ( فقط بر پایه میزان پذیرش دیگران به خود بها می دهیم ) ،‌ بنا بر این عزت و اعتماد به نفس ما ، بر اساس معیارهای خارجی  پایه ریزی شده است . این امر می تواند ما را نسبت به نقطه نظرها و انتقادات دیگران ، آسیب پذیر و به شدت حساس سازد. در نتیجه تلاش برای حمایت از خودمان و رهایی از اینگونه انتقادات ، سبب می گردد کامل بودن را تنها راه دفاع از خود بدانیم . بعضی از احساسات ‍، افکار و باورهای منفی ذیل ،‌احتمالا با کمال گرایی مرتبط هستند:

 

 *ترس از بازنده بودن:

 

افراد کمال گرا ،‌غالبا شکست در رسیدن به هدف هایشان را با از دست دادن ارزش و بهای شخصی مساوی می دانند.

 

 *ترس از اشتباه کردن :

 

افراد کمالگرا ،‌غالبا اشتباه را مساوی با شکست می دانند . موضع آنها در زندگی ،‌ حول و حوش اجتناب از اشتباه است . بهمین دلیل کمالگراها فرصت های یادگیری و ارتقاء را از دست می دهند.

 

 *ترس از نارضایتی :

 

افراد کمالگرا ،‌ در صورتی که دیگران شاهد نقایص یا معایب کارشان باشند ،  غالبا به دلیل ترس از عدم پذیرش از سوی آنان ،  دچار وحشت می گردند. تلاش برای کامل بودن در واقع روشی جهت حمایت گرفتن از دیگران به جای انتقاد ، طرد شدن یا نارضایتی می باشد.

 

 *همه یا هیچ پنداری :

 

افراد کمالگرا، بندرت بر این باورند که در صورت به پایان رسانیدن یک کار بطور متوسط ، هنوز با ارزش هستند. این افراد  در دیدن دورنمای موقعیت ها دچار مشکل هستند. برای  مثال ،‌ دانش آموزی که همیشه نمره بالا داشته ، در صورت گرفتن نمره  پایین بر این باور است که ؛ من یک بازنده کامل هستم .

 

 *تاکید بسیار بر روی بایدها :

 

زندگی افراد کمالگرا غالبا بر اساس لیست پایان ناپذیری از بایدها و نبایدها بنا شده است که با قوانین خشکی برای هدایت زندگی آنها به خدمت گرفته می شود . افراد کمالگرا با داشتن چنین تاکیدهایی بر روی باید ها و نبایدها بندرت بر روی خواسته ها و آرزوهای خود حساب می کنند.

 

 *اعتقاد داشتن به این امر که دیگران به آسانی به موفقیت می رسند:

 

افراد کمالگرا مشاهدات خود را بگونه ای جمع آوری می کنند که بگویند افراد دیگر با کمترین تلاش ، خطاهای کم ، استرس های عاطفی کمتر و بالاترین اعتماد به نفس به موفقیت دست می یابند . در عین حال افراد کمال گرا کوششهای خود را پایان نا پذیر و ناکافی تلقی می کن

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۸/۱٠