با حیوانات

سگ : رفیق باز

ببر نارنجی : زیر آب زن


گربه : ظاهر بین و سطحی نگر

نهنگ : مهربان و عاشق خانواده


یوزپلنگ : عاشق ریاست ولی مال این کارا نیست

میمون : شلوغ کار و شوخ و لوده


زرافه : با محبت ولی زرنگ

گوزن : به حق خودش نرسیده


خرس : مستبد و دیکتاتور

دارکوب : خل و چل ولی بچه باحال


شغال : غیر قابل اعتماد و ناتو

مورچه : دور اندیش و آینده نگر


زنبور : تو سری خور و تابع امور

کوالا : تنبل و تا لنگ ظهر خواب


شیر : شجاع و با اراده

ببر سفید : تشنه قدرت


کوسه : خشن و روحیه خراب

اسب : ساده و زودرنج


پنگوئن : پررو ولی خنگ

قو : جذاب و ناز و تنها


ماهی : خسته و زود باور

قناری : صادق ولی تنها


آهو : سریع و کاری



فیل : ترسو و بی اراده


روباه : آدمفروش

کاسکو : عاشق موسیقی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٥

 

روانشناسی علاقه ی شما به رنگ لباس ارایش دکوراسیون

سبز لیمویی:
پوشیدن لباسی به این رنگ یا استفاده از آن در تزیین و دکوراسیون منزل می تواند توانایی منطقی و پیگیر بودن شما را بیفزاید.
سبز لیمویی به شما این امکان را می دهد که بفهمید برای پیشرفت بیشتر خود به چه چیزی نیاز دارید.

سبز:
لباس یا دکوراسیون سبزرنگ کمک می کند احساس نزدیکی بیشتری با طبیعت داشته باشید و نیز باعث می شود به دیگران احساس راحتی و آرامش بیشتری ببخشید.
استفاده از این رنگ همانند یک خاک حاصلخیز باعث می شود دنیایی پربار برای شما به وجود آید. طبیعت ذاتی این رنگ که نوعی توازن و تعادل در خود دارد، شما را تشویق می کند به نجوای درون خود گوش دهید و بفهمید برای این که شما و دیگران از احساس راحتی بیشتری برخوردار باشید به چه چیزی نیاز دارید.



سبز کله اردکی:
این رنگ توانایی شما را در قدرت انتقال فکر افزایش می دهد. همچنین باعث می شود سیاست بیشتری در زندگی تان داشته باشید.
استفاده از این رنگ که نوعی آبی آمیخته با سبز است به شما این باور را القا می کند که می توانید با دست خود آینده ای دلخواه بسازید.



آبی:
لباس و آرایش آبی رنگ ، شما را بیشتر رویایی می کند و الهامات شما را افزایش می دهد. این رنگ بسیار آرامش بخش بوده و باعث متمرکز شدن افکارتان می شود.
اثر آرامش بخش این رنگ باعث می شود برنامه ها و افکار مغشوش از ذهنتان خارج شوند و رویاها و اهدافتان نظم و ترتیب بیشتری بگیرند.



نیلی:
رنگ لباس یا تزیینات و آرایشی که به رنگ نیلی باشد می تواند قدرت خطرپذیری شما را افزایش دهد. نیلی اعتماد به نفس بیشتری به شما می دهد تا به نقشه هایی که در سر می پرورانید جامه عمل بپوشانید.
استفاده از رنگ نیلی که نوعی آبی آمیخته با قرمز است ، کمک می کند آینده ای خوب و برنامه ریزی شده را برای خودتان ایجاد کنید.
این رنگ به شما کمک می کند دلواپسی هایتان را به کارهایی مثبت تبدیل کنید.



بنفش:
رنگ بنفش بر خیالپردازی شما می افزاید و کمک می کند احساس قدرت و اختیار بیشتری کنید.این رنگ همچنین سبب تقویت کردن عمق احساسات شما می شود و شما را صاحب اراده ای مصمم تر می کند و توانایی تان را در ارائه راهبردهای جدید در زندگی افزایش می دهد.



بنفش تیره:
این رنگ اشتیاق و خوشبینی شما را افزایش می دهد. استفاده از این رنگ به شما الهام می کند باید کاری جدید را آغاز کنید.
اگر لباسی به این رنگ بپوشید یا در دکور منزلتان از این رنگ بهره گیرید بد گمانی شما را کاهش می دهد و فرصتهای جدیدی را برای شما می گشاید.



قرمز:
لباس و آرایش قرمزرنگ شما را بیشتر اهل عمل می کند و پرمایه و مبتکر می سازد. استفاده از قرمز آتشین به شما علم و قدرت این را می دهد که حرف دلتان را براحتی بزنید و آنچه را دوست دارید به دنیا بگویید.


نارنجی پررنگ:
استفاده از این رنگ در لباس و دکور منزلتان کمک می کند به شخصیت خود احترام بیشتری بگذارید. نارنجی پررنگ شما را تشویق می کند تا خودتان را قبول داشته باشید و آنها را که دوستشان دارید، تحسین کنید.



نارنجی:
رنگ نارنجی به شما احساس شهامت و بیباکی می دهد. این رنگ که گرمترین رنگ اتمسفر است نظم و ترتیبی را که نیاز دارید تا انتظارات غیرواقعی را از خود دور کنید به شما می بخشد.



طلایی:
استفاده از رنگ طلایی در لباس و آرایش یا وسایل منزل باعث می شود احساسات و سرزندگی شما بیدار شود. استفاده از رنگ طلایی به شما نیرویی می بخشد تا آن چیزی را که باعث خرسندی و رضایت خاطرتان می شود، پیدا کنید.



زرد:
رنگ زرد باعث می شود ذهنتان بیشتر باز شود. استفاده از رنگ زرد که روشن ترین رنگ در طیف است ذهنی سیال تر و بازتر را برای شما خلق می کند.
این رنگ سبب می شود نقطه نظرات دیگران را بهتر بفهمید و سیاست بیشتری در زندگی خود اعمال کنید.



سیاه:
استفاده از این رنگ باعث می شود توانایی بیشتری در تمرکز کردن داشته باشید. استفاده از رنگ مشکی ، یعنی غیبت نور، ناشناخته ها را به شما نشان می دهد.
در تاریکی ، افکار شما باطنی و درونی شده و بهتر می توانید برروان و احساسات درست خود تمرکز کنید.



قهوه ای:
لباس قهوه ای رنگ یا اتاقی که به این رنگ تزیین شده باشد، آگاهی و هوشیاری شما را افزایش می دهد. این رنگ به شما کمک می کند واقعیت هر موقعیتی را بهتر دریابید و بدانید چه چیزی برای شما بهترین خواهد بود.



سفید:
لباس یا دکوراسیون سفیدرنگ قدرت تحلیل شما را افزایش می دهد. استفاده از رنگ سفید که اصل همه رنگهاست ، به شما احساس آزادی و رهایی بیشتری می بخشد.

این رنگ هر موقعیت یا ارتباطی را که باعث می شود بتوانید از حل مشکلاتتان برآیید برای شما روشن می کند.

رنگ قرمز


این رنگ نشان میل شدید نسبت به چیزی یا کاری و نمادی از حسرت، تمایل و اشتیاق است .قرمز رنگ عشق و خون است. قرمز رنگ جنگ و جرات و جسارت است. قرمز رنگ نفسانیات و اعلام خطر است و سمبل عشق و تحرک. در بسیاری از کشورها از جمله ستانهندو رنگ لباس عروسی قرمز است. وبسیاری از کشو رها هم رنگ قرمز را رنگ شادی می‌‌دانند.
روانشاسی رنگ قرمز

انسان‌هایی که علاقه وافری به رنگ قرمز دارند در رده تیپ روانشاسی قرمز قرار می‌‌گیرند. قرمزها انسان‌های قدرتمندی هستند و از انرژی سرشاری برخوردارند.به گونه‌ای که ذخیره انرژی انها نا تمام به نظر می‌‌رسد. انها هیچگاه در ابتدا از سختی و سهولت کار پرسشی نمی‌کنند بلکه بی درنگ دست به کار می‌شوند. انان مدیرانی قوی، سر سخت، جاه طلب، حکم فرما و خواستار اولویت و ارجحیت هستند به گونه‌ای که هیچ ایراد و انتقادی هر چند کوچک نمی‌پذیرند. سبک رهبری آنان سلطه جویانه، ارباب گونه، ریاست طلبانه و گاه ستیزه جویانه و ***** کارانه است. انسان قرمز با کمال علاقه مدیریت و رهبری را به دست گرفته و نقشی تعیین کننده ایفا می‌کند. در اجتماع رخدادها قرار می‌گیرد و این کار رانیز با علاقه و تمایل انجام می‌‌دهد .

تیپ قرمز بسیار رک و صادق است. همسر مناسب این افراد. فردی از تیپ آبی است. یک زندگی خانوادگی آرام و هارمونیک برای این افراد تنها با تیپ آبی قابل درک است. چرا که آبی‌ها عقب می‌‌نشینند و فرمان پذیری می‌کنند تیپ قرمز در درون خود تصور اثبات شده نادرستی دارد و گمان می‌کند که هیچ مشکلی با دیگران ندارد. دلیل این واقعیت پنهان است که او معمولاً به نظرها و عقاید اطرافیانش گوش نمی‌سپارد و علاقه‌ای به شنیدن آنها ندارد.




قانون زندگی قرمزها می‌‌گوید: انسان می‌تواند هر آنچه را می‌‌خواهد بدست آورد. و خواستن توانستن است. شعار قرمز هاست .

قرمز رنگ انسان‌های تند خو و آتشین مزاج است که با کمی ناراحتی از کوره در میروند

قرمز رنگ متولدین فرودین است. تعداد بسیار کمی از متولدین برج قوچ رنگ قرمز را رنگ مورد علاقه خود نمی‌دانند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

تست شخصیت شناسی

 

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـی‌شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.


1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروک
ب: لکه
ج: خال زیبایی
د: کک و مک
هــ : لبخند

 

2- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

 

3- کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

 

4- کدام یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : کمدی و کارتون

 

5- کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای کمدی
د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می‌چرخند
هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم

 

6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

 

7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟
الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌کنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌کنید

 

8- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟
الف: کار یا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید
هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد

 

9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

 

10- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد کمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

 

11- شما لبخند می‌زنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

 

12- نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

 

13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد

 

14- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

 

15- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌کنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌کنم


حال امتیازات گزینه‌هایی را که انتخاب کرده‌اید را به ترتیب زیر جمع کنید.

گزینه الف1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج 3 امتیاز،


گزینه د 4 امتیاز و گزینه هـ 5 امتیاز دارد.

 

سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه کنید.

:: اگر امتیاز شما بین یک تا 20 باشد:

 

بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتکارتان، از جــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را بسختی ابراز می‌کنید. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید. اندیشه‌هایتان کمی متمایل به بدبینی است.

 

ظاهرا دارای اعتماد به نفس کافی هستید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک‌بین می‌نگرید. احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید. مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید کـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شکوفا می‌شود. سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

 

:: اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:

 

بدین معنی است که شما یک گل رز هستید. کمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت می‌برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید. آگاهید که زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی کـه داریـد، امـتـحـان کـنید. سختکوش هستید و به اهدافتان پایبندید.

 

دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشکل‌ترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسائل است. یکنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث کسل شدن روحیه شما می‌شود. به شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع‌تر کنید. مسائل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌که فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

 

:: اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:

 

بـدیـن مـعـنـی اسـت که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود. مــمــکـــن اســـت شــمــا کوچک‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن جوک لذت می‌برید. گاهی شیطنت می‌کنید. مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی که هیچ وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نـیـسـتـیـد کـه بـا هـر بـادی بـلـرزید. گرم، دوست‌داشتنی، باوفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان کم است. برای شما مشکل است که فقط روی یک کار متمرکز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند. همان‌طور که چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند که همیشه با شما بـاشـنـد.


بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید. از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید، انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

تست شخصیت شناسی

 

اگـر مـایـلید اطلاعات بیشتری درباره شخصیت خودتان و خصوصیاتی که باعث مـی‌شوند دیگران شما را بیشتر دوست داشته باشند، پیدا کنید به تست زیر با دقت و در کمال صداقت پاسخ دهید.


1- فرض کنید شما مشخصه صورت کسی هستید، کدام قسمت از صورت او هستید؟
الف: چین و چروک
ب: لکه
ج: خال زیبایی
د: کک و مک
هــ : لبخند

 

2- دوست دارید چه نوع پرنده‌ای باشید؟
الف: شباهنگ
ب: جغد
ج: عقاب
د: فلامینگو
هــ : پنگوئن

 

3- کدام یک از آلات موسیقی را دوست دارید؟
الف: پیانو
ب: ویولن
ج: سازدهنی
د: گیتار
هــ : دف

 

4- کدام یک از برنامه‌های تلویزیونی برای شما جالب‌تر است؟
الف: اخبار و برنامه‌های مستند
ب: فیلم‌های درام و زندگینامه
ج: هیجانی و پلیسی
د: عشقی و ماجرایی
هــ : کمدی و کارتون

 

5- کدام یک از بازی های شهر بازی را بیشتر دوست دارید؟
الف: ترن‌های هوایی سریع‌السیر
ب: قطار یا قایق
ج: نمایش و اجرای کمدی
د: چرخ و فلک و وسایلی که سریع می‌چرخند
هــ : هیچ کدام، من از شهربازی متنفرم

 

6- آیـا شـمـا بـه اشـتـبـاهـات خـودتـان می‌خندید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: برخی مواقع
د: معمولا
هــ : همیشه

 

7- اگـر دوسـت شـمـا سـر بـه سرتان گذاشت، چه عکس‌العملی نشان می‌دهید؟
الف: عصبانی می‌شوید
ب: ناراحت می‌شوید
ج: برایتان جالب است
د: تلافی می‌کنید
هــ : چندین برابر تلافی می‌کنید

 

8- اولین چیزی که صبح موقع بیدار شدن به فکرتان خطور می‌کند، چیست؟
الف: کار یا تحصیل
ب: مشکلات زندگی
ج: صبحانه
د: روزی که در پیش دارید
هــ : کاری که تا شب انجام خواهید داد

 

9- در زندگیتان چه شعاری دارید؟
الف: وقت طلاست
ب: سحرخیز باش تا کامروا باشی
ج: آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران هم بپسند
د: زندگی کن و به دیگران هم اجازه زندگی کردن بده
هــ : بی‌خیال باش، هرچه باداباد

 

10- آیا به حیوانات علاقه‌مندید؟
الف: اصلا
ب: تعداد کمی از حیوانات
ج: برخی از حیوانات
د: بیشتر حیوانات
هــ : تمام حیوانات

 

11- شما لبخند می‌زنید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی اوقات
د: اغلب
هــ : آنقدر زیاد که برخی فکر می‌کنند دیوانه هستم

 

12- نظر دیگران راجع به شما اغلب کدام مورد است؟
الف: بی‌رحم
ب: سرد و بی‌احساس
ج: زیبا
د: دوست‌داشتنی
هــ : خوشگذران

 

13- شما احساس عشق و قدردانی خود را نشان می‌دهید؟
الف: هرگز
ب: بندرت
ج: گاهی
د: اغلب
هــ : حداکثر تا جایی که امکان دارد

 

14- شما اعتقاد دارید که برای شاداب بودن باید ساعاتی از روز را منحصرا صرف خودتان کنید؟
الف: اصلا
ب: احتمالا نه
ج: گاهی
د: بله
هــ : البته، تا جایی که امکان دارد به خودتان می‌رسید

 

15- آیا زندگی شما با برنامه‌ریزی پیش می‌رود؟
الف: مــن حـتــی در تـعـطـیــلات هــم برنامه‌ریزی می‌کنم
ب: همیشه برنامه‌ریزی می‌کنم
ج: بستگی به روز هفته دارد
د: در صورت امکان اجازه می‌دهم که خودش پیش آید
هــ : همیشه بدون برنامه‌ریزی روزها را طی می‌کنم


حال امتیازات گزینه‌هایی را که انتخاب کرده‌اید را به ترتیب زیر جمع کنید.

گزینه الف1 امتیار، گزینه ب 2 امتیاز، گزینه ج 3 امتیاز،


گزینه د 4 امتیاز و گزینه هـ 5 امتیاز دارد.

 

سپس امتیازات بدست آمده از 15 سوال تست را مطابق با متن‌های زیر مقایسه کنید.

:: اگر امتیاز شما بین یک تا 20 باشد:

 

بدین معنی است که شما سوسن سفید هستید. مردم شما را به خاطر پشتکارتان، از جــــان و دل مــــایــــه گــــذاشــتــــن‌تــــان و مـوفـقـیـت‌هـایـتـان تقدیر می‌کنند. اهداف مشخصی دارید و فکرتان بر کارتان متمرکز است. احتمالا فرزند اول خانواده هستید. احساستان را بسختی ابراز می‌کنید. یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های شما این است که چگونه در برابر افراد مختلف ظاهر شوید. اندیشه‌هایتان کمی متمایل به بدبینی است.

 

ظاهرا دارای اعتماد به نفس کافی هستید ولی در باطن گاهی به خود اعتماد ندارید. قادر هستید که هدفی تعیین کنید و به آن برسید. بعضی مواقع دنیا را با دیدی باریک‌بین می‌نگرید. احساس می‌کنید که وقت کمی برای رسیدن به آرزوهایتان دارید. مواظب باشید جدی بودنتان شما را از دنیای اطراف دور نکند. خونسرد باشید و از زندگیتان لذت ببرید. کارهایی انجام دهید کـه از آنـهـا لـذت مـی‌برید. با انجام این دستورات قوه خلاقیت‌تان شکوفا می‌شود. سعی کنید که بیشتر بخندید و با دیگران در تماس باشید.

 

:: اگر امتیاز شما بین 21 تا 54 باشد:

 

بدین معنی است که شما یک گل رز هستید. کمی تیغ دارید ولی زیبایی‌های بسیاری دارید. حس شوخ‌طبعی دارید ولی از شنیدن جوک لذت می‌برید. احتمالا فرزند وسط خانواده هستید. مردم دوست دارند دوروبر شما باشند. خونگرم هستید. دوستان صمیمی بسیاری دارید. زندگی را بـا دیـد واقـع‌بـیـنـانـه می‌نگرید. آگاهید که زندگی از خوبی‌ها و بدی‌ها تشکیل شده است. قادرید شانس خودتان را با توجه به سـرمـایـه‌هـایـی کـه داریـد، امـتـحـان کـنید. سختکوش هستید و به اهدافتان پایبندید.

 

دوست دارید خودتان باشید و این مساله به شما اعتماد به نفس می‌دهد. مشکل‌ترین مساله در زندگیتان یکنواخت بودن مسائل است. یکنواختی در هر مساله‌ای شما را آزار می‌دهد و باعث کسل شدن روحیه شما می‌شود. به شما پیشنهاد می‌گردد که افق دیدتان را وسیع‌تر کنید. مسائل جدیدی را تجربه و کشف کنید. آن‌گاه متعجب خواهید شد که چه نتایج زیبایی به دست آورده‌اید و مهم‌تر از همه این‌که فراموش نکنید که در همه چیز دنبال زیبایی بگردید مخصوصا در خودتان.

 

:: اگر امتیاز شما بین 55 تا 75 باشد:

 

بـدیـن مـعـنـی اسـت که شما یک گل آفتابگردان هستید در بستری از گل‌های رز. یک ویژگی بارز در شما وجود دارد که باعث گرمادهی به دیگران و جلوه‌گری شــمـــا مـــی‌شـــود. مــمــکـــن اســـت شــمــا کوچک‌ترین فرزند خانواده یا تنها فرزند باشید. در وقت لازم جدی هستید، ولی دوستانتان شما را به عنوان یک شخص شوخ‌طبع می‌شناسند. از گفتن جوک لذت می‌برید. گاهی شیطنت می‌کنید. مایلید که با افراد جدید و جالبی در زندگیتان آشنا شوید. با افرادی که هیچ وقت نمی‌خندند، راحت نیستید. دید مثبتی به زندگی دارید. در همه چیز به دنبال خوبی‌ها هستید. بیدی نـیـسـتـیـد کـه بـا هـر بـادی بـلـرزید. گرم، دوست‌داشتنی، باوفا و اجتماعی هستید و هر کدام از این صفات می‌تواند دلیلی برای خوب بودن شما باشد. انرژی نامحدودی دارید ولی انگیزه‌تان کم است. برای شما مشکل است که فقط روی یک کار متمرکز شوید. به شما پیشنهاد می‌گردد که اجازه دهید مردم روی جدی شما را هم ببینند. همان‌طور که چهره شاد شما را می‌بینند. در این صورت می‌خواهند که همیشه با شما بـاشـنـد.


بـه احـسـاسـات دیـگـران احـتـرام بگذارید. از این شاخه به آن شاخه نپرید و کاری را که دوست دارید، انتخاب کنید و تا پایان آن را انجام دهید.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

هر انسانی شخصیت خاص خودش را دارد. در واقع, این شخصیت ماست که ما را بدین گونه که هستیم در آورده است. شخصیت ما تقریباً بر تمام جنبه‌های زندگی ما اثر گذارست, از انتخاب هایی که برای زندگیمان می کنیم تا چگونگی تعامل با افراد خانواده و انتخاب دوست و همسر. امَا چه عواملی بر شخصیت ما تأثیرگذارند؟ آیا می‌توانیم شخصیت مان را تغییر دهیم یا آن که ویژگی‌های کلّی شخصیتی در طول زندگی ثابت باقی می‌مانند؟
در زیر، یافته‌های پژوهشگران را در قالب 10 واقعیت جالب درباره شخصیت می‌خوانید.
ترتیب تولّد می‌تواند بر روی شخصیت اثرگذار باشد
شما احتمالاً شنیده‌اید که می‌گویند بچه اول معمولاً ریاست‌طلب یا مسئولیت‌پذیر می‌شود در حالی که بچه آخر فاقد حس مسئولیت و دمدمی‌مزاج است. آیا این تصاویر کلیشه‌ای و قالبی درست هستند؟
ده‌ها سال است که کتاب‌های عامیانه روان‌شناسی به موضوع تاثیرات ترتیب تولّد بر روی شخصیت فرد می‌پردازند امّا تا همین اواخر شواهد محکمی برای این گفته‌ها وجود نداشت. چند مطالعه تجربی که اخیراً صورت گرفته نشان داده‌اند که چیزهایی از قبیل ترتیب تولد و اندازه خانواده، در واقع می‌توانند بر روی شخصیت اثر گذار باشند. حتی در یک مطالعه نشان داده شده که ترتیب تولّد می‌تواند بر روی انتخاب دوست و شریک عاطفی نیز اثر بگذارد. کسانی که بچه اول خانواده هستند تمایل بیشتری برای ارتباط برقرار کردن با کسانی که آن‌ها نیز بچه اول هستند نشان داده‌اند و این وضعیت برای بچه‌های وسط و بچه‌های آخر نیز صادق بوده است.
شخصیت تقریباً در طول زندگی پایدار و ثابت است
براساس مطالعات طولانی و مفصّلی که بر روی شخصیت صورت گرفته است، اغلب بخش‌های اصلی و مرکزی شخصیت در طول زندگی پایدار و ثابت می‌ماند. سه جنبه‌ای که با افزایش سن ما تغییر می‌کنند عبارتند از سطح اضطراب، رفتار دوستانه و اشتیاق به کسب تجربه‌های جدید.
براساس یافته‌های پل کاستا جونیور، پژوهشگر حوزه شخصیت، شاهدی وجود ندارد که شخصیت کلّی ما با افزایش سن تغییر می‌کند. به گفته وی «چیزی که در طول زندگی تغییر می‌کند نقش و اولویت‌های ماست. مردم ممکن است فکر کنند که شخصیت‌شان با افزایش سن تغییر یافته است امّا این عادت‌ها، توان جسمی، وضعیت سلامتی، مسئولیت‌ها و شرایط آن‌هاست که تغییر کرده نه شخصیت پایه آن‌ها.»
ویژگی‌های شخصیتی با برخی بیماری‌ها ارتباط دارند
در گذشته، تعدادی از ویژگی‌های مختلف شخصیتی در برخی بیماری‌های خاص، دخیل در نظر گرفته می‌شد. برای نمونه، کینه‌ورزی و پرخاشگری غالبا با بیماری قلبی مرتبط در نظر گرفته می‌شدند. اشکال کار در اینجا بود که با وجودی که برخی مطالعات چنین ارتباطی را نشان می‌داد امّا برخی مطالعات دیگر گاهی اوقات نشانگر چنین ارتباطی نبود.
اخیراً پژوهشگران از یک روش آماری به نام فراتحلیل (meta-analysis) برای ارزیابی مجدّد پژوهش‌های قبلی در مورد ارتباط بین شخصیت و بیماری استفاده کرده‌اند. براین اساس، ارتباط بین ویژگی‌های شخصیت روان رنجور (نوروتیک) با پنج بیماری سردرد، آسم، التهاب مفاصل (آرتریت)، زخم دستگاه گوارش و بیماری قلبی کشف شد. این ارتباط پیش از این مشخص نشده بود.
براساس یک مطالعه دیگر، کمرویی ممکن است با طول عمر کوتاه‌تر ارتباط داشته باشد.
حیوانات دارای شخصیت‌های متفاوتی هستند
آیا هرگز به این فکر کرده‌اید که حیوان مورد علاقه شما دارای شخصیتی است که آن را به کلی یگانه و منحصر به فرد می‌سازد؟ پژوهشگرانی که بر روی حیوانات پژوهش می‌کنند دریافته‌اند که تمام حیوانات (از عنکبوت گرفته تا پرندگان تا فیل‌ها) دارای شخصیت خاص خود، به همراه ترجیحات، رفتارها و خصلت‌هایی هستند که در طول زندگیشان پایدار باقی می‌ماند.
با وجودی که انتقادات چندی بر این گونه پژوهش‌ها وجود دارد و آن‌ها را نوعی انسان‌انگاری یا نسبت دادن ویژگی‌های انسان به حیوانات می‌دانند امّا پژوهشگران شخصیت حیوانات توانسته‌اند الگوهای رفتاری سازگار و یکنواختی را شناسایی کنند که به طور تجربی قابل اندازه‌گیری و آزمایش می‌باشند.
پژوهش‌های جدید می‌گوید که پنج ویژگی اصلی و پایه‌ای شخصیتی وجود دارد
در گذشته، پژوهشگران بر سر این که چند ویژگی اصلی شخصیتی وجود دارد اختلاف نظر داشتند. پژوهشگران اولیه نظیر آلپورت 4000 ویژگی شخصیتی متفاوت را پیشنهاد می‌کردند، در حالی که پژوهشگران دیگری نظیر ریموند کاتل معتقد بودند که این تعداد برابر 16 است. امروزه، بسیاری از پژوهشگران شخصیت از «نظریه پنج عاملی شخصیت» پشتیبانی می‌کنند.
این نظریه، پنج بعد شخصیتی مختلف که تشکیل دهنده شخصیت انسان هستند را چنین توصیف می‌کنند:
1- برون‌گرایی
2- خوشایندی (مقبولیت)
3- وظیفه‌شناسی (وجدان)
4- تهییج‌پذیری
5- آزاد اندیشی
شخصیت بر اولویت‌های شخصی تأثیرگذار است
ممکن است از شنیدن این که شخصیت شما می‌تواند تأثیر کاملی بر اولویت‌های شخصی شما داشته باشد، زیاد تعجب نکنید امّا حتماً از فهمیدن این که میزان این تأثیر چقدر گسترده است، شگفت‌زده خواهید شد. شخصیت منحصر به فرد و یگانه شما، از انتخاب دوست گرفته تا علاقه‌مندی به یک نوع موسیقی خاص، تقریباً بر هر انتخابی که در زندگی روزمره‌تان می‌کنید تأثیرگذار است.
برای مثال، با وجودی که شما ممکن است به خود ببالید که قبل از پشتیبانی از هر نامزدی در انتخابات، تمام جنبه‌های مختلف را به دقت در نظر می‌گیرید، امّا پژوهش‌ها نشان می‌دهد که شخصیت شما نقش مهمی در اولویت‌های سیاسی دارد. براساس مطالعه‌ای که توسط پژوهشگران دانشگاه تورنتو صورت گرفته است، افرادی که خود را محافظه‌کار می‌دانند از نظر یکی از ویژگی‌های شخصیتی به نام «نظم و ترتیب» از دیگران بالاترند، در حالی که کسانی که خود را لیبرال می‌دانند از نظر احساس یگانگی و همدلی بالاتر از دیگران قرار دارند.
پژوهشگران معتقدند که این نیازهای شخصیتی نهفته برای حفظ نظم و ترتیب یا بیان همدلی، می‌تواند تأثیری قوی بر اولویت‌های سیاسی فرد داشته باشد.
هنگامی که به هویت برخط (آن‌لاین) افراد فکر می‌کنید، ممکن است تصوّر کنید که اغلب مردم سعی می‌کنند که گونه ایده‌آلی از خودِ واقعی‌شان را نشان دهند. واقعیت این است که در دنیای برخط، افراد اطلاعاتی که می‌خواهند منتشر سازند را با دقت و وسواس بیشتری از حالت عادی انتخاب و گزینش می‌کنند. مثلاً شما بهترین و جذاب‌ترین عکس خودتان را برای ارسال انتخاب می‌کنید و یا می‌توانید هرگونه اظهارنظری را قبل از اعلام، ویرایش کنید و مورد تجدید نظر قرار دهید. با کمال تعجّب، یک مطالعه نشان می‌دهد که شرح‌حال‌های فیس‌بوک ابزار خیلی خوبی برای انتقال دادن شخصیت «واقعی» شما هستند.
در این مطالعه، پژوهشگران پرونده 236 دانشجوی آمریکایی را مورد بررسی قرار دادند. شرکت‌کنندگان همچنین پرسشنامه‌ای را که برای ارزیابی ویژگی‌های شخصیتی شامل برون‌گرایی، خوشایندی، وظیفه‌شناسی، تهییج‌پذیری و آزاداندیشی طراحی شده بود تکمیل کردند. سپس پژوهشگران، شخصیت شرکت‌کنندگان را براساس شرح‌حال برخط‌شان مورد ارزیابی قرار دادند و نتایج آن را با نتایجی که از پرسشنامه‌ها به دست آمده بود مقایسه کردند. پژوهشگران دریافتند که شخصیت افراد براساس شرح‌حال فیس‌بوک‌شان به طور دقیق قابل شناسایی بوده است.
عوامل متعددی می‌توانند در اختلالات شخصیت نقش داشته باشند
تخمین زده می‌شود که 10 تا 15 درصد افراد بالغ در آمریکا، نشانه‌هایی از حداقل یکی از اختلالات شخصیت را تجربه کرده باشند. پژوهشگران تعدادی از عواملی را که می‌توانند در بروز اختلالات مختلف شخصیت، نظیر اختلال روان‌رنجوری وسواسی و اختلال شخصیت مرزی نقش داشته باشند، شناسایی کرده‌اند.
این عوامل عبارتند از:
• عوامل ژنتیکی
• رابطه با همتایان
• حساسیت بال
ا • خشونت کلامی
• آسیب‌های دوران کودکی
ویژگی‌های اصلی شخصیت نادرند
گوردون آلپورت، روان‌شناس، «ویژگی‌های اصلی شخصیت» را ویژگی‌هایی توصیف کرده است که بر زندگی فرد سلطه دارند به حدّی که آن فرد غالباً با آن ویژگی شناخته می‌شود. البته این ویژگی‌ها نادرند. در بسیاری موارد، افراد آنقدر به خاطر آن ویژگی معروف می‌شوند که اسم واقعیشان مترادف آن نوع شخصیت می‌شود. برای نمونه، منشاء این اصطلاحات را در نظر بگیرید: فرویدی، ماکیاولی، دون‌ژوان و ....
امّا در مورد اغلب قریب به اتفاق مردم، شخصیت تشکیل شده است از ترکیبی از ویژگی‌های اصلی و ویژگی‌های ثانویه. ویژگی‌های اصلی آن‌هایی هستند که پایه‌های اصلی شخصیت را می‌سازند، در حالی که ویژگی‌های ثانویه به اولویت‌ها، نگرش‌ها و رفتارهای وضعیتی ارتباط دارند.
حیوان خانگی شما می‌تواند اطلاعاتی از شخصیت شما را آشکار سازد
آیا خودتان را بیشتر طرفدار سگ می‌دانید یا گربه؟ براساس یک مطالعه، پاسخ شما به این پرسش می‌تواند اطلاعات مهمی درباره شخصیت شما را آشکار سازد.
در مطالعه‌ای که بر روی 4500 نفر صورت گرفته است، پژوهشگران از شرکت‌کنندگان پرسیده‌اند که خود را بیشتر دوستدار سگ می‌دانند یا گربه. این افراد همچنین پرسشنامه‌ای را تکمیل کرده‌اند که به منظور ارزیابی و اندازه‌گیری ویژگی‌های اصلی شخصیت نظیر برون‌گرایی، خوشایندی، وظیفه‌شناسی، تهییج‌پذیری و آزاد اندیشی طراحی شده بود.
پژوهشگران دریافتند که کسانی که خود را دوستدار سگ معرفی کرده‌اند، بیشتر برون‌گرا و علاقه‌مند به خوشحال کردن دیگران هستند، در حالی که کسانی که خود را دوستدار گربه توصیف کرده‌اند، بیشتر درون‌گرا و محتاط می‌باشند.
به گفته سام گوسلینگ، روان‌شناس دانشگاه تگزاس، این نتایج می‌تواند تأثیر مهمی در حوزه «حیوان درمانی» داشته باشد. درمانگر پس از مشخص ساختن ویژگی‌های شخصیتی بیمار می‌تواند نگهداری حیواناتی که بیشتر با شخصیت او تطبیق دارند را توصیه نماید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٠

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 

 

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند.
یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

  • برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی
  • منطق در مقابل شهود
  • تفکر در مقابل احساس
  • قضاوت در مقابل ادراک

این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.
نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم.

سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟
این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا
تقریباً 60٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا

  • یادگیری از طریق تجربه مستقیم
  • لذت بردن از کار گروهی
  • ایده گرفتن از منابع خارجی
  • اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟
با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.
تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا
تقریباً 40٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا

  • کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.
  • از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.
  • معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.
  • گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟
یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.
تعداد یادگیرنده‌های منطقی
تقریباً 65٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های منطقی

  • تمرکز بر حال
  • عملی و منطقی
  • استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل
  • علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

سبک یادگیری شهودی چیست؟
یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های شهودی
تقریباً 35٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های شهودی

  • به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.
  • از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.
  • بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.
  • از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟
افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های متفکر
تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های متفکر

  • علاقه به عقل و منطق.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.
  • تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

سبک یادگیری احساسی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.
تعداد یادگیرنده‌های احساسی
تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های احساسی

  • علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.
  • هماهنگ با احساسات خود و دیگران.
  • تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

سبک یادگیری قضاوتی چیست؟
کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.
تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی
تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی

  • از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.
  • تصمیم‌گیری قاطع.
  • بسیار سازمان‌یافته و منظم.
  • عقاید قوی.
  • دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

سبک یادگیری ادراکی چیست؟
یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.
تعداد یادگیرنده‌های ادراکی
تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی

  • تصمیم گیری بی‌مقدمه.
  • تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.
  • از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.
  • بسیار انعطاف‌پذیر.
  • گاهی اوقات در تصمیم‌گیری دچار مشکل می‌شوند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

 

پژوهشگران پنج بعد اساسی برای شخصیت هر انسان در نظر می‌گیرند.

مدارک و شواهد بسیاری برای درستی این نظریه ظرف ۵۰ سال گذشته ارائه شده است. پژوهش در این زمینه ابتدا توسط فیسک (۱۹۴۹) آغاز شد و سپس از طریق پژوهشگران دیگری چون نورمن (۱۹۶۷)، اسمیت (۱۹۶۷)، گلدبرگ (۱۹۸۱) و مک‌کرا و کاستا (۱۹۸۷) توسعه یافت.
این پنج بعد، رده‌های گسترده خصیصه‌های شخصیت را تشکیل می‌دهند. با وجودی که مقالات بسیار زیادی در تأیید و پشتیبانی از این مدل پنج عامله برای شخصیت وجود دارد، امّا پژوهشگران بر سر نام دقیقی برای این ابعاد، اتفاق نظر ندارند. این پنج رده معمولاً با اسامی زیر عنوان می‌شوند:

 

۱- برون گرایی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تحریک‌پذیری، مردم آمیزی (میل به برقراری روابط بین فردی)، پرحرفی، اعتماد به نفس و ابراز هیجانات و احساسات به مقدار زیاد، می‌باشد.

 

۲- خوشایندی (مقبولیت)
این بعد شخصیت شامل ویژگی‌هایی از قبیل اعتماد، نوع دوستی، احترام به خواست‌ها و نیازهای دیگران، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای پسندیده اجتماعی می‌باشد.

 

۳- وظیفه‌شناسی (وجدان)
ویژگی‌های متداول این بعد شخصیت شامل سطح بالای تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نیز رفتارهای هدفمند می‌باشد. کسانی که این بعد از شخصیت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهی و پرداختن به جزئیات کارها هستند.

 

۴- تهییج‌پذیری
کسانی که این ویژگی در آن‌ها برجسته باشد، از نظر هیجانی بی‌ثبات، مضطرب، دمدمی‌مزاج، خجالتی و افسرده هستند.

 

۵- آزاداندیشی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تخیل و بینش است و کسانی که این بعد شخصیت در آن‌ها قوی باشد معمولاً دارای علائق متنوعی می‌باشند.

 

این ابعاد نشانگر زمینه‌های گسترده شخصیت انسان هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که خصیصه‌هایی که در یک گروه قرار دارند معمولاً در بسیاری از افراد با همدیگر و به صورت توأم وجود دارند.

 

برای مثال، افرادی که مردم آمیز هستند و میل زیادی به برقراری روابط بین فردی دارند، معمولاً پرحرف هم هستند. با وجود این، گاهی اوقات هم این ویژگی‌ها با هم وجود ندارند. شخصیت انسان بسیار پیچیده و متنوع است و هر فرد ممکن است رفتارهایی متناسب با چند بعد از ابعاد فوق از خود نشان دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

 

پژوهشگران پنج بعد اساسی برای شخصیت هر انسان در نظر می‌گیرند.

مدارک و شواهد بسیاری برای درستی این نظریه ظرف ۵۰ سال گذشته ارائه شده است. پژوهش در این زمینه ابتدا توسط فیسک (۱۹۴۹) آغاز شد و سپس از طریق پژوهشگران دیگری چون نورمن (۱۹۶۷)، اسمیت (۱۹۶۷)، گلدبرگ (۱۹۸۱) و مک‌کرا و کاستا (۱۹۸۷) توسعه یافت.
این پنج بعد، رده‌های گسترده خصیصه‌های شخصیت را تشکیل می‌دهند. با وجودی که مقالات بسیار زیادی در تأیید و پشتیبانی از این مدل پنج عامله برای شخصیت وجود دارد، امّا پژوهشگران بر سر نام دقیقی برای این ابعاد، اتفاق نظر ندارند. این پنج رده معمولاً با اسامی زیر عنوان می‌شوند:

 

۱- برون گرایی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تحریک‌پذیری، مردم آمیزی (میل به برقراری روابط بین فردی)، پرحرفی، اعتماد به نفس و ابراز هیجانات و احساسات به مقدار زیاد، می‌باشد.

 

۲- خوشایندی (مقبولیت)
این بعد شخصیت شامل ویژگی‌هایی از قبیل اعتماد، نوع دوستی، احترام به خواست‌ها و نیازهای دیگران، مهربانی، محبت و سایر رفتارهای پسندیده اجتماعی می‌باشد.

 

۳- وظیفه‌شناسی (وجدان)
ویژگی‌های متداول این بعد شخصیت شامل سطح بالای تفکر، به همراه کنترل مناسب واکنش‌ها و نیز رفتارهای هدفمند می‌باشد. کسانی که این بعد از شخصیت‌شان برجسته باشد، اهل سازماندهی و پرداختن به جزئیات کارها هستند.

 

۴- تهییج‌پذیری
کسانی که این ویژگی در آن‌ها برجسته باشد، از نظر هیجانی بی‌ثبات، مضطرب، دمدمی‌مزاج، خجالتی و افسرده هستند.

 

۵- آزاداندیشی
این خصیصه شامل ویژگی‌هایی از قبیل تخیل و بینش است و کسانی که این بعد شخصیت در آن‌ها قوی باشد معمولاً دارای علائق متنوعی می‌باشند.

 

این ابعاد نشانگر زمینه‌های گسترده شخصیت انسان هستند. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که خصیصه‌هایی که در یک گروه قرار دارند معمولاً در بسیاری از افراد با همدیگر و به صورت توأم وجود دارند.

 

برای مثال، افرادی که مردم آمیز هستند و میل زیادی به برقراری روابط بین فردی دارند، معمولاً پرحرف هم هستند. با وجود این، گاهی اوقات هم این ویژگی‌ها با هم وجود ندارند. شخصیت انسان بسیار پیچیده و متنوع است و هر فرد ممکن است رفتارهایی متناسب با چند بعد از ابعاد فوق از خود نشان دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

 

سبک‌های یادگیری یونگ

 

 

هر دانش‌آموز یا دانشجوئی سبک یادگیری خاص خودش را دارد. این سبک‌ها بر میزان یادگیری ما، تحت شرایط خاص، اثر گذارند. برخی از دانش‌آموزان یا دانشجویان از طریق گوش کردن به مطالب، بهتر آن‌ها را فرا می‌گیرند در حالی که برخی دیگر از طریق خواندن. نظریه‌های مختلفی درباره سبک‌های یادگیری ارائه شده است که به توصیف روش‌های ترجیحی دانش‌آموزان یا دانشجویان برای یادگیری می‌پردازند.

 

یکی از نظریه‌های مربوط به سبک یادگیری بر پایه کارهای کارل یونگ، روان‌شناس تحلیلی است. یونگ نظریه سنخ‌های روانی را برای رده‌بندی افراد بر حسب الگوهای شخصیتی متفاوت ارائه کرده است. نظریه یونگ بر روی چهار کارکرد روانی تمرکز دارد:

 

 

 

- برون‌گرایی در مقابل درون‌گرایی

 

- منطق در مقابل شهود

 

- تفکر در مقابل احساس

 

- قضاوت در مقابل ادراک

 

 

 

این نظریه بعداً به ایجاد شاخص نوع شخصیت مایرز-بریگز انجامید.

 

نظریه یونگ علاوه بر ارزیابی شخصیت، برای ارزیابی توصیف و سبک‌های مختلف یادگیری نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد. با وجودی که هر بعد نشان دهنده یک جنبه خاص از یک سبک یادگیری است امّا به خاطر داشته باشید که سبک یادگیری خود شما ممکن است ترکیبی از این ابعاد باشد. مثلاً ممکن است سبک یادگیری شما شامل عناصری از سبک‌های یادگیری برون‌گرا، احساسی، شهودی و ادراکی باشد. در زیر به توصیف مختصر این ابعاد می‌پردازیم:

 

 

 

سبک یادگیری برون‌گرا چیست؟

 

این بعد نشانگر این است که یادگیرنده چگونه با دنیای خارج تعامل برقرار می‌کند. یادگیرنده‌های برون‌گرا از ایده گرفتن از دیگران لذت می‌برند. آن‌ها کار اجتماعی و گروهی را ترجیح می‌دهند. اگر شما از درس دادن به دیگران، مشارکت در کار گروهی و یادگیری از طریق تجربه کردن خوشتان می‌آید، احتمالاً جزء این دسته هستید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های برون‌گرا

 

تقریباً 60٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های برون‌گرا هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های برون‌گرا

 

- یادگیری از طریق تجربه مستقیم

 

- لذت بردن از کار گروهی

 

- ایده گرفتن از منابع خارجی

 

- اشتیاق به رهبری، مشارکت و ابراز عقیده

 

 

 

سبک‌ یادگیری درون‌گرا چیست؟

 

با وجودی که یادگیرنده‌های درون‌گرا نیز آدم‌های اجتماعی هستند امّا ترجیح می‌دهند مسائل را خودشان حل کنند. یادگیرنده‌های درون‌گرا از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند. آن‌ها ترجیح می‌دهند قبل از آزمودن یک مهارت جدید درباره آن فکر کنند. اگر شما از مطالعه تنها، کار فردی و ایده‌های انتزاعی خوشتان می‌آید احتمالاً جزء این دسته هستید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های درون‌گرا

 

تقریباً 40٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های درون‌گرا هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های درون‌گرا

 

- کار تنهایی را ترجیح می‌دهند.

 

- از کارهای ساکت و بدون سر و صدا لذت می‌برند.

 

- معمولاً از منابع درونی خودشان ایده می‌گیرند.

 

- گوش دادن و تماشا کردن را ترجیح می‌دهند.

 

 

 

سبک‌ یادگیری منطقی چیست؟

 

یادگیرنده‌های منطقی بر روی جنبه‌های محیط فیزیکی تمرکز می‌کنند. یونگ این افراد را کسانی که علاقه‌مند به دنیای خارج هستند توصیف می‌کند. آن‌ها واقع‌بین و عملی هستند و ترجیح می‌دهند که بر اطلاعات به دست آمده از طریق تجربه تکیه کنند. با وجودی که افرادی با این سبک یادگیری از نظم و ترتیب و کارهای یکنواخت و روال‌مند لذت می‌برند امّا با محیط‌ها و شرایط متغیر نیز به سرعت وفق می‌یابند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های منطقی

 

تقریباً 65٪ یادگیرنده‌ها دارای سبک یادگیری منطقی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های منطقی

 

- تمرکز بر حال

 

- عملی و منطقی

 

- استفاده از تجربه و عقل سلیم برای حل مسائل

 

- علاقه‌مند به مشاهده دنیای پیرامون

 

 

 

سبک یادگیری شهودی چیست؟

 

یادگیرنده‌های شهودی بیشتر بر دنیای احتمالات تمرکز می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌‌های منطقی که به اینجا و اکنون علاقه‌مندند، یادگیرنده‌های شهودی از در نظر گرفتن ایده‌ها، احتمالات و نتایج بالقوه لذت می‌برند. آن‌ها از افکار انتزاعی، رویاپردازی‌های روزانه و خیالپردازی درباره آینده خوششان می‌آید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های شهودی

 

تقریباً 35٪ یادگیرنده‌ها، یادگیرنده‌های شهودی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های شهودی

 

- به جای آن که یک کار را یکباره تمام کنند، ترجیح می‌دهند در جلسات کوتاه مدت و در چند مرحله آن را انجام دهند.

 

- از چالش‌ها، تجربیات و شرایط جدید لذت می‌برند.

 

- بیشتر تصویر کلّی را در نظر می‌گیرند تا جزئیات.

 

- از نظریه‌ها و ایده‌های انتزاعی لذت می‌برند.

 

 

 

سبک‌ یادگیری متفکرانه چیست؟

 

افرادی که این سبک یادگیری را دارند بیشتر بر روی ساختار و کارکرد اطلاعات و اشیاء تمرکز می‌کنند. آن‌ها به هنگام تصمیم‌گیری و حل مساله از عقل و منطق استفاده می‌کنند. این نوع یادگیرنده‌ها غالباً بر پایه معیارهای شخصی تصمیم‌گیری می‌کنند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های متفکر

 

تقریباً 55٪ مردان و 35٪ زنان دارای سبک یادگیری متفکرانه هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های متفکر

 

- علاقه به عقل و منطق.

 

- تصمیم‌گیری بر اساس احساسات و هیجانات را دوست ندارند.

 

- تصمیم‌گیری بر پایه دلیل و منطق.

 

 

 

سبک یادگیری احساسی چیست؟

 

کسانی که این سبک یادگیری را دارند اطلاعات را بر اساس احساسات و هیجانات اولیه‌ای که ایجاد می‌کند تنظیم می‌کنند. افرادی که سبک یادگیری احساسی دارند به روابط فردی و هماهنگی اجتماعی علاقه‌مندند. آن‌ها معمولاً بر اساس احساساتشان تصمیم‌گیری می‌کنند و از تعارض خوششان نمی‌آید.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های احساسی

 

تقریباً 45٪ مردان و 65٪ زنان یادگیرنده‌های احساسی هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های احساسی

 

علاقه‌مند به مردم و احساسات آن‌ها.

 

هماهنگ با احساسات خود و دیگران.

 

تصمیم‌گیری بر اساس احساسات فوری.

 

 

 

سبک یادگیری قضاوتی چیست؟

 

کسانی که این سبک یادگیری را دارند بسیار قاطع هستند. در برخی موارد، این افراد قبل از آن که تمام اطلاعات مورد نیاز درباره یک وضعیت را به دست آورند تصمیم‌گیری می‌کنند. آن‌ها از نظم و ساختار خوششان می‌آید و به همین دلیل است که فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را به دقت برنامه‌ریزی می‌کنند.

 

 

 

تعداد یادگیرنده‌های قضاوتی

 

تقریباً 45٪ افراد دارای این سبک یادگیری هستند.

 

 

 

مشخصات یادگیرنده‌های قضاوتی

 

- از ابهام و رمز و راز خوششان نمی‌آید.

 

- تصمیم‌گیری قاطع.

 

- بسیار سازمان‌یافته و منظم.

 

- عقاید قوی.

 

- دنباله‌روی از مقررات و قوانین.

 

 

 

سبک یادگیری ادراکی چیست؟

یادگیرنده‌های ادراکی در واکنش به اطلاعات جدید و شرایط متغیر، بی‌مقدمه تصمیم‌گیری می‌کنند. بر خلاف یادگیرنده‌های قضاوتی که تمایلی به تغییر عقیده ندارند، یادگیرنده‌های ادراکی ترجیح می‌دهند گزینه‌هایشان را باز نگاه دارند. آن‌ها معمولاً پروژه‌های زیادی را یکباره شروع می‌کنند (غالباً بدون آن که هیچیک از آن‌ها را به پایان رسانند.)، از زمانبندی دقیق اجتناب می‌کنند و بدون برنامه‌ریزی قبلی پروژه‌ای را در دست می‌گیرند.

 

تعداد یادگیرنده‌های ادراکی

تقریباً 55٪ مردم دارای این سبک یادگیری هستند.

 

مشخصات یادگیرنده‌های ادراکی

- تصمیم گیری بی‌مقدمه.

- تغییر در تصمیمات بر اساس اطلاعات جدید.

- از سازماندهی و نظم خوششان نمی‌آید.

- بسیار انعطاف‌پذیر.

 

 

 

ـ گاهی اوقات در تصمیم گیری دچار مشکل می شوند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

معرفی تیپ های شخصیتی MBTI

همه ما به دلیل شناخت ناقص و محدود از خودمون معمولاً در انتخاب رشته ی تحصیلی ،در انتخاب شغل ، در عشق و ازدواج و در حقیقت در تمام مواردی که انسان می خواهد درباره ی موضوعی مهم در ارتباط با آینده اش دست به انتخاب بزنه وتصمیم گیری داشته باشه ،دچار اشکال می شویم ! روانشناسان حرفه ای به کرات با مردمانی مواجه می شوند که انتخاب نامناسبی در امور زندگیشون داشتند و به دنبالش مسیر درست را گم کردن .عجیب این که افرادی که از خارج به موضوع نگاه می کنند ،اشتباه بودن انتخاب برای آنها کاملاً واضح و آشکار است ،اما این اشتباه همواره به علت داشتن تصویر از خود ،یعنی قصور شخص در اینکه خود را به درستی بشناسد ، تکرار شده است .

بنیاد فرهنگ زندگی مفتخر است ابزار قدرتمند دیگری جهت شناخت توانایی های خود و دیگران در اختیار شما دوستان قرار دهد.

نام و معرفی مختصری از 16 تیپ شخصیتی در جدول ذیل:

 

تیپ

نام

اشاره خیلی مختصرنقاط قوت و ضعف بالقوه هر تیپ

INTJ

درونگرای شهودی متفکر قضاوتی

مستقل- خلاق - منتقد

ISTJ

درون گرای حسی متفکر قضاوتی

منظم - وفادار- بدبین

ISFJ

درونگرای حسی احساسی قضاوتی

محطاط- فروتن - نگران

ESTP

برونگرای حسی متفکر ادراکی

پر انرژی- مستقل - بی نظم

ESFP

برونگرای حسی احساسی ادراکی

اجتماعی- پر شور و هیجان - غیر قابل پیش بینی

INFJ

درونگرای شهودی احساسی قضاوتی

کمال گرا- صبور - تایید طلب

ENTP

برونگرای شهودی متفکر ادراکی

خلاق - پرتلاش- تنوع طلب

INFP

درونگرای شهودی احساسی ادراکی

آرام - ملاحظه کار - متوقع

ISTP

درونگرای حسی متفکر ادراکی

کنجکاو - اهل ریسک - کم تحمل

INTP

درونگرای شهودی متفکر ادراکی

مستقل - دقیق - خودبین

ESTJ

برونگرای حسی متفکر قضاوتی

متعهد - صادق - کم تحمل

ENTJ

برونگرای شهودی متفکر قضاوتی

مسئولیت پذیر- دور اندیش - سلطه جو

ISFP

درونگرای حسی احساسی ادراکی

صمیمی- سخاوتمند- عدم قاطعیت

ENFP

برونگرای شهودی احساسی ادراکی

خلاق - خوشبین - بی نظم

ESFJ

برونگرای حسی احساسی قضاوتی

خون گرم - سنتی- سلطه جو

ENFJ

برونگرای شهودی احساسی قضاوتی

پرتلاش- خوشبین- عجول

 

 

پس از بررسی و شناخت ابعاد شخصیتیمان به یاد داشته باشیم :

" برونگرا" به معنی پرحرف یا پر سرو صدا نیست.

"درونگرا " به معنی خجالتی و یا افسرده نیست

"احساسی " به معنی هیجانی و احساساتی نیست .

"قضاوتی "به معنای موشکاف نیست .

"ادراکی " به معنای بی خیال نیست .

سوالی که ممکن است در ذهن شما ایجاد بشود این است که آیا امکان دارد فردی هم درونگرا باشد هم برونگرا ؟

جواب منفی است . اما باید توجه داشت که مثلا همانطور که ما میتوانیم گاهی بنابر ضرورت(صدمه وارد شدن به دست مرجح) با اینکه راست دست هستیم ، از دست چپ خود برای چند لحظه استفاده کنیم ، درباره ابعاد متفاوت شخصیتی خود هم گاهی بعد غیر مرجح را استفاده میکنیم.

فرض کنید دانشجویی درونگرا برای بخشی از نمره پایان ترم خود باید سمیناری را در کلاس ارائه دهد ، پس او ناگزیر است بخش برونگرای خود را برای مدت زمانی کوتاه زندگی کند و تا جایی که میتواند آنرا بروز دهد . این مسئله در مورد سایر ابعاد روان هم صدق می کند .

از ترکیب 4 بعد روان، 16 تیپ شخصیتی متفاوت بوجود می آید و یونگ معتقد است اگر 16 تیپ شخصیتی ، ابعاد 4گانه روان خود را متعادل زندگی کنند ، از لحاظ روانی سلامت ، سازگار و موفق دیده میشوند . البته علاقه ، استعداد و توانایی هر کدام از 16 تیپ شخصیتی با دیگری متفاوت است .

در کارگاه شخصیت شناسی 4 بعدی درمی یابید : هدایتگر شخصیت شما در زندگی، کدام بخش از روان شماست ؟

 

 

منطقی - احساسی

ترجیح منطقی - احساسی نشان دهنده شیوه ای است که ما ترجیح می دهیم تا تصمیم گیری کنیم .منطقی ها به سبک منطقی وعینی تصمیم گیری می کنند در حالی که احساسی ها به شیوه ی فردی و ارزش محور تصمیم گیری می کنند.جمعیت کلی آمریکا به صورت 50/50 میان رجحان احساسی -منطقی تقسیم می شوند ولی جالب این است که66% تمام زنان احساسی هستند . این یکی از ترجیحات نظریه تیپ شناسی است که تفاوت جنسی قابل توجهی دارد. منطقی ها تمایل به تحلیل تصمیمات دارند، در حالی که احساسی ها همدلی می کنند.

قضاوتی - ادراکی

دو مقوله قضاوت - ادراک منعکس کننده جهت گیری فرد نسبت به جهان بیرون می باشد .

تیپ قضاوتی به کامل کردن کارها و تمامیت علاقمند است .آن ها ترجیح می دهند تا زندگی با برنامه و سازمان یافته را هدایت کنند و داشته باشند و تصمیم گیری را دوست دارند . در مقابل ، فردی با رجحان ادراکی ، بیشتر زندگی انعطاف پذیرو بی برنامه را ترجیح می دهند و دوست دارند همواره حق انتخاب داشته باشند وکارها را آزادنه انتخاب کنند.

تصور کنید دو فرد ، یکی با رجحان قضاوتی و دیگری با رجحان ادراکی ، برای شام بیرون بروند، فرد قضاوتی از فرد ادارکی می خواهد تا رستورانی اتنخاب کند و فرد ادارکی 10 گزینه را پیشنهاد می کند ،فرد قضاوتی فقط می خواهد یک تصمیم بگیرد،در حالی که فرد ادراکی می خواهد تمام گزینه ها رابررسی کند. قضاوتی ها در تمام عرصه های زندگی ، مخصوصاً در محیط کار علاقمندند کارها را کامل انجام دهند و از خط زدن کارهای کامل شده برروی تقویم هایشان لذت می برند . ادراکی ها تمایل دارند خودرا بانگرش منتظر ماندن (باید صبر کرد و دید ) ودیدن (اینکه چه اتفاقی می افتد ) سازگار کنند واطلاعات جدید را جمع آوری کنند تا اینکه از آن ها استنتاج ونتیجه گیری کنند.ادراکی ها کنجکاو هستند و از اطلاعات جدید استقبال می کنند، آنها ممکن است پروژه های زیادی را شروع کنند وهیچ یک را به اتمام نرسانند...

 

 

 

 

کاربردهای دوره

شناسایی علایق و اولویت ها

کشف توانمندی های خود و در نهایت اثربخش شدن

تصمیم گیری قاطع

انتخاب مناسب

دستیابی به احساس رضایت

بهبود روابط بین فردی

در کارگاه شخصیت شناسی 4 بعدی تستی اجرا می شود که امروزه راهنمای میلیون ها نفر در سراسر دنیا در مسایل مهم زندگی همچون همسر گزینی ، تربیت موثر فرزندان ، تجارت ، شغل یابی و رضایت بیشتر از شغل فعلی و ... بوده است که بر اساس مطالعات مایرز و بریجز و کارل گوستاو یونگ طراحی شده است .

همه ما به دلیل شناخت ناقص و محدود از خودمون معمولاً در انتخاب رشته ی تحصیلی ،در انتخاب شغل ، در عشق و ازدواج و در حقیقت در تمام مواردی که انسان می خواهد درباره ی موضوعی مهم در ارتباط با آینده اش دست به انتخاب بزنه وتصمیم گیری داشته باشه ،دچار اشکال می شویم ! روانشناسان حرفه ای به کرات با مردمانی مواجه می شوند که انتخاب نامناسبی در امور زندگیشون داشتند و به دنبالش مسیر درست را گم کردن .عجیب این که افرادی که از خارج به موضوع نگاه می کنند ،اشتباه بودن انتخاب برای آنها کاملاً واضح و آشکار است، اما این اشتباه همواره به علت داشتن تصویر از خود ،یعنی قصور شخص در اینکه خود را به درستی بشناسد ، تکرار شده است .

 

 

***

تاریخچه MBTI

 

مطالعه تفاوت های انسان تاریخچه ای طولانی هم در شرق و هم در غرب دارد.متخصصین سنخ شناسی روش خاصی برای طبقه بندی کردن شخصیت ها طبق رهنمودهای ویژه دارند.

سوالی که شاید به ذهن همه ما بیاید ! آیا با این طبقه بندی ها تیپ شناسان سعی نمی کنند افراد را در داخل جعبه کنند با یک برچسب خاص !؟

خیر ، سنخ شناسی صرفأ یک راهنمای سودمند است و به هیچ عنوان سعی در قرار دادن افراد در داخل جعبه ندارد. این تصور که مردم را میتوان به تیپ ها و دسته های مختلفی از افرا د تقسیم کرد به زمان بقراط (400 سال قبل از میلاد)برمیگردد. بعدها جالینوس (حدود سال 150 میلادی )به نظریه های او شاخ و برگ داد. در آن دوران این اعتقاد وجود داشت که افراد را میتوان به چهارگروه صفراوی(تحریک پذیر) سوداوی(افسرده) دموی (خوشبین) بلغمی (آرام) تقسیم کرد.این فرض وجود داشت که تیپ شخصیتی فرد، بازتابی از غلبه یکی از چهار خلط بدنی - مایعاتی در بدن که تصور می رفت برای حیات جنبه بنیادی دارد- میباشد(یزدان پناه،1384).

از زمان سقراط به بعد تیپ شناسیهای دیگری پدید آمد که دست کم یکی از آنها ماهیتی روانشناختی دارد تا زیست شناختی .

به عنوان مثال یونگ معتقد بود که مردم در یکی از دو دسته درونگرا و برونگرا جای میگیرند یا اریک فروم که 5 طرح شخصیتی را ارائه میدهد: 1پذیرا 2بهره کش 3 سوداگر 4 محتکر 5 سازنده .

آیزنک نیز شخصیت ها را بر اساس 4مزاج تقسیم بندی می کند و برای هریک خصوصیاتی در نظر گرفته :صفراوی (فعال،خوشبین، تغیرپذیر و مهاجم، بی قرار،حساس)، مالیخولیایی(کج خلق،اضطرابی، انعطاف پذیر، متین وموقر،بدبین،محتاط،غیراجتماعی)، دموی(اجتماعی،معاشرتی،پرحرف،حساس،سازگار،سرزنده،بی پرواو...)، بلغمی(غیر فعال ،دقیق، متفکر، صلح طلب،قابل اعتمادو...).

مکاتب مختلفی درباره سنخ شناسی وجود دارد و از این خط فکری برخی از متفکرین بسیار مهم پیروی کرده اند .مطمئنأ سنخ شناسی یونگ میتواند به یک بازی اتاق نشیمن کاهش یابد اما گر آن به طریقی که یونگ آن را درک کرد ، فهمیده شود . یک ابزار قوی و انعطاف پذیر برای بررسی نه تنها روابطمان با افراد دیگر بلکه برای روان خودمان و اینکه آنها چگونه رشد میکنند می باشد. حتی میتوانیم بگوییم سنخ شناسی یونگ ، اگر تمام عمق آن دیده شود مساوی با کل روانشناسی یونگ است که میتواند ما را به آنچه که یونگ فردیت نامید برساند .

 

و اما یونگ ، کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایرز...

مفهوم سنخ روانی موجودیتش را مدیون یونگ و دو زن امریکایی به اسامی کاترین بریگز و دخترش ایزابل بریگز مایرز است .در حالیکه یونگ کشفیات خود را میکرد ، کاترین بریگز که مدت ها تحت تاثیر تفاوت ها و شباهتهای شخصیت های انسان ها بود ، نظام ویژه ای برای تعیین تیپ شخصیتی اشخاص تدبیر کرد . مایرز و بریگز با توجه به اهتمام نظری یونگ کارشان را شروع کردند و بعد با بسط دادن آن ، امکان استفاده علمی از آن را میسر ساختند . آنها پس از بررسی مفصل به این نتیجه رسیدند که چهار ترجیح شخصیتی و 16 سنخ روانی وجود دارد (پاول تایگرو باربارا بارون تایگ.....................

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

 

عدهء کمی از مردم را می بینیم که از وضع خود کاملا راضی اند، بیشتر افراد معتقدند که از ویژگیهای مرموزیکه برای موفقیت اجتماعی لازم اند، برخوردار نیستند. در بین این ویژه گیهای مطلوب صفتی است که آن را معمولا ((شخصیت)) مینامند.در نظر روانشناسان، معنای کلمهء شخصیت فراتر از صفت جذابیت است که ما را وادار میکند در مورد دارندهء آن بگوییم که (( فردی با شخصیت است.))

شخصیت یک فرد از تمام صفات او تشکیل یافته است.

از انواع صفت نام میبریم

انواع صفت: ثابت قدمی، عجله، معاشرتی بودن، میهن دوستی، مانند صفات دیگر که علاقهء انسان را بیان میکند مثل: زیبایی شناسی، ورزش دوستی و غیره. از جملهء صفات مهم خُلق و خو را میتوان نام گرفت. این صفات شامل ویژه گیهای مثل : خوش بینی و بد بینی، زودرنجی و تُرشرویی، تحریک پذیری و ملایمت است.

در مورد صفات شخصیتی

در بارهء صفات شخصیتی، دو بُعد از شخصیت را روانشناسان مد نظر میگیرند که یکی، ( برون گرایی ٍExtraversion ) و دیگری ( درون گرایی Intraversion ) میباشد. از سالهاست که هیچ بُعدی از شخصیت به اندازهء بُعدیکه به وسیلهء این دو کلمه بیان میشود، جلب توجه نکرده است.

روانشناس مشهور آلمانی بنام کارل گوستاف یونگ ( Carl Gustav Jung) برون گرایی و درون گرایی را چنین تعریف میکند :

برون گرا ، شخصی است که بیشتر به اشیا و اشخاص جهان بیرون علاقمند است، و درون گرا، شخصی است که بیشتر به افکار و احساسات خود علاقه دارد. برون گرا در زمان حال زندگی میکند، به دارایی و موفقیت خود ارزش قایل است ، ولی درون گرا در آینده زندگی میکند و به ملاکها و عقاید خود ارج می نهد. برون گرا به جهان محسوس و قابل لمس علاقمند است، در حالیکه درون گرا به نیروهای زیر بنایی و قوا نین طبیعت علاقه دارد. برون گرا اهل عمل است، دارای عقل متعارف و درون گرا اهل تخیل و ادراک شهودی است. برون گرا مایل به عمل است و به آسانی تصمیم میگیرد، در حالیکه درون گرا تحلیل و طرح را ترجیح میدهد و پیش از تصمیم گیری تردید نشان میدهد.

اما روانشناسان عینی گرا به این معتقدند که برون گرایی و درون گرایی بطور واقعی بیان کنندهء یک صفت نیست، بلکه سه صفت را معیار قرار میدهند:

1 ـ میل به تفکر در برابر میل به عمل

2 ـ میل به تنهایی در برابر میل به جامعه

3 ـ آماده گی برای استقبال از خطر در برابر راضی بودن به وضع موجود

خلاصه، شخصیت عبارت است از ترکیب پیچیده ای از نیرو های درونی که شیوه ای را قالب ریزی میکند تا فرد به آن شیوهء آن نوع شخص بودن را که هست، ادامه بدهد.

شخصیت، نظام آرزو ها و مقاصدی است که شیوهء شخصی فرد را در مورد سازگاری با محیط خود تشکیل میدهد. انگیزه ها، کلید هایی هستند که در را به روی شناخت کاملتر ساخت و کار کرد شخصیت و همچنین رشد خلق و خوی هیجانی باز میکنند. شخصیت، فکتور هایی هستند که در رفتار و خاطر انسان رول بازی میکنند و تا دیر زمان باقی میمانند.

 

شخصیت از دیدگاه فروید

فروید روانشناس معروف معتقد بود که طفولیت و تجربه هاییکه انسان در طفولیت انجام میدهد بالای شخصیت او رول مهم را بازی میکنند و اثر میگذارند. مراحلی را که اطفال میبایست در طفولیت بشکل سالم طی نمایند و این عمل صورت نمیگیرد، مثلا : فعالیت های ( اورال ) بازی های کودکانه ایکه در آن اطفال اشیا را بدهن میبرند و یا با سینه و پستان مادر بازی میکنند و همچنان فعالیت های ( انال ) که آشنایی با بدن ودانستن رفع حاجت وآمیزش با محیط زیست است، واز این قبیل مسایل . فروید میگوید که اگر این فعالیت ها در دوران کودکی بشکل درست عملی نشوند، انسان در بزرگسالی دوچار مشکلاتی میشود که بالای شخصیت او اثر میگذارد. از دیدگاه فروید دورهء طفولیت بسیار مهم است.

دید روانشناسی مدرن علمی امروز

روانشناسی مدرن علمی امروز معتقد است که شخصیت عوامل جنیتیکی دارد و تربیهء فامیل و جامعه رول مهم را در ساختن شخصیت بازی میکند.

پسوشوتیراپی ( ( Psychotherapie

در مورد تغیر شخصیت و اوصاف آن رول دارد، اما صد در صد صدق نمیکند.

در قسمت تیراپی عمل چنین است که در ابتدا شخص تمام سرگذشت های دورهء طفولیت را با اتفاقات آن به روانشناس حکایت میکند. روانشناس از خلال صحبت ها و حکایات شخص تمام نکات مهم و عمده را که این شخص در دورهء کودکی از دست داده است و فقدان این نکات بالای شخصیت شخص اثر گذاشته، یادداشت کرده مطابق آن به تداوی و تیراپی میپردازد.

نظر مکتب های دیگر روانشناسی در این باره

روانشناسی مدرن امروزی به این نظر است که هرگاه در شخصیت نواقصی کشف میشود، بجای اینکه به دورهء طفولیت مراجعه شود باید همان نکته زیر تداوی و تیراپی قرار بگیرد. بطور مثال شخصی از یک حیوان ترس دارد. در این صورت اول عکس این حیوان را برای شخص نشان داده، در مورد آن چند کلمه راجع به خصوصیات آن حرف زده میشود، بعدا در صورت امکان مردهء همان حیوان را برایش نشان میدهند تا این شخص با خاطر آرام که حیوان مرده است، او را از نزدیک تماشاه کند، بعدا زندهء همان حیوان را در داخل یک شیشه گذاشته جلو روی شخص قرار میدهند و در قدم بعدی حیوان را از شیشه خارج ساخته نزدیک شخص میگذارند و با ا لاخره تا اینکه این حیوان را روی دست این شخص میگذارند و به این شکل ترس او را از بین میبرند.

یک روانشناس خوب از خلال صحبت با شخص طرف بخوبی درک میکند که چه کمبودیها در شخصیت طرف مقابل وجود دارد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٧:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٩

 

برخی از نظریه‏پردازان روانشناسی معتقدند رشد در تمام طول زندگی انسان‏ها ادامه دارد. به نظر اینان رشد شامل هشت مرحله می‏باشد و در هر یک از این مراحل، انسان با بحران‏های خاصی روبه‏روست که رفع یا عدم رفع آنها می‏تواند بر روی شخصیت هر فرد اثر مثبت یا منفی داشته باشد. به عبارت دیگر هر مرحله شامل دو قطب است و شامل دو تجربه عاطفی مخالف هم می‏شود و راههای مختلف تکامل از دیگران را مشخص می‏نماید.

این هشت مرحله عبارتند از:

الف) مرحله اعتماد در برابر بی‏اعتمادی (بدو تولد تا یک سالگی):

کیفیت زندگی نوزادی شامل عشق، محبت، توجه، لمس و نوازش و غیره و کلاً روابط بین نوزاد و مادر تأثیر مستقیمی بر احساس اولیه کودک در مورد اعتماد یا عدم اعتماد وی به محیط بر جای می‏گذارد. حال چنانچه کیفیت روابط مادر و کودک غیر کافی باشد امکان به وجود آمدن عدم اعتماد به محیط در کودک پیدا شده و به احتمال زیاد تا دوره‏های بعدی زندگی نیز ادامه می‏یابد.

ب) مرحله خودمختاری در برابر شک و تردید (۳ - ۲ سالگی):

در این دوره کودک سعی در ابراز وجود دارد و اگر در تلاش برای ابراز وجود در خانواده با شکست روبه‏رو شود احتمال دارد قدرت اتکا به خود را از دست بدهد. این حالت زمانی پیش می‏آید که والدین شدیداً مستبد باشند و کودک را همواره کوچک شمارند.

باید دانست که نتایج هر مرحله به مراحل دیگر انتقال می‏یابد. یعنی کودکی که در مراحل اول احساس اعتماد در او ایجاد شده است، در مرحله دوم به مراتب آسان‏تر می‏تواند به اتکا به خود برسد تا کودکی که در مرحله اول دچار احساس بی‏اعتمادی شده است.

ج) مرحله ابتکار در برابر احساس گناه (۵ - ۴ سالگی):

طی کردن موفقیت‏آمیز مراحل قبلی به کودک امکان می‏دهد تا در این مرحله حس کنجکاوی خود را برای کشف مجهولات به کار اندازد و صاحب ابتکار شود. والدین در برابر برخی کنجکاوی‏های کودک مقاومت کرده و کودک با کلمه «نه» آشنا می‏شود. تخلف از امر و نهی والدین چه در عالم خیال و چه در عالم واقعیت، سبب پیدایش نوعی احساس گناه شده و «وجدان اخلاقی» را در کودک پی‏ریزی می‏کند. چنانچه در این مرحله والدین بیش از اندازه کودک را از انجام امور نهی کنند، احساس گناه شدیداً در کودک رشد کرده و مانع بروز اعمال کنجکاوانه او شده، نهایتاً ممکن است جرئت دست زدن به کارهای عادی نیز از کودک سلب گردد و بالعکس. در حالت عکس یعنی آزادی بی‏حد و حصر کودک دارای وجدان ضعیفی بوده و از انجام بسیاری از اعمال خلاف قوانین اجتماعی روگردان نیست.

د) مرحله سازندگی در برابر احساس حقارت (۱۱ - ۶ سالگی):

در این مرحله انسان مایل است مسائل مختلف را یاد گرفته و با کمک دیگران به مرحله عمل در آورد. لیکن برای چنین سازندگی به مواد اولیه و ابزار و نیز توجه و تحسین دیگران احتیاج دارد. حال اگر چنین توجه و تحسینی به کودک نشان داده نشود، احساس حقارت در او به وجود خواهد آمد. در این سال‏ها، مربیان باید برای هر یک از کودکان شرایط یا موقعیت‏هایی را فراهم آورند تا آنان در انجام اعمال گوناگون به موفقیت‏هایی نایل شوند. به همین دلیل باید مربی بکوشد تا از پیدایش هر نوع احساس عدم توانایی در کودک جلوگیری نماید. به منظور رسیدن به این هدف هر مربی باید از توانایی‏ها و استعدادهای موجود در شاگردان خود آگاهی داشته و محیط آموزشی را به نحو مطلوبی کنترل نماید.

ه) مرحله احساس هویت در برابر آشفتگی:

این مرحله مشخص‏کننده حالت فرد در دوران بلوغ است. در این مرحله نوجوان به علت بحران بلوغ و تغییرات جسمانی و روانی، بیشتر احساس سرگشتگی عدم تعادل و عدم همبستگی درونی می‏نماید. مشکل اساسی در این مرحله از رشد، دستیابی به احساس هماهنگی و وحدت درونی است. نوجوان در بحران‏های عاطفی تلاش می‏کند تا اعتماد به نفس یافته و در زندگی به اصطلاح بازنده نشود. چنانچه نقش اجتماعی نوجوان در این مرحله روشن نشود، او دچار سردرگمی و تزلزل نقش گردیده و دوران بلوغ وی طولانی‏تر می‏شود. لیکن چنانچه وی بتواند هویت خود را کشف و نقش اجتماعی خود را پیدا کند، به هماهنگی و وحدت شخصیتی دست می‏یابد.

و) مرحله نزدیکی در برابر کناره‏گیری (دوره جوانی): در صورت گذر از مرحله نوجوانی، در این مرحله جوان مشتاقانه سعی دارد تا با دیگران رابطه‏ای صمیمانه برقرار نماید. عدم توفیق در ایجاد صمیمیت با دیگران، احتمالاً فرد را به سوی انزواطلبی و کناره‏گیری از مردم سوق می‏دهد که خود از نظر روانی و اجتماعی حالتی نابهنجار محسوب می‏شود.

ز) مرحله مولّد بودن در برابر عدم تحرک (دوره میانسالی):

تحرک و جنبش در این دوره مبنای خلاقیت و مولد بودن و علاقه به فعالیت‏هایی است که اثر آن به نسل بعد نیز منتقل می‏شود. عدم تحرک فرد عاملی به سوی دلزدگی و بی‏تفاوتی است.

ح) مرحله انسجام در برابر یأس و نومیدی (دوره پیری):

در این مرحله انسان موفق کسی است که رضایت خود را از زندگی، با وجود ضعف تدریجی نیروهای بدنی و افزایش احساس اتکای به دیگران حفظ کند. از سوی دیگر، به وجود آمدن احساس یأس یا عدم رضایت از خود و آنچه که انجام داده است، باعث خواهد شد که شخص به سوی نومیدی و احساس پوچی در این دوره سوق داده شود.

در این نظریه تأکید بر حرکت انسان‏ها به سوی خارج است. یعنی از مادر به خانواده و از خانواده به همسایه و از آنجا به محیطهای ناآشنا و از آنجا به مردم مختلف. بنابراین دست‏اندرکاران محیطهای آموزشی و امر آموزش و نیز پدر و مادران باید از تغییراتی که در دانش‏آموزان در مراحل مختلف رشد روی می‏دهد آگاه باشند. این نکته بخصوص در مرحله نوجوانی (مرحله پنجم) که در این دوره، نوجوان درگیر شناخت فردیت خود و واکنش‏های اجتماعی است اهمیت فزون‏تری می‏یابد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٥

 

این تست را بادقت جواب دهید و گزینه هایی که انتخاب میکنید اعداد مقابلشان را باهم جمع کنید تا در آخر معلوم شود شما در چه ماهی باید متولد میشدید…


۱- آیا خود را فردی خودکاو و درونگر تلقی میکنید؟
الف) بله قطعا(۳) ب) گاهی اوقات(۲) ج) خیر به هیچ وجه (۱)
.
۲- چگونه با تغییرات مواجه میشوید؟
الف) به پیشواز و استقبال آنها میروید(۳)
ب) به خوبی خود را با آنها سازگار و هماهنگ میکنید(۲)
ج) تا جای ممکن از آنها فرار میکنید(۱)
.
۳- از کجا ، بیشترین قدرت احساسی تان را دریافت میکنید؟
الف) از درون خود (۲) ب) از محیط اطرافتان(۱)
.
۴- آیا به جزییات اهمیت زیادی میدهید و به اصطلاح مو را از ماست بیرون میکشید؟
الف) بله(۳) ب) تا حدی( ۲) ج) خیر (۱)
.
۵- آیا در قبال ارتباطهایتان احساس تعهد و مسئولیت میکنید؟
الف) بله (۳) ب) گاهی اوقات(۲) ج) خیر (۱)
.
۶- کدام یک از گزینههای زیر بهتر از همه خصوصیات شما را توصیف میکند؟
الف) پرشور، مشتاق، پر حرارت و سرشار از انرژی (۳)
ب) با ثبات، پیگیر، منطقی و اهل عمل(۴)
ج) عاطفی و روشنفکر(۲)
د) حساس، تحریک ذیر و شهوتی(۱)
.
۷- آیا خود را فردی کاری و فعال تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(۳) ب)تا حدی(۲) ج) خیر اصلا (۱)
.
۸- آیا در زمینه خرج کردن پول، خوب و حساب شده عمل میکنید؟
الف) بله کاملا(۳) ب)تا حدی(۲) ج) خیر اصلا (۱)
.
۹- آیا خود را فردی مبتکر و خلاق تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(۳) ب)تا حدی(۲) ج) خیر اصلا (۱)
.
۱۰- آیا فردی جسور و بی پروا هستید؟
الف) بله (۳) ب) گاهی اوقات(۲) ج) خیر (۱)
.
۱۱- آیا خود را فردی لذت طلب تلقی میکنید؟
الف) بله کاملا(۳) ب)تا حدی(۲) ج) خیر اصلا (۱)
.
۱۲- آیا فردی کمال گرا هستید؟
الف) بله (۲) ب) خیر (۱)
.
۱۳- آیا احساسات و عواطف خود را بروز میدهید؟
الف ) بله همیشه(۳) ب) گاهی اوقات (۲) ج) خیر اصلا (۱)
.
۱۴- اطرافیانتان شما را چگونه توصیف میکنند؟
الف) فردی واقع نگر (۲) ب) فردی آرمانگرا (۱)
.
۱۵- در یک مهمانی معمولا:
الف) به پذیرایی از دیگران میپردازید (۶)
ب) با گفتن لطیفه دیگران را به خنده وا میدارید(۵)
ج) در کنار دوستان یا خویشاوندان مینشینید و سخت سرگرم گپ زدن با آنها میشوید (۴)
د) خاطرات شیرین و جالبتان را برای دیگران تعریف می کنید (۳)
ل) با همه سر صحبت را باز میکنید و هر چند دقیقه یک بار کنار فرد جدیدی مینشینید(۷)
م) در گوشهای دنج مینشینید و در سکوت و تنهایی رفتار دیگران را زیر نظر میگیرید(۱)
ی) برای مهمانان میوه پوست میکنید و توجه همه را به خود جلب میکنید (۲)


نتیجه تست

اگر نتیجه تست به دست آمده با هر کدام از گزینههای زیر مطابقت داشت، شما باید در آن ماه خاص متولد میشدید چرا که خصوصیات تان بیشتر با ویژگی های منحصر به فرد آن برج سازگار است و اگر نتیجه تست با ماه تولدتان یکی باشد، قطعا شرایط خاص ردیف بودن سیارهها و وضعیت کره ماه در هنگام تولدتان مناسب بوده است
.
اگر امتیازتان بین ۱۵ تا ۱۷ است: شما میبایست در ماه اسفند متولد میشدید
اگر امتیازتان بین ۱۸ تا ۲۰ است: شما میبایست در ماه بهمن متولد میشدید
.
اگر امتیازتان بین ۲۱ تا ۲۳ است: شما میبایست در ماه دی متولد میشدید
اگر امتیازتان بین ۲۴ تا ۲۶ است: شما میبایست در ماه آذر متولد میشدید
.
اگر امتیازتان بین ۲۷ تا ۲۹ است: شما میبایست در ماه آبان متولد میشدید
اگر امتیازتان بین ۳۰ تا ۳۲ است: شما میبایست در ماه مهر متولد میشدید
.
اگر امتیازتان بین ۳۳ تا ۳۵ است: شما میبایست در ماه شهریور متولد میشدید
اگر امتیازتان بین ۳۶ تا ۳۸ است: شما میبایست در ماه مرداد متولد میشدید
.
اگر امتیازتان بین ۳۹ تا ۴۱ است: شما میبایست در ماه تیر متولد میشدید
اگر امتیازتان بین ۴۲ تا ۴۴ است: شما میبایست در ماه خرداد متولد میشدید
.
اگر امتیازتان بین ۴۵ تا ۴۶ است: شما میبایست در ماه اردیبهشت متولد میشدید
اگر امتیازتان ۴۷ است: شما میبایست در ماه فروردین متولد میشدید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

به سوالات زیر با دقت و صادقانه پاسخ بدهید و در پایان تعبیر پاسخ هایتان را بخوانید و شخصیت خودتان را محک بزنید.

1. دریا را با کدام یک از تیره، شفاف، سبزویژگی های زیر تشریح می کنید؟

آبی ، گل آلود

2. کدام یک از اشکال زیر را دوست دارید؟

دایره، مربع یا مثلث

3. فرض کنید در راهرویی راه می روید. دو در می بینید، یکی در ۵ قدمی سمت چپ تان و دیگری در انتهای راهرو و هر دو در نیز باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است، آیا آن را برمی دارید؟

بله، خیر

4. این رنگ ها را ترجیح می دهید چگونه اولویت بندی شوند؟

قرمز، آبی، سبز، سیاه و سفید

5. دوست دارید از نظر ارتفاع در کدام قسمت کوه باشید؟

6. در ذهنتان اسب چه رنگی است؟


قهوه ای، سیاه یا سفید

7. طوفانی در راه است، کدامیک را انتخاب می کنید؟


یک اسب یا یک خانه

. . .

. .

.

.

.

.

.

.

.


پاسخ ها :

1. آبی تیره: دارای شخصیتی پیچیده.

شفاف: به سادگی قابل درک.

سبز: آسان گیر و بی خیال.

گل آلود: آشفته و سردرگم.

2. دایره: سعی می کنید طوری رفتار کنید که خوشایند همه باشد.

مربع: خودرای و خود محور هستید.

مثلث: یک دنده و لجباز. (اندازه اشکال با خودخواهی و منیت شما ارتباط مستقیم دارد)

3. بله: شما آدم فرصت طلبی هستید.

خیر: آدم فرصت طلبی نیستید.

4. این سئوال، اولویت های شما در زندگی را مشخص می کند.

قرمز: دلبستگی

آبی: دوستان و روابط.

سبز: شغل و حرفه.

سیاه: مرگ.

سفید: ازدواج.

5. میزان ارتفاعی که انتخاب می کنید رابطه مستقیم با میزان جاه طلبی شما دارد.

6. قهوه ای: فروتن و خاکی.

سیاه: غیرقابل پیش بینی و سرکش و هیجان انگیز.

سفید: برتر و مغرور و تاثیرگذار.

7. این سئوال، اولویت های شما به هنگام مشکلات را تعیین می کند.

اسب: همسر.

خانه: فرزندان.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

هشت رنگی که شخصیت شما را آشکار می‌کند به شرح زیر است.

قرمز

رنگ قرمز نشان گر خیال، شوق، تجمل، شجاعت و رقابت است. افرادی که رنگ قرمز را به عنوان رنگ مورد علاقه‌شان بر می‌گزینند بسیار رومانتیک هستند. آن‌ها عاشق نشان دادن محبت به همه هستند. پرجوش و سرشار از سرزندگی‌اند. عاشق توجه هستند. دوست دارند گل سرسبد باشند. آن‌ها حاضرند در برابر تقریباً همه چیز مقاومت به خرج دهند. سرگرمی‌های بسیار زیادی داشته و دوست دارند در هر کاری که وارد می‌شوند بهترین باشند. همچنین عاشق زرق و برق و تجمل هستند.

آبی

آبی رنگی شاهانه، آرام بخش و سرد است. دوستداران رنگ آبی عموماً خون گرم و فروتن هستند. آن‌ها از قوه طنز برخوردار بوده و به سادگی با دیگران عیاق می‌شوند. زیاد درباره آینده نگرانی ندارند. آن‌ها طرفدار جمله هرچه آید خوش آید هستند. اگرچه متناقض آن نیز مشاهده شده است. از آنجایی که چندین قرن رنگ آبی را مربوط به اشرافیت می‌دانستند، در نتیجه افراد اصیل خود را «دارای خون آبی» می‌نامیدند، حتی تا به امروز این همبستگی وجود دارد. افرادی که رنگ آبی را دوست دارند معمولاً سطح بالا و به طور طبیعی تند مزاج هستند. به بیان دیگر، افرادی که رنگ آبی را دوست دارند می‌توانند صفات متفاوتی را کسب کنند. می‌توانند بسیار سطح بالا یا فروتن و یا ترکیبی از هر دو را از خود نشان دهند.

مشکی

اغلب رنگ مشکی رنگی بسیار منفی شناخته شده است و رنگی بر خلاف مثبت اندیشی است. دوستداران این رنگ همه چیز را در زندگی با کمی نمک به روی آن می‌پذیرند. آن‌ها از ریسک کردن متنفر بوده و همیشه از اینکه جلب توجه کنند گریزانند. مشکی رنگ قدرتمندی است و به سادگی می‌تواند با رنگ‌های دیگر ترکیب شود ولی می‌تواند بر هر رنگی که مخلوط شده غلبه کند. دوستداران این رنگ قدرت را در رهبری به دست می‌گیرند. آن‌ها ممکن است خجالتی باشند ولی وقتی که بتوانند از پیله خود بیرون بیایند بسیار قابلیت قدرت را خواهند داشت.

سفید

سفید بیانگر صلح، شفقت و خلوص است. افرادی که رنگ سفید را دوست دارند بسیار متواضع و مهربان هستند. رنگ سفید وقتی با دیگر رنگ‌ها مخلوط شود به سادگی با آن‌ها ترکیب می‌شود و دوستداران این رنگ هم همین کیفیت را دارند. آن‌ها به سادگی با محیط و موقعیت‌ها خود را وفق می‌دهند. همچنین بسیار از خود گذشتگی دارند و اغلب دیگران را به خود ترجیح می‌دهند. برخلاف رنگ مشکی آن‌ها مثبت اندیش هستند.

سبز

سبز رنگ مقاومت و مصمم بودن است. دوستداران این رنگ اغلب جاه طلب، سخت کوش، شجاع و لجوج هستند. به محض اینکه معطوف چیزی شوند دیگر دست بردار نیستند. آن‌ها از اینکه به راحتی حرف خود را بزنند کمتر واهمه دارند. دوست دارند حرف آخر را در هر بحثی بزنند.

نارنجی

نارنجی رنگ انرژی، هیجان و گرماست. رنگ قدرت و ریاست است. همچنین نمایان گر روحیه رقابتی به عنوان یک جنگجو است. برای دوستداران این رنگ موقعیت از دست رفته بد‌ترین چیزی است که ممکن است برای آن‌ها رخ دهد. شجاع بوده و اشتیاق بسیار زیادی برای یادگیری چیزهای جدید دارند. بسیار با نفوذند و قابلیت تحریک کردن دیگران را دارند. مردم اغلب برای تشویق و نصیحت به آن‌ها رجوع می‌کنند.

زرد

زرد رنگ نور خورشید است. دوستداران این رنگ قدرت روشن کردن زندگی نزدیکان و عزیزانشان را دارند. با روحیه مثبت اندیش و دوستانه‌ای که دارند واقعاً می‌توانند زندگی را زیبا کنند. آن‌ها به طور مطلق عاشق یافتن دوست‌های جدید هستند. آن‌ها برای مصاحبت افراد فوق‌العاده‌ای هستند چرا که هیچ وقت از روشنی بخشیدن باز نمی‌ایستند. همچنین دوستان وفادار با درک بسیار بالا هستند. خلاقیت و ابتکار دیگر خصوصیت آن‌ها است.

بنفش

بنفش به عنوان رنگی شاهانه در نظر گرفته می‌شود. دوستداران این رنگ به سمت معنویت تمایل داشته و رگه‌هایی از خلاقیت در آن‌ها دیده می‌شود. همیشه ایده‌های شگفت انگیزی ارائه می‌دهند و اگر شما هیچ ایده‌ای در مورد چیزی نداشته باشید می‌توانید به آن‌ها تکیه کنید اگرچه آن‌ها اغلب خود را برتراز دیگران می‌دانند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٦:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

به این تست شک نکنید. این آخرین و استانداردترین تست شخصیت شناسى است که این روزها در اروپا بین روانشناسان در جریان است. پاسخهایش هم اصلاً کار دشوارى نیست. کافى است کمى به خودتان رجوع کنید. یک کاغذ و قلم هم کنار دستتان باشد و جوابی را که انتخاب می کنید یادداشت کنید که بتوانید امتیازهایى که گرفته اید جمع بزنید. حاضرید؟ پس شروع کنید:

1) چه موقع از روز بهترین و آرام ترین احساس را دارید؟


الف _ صبح،
ب- عصر و غروب،
ج _ شب

۲) معمولاً چگونه راه مى روید؟


الف _ نسبتاً سریع، با قدم هاى بلند،
ب- نسبتاً سریع، با قدمهاى کوتاه ولى تند و پشت سر هم،
ج _ آهسته تر، با سرى صاف روبرو،
د _ آهسته و سربه زیر، ه- - خیلى آهسته

۳) وقتى با دیگران صحبت مى کنید؛

الف _ مى ایستید و دست به سینه حرف مى زنید،
ب- دستها را در هم قلاب مى کنید،
ج _ یک یا هر دو دست را در پهلو مى گذارید،
د _ دست به شخصى که با او صحبت مى کنید، مى زنید،
و ه-_ با گوش خود بازى مى کنید، به چانه تان دست مى زنید یا موهایتان را صاف مىکنید

۴) وقتى آرام هستید، چگونه مى نشینید؟

الف _ زانوها خم و پاها تقریباً کنار هم،
ب- چهارزانو،
ج _ پاى صاف و دراز به بیرون،
د _ یک پا زیر دیگرى خم

۵) وقتى چیزى واقعاً براى شما جالب است، چگونه واکنش نشان مى دهید؟

الف _ خنده اى بلند که نشان دهد چقدر موضوع جالب بوده،
ب _ خنده، اما نه بلند،
ج _ با پوزخند کوچک،
د _ لبخند بزرگ،
ه_ لبخند کوچک

۶) وقتى وارد یک میهمانى یا جمع مى شوید؛

الف _ با صداى بلند سلام و حرکتى که همه متوجه شما شوند، وارد مى شوید
ب _ با صداى آرامتر سلام مى کنید و سریع به دنبال شخصى که مى شناسید، مى گردید
ج _ در حد امکان آرام وارد مى شوید، سعى مى کنید به نظر سایرین نیایید

۷) سخت مشغول کارى هستید، بر آن تمرکز دارید، اما ناگهان دلیلى یا شخصى آن را قطع مى کند؛

الف _ از وقفه ایجاد شده راضى هستید و از آن استقبال مى کنید
ب _ بسختى ناراحت مى شوید
ج _ حالتى بینابین این ۲ حالت ایجاد مى شود

۸) کدامیک از مجموعه رنگ هاى زیر را بیشتر دوست دارید؟

الف- قرمز یا نارنجى
ب- سیاه
ج- زرد یا آبى کمرنگ
د- سبز
ه- آبى تیره یا ارغوانى
و- سفید
ز- قهوه اى، خاکسترى، بنفش

۹) وقتى در رختخواب هستید (در شب) در آخرین لحظات پیش از خواب، در چه حالتى دراز مى کشید؟

الف- به پشت
ب- روى شکم (دمر)
ج- به پهلو و کمى خم و دایره اى
د- سر بر روى یک دست
ه- سر زیر پتو یا ملافه...

۱۰) آیا شما غالباً خواب مى بینید که:

الف- از جایى مى افتید.
ب- مشغول جنگ و دعوا هستید.
ج- به دنبال کسى یا چیزى هستید.
د- پرواز مى کنید یا در آب غوطه ورید.
ه- اصلاً خواب نمى بینید.
و- معمولاً خواب هاى خوش مى بینید


امتیازات


سؤال اول: الف(۲ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۶ امتیاز)

سؤال دوم: الف (۶امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۷ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال سوم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۵ امتیاز)، د (۷ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)

سؤال چهارم: الف (۴ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)، د (۱ امتیاز)

سؤال پنجم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۲ ا متیاز)

سؤال ششم: الف (۶ امتیاز)، ب (۴ امتیاز)، ج (۲ امتیاز)

سؤال هفتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)

سؤال هشتم: الف (۶ امتیاز)، ب (۷ امتیاز)، ج (۵امتیاز)، د (۴ امتیاز)، ه (۳ امتیاز) و (۲ امتیاز)، ز (۱ امتیاز)

سؤال نهم: الف (۷ امتیاز)، ب (۶ امتیاز)، ج (۴ امتیاز)، د (۲ امتیاز)، ه (۱ امتیاز)

سؤال دهم: الف (۴ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)، د (۵ امتیاز)، ه (۶ امتیاز)، و (۱ امتیاز)

خب، امتیازهایتان را جمع زدید. عدد به دست آمده را با جدول مقابل مقایسه کنید و شخصیت خودتان را بشناسید.

نتیجه گیرى

* اگر امتیاز شما بالاى ۶۰ است: دیگران در ارتباط و رفتار با شما شدیداً مراقب و هوشیار هستند آنها شما را مغرور، خودمحور و بى نهایت سلطه جو مى دانند، گرچه شما را تحسین مى کنند و به ظاهر مى گویند«کاش من جاى تو بودم!!» اما معمولاً به شما اعتماد ندارند و نسبت به ایجاد رابطه اى عمیق و دوستانه بى میل و فرارى هستند.

* اگر از ۵۱ تا ۶۰ امتیاز دارید: بدانید دوستان شما را تحریک پذیر مى دانند، بدون فکر عمل مى کنیدو سریع از موضوعات ناخوشایند برآشفته مى شوید ، علاقه مند به رهبرى جمع و تصمیم گیریهاى سریع دارید (هرچند اغلب درست از کار درنمى آیند!) دیگران شما را جسور و اهل مخاطره مى دانند. کسى که همه چیز را تجربه و امتحان مى کند، از ماجراجویى لذت مى برد و در مجموع به دلیل ایجاد شرایط و بستر
هیجانات توسط شما، از همراهى تان لذت مى برند.

* اگر از ۴۱ تا ۵۰ امتیاز به دست آوردید: به خود امیدوار باشید ، دیگران شما را بانشاط، سرزنده، سرگرم کننده و جالب و جذاب مى بینند. شما دائماً مرکز توجه جمع هستید و از تعادل رفتارى خوبى بهره مند هستید. فردى مهربان، ملاحظه کار و فهمیده به نظر مى رسید. قادر هستید به موقع باعث شادى و خوشى دوستانتان شوید و اسباب هلهله و خنده آنها را فراهم کنید و در همان شرایط و در صورت لزوم بهترین کمک بر اعضاى گروه هستید.

* اگر ۳۱ تا ۴۰ امتیاز نصیب شما شد: بدانید در نظر سایرین معقول، هوشیار، دقیق ، ملاحظه کار و اهل عمل هستید. همه مى دانند شما باهوش و با استعداد هستید اما مهمتر از همه فروتن و متواضع هستید. به سرعت و سادگى با دیگران باب دوستى را باز نمى کنید. اما اگر با کسى دوست شوید صادق، باوفا و وظیفه شناس هستید. اما انتظار بازگشت این صداقت و صمیمیت از طرف دوستانتان را دارید گرچه سخت دوست مى شوید اما سخت تر دوستى ها را رها مى کنید.

* از ۲۱ تا ۳۰ امتیاز : در نظر سایرین فردى زحمت کش هستید اما متأسفانه گاهى اوقات ایرادگیر هستید. شما بسیار بسیار محتاط و بى نهایت ملاحظه کار به نظر مى رسید. زحمتکشى که در کمال آرامش و با صرف زمان زیاد در جمع بار دیگران را بردوش مى کشد و بدون فکر و براساس تحریک لحظه اى و آنى هرگز نظر نمى دهد. دیگران مى دانند شما همیشه تمام جوانب کارها را مى سنجید و سپس تصمیم مى گیرید.

* و اگر کمتر از ۲۱ امتیاز داشتید: دیگران شما را خجالتى، عصبى و آدمى شکاک و دودل مى دانند شخصى که همیشه سایرین به عوض او فکر مى کنند، برایش تصمیم مى گیرند و از او مراقبت مى کنند. کسى که اصلاً تمایل به درگیرشدن در کارهاى گروهى و ارتباط با افراد دیگر را ندارد!

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

شخصیت های ارغوانی


● زندگی اجتماعی
وجود ارغوانی ها باعث شادی می شود، زیرا آنها برانگیزاننده، نوآور و فوق العاده گیرا هستند. آنها خصوصیات جادویی دارند که موجب شده است از آنها فردی جذاب بسازد. ارغوانی های نامتعادل ممکن است بی مسؤولیت، غیر قابل اعتماد و سخت باشند. آنها اغلب، فراموش می کنند که نقشه هایی افسانه ای دارند و هیچ تعهدی نیز نسبت به آن قایل نیستند.
ارغوانی ها گاهی اوقات پریشان حال می شوند. چیز عجیبی نیست که ناگهان از روی صندلی برخیزند، به اتاقی دیگر بروند و ندانند که چرا این کار را کرده اند. یا ممکن است ده دقیقه رانندگی کنند، بدون آنکه بدانند که به کجا می روند. دوستان، همسر و همکارانشان ممکن است با آنان دچار مشکل شوند. برخی از ارغوانی ها احساس گناه یا احساس کمبود می کنند، چرا که رفتاری غیر متداول دارند.
بسیاری از ارغوانی های قوی تلاش دارند تا خود را با قوانین و مقررات اجتماعی سازگار کنند. اما آنها باید بفهمند که پذیرش آنچه واهی است و مانع پیروی آنها از رهنمودهای درونی می شود، در آنها احساس غم و اندوه را ایجاد خواهند نمود. آنها به ندرت تمایل به عضویت در تشکل های روحی یا خشک مذهبی نشان می دهند. ذهن آنها آزاد است و واقعیت محدود نمی تواند به آن افسار بزند.


خویشاوندی و صمیمیت
ارغوانی ها نیاز به همسری آگاه و در عین حال فهمیده دارند. از آنجا که آنان با زمینی بودن و واقعیت های آن مشکل دارند، همسر آنان مجبور است ثبات مادی را ایجاد کند. وقتی همسرشان با متانت، مهربانی و احترام با آنان رفتار کند، آنان نیز در مقابل مشوق، سپاسگزار و فداکار خواهند بود و افسانه های جادویی شان را با بزرگواری، با او قسمت خواهند کرد.
ارغوانی ها الزاماً نیازی به نزدیک بودن به دیگران ندارند. همین طور میلی به تغذیه ی عاطفی یا اجتماعی از طرف دوستان و خانواده ندارند. آنها به فضای خالی کافی، بدون هر گونه اجبار یا قانون در پیرامونشان نیاز دارند، تا بتوانند آزادانه در دنیای خودشان زندگی کنند. خویشاوندی برای آنان در اولویت نیست، چرا که زندگی در رویا و تخیل آنها را سیراب می سازد.
ارغوانی ها در برقراری رابطه عشقی، تجربی و خلاق هستند و دوست دارند که در خلال رابطه ی جنسی، خیال پردازی کنند. آنها معمولاً بدنشان را رها می کنند و راهی ابعاد دیگر می شوند. عاشق شدن برای آنان یک تجربه ی روحی است. اگر همسر آنان، آگاه حمایت گر و با نشاط باشد، آنها از رابطه ی جنسی و ایجاد یک تجربه ی عرفانی سرشار از لذت غیرقابل تصور لذت می برند.
آنها به خاطر سیستم فیزیکی و عاطفی شکننده ای که دارند همسرشان را با بیشترین دقت انتخاب می کنند. رابطه ی جنسی برای آنها تجربه ای بسیار شدید و قوی است و اگر همسر آنها آگاه به میزان ارتعاشات آنها نباشد، به راحتی می تواند منجربه یک ضربه روحی، عاطفی گردد. یک رابطه ی جنسی سالم به آنان اجازه می دهد تا بدن فیزیکی شان را احساس کنند، در حالی که هنوز با رویاهای درونی شان در ارتباطند. خویشاوندی آینه ای آکنده از درون بینی را برای آنها مهیا می سازد. متمرکز و زمینی ماندن برای آنان دشوار است، و یک خویشاوندی مسالمت آمیز به تعادل بخش عاطفی و روحی با بدن فیزیکی شان کمک می کند.
ممکن است ارغوانی ها جذب تمام رنگ ها شوند، اما ایشان در تداوم رابطه خویشاوندی کاملاً مشکل دارند. قرمز، قرمز پررنگ، نارنجی و زرد بیشتر فیزیکی، فعال و نوآور هستند، از سوی دیگر ارغوانی از مکاشفه ی افکار در ذهن آنها لذت می برد. نارنجی - زرد ممکن است برای ارغوانی تخیل گرا و هنرمند، بیش از حد واقع گرا و ذهنی باشد.
ارغوانی ها بازیگوشی های زردها را دوست دارند. سبزها و سبزهای پررنگ از ارتباط با ارغوانی ها لذت می برند، چرا که فعالیت ذهنی و خلاقیتشان در کنار آنان برانگیخته می شود. آبی ها و ارغوانی ها معمولاً با هم سازگارند اما ممکن است فقدان مسیر و قدرت در رابطه شان پیش آید. بنفش ها و سفید ها نقاط مشترک زیادی با ارغوانی های رویایی و روحی متمرکز دارند و نیز می توانند به یکدیگر کمک کنند تا زمینی باشند.
اگر ارغوانی ها آزادی و حمایت کافی در ارتباط داشته باشند، مهربان و فداکار، درها را به سوی دنیای باور نکردنی رویاها می گشایند.


● امور مالی و شغلی
هرجا که قوه ی تخیل، رؤیا و تفکر بصری مورد نیاز است، ارغوانی هم حاضر است. بسیاری از ایشان در تخصص های هنری یا هنرهای اجرایی، سرآمد هستند، اموری همچون نویسندگی و هنرپیشگی یا تجلی رویاها به عالم واقعیت از راه پردازش آزادانه و خلاقانه، در ید ارغوانی هاست. آنها به واسطه ی قدرت تخیل و بصیرتی که دارند، توانایی منحصر به فردی در رهنمون کردن مردم به ورای تخیل دارند؛ تخیلی که زنده به احساس، اشتیاق و جادو است. در درمان و تراپی، ارغوانی ها، قادرند توانایی و تجارب روحی شان را با دانش عوالم درون، توأمان سازند، و به دیگران مدد و حمایت عرضه دارند.
ارغوانی ها با تکیه بر نوآوری و تازه اندیشی شان بر موانع فایق می آیند. از آنجا که آنها تخیلی غنی دارند، می توانند راه حل هایی غیر متداول، یعنی همان چیزی که به نظر دیگران غیر واقعی است، ارائه دهند. آنها در پیدا کردن راه حل ها بسیار نواندیش هستند، اما از آنجا که بسیار اتری هستند، کار فیزیکی لازم را برای اتمام پروژه انجام نمی دهند. آنها باید گروهی تکنیکی قدرتمندی را برای به ظهور رساندن بصیرت هاشان، در پیرامونشان داشته باشند.
وقتی ارغوانی ها ضعیف می شوند، اصلاً نمی خواهند با موانع روبرو شوند. آنها به دنیای خیال پناه می برند، فقط به خاطر این که رنجی نبینند. آنها مسایل را خلاقانه و شهودی حل می کنند، به همین خاطر کار ذهنی بسیار و تحلیل و تفکر، به راحتی می تواند فشار سنگینی به سیستم عصبی آنان وارد سازد.
ارغوانی ها در مواجه با پول، مشکلات عدیده ای دارند. درآمد یک چالش است و آنها پول را به سرعت خرج می کنند. آنها دوست دارند از طرف دیگران حمایت شوند و کماکان، دیگری روز مرگی را بسازد و صورت حساب ها و دیگر مخارج را بپردازد. یکی از وظایف ارغوانی ها این است که بیاموزند که تخیلات و تمرکزشان را برای موقعیت مالی شان معطوف دارند.
آنها ممکن نیست مجذوب موقعیت های کاری بالایی شوند که تنش زا باشد. آنها حساس و دوستانه اند و در محیط های آرام و دور از تنش بهتر کار می کنند. آنها تمایلی به مشاغل اداری منظم یا تحلیلی و ذهنی ندارند. آنان باید فعالیت هایی برگزینند که قدرت تخیل بدیع و رویاهاشان را همگرا سازد.
▪ برخی از مشاغل ارغوانی ها عبارت است از:
قصه گو، هنرمند، نویسنده، بازیگر نمایش، هنرپیشه، رقصنده، طراح، دکوراتور، معلم یا درمانگر معنوی.


● سلامت، بهبود، رشد
برای ثبات قدرت، ارغوانی نیاز به درک اهمیت واقعیت فیزیکی دارد. برای او یادآوری اینکه ما در این کره خاکی زاده شده ایم، تا تمام جنبه های زندگی را در زندگی سه بعدی جهان فیزیکی تجربه کنیم، کاری دشوار است. تا زمانیکه آنها اشتیاق کافی را برای مواجه با دنیای واقعیت و ماندن در بدنشان داشته باشند، می توانند زندگی سرشار و لذت بخشی داشته باشند. آنها نیاز به کشف دیگر عوالم و بودن در رویا و تخیل دارند. آنها باید تصوراتشان را در عالم فیزیکی نیز بیان دارند.
به همان دلیلی که دیگران به خواب نیاز دارند، ارغوانی به گریز به عالم خیال نیاز دارند. آنها غالب اوقات به ژرف اندیشی و آرامش نیاز دارند. ایجاد یک محیط آرام، جایی که وقت زیادی برای تفکر و تجسم تازه ی عوالم خیالی داشته باشند، برای آنها، یک نیاز اساسی است. آنها باید به طور مداوم از اضطراب ناشی از دنیای فیزیکی تخلیه شوند؛ مدیتیشن و تجسم سازی اندیشه های آشنای آنان است. آنان باید به چاکرای پایینی یعنی مرکز بقا در لایه ی مادی، کالبد خویشاوندی و عواطف، جنسیت، عزت نفس و شخصیت شان نیز متصل شوند. این کار، آنها را در مواجه با زندگی و همچنین در بیان خلاقیت و قدرت درونی، موفق می کند. هرچه ارغوانی ها زمینی تر شوند، بیشتر می توانند رویاهاشان را به واقعیت برسانند.
ارغوانی ها چندان به کالبد فیزیکی شان پیوند ندارند. آنها معمولاً استخوان هایی کوچک و شکننده دارند. از آنجا که ارغوانی ها با زمینی بودن مشکل دارند، نیاز به مراقبت بیشتری از جسمشان دارند. تمرین هایی همچون، پیاده روی، باغبانی، شنا و دیگر اشکال فعالیت های جسمانی آرام به ارغوانی ها کمک خواهد کرد که به کالبد فیزیکی شان متصل شوند.
قدرت خیال ابزاری قدرتمند برای درمان خود و دیگران است. زندگی آگاهانه در عوالم درون و در عین حال اتصال مداوم به کالبدها و واقعیت سطح فیزیک، کار دشواری است که به هر حال ارغوانی ها باید برای ایجاد تعادل از عهده ی آن برآیند.
ارغوانی ها عاشق این هستند که مکانی مقدس با عود، بخور، شمع، نور، رنگ، گل و گیاه و موسیقی بیارایند، تا بدین طریق تجارب جادویی شان را از سفرهای الهام بخش روحی حفظ نمایند.
تا وقتی که ارغوانی ها وصل به عوالم بالا هستند، از تفکر خیالی الهام می گیرند و اندیشه های نو پدید می آورند، شادمان و خرسند خواهند بود و تأثیری قدرتمند بر خود و کره خاکی خواهند داشت.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

 شخصیت های سفید

● ذهن/ بدن
برای سفید ها روحانیت، معنویت، و اندیشه های کیهانی و جهانی مقوله هایی آشنا هستند. از میان تمام رنگ ها، سفید ها بیش از همه به خدا نزدیکند. آنها مجرای انرژی الهی و خصوصیات روحی هستند که در این کالبد فیزیکی زندگی می کنند. سفید ها متعالی ترین ارتعاشات را منعکس می کنند. نور سفید، نیروی حیاتی جهانی، سفید یا نور کریستال، در واقع خود یک نور نیست، بلکه جوهر تمام رنگ های رنگین کمان یا ترکیب تمام رنگ هاست.
انگیزش آنها بستگی به این دارد که چقدر از درون احساس درخشندگی دارند و چقدر می توانند انرژی شفابخش را از خود جاری سازند. آنان زندگی را چون آینه ای دریافت می دارند که نشان میدهد، آنان که هستند و چقدر انرژی نورانی را می توانند همگرا سازند. اتصال سفیدها، به نیروی درونی، روحی و الهی است. عملکرد طبیعی سفیدها همچون یک مجرای شفا بخش است. آنها توسط ذهن برتر راهنمایی می شوند، تا به بشریت نشان دهند که چقدر ابناء بشر ارواحی قدرتمند هستند. آنان نشان می دهند که خدا یا روح، بنیاد زندگی است.


هرچند سفید ها خیلی سریع فکر می کنند، اما گرایش به سکوت دارند. کارکرد ذهنی پیشرفته و متعالی آنها بیشتر شهودی و روحی است تا تخیلی. آنها همچنین خیلی سریع یاد می گیرند. آنها خود را با دانش و اطلاعات هماهنگ می سازند تا اطلاعات جدید را جذب کنند.


سفیدها دوست دارند کتاب بخوانند، فیلم تماشا کنند، و در تئاتر یا دیگر رویدادهای اجتماعی، که آنها را قادر به فهم عمیق زندگی سازد، شرکت کنند. به بیان دیگر، سفید ها دوست دارند وقتشان را با خودشان صرف کنند. آنها دوست دارند به طور منظم از محیط دور شوند، تا به اندرون نگری بپردازند. آنها درمانگر های طبیعی هستند و از کمک به دیگران و درمانی که انجام می دهند، لذت می برند. آنها در نتیجه ی داشتن انرژی شفاف خودشان، می توانند مجرای ارتعاش بالای شفابخش به دیگران شوند.
سفید ها معمولاً قادرند افکار و عواطفشان را در دور دست حفظ کنند. آنها دسترسی به وضعیت اتری آگاهی دارند، جایی که اهمیت و دلیل، هیچ جایگاهی ندارد. برای سفید ها اتصال به ابعاد برتر وجود، بسیار طبیعی است. برای آنان این لایه های ارتعاش متعالی، همچون واقعیت های مادی هستند. آنها، به عنوان ابناء بشر در دنیای محدودیت زندگی می کنیم و روحمان واقعاً آزاد است و جاودانه، زنده می ماند.


آنها همچون منشور هستند. پاکی کریستال تعیین می کند که چه میزان نور واقعاً تابیده خواهد شد. هرچه واسط یا مجرا شفاف تر باشد، انرژی حیاتی، قدرتمند تر، جاری می شود. آگاهی، قدرتمند ترین ابزار برای سفید هاست.
سفید ها تمام خصوصیات انرژی را در یک سطح برتر منعکس می سازند، بنابراین این انرژی به آسانی در پیرامون آنها دیده می شود. آنها توانایی منحصر به فردی در هماهنگی خودشان و ذهن، بدن و روحشان با شخص یا موقعیت دیگر دارند. سفیدها، با انرژی پاک سفیدشان دارای انعطاف پذیری انرژیایی هستند. بنابراین به آسانی کاراکترهای دیگر، الگوهای رفتاری، عواطف و احساسات دیگران را می پذیرند. آنها همچون یک پیانوی قابل تنظیم، می توانند ارتعاشاتشان را تغییر دهند.
سفید های آگاه از این توانایی برای فهم در درمان خود و دیگران بهره می جویند. سفید های ناخود آگاه، تلاش بر جذب یا دریافت انرژی حیاتی اطرافیان دارند. برخی افراد، در کنار سفید های ضعیف، ممکن است احساس کنند که در حال از دست دادن انرژی هستند.


سفید ها معمولاً تشخیص نمی دهند که استعداد شخصیتی یا کاراکترها را می پذیرند. آنها به ناگاه همچون طرف مقابل صحبت می کنند، تا احساس طرف مقابلشان را درک کنند، یا حتی با این کار بتوانند افکار طرف مقابل را بفهمند. سفید های با قدرت بدین وسیله با دیگران هماهنگ می شوند، تا مشکلات عاطفی آنان را مرتفع سازند.


سفید ها برخی اوقات حساس و شکننده هستند. آنها دوست دارند در محیطی زیبا و ژرف زندگی کنند. آنها وقتی در یک اتمسفر آرام، منظم و مرتب زندگی کنند، به نحو احسن عمل می کنند. سفید ها بیش از اندازه به زمان و مکان شخصی احتیاج دارند، تا بتوانند خود را آرام، منعکس، تغذیه و متعادل سازند. آنها به طور معین نیاز به شارژ باطریهای انرژی حیاتی، به شیوه ای منظم دارند. به محض آن که سیستم آنها بیش از حد فعالیت کند، به گوشه ای می روند، تا نیروهاشان را تجدید و پاک نمایند.
سفید ها از محیط های خشن، شلوغ و ناهماهنگ پرهیز می کنند، زیرا تعامل و رویارویی با واقعیت فیزیکی برای آنان دشوار است. تمام اضطراب ها وتنش ها، چه فیزیکی چه عاطفی یا ذهنی، تعادل درونی آنان را درهم می ریزد. از آنجاکه آنها فوق العاده حساس و فوق العاده دریافت گر هستند، زمان زیادی نیاز دارند، تا مخازن درون را پر نمایند. برای ایشان روحانیت شفا بخشی و حس آرامش همه جانبه از کار بر پروژه ها و حصول موفقیت در سطح فیزیکی، خیلی مهم تر است.


غایت سفید، روشنگری است، یعنی حالتی از آگاهی که در آن دوئیت، زمان و مکان از بین برود. آنها طالب وضعیت فرا - ذهن هستند، آنجا که شخص با هستی یکی می شود. پاک بودن و سکوت درون به آنان اتصال راستین با هستی و خدا را میدهد. آنها زندگی شان را از طریق شهود و رهنمون درون در وضعیت معنوی یا آگاهی متعالی سپری می سازند. آنان همچنین به بشریت، اهمیت معنویت و وجود انرژی قدرتمند کیهانی را می آموزند. سفید های قدرتمند، آرام، حساس و سرشار از صلح و صفا هستند. اگر ایشان متمرکز باقی بمانند، آرامش و هماهنگی درون را تجربه می کنند و همین را به دیگران نیز می تابانند، آنها تابشی متعالی دارند و گاهی اوقات به طور خودکار و فقط با حضورشان، اطرافیان را شفا می دهند.


آنها به بشریت می آموزند که شفا هنگامی حادث می شود که زمام امور را به خدا بسپاریم و ما نمی توانیم آن را به اجبار اعمال کنیم. شفای واقعی و تعالی روحی، صرفاً هنگامی حادث می گردد که خدا با ماست.


اگر سفیدها ضعیف شوند، پریشان و مضطرب می شوند و اگر از شهودتان پیروی کنند و در هماهنگی با خود درونشان نباشند سردرگم و مبهوت می گردند. آنها اگر با هدف زندگی و انرژی شفا بخششان در اتصال نباشند، ممکن است از واقعیت دور شوند. یکی از بزرگترین چالش های آنان زمینی ماندن، یعنی اتصال به لایه ی زمین است، تا بتوانند مأموریتی را که به عهده دارند با جسم خاکی شان به انجام برسانند. سفید ها ممکن است، دچار فقدان اعتماد به نفس شوند و مدام در دیگران به دنبال تأیید واعتماد لازم باشند. حساسیت و صدمه پذیری آنها سبب می شود که از درون احساس تنهایی عاطفی کنند. آنها ممکن است در تصمیم گیری ها احساس کنند که متزلزلند، یا آن که در مورد اعتماد و اتکای به دیگران فکر کنند که ایشان، آنها را رها خواهند کرد. سفید ها معمولاً از جمعیت های بزرگ خوششان نمی آید. اگر سفید ها ضعیف شوند، سعی دارند خودشان را با دیگران مطابقت دهند. آن گاه احساس واقعی خودشان را فراموش می کنند و همچنین هدف اصلی شان را از بودن در این کره خاکی، از یاد می برند، آن را احساس نمی کنند یا حتی دیگر بحثی به میان نمی آورند و آنها واقعاً وارد عمل می شوند. شخصیت های سفید وصلی درونی دارند و با خدا زندگی می کنند. آنها می دانند و نیز احساس می کنند که خدا در همه چیز از کوچکترین اتم تا بزرگترین ستاره وجود دارد. سفیدها می دانند که در طبیعت راستین ما، ارواح قدرتمندی است و ما از خداییم.

 
● زندگی اجتماعی
معمولاً سفید ها در تعامل با افراد بسیار محتاط هستند، بنابراین، دوستان مورد اعتماد کمی دارند. انتخاب دوست آنها بر اساس معنویت و رابطه ی روحانی، باعث ایجاد یک محیط امن می شود. آنها آنقدر انعطاف پذیری دارند که در جامعه حاضر شوند، اما در عین حال بخش قابل توجهی فضا و مکان برای شخص خودشان نیاز دارند.
ارتباط قوی آنها با خدا باعث شده است که آنها زمان زیادی را تنها باشند. آنها می خواهند نورانیت و شفاگری شان را با دیگران قسمت کنند و این روشنگری را به تمام جامعه تقدیم کنند. آنها معمولاً در تشکل ها و عبادتگاه ها به عنوان وزیر، مشاور و معلم مشغول به کارند.
آنها می دانند که ما مخلوقاتی از نور هستیم که اتصال درونی با هم داریم. این دانش به آنان کمک می کند که انرژی نورانی را به واقعیت فیزیکی منتقل سازند و شفا و آرامش را راحت تر سازند. سفید ها بیش از هر چیز در ابعاد متعالی وجود، زندگی و کار می کنند.
شخصیت های سفید معمولاً نیازی به پذیرفته شدن از طرف جامعه ندارند. اگر در یک وضعیت نامتعادل باشند، در پی جلب توجهی هستند که جایگزین اتصال درونی گم شده شان کنند. سفید های قوی افرادی آگاهند که انبوهی از انرژی شفابخشی در دسترس دارند.

● خویشاوندی و صمیمیت
سفید ها افرادی حساس هستند. آنها بیش تر از زندگی اجتماعی یا خویشاوندی به فضای خصوصی احتیاج دارند. آنها تنها به دوستان نزدیک همکاران یا همسرشان اجازه می دهند که از لحاظ عاطفی یا از حیث فیزیکی به آنها نزدیک شوند. آنها به میزان درخشش شان، دوستدار کمک و شفای دیگران هستند.
در موقعیت های کاری، گروههای کوچک و روابط یکی - یکی را ترجیح می دهند. این امر به آنها این امکان را می دهد که خودشان را با هر کس به طور مجزا هماهنگ سازند. جمعیت های بزرگ، آنها را به هم می ریزد و به آنها اجازه نمی دهد که با انرژیهای معنوی و درخشانشان وصل باشند.
آنها تنها هستند، چرا که وصل به خدا، برای آنها کافی است. هیچ کس رقیب خدا نیست و به اندازه ی او آرامش و الهام ندارد. با این وصف، باید همسر ویژه ای برای آنها پیدا شود یا این که اصلاً به زندگی آنها راه پیدا کند، تا آنها را به یک زندگی عاشقانه متعهد سازد.
سفید ها در خویشاوندی و روابط بسیار مراقب و محتاط هستند. وقتی قوی هستند، تأثیری بسیار شفا بخش، آرامبخش و معنوی بر دیگران دارند. همسر آنان نیاز دارد که بفهمد که سفید باید به طور منظم خود را از آلودگی پاک سازد، خود را زمینی سازد و هدفش را در زندگی دریابد و همچنین از درون و بیرون محیطی درمانگر و مملو از صلح و صفا ایجاد کند.
برای سفید ها رابطه ی جنسی یک تجربه آسمانی و روحانی است، که آنها را به خدا و انرژی حیاتی هستی متصل می سازد. آنها در هنگام ارضای جنسی، با خدا یکی می شوند. در عین حال، سفید ها نیازی به رابطه ی جنسی و عشق جسمانی ندارند. ادراک وسیع آنها از عشق بلاشرط، از اتصال آنها به ابعاد متعالی نشأت می گیرد. برای آنان عشق، خود، اساس زندگی است.
سفید ها از عاشق شدن لذت می برند، اما نیاز به جفتی دارند که پاسخ گو و مراقبی قوی باشد که طبیعت حساس آنها را درک کند. از آن جا که آنها بسیار قدرتمند با دیگران ارتباط برقرار می کند، عاشق شدن، تجربه ای شدید برای آنهاست. سفیدها می توانند سالیان سال تنها و مجرد (به خاطر ملاحظات مذهبی) باقی بمانند.
ارغوانی ها و بنفش ها زمان زیادی را برای تجدید قوای خودشان و همچنین ارتباط با خدا می خواهند. آبی ها معمولاً مشابه در یافتن خصوصی و رایج زمینی دارند، نیلی ها و سفید ها می توانند رابطه ای قوی و معنوی بر اساس عشق و ادارک برقرار کنند. سبزها به نظر می رسد از سفید ها حمایت می کنند و نیز آنان را می فهمند.
بیشتر رنگ های فیزیکی با سفید ها بسیار متفاوت هستند. قرمز و نارنجی به اندازه ای فیزیکی هستند که نمی توانند با سفید ها رابطه ای سازگار داشته باشند. قرمز پررنگ معنویت و همچنین دیدگاهی کاملاً متفاوت به زندگی دارد. زرد بسیار برون گرا، بازیگوش و ذهنی است و نمی تواند رابطه ای پایا با سفید برقرار کند.
سفید در روابطش نیاز به آزادی دارد و باید همان چیزی که هست، باشد. بنابراین جذب همسری که به او کمک کند و در هنگامی که سفید فضایی می خواهد تا برای روشنایی و آرامش درونی اش جستجو کند، بسیار مشکل است.


● امور مالی و شغلی
برای سفید ها، درآمد و پرداختن به تقاضاهای دنیایی، اصل نیست. آنها می توانند در سطح جسمانی شان وجود داشته باشند، اما بیشتر اوقاتشان را در دنیای روحی بگذرانند.
بهتر است مسایل مالی به غیر سفیدها واگذار شده تا سفیدها به کارهای درمانی و روحی بپردازند. آنها بسیار با دقت پول می دهند چرا که این نشانه ی امنیت است. آنها به ندرت خود را به خطر می اندازند، و معمولاً سبک زندگی را آسان و ساده بر می گزینند.
سفید ها کارشان را هنگامی تأیید می کنند که آرام و باصفا باشد و همچنین شفا بخشی قدرتمند و مؤثری را ارائه کرده باشند. بزرگترین پاداش برای آنها وصل به منبع کل هستی، یعنی وصل به خداست.
سفید ها باید به شهودشان اعتماد کنند و به جریان انرژی درمانگر درونشان اجازه ی جاری شدن دهند، تا بتوانند از این طریق مشکلاتشان را حل نمایند. ایشان در مواجه با مشکلات بسیار احتیاط می کنند و سعی می کنند به راه حل های از پیش تأیید شده، متوسل شوند.
آنها نیاز به محیطی آرام و ژرف دارند تا موهبت های درمانی و آموزشی شان را دریافت دارند. برخی از مشاغل سفید ها عبارتند از: شفاگر، تراپیست، معلم معنوی، وزیر، راهبه، مرتاض، منشی، کتابدار، متصدی پذیرش، هنرمند و استاد روشنگری.


● سلامت، بهبود، رشد
اگر سفید ها با اهداف زندگی شان متصل باشند، وضعیتی سالم و متعادل خواهندداشت. برای ماندن در وضعیت قدرتمند، باید مرتباً به درون خویش فرو روند. آنچه روح آنها در جستجوی آن است، این است که هر لحظه در سطح متعالی باشند. به محض آنکه بیاموزند که هدف از زندگی چیست، و چگونه می توانند خود را در سطوح متعالی انرژی نگه بدارند، راضی و خرسند می شوند.
شخصیت های سفید دائماً به ارتباط با روح مطلق و خدا، نیاز دارند. آنها پیوسته باید در خلوتگاهشان بیاسایند، تا نیروهاشان را پالایش نمایند. این کار به آنان کمک می کند که متمرکز باقی بمانند و انرژیهای مرتعش درمانی را همچون واسطه ای آزاد دریافت دارند. برای آنها، در معرض طبیعت قرار گرفتن، اثر درمانی دارد. این کار همچنین آنها را حمایت می کند تا آرامش و تعادل درونی بیشتری را پیدا کنند.

آنها باید به انرژی درمانی درون متصل شوند و همچون یک کریستال شفاف، انرژی حیات را در خود جاری سازند، تا سالم بمانند و مدیتیشن نور یا معنوی از شیوه های اعجاب انگیزی است که سفیدها را با روح مطلق و نیروی درمانگریشان متصل می سازد. تا زمانی که آنها به منبع وصل باشند، در درمان وهمچنین در زندگی روزمره شان هدایت می شوند.
شخصیت های سفید معتقدند که «تو نیکی می کنی در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز» توانایی مجرایی متعالی آنان، به آنان کمک می کند تا برای همگان انرژی درمانی قدرتمندی ارسال دارند. آنها می دانند که عشق و پذیرشی که به دیگران تقدیم می دارند، مراحل تکامل فوق العاده ای را برای خودشان در درون خلق می کند، که گویی خود نیز از شفا یافتگانند.
فرستادن احساسات و اندیشه های گرمی که در قلب آنها ریشه دارد، آنها را رفعت می بخشد، و به آنان کمک می کند تا راهشان را پیدا کنند. سفید ها می دانند که شفا ابتدا در اقلیم روح حادث می شود، سپس به ذهن می آید و در نهایت، در جسم متجلی می گردد. آنها در حالی که در معنویت و آگاهی زندگی می کنند، انوار آسمانی را هدیه می دهند. آنها راهنمایان ما بسوی خویشتن برترمان هستند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

بسیاری از مردم نمی‌دانند پاهای انسان‌ها می‌توانند پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسان‌ها از خود نشان دهند.

اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند، اما معمولا ادعا می‌شود که حرکات خاص بدن و چگونگی نگاه کردن می‌تواند نشانه‌هایی از دروغ گفتن، عصبی بودن، خیانت کردن و مانند آن را فاش کند.....

بسیاری از مردم نمی‌دانند پاهای انسان‌ها می‌توانند پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسان‌ها از خود نشان دهند. تحقیقات نشان می‌دهد انسان‌ها در زمان دروغ گفتن پاهای خود را به طور غیرعادی بی‌حرکت نگاه می‌دارند تا حد ممکن دیگران را متوجه دروغ گفتن خود نکنند.

زنان نیز معمولا مردان را از روی شکل کفش‌هایشان و این که به چه میزان تمیز است و با دیگر لباس‌هایشان همخوانی دارد ارزیابی می‌کنند.


مردان در زمان عصبی بودن معمولا حرکت پاهایشان افزایش پیدا می‌کند، اما زنان دقیقا بر خلاف مردان در هنگام عصبانیت پاهای خود را بی‌حرکت نگاه می‌دارند.


افراد خجالتی هم معمولا پاهای خود را تکان می‌دهند که این نشان از راحت نبودن آنها در یک جمع خاص دارد. افراد مغرور و متکبر از سوی دیگر حرکت پای کم‌تری دارند.


اکثر مردم با حالات چهره و معانی آنها آشنایی دارند، اما در مورد حرکات پاها و معانی آنها چیزی نمی‌دانند.اما حقیقت این است که زبان پاها می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد، این که فرد در زمان صحبت کردن به چه چیزی فکر می‌کند فاش کند. حتی از طریق آنها می‌تواند به حالات احساسی و روان‌شناسی و خصوصیات یک انسان پی برد.


یکی از نکات جالب در این مورد آن است که اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند، اما معمولا آنها کنترل خاصی روی حرکات پای خود ندارند و به همین دلیل این عضو بدن به راحتی می‌تواند شخصیت صاحب خود را فاش کند.

معمولا مردم برای آنکه متوجه به دروغ گویی شخصی بشوند به چهره و چشمان او نگاه می‌کنند، اما حقیقت این است که بسیاری از مردم می‌توانند چهره خود را کنترل کرده و دروغگویی خود را پنهان کنند. اما یکی از بهترین روش‌ها برای پی بردن به دروغ گفتن یک شخص توجه به حرکات پاهاست. زمانی که انسان‌ها دروغ می‌گویند، به طور غیر عادی پاهای خود را ثابت و بی‌حرکت نگاه می‌دارند.این در حالیست که بسیاری از مردم تصور می‌کنند انسان‌ها به دلیل عصبی بودن در زمان دروغگویی بیشتر حرکت می‌کنند، اما این موضوع کاملا برعکس است.زمانی که ما دروغ می‌گوییم در حال سرکوب کردن و مخفی کردن یک احساس خوب هستیم و همین کار را هم با حرکات پای خود انجام می‌دهیم

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

شخصیت سالم یعنی چه؟

داشتن هر ویژگی‌ شخصیتی، تا زمانی که باعث آسیب به خود فرد و آزار دیگران نشود، به هیچ‌وجه بیماری محسوب نمی‌شود...

برخی، هنگام معاشرت با دیگران، ذهنیت‌های مختلفی درباره آنها پیدا می‌کنند؛ مثلا می‌گویند فلانی چقدر بدبین است، چقدر زود عصبانی می‌شود یا اصلا آدم مرموزی نیست و ظاهر و باطنش یکی است.

بیان این ذهنیت‌ها ممکن است باعث شود فرد مقابل دریابد چگونه شخصیتی دارد و ویژگی یک شخصیت سالم چگونه است. دکتر سیدعلی احمدی ابهری، روان‌پزشک و استاد روان‌پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، در گفت‌وگو با «سلامت» درباره شخصیت و انواع آن بیشتر برایمان توضیح داده‌اند.

به الگوهای بارز رفتاری در پاسخ به تجربه‌های درونی ذهنی یا تجربه‌هایی که در مورد جهان خارج داریم، «شخصیت» گفته می‌شود. به این ترتیب انسان‌ها از لحاظ رفتاری، عقیدتی، سلیقه‌ای و دیدگاه با یکدیگر متفاوت می‌‌شوند و هر یک ویژگی‌های شخصیتی خاص خودشان را پیدا می‌کنند؛

یعنی نوع لباس پوشیدن، آداب و رسوم و روابط اجتماعی هر فردی با دیگری تفاوت دارد اما این ویژگی‌های شخصیتی در بیشتر مردم هر جامعه‌ای نزدیک به هم و به‌گونه‌ای است که تفاوت‌ها چندان به چشم نمی‌آیند. معمولا همه افراد یک جامعه، این تفاوت‌های اندک را می‌پذیرند و با معیارهای طبیعی جامعه هماهنگ است.

اگر بخواهیم انسان‌ها را در یک طیف گسترده بررسی کنیم، باید افراد سالم را در یک سر طیف و ناسالم‌ها را در سر دیگر طیف بگنجانیم. اما ویژگی‌هایی وجود دارند که به سر طیف سالم نزدیک‌تر هستند و ما نیز آنها را سالم می‌دانیم.

لطفا درباره این ویژگی‌ها برایمان بگویید.

1. برخی انسان‌ها درون‌گرا هستند. این گروه به خیلی از مسایل بدبین و گوشه‌گیرند، به راحتی به دیگران اعتماد نمی‌کنند، هنگام بحث‌ و پیشامدها زود عصبانی می‌شوند و پرخاش می‌کنند، مسوولیت‌پذیر نیستند.، به وفاداری دیگران تردید دارند و به‌طور کلی در جامعه به آدم‌های خشک و جدی معروفند. برخی از آنها خرافاتی هم هستند و به جادو و فال و رمالی اعتقاد دارند.

2. برخی افراد خصوصیات برون‌گرایی دارند؛ بیشتر تمایل دارند حرف بزنند و هرچه بیشتر خود را نمایش دهند، ظاهر هیجانی دارند و گاهی طوری لباس می‌پوشند که غیرعادی جلوه می‌کنند. آنها علاقه دارند حد و مرزها را بشکنند و از این کار نیز هیچ ابایی ندارند. ممکن است رفتارهای خشنی از خود نشان ‌دهند و قانون را هم زیر پا بگذارند و از این کار لذت می‌برند.

3. انسان‌های مضطرب، اصلا آدم‌های راحت و آرامی نیستند و دوست دارند بیش‌ازحد در کارشان نظم وجود داشته باشد. شاید افکار خیال‌پردازانه نداشته باشند و گوشه‌گیر هم نباشند، اما زیاد با دیگران نمی‌جوشند و رفتارهای اجتماعی خیلی خوبی هم از خود نشان نمی‌دهند و تعاملات اجتماعی‌شان دچار مشکل است. وسواسی‌ها نیز به این گروه تعلق دارند و افراد وسواسی اصولا کمال‌گرا هستند و با قانون همه یا هیچ زندگی می‌کنند.

به طور کلی مضطرب‌ها و وسواسی‌ها، در روابط با دیگران نرم نیستند. بی‌قراری، یکدندگی و لجاجت از خصوصیات بارز آنهاست و قصد دارند برای هر موضوعی دلیل‌تراشی کنند و توجیه عقلانی داشته باشند. اهل مزاح و شوخی نیستند و دیگران نیز به سختی می‌توانند با آنها سازش کنند.

همه ما انسان‌ها در این 3 گروه قرار می‌گیریم؟


نه، ویژگی‌های شخصیتی دیگری نیز داریم که در این 3 گروه جای نمی‌گیرند؛ مثلا افراد وابسته نمی‌توانند مستقل عمل کنند و همیشه سعی دارند به کمک دیگران مطرح شوند و اصلا اعتماد‌به‌نفس ندارند. بعضی دیگر خیلی مطیع هستند و اغلب سعی دارند دل دیگران را به دست آورند و برای رسیدن به هدف تملق می‌کنند. بعضی از افراد نیز همیشه ناراحت هستند. این افراد افسرده نیستند و علایم افسردگی ندارند ولی خلق پایینی دارند و از آن نیز لذت می‌برند و این حالت برایشان به صورت یک عادت درآمده است.

اصلا شخصیت ما چگونه شکل می‌گیرد و چرا بعضی از این ویژگی‌ها را پیدا می‌کنیم؟

این یک مبحث سبب‌شناسی است؛ در باب چگونگی شکل‌گیری شخصیت و عوامل تاثیرگذار تاکنون نظریه‌های متفاوتی داده شده است؛ اینکه ژن‌ها در این مورد نقش دارند یا نه هنوز به درستی قابل اثبات نیست اما عوامل محیطی، تعلیم و تربیت، فضای خانواده و آداب و رسوم جامعه، در شکل‌گیری شخصیت تاثیر زیادی دارد.

این ویژگی‌ها می‌توانند در موفقیت انسان‌ها نقش داشته باشند؟


هر کدام از ویژگی‌هایی که نام بردم، به میزان کم می‌توانند نقش بسیار مفیدی در افراد جامعه داشته باشند. وجود کمی خودشیفتگی، کمی اضطراب و وسواس یا سایر صفت‌ها حتی می‌تواند باعث موفقیت انسان شود، اما همان‌طور که می‌دانیم، اختلال شخصیت نمایشی، نوعی از ناهنجاری‌های روان‌شناختی است. اینکه انسان همیشه سعی کند خود را مطرح کند و به رخ دیگران بکشد،

اصلا کار صحیحی نیست اما اگر به فکر ظاهر خود نباشد و به نظر دیگران در مورد شکل و ظاهرش اهمیت ندهد، او را به سوی شلختگی پیش می‌برد و این حرکت غیراجتماعی است. ویژگی‌های شخصیتی اگر باعث آسیب رساندن به خود فرد و آزار دیگران نشوند، به هیچ‌وجه بیماری محسوب نمی‌شوند. داشتن همه ویژگی‌ها به میزان اندک کاملا طبیعی است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

میگنا: کاریزماتیک (به انگلیسی: Charismatic) یا (رهبری کاریزماتیک) در اصطلاح سیاست به حکومت مبتنی بر فرمان‌برداری غیرعادی و استثنایی از یک فرد به خاطر تقدس دینی و الگو بودن وی می‌باشد.

کاریزما، در اصطلاح به خصوصیت کسی گفته می‌شود که بشخصه و یا به عقیده دیگران، دارای قدرت رهبری فوق‌العاده است. این اصطلاح اغلب در علوم سیاسی و جامعه‌شناسی به کار برده می‌شود تا زیرمجموعه‌ای از رهبرانی را که با استفاده از نیروی توانایی شخصی خود می‌توانند تأثیراتی عمیق و استثنایی در پیروان خود داشته باشند، توصیف کنند.

وبر در گونه شناسی معروف خود سه نوع قدرت را مشخص می کند:

1- قدرت سنتی: که بر مبنای باورهای تثبیت یافته در زمینه تقدیس سنت های دیرین و مشروعیت اعمال قدرت تحت آن است. (مانند حکومت های موروثی، حکومت های ریش سفیدان، حکومت پدرشاهی و ...)

2- قدرت عقلایی - قانونی: که بر مبنای باور به مشروعیت الگوهای هنجاری مقررات و باور به حقوق کسانی است که تحت آن قوانین به اعمال قدرت انتصاب گردیده و به صدور دستورات می پردازد.

3- قدرت کاریزما: که بر مبنای دلبستگی به تقدسی خاص، شجاعت یا ویژگی شخصی و الگوهای هنجاری یا نظمی است که از طرف فردی استثنایی ظاهر و مقرر شده است.

 

ویژگی خاصی از یک شخصیت پدیده

رهبری کاریزماتیک یا رهبری مبتنی‌بر جاذبه استثنایی، به‌گونه‌ای از رهبری گفته می‌شود که دارای قدرت و توانایی الهام‌بخشی به پیروان باشد و این در حالی است که توانایی‌ها صرفاً از نیروی شخصیت و تعهد فرد سرچشمه گرفته باشد. در این نوع رهبری، رابطه‌ای بدون استفاده از پاداش‌های مالی و اعمال زور برقرار می‌شود.

چقدر برای حیات عزت نفس یک انسان خوشایند ست که به محض ورودش به مکان جدیدی ، دیگران بلافاصله متوجهش شوند ، مایل به شنیدن حرف هایش باشند و مشتاق گرفتن تائیدش . و این یعنی سبک زندگی افراد کاریزماتیک . . .

کاریزما باعث می شود دیگران دوستتان داشته باشند ، به شما اعتماد کنند و بخواهند تحت رهبری تان کار کنند .

همین ویژگی ست که تعیین میکند آدم ها پیشرو هستند یا پیــــرو .

وقتی برای اولین بار یک شخص عادی را میبینیم ،بطور غریزی بررسی می کنیم ببینیم : آیا او می تواند یک دوست بالقوه باشد ؟

اما وقتی یک شخصیت کاریزماتیک را ملاقات میکنیم، این حس به ما دست میدهد که او قدرت زیادی دارد و ما را هم دوست خودش دانسته است .

وقتی روایت تجربه دیگران را از دیدن رفتار یک فرد کاریزماتیک می شنویم ، چه آن فرد دالایی لاما باشد چه یک خواننده ی سبک راک ، آنها اغلب به حضور فوق العاده ی او اشاره میکنند .

در بحث آموزش مدیران اجرایی ، حضور داشتن مهمترین جنبه ی کاریزمای فردی ست . حضور شما زیربنای اصلی کاریزمای شماست . وقتی شما با یکی از این بزرگان کاریزماتیک هستید ، نه تنها قدرت و تعهد مشتاقانه ی او را احساس میکنید ، بلکه این حس را هم دارید که او کاملا در اتاق با شماست و علاوه بر خودش ، دلش نیز حضور دارد.

چه خوشمان بیاید یا نه ، این کاریزماست که میتواند جهان را به جلو هدایت کند . میتواند افراد را به انجام آنچه شما می خواهید ؛ متقاعد کند .شواهد مبین این نکته اند که افراد کاریزماتیک نمرات شغلی بالاتری میگیرند و چه از دیدگاه مافوق ها و چه از نظر مادون ها ، افراد موثرتری هستند .

(چون مردم زیر نظر یک رهبر کاریزماتیک بسیار بهتر عمل میکنند تا زیر نظر یک مدیر اثرگذار ولی فاقد کاریزما .)

body language آدم ها ، نقش انکار ناپذیری در این فرایند ایفا میکند .بنابر این نمیتوان گفت این یک ویژگی ذاتی ست چون خیلی هایش را با آزمون و خطا می آموزیم .

مدیراجرایی اسبق اپل استیو جابز بعنوان یکی از کاریزماتیک ترین شخصیت های دهه ی اخیر شناخته می شود ، اما اگر نخستین جلسات معرفی محصول او را دیده باشید ، اذعان میکنید که حالات رفتاریش از یک آدم خجالتی تا بشدت غیر جذاب در نوسان ست . ولی به مرور و با افزایش کاریزمایش ، شد همینی که ما دیدیم .

کاریزما ، یک ویژگی جادویی نیست ولی ، دیگران را جادو می کند .برای برخی از ما تلاش لازم نیست تا مدیریت اکو سیستم ذهنی مان منجر به رفتارهایی شود که ما را نزد دیگران ، فردی کاریزماتیک جلوه دهد .



تعریف دقیقی برای این موضوع وجود ندارد اما این چیزی است که حس می کنیم: بعضی افراد طبیعتا کاریزماتیک هستند.

اتکا به کاریزمای طبیعی نمی تواند ماندگار باشد و باید به کاریزمای رفتاری آمیخته گردد. راه هایی وجود دراد تا کاریزمای ماندگار به وجود آورد. می توان رابطه بهتری با دیگران برقرار ساخت، می توان تاثیر مثبتی بر دیگران داشت و احساس مثبت تری منتقل کرد و این تابع شیوه ی رفتاری ماست.

مطالعات 10 شیوه ی رفتاری افراد کاریزما تیک را این گونه تعریف کرده است که مضمون ان در پی می آید:

1- بیشتر از آنکه سخن بگویند، می شنوند

2- صرف نظر از افراد به دیدگاه هایشان خوب گوش می دهند

3- به هنگام ارتباط با دیگران، به هیج وجه خود را مشغول حاشیه و لوازم شخصی نمی کنند

4- به چیزهایی که بدست می آورند فکر نمی کنند بلکه تمرکزشان به جیزهایی است که برای دیگران می توانند فراهم کنند

5- به گونه ی افراد از خود راضی که خود را مهم می پندارند عمل نمی کنند

6- مردمان دیگر را مهم می دانند چون می توان از آنان آموخت

7- نقاط مثبت دیگران را می بینند و آن را تقدیر می کنند

8- در انتخاب کلماتی که به کار می برند دقت می کنند

9- بر نقاط ضعف دیگران تمرکز و پافشاری نمی کنند

10- نقاط ضعف خود را با گشاد ه رویی می پذیرند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

نکاتی کاربردی برای مدیریت ارتباط با افراد خودشیفته


ویژگی بنیادین و هسته شخصیت افراد دچار اختلال و صفات (ویژگی های) شخصیتی خودشیفته این است که اینها با خودبزرگ بینی احساس و گمان می کنند که آدم بسیار مهمی هستند و به دلایلی مانند ندارند. (گاه- بیشتر در حالات صفات- ممکن است واقعاً آدم های بی نظیر و موفقی هم باشند.)

اگرچه ممکن است انسان های خودشیفته در جامعه، افرادی جذاب باشند، ولی روابط آنان با افراد نزدیک خود، به تدریج دچار فرسودگی و تخریب می شود. درخواست توجه بی پایان و تنبیه اطرافیان، زندگی با این افراد را دچار فراز و فرودهای بسیار می کند.


روزگار خودشیفته پرور


نحوه زندگی امروز، می تواند حس خودشیفتگی انسان را تقویت کند. والدینی که بیش از حد پاسخگوی خواسته های فرزندان هستند، فرهنگی که بر شهرت و معروفیت پایه گذاری شده و نیز شبکه های خبری که اخبار مربوط به افراد مشهور را با جزئیات هرچه تمام تر منتشر می کنند، همگی باعث انتشار و تشدید خودشیفتگی می شوند. حتی این خطر وجود دارد که این مشکل به تدریج به عنوان نوعی رفتار «طبیعی» تلقی شود.

واژه «نارسیسیم» یا همان خودشیفتگی، برگرفته از یک اسطوره یونانی است که مسحور تصویر خود در آب بود و قادر نبود چشم از آن بردارد.


شجاعت ظاهری!


اگرچه فرد خودشیفته در ظاهر اعتماد به نفس بالا و قوی دارد ولی واقعیت به گونه ای دیگر است. شجاعت ظاهری این افراد ریشه در احساس ناامنی عمیق و نیاز شدید به کسب اطمینان دارد. همین حس ناامنی است که باعث می شود این افراد همیشه در پی جلب توجه باشند؛ همان گونه ای که یک کودک به دلیل نبود توانایی و احاطه بر محیط و مسائل خود، نیازمند توجه والدین است.

رفتار خودشیفته، به صورت طیفی با شدت و ضعف متنوع در افراد مبتلا دیده می شود. افراد به شدت خودشیفته، برای اطرافیان خود مخرب هستند و تعداد افراد بسیار معدودی می توانند آنان را تحمل کنند، ولی خوشبختانه زندگی همراه با رضایتمندی با افراد دارای خودشیفتگی ملایم، در صورتی که آمادگی و شناخت نسبت به نوع رفتار آن ها وجود داشته باشد، امکان پذیر است.

 

سایر ویژگی های این افراد

 

افراد دچار «اختلال» یا «صفات» شخصیتی خودشیفته (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی پارانوئید) تاب و تحمل و توانایی پذیرش انتقاد را ندارند و از اینکه «هر کسی» به خود اجازه انتقاد کردن از آنها را بدهد، بسیار خشمگین شده یا گاه (همچون افراد دچار اختلال یا صفات شخصیتی اسکیزوئید) نسبت به انتقادها بی اعتنایی کامل از خود نشان می دهند.


آنها فقط نظر خود را قبول دارند و اغلب در طمع به چنگ آوردن شهرت و قدرت و ثروت بادآورده هستند. روابط آنها شکننده است و چون به قواعد مرسوم رفتار در اجتماع تن نمی دهند، ممکن است خون دیگران را به جوش آورند. کردار استثمارگرایانه در روابط بین فردی شان چیز کاملاً پیش پا افتاده و رایجی است. اینها نمی توانند از خود همدلی نشان دهند و تنها برای دستیابی به اهداف خودخواهانه خودشان تظاهر به همدلی و همدردی می کنند.


اعتماد به نفس اینان شکننده است، در حالی که به ظاهر از سوی اجتماع، اغلب نیرومند و استوار ارزیابی می شوند و به همین دلیل مستعد دچار شدن به افسردگی (به ویژه در سنین میانسالی و سالخوردگی) هستند.
مشکلات بین فردی و حرفه یی (شغلی)، از دست دادن محبت و حمایت دیگران و طرد و ترک شدن از سوی آنها از جمله فشارهای روانی شایعی است که خودشیفته ها با رفتارشان برای خودشان پدید می آورند و همین فشارها و تنش ها درست همان هایی هستند که اینها نمی توانند از پس شان برآیند. این گونه دردسرها را در واقع می توان همان گدازه های آتشین شیفتگی شیداگونه و عشق پرشور اینان به خویشتن شان دانست.

 

 

ویژگی های افراد خودشیفته عبارتند از:

۱ - خود بزرگ بین هستند و حس غلو شده ای از اهمیت فردی دارند و خود را بهتر از دیگران می دانند.

۲ - فانتزی قدرت، موفقیت و زیبایی مشغولیت ذهنی آن ها است.

۳ - در برقراری روابط سالم مشکل دارند.

۴ - به تحسین و تعریف و تمجید نیاز دائمی دارند.

۵ - به شدت خود را حق به جانب می دانند.

۶ - انتظار دارند دیگران مطابق نظرات و انتظارات آنان عمل کنند.

۷ - قادر به تشخیص احساسات و نیازهای دیگران نیستند.

۸ - به سوءاستفاده از دیگران تمایل دارند.

۹ - به دیگران حسادت می ورزند و باور دارند که دیگران نسبت به آنان حسادت دارند.

۱۰ - اعتماد به نفس آنان به شدت شکننده است و تحمل کوچک ترین انتقادی را ندارند.

زندگی با فردی با این ویژگی ها به اندازه کافی مشکل است، این در حالی است که آگاه نبودن خودشیفته ها به تاثیری که رفتارشان بر اطرافیان دارد، سختی را بیشتر هم می کند. آنان قادر به درک گله های اطرافیان نیستند و تغییری در رفتار خود ایجاد نمی کنند. بنابراین دیگران باید در مورد دوری از آنان یا گذراندن یک زندگی یا رابطه سخت و پرتلاش تصمیم بگیرند. حفظ رابطه با این افراد نیازمند صرف زمان و انرژی بسیار است که نکته کلیدی آن حفظ اعتماد به نفس است. برای دستیابی به این مهم چند رویکرد بیان می شود:

دانش خود را افزایش دهید؛ درک موقعیت های منجر به خودشیفتگی و ریشه یابی وقوع این حالت، می تواند در شناسایی ضعف و محدودیت های فرد خودشیفته و تعدیل انتظارات وی به شما کمک کند.

درخواست احترام کنید؛ به وضوح اعلام کنید که زبان طعنه آمیز و بی ادبانه، انتقاد مداوم، رفتارهای کنترل کننده و خشم های غیرمنطقی را تحمل نمی کنید. هر رفتاری که به سوءاستفاده عاطفی یا فیزیکی منجر شود، غیرقابل قبول است، به عنوان مثال فریاد زدن، بیان کلمات رکیک، جدایی از خانواده و دوستان یا سایر رفتارهای سلطه گرانه.

خود را سرزنش نکنید؛ خودشیفته ها بر اساس کارهایی که برای او انجام داده اند، شما را ارج می نهند یا از ارزش و اهمیت شما کم می کنند. اگر معتقد باشند که به اندازه کافی تلاش نکرده اید، واکنش آن ها می تواند باعث سرخوردگی شما شود، ولی توجه داشته باشید که بر مبنای رفتار آنان خود را سرزنش نکنید. همیشه این واقعیت را در نظر داشته باشید که شما فرد «خوبی» هستید و ملامت و انتقادات فرد خودشیفته، ناشی از نظرات و اعتقادات معیوب خود اوست.میگنا دات آی آر. سعادت و شادی شما در اولویت قرار دارد؛ مراقب باشید که سعادت شما در رابطه با فرد خودشیفته فنا نشود. نیازها، خواسته ها و راه های دستیابی به آن ها را به طور واضح تعریف و همیشه از حس اعتماد به نفس خود محافظت کنید.

در بیان آرزوها و نیازهایتان پایدار و استوار باشید. یک سیستم حمایتی تهیه کنید؛ از آن جا که خودشیفته ها در عاطفه و ابراز همدردی دچار نقص هستند، بنابراین هیچ گاه قادر به درک و حمایت شما نخواهند بود. برای جبران این نقیصه در زندگی، نیاز به افراد دیگری دارید که ارتباط عاطفی و دوستی را به شما ارائه کنند. بنابراین داشتن دوستان یکرنگ، صمیمی و حمایت کننده جزو الزامات است.

باید بدانید که هیچ گاه قادر به تغییر فرد خودشیفته نخواهید بود؛ بلکه می توانید تا حدودی خودآگاهی او را افزایش دهید. برای این کار به راهنمایی روان پزشک یا روانکاو و مشاور نیاز دارید. با وجود تلاش هایی که بیان شد، غیرمتعارف نیست که افراد خودشیفته کار را به جایی برسانند که برای خود و کسانی که دوستشان دارند مخرب باشند. اگر فردی اندکی ویژگی خودشیفتگی داشته باشد می توان با شناساندن تصویر واقعی از خود به او کمک کرد. ولی افراد دارای ویژگی های کامل خودشیفتگی، حاضر به درمان نیستند. اگر به اجبار آن ها را برای درمان ببرید، نتیجه حرف شان این خواهد شد که شما آدم بدی هستید!


نکات کلیدی :

واقعیت بسیار مهم و خطیری که گهگاه حتی از سوی روانشناسان، روانپزشکان و روانکاوان نیز نادیده گرفته می شود، این است که اغلب صفات شخصیت های مرزی (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک) و ضداجتماعی (آنتی سوشیال) همزمان با اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) در یک فرد دچار اختلال یا صفات پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) وجود دارد.
به طور کلی در هر یک از شخصیت های کلاستر (دسته) B - شامل نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی-آشفته (بوردرلاین)، ضداجتماعی و مردم ستیز (آنتی سوشیال) و خودشیفته (نارسیسیستیک)- اجزا و صفات سه شخصیت دیگر کلاستر B نیز در اندازه های متفاوت از صفت (TRAIT) تا اختلال (DISORDER) نمایان و چشمگیر دیده می شود.

این نکته نمایان و عیان سبب می شود که تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر بسیار دشوار و در موارد فراوانی در عمل ناممکن شود. در واقع آگاهی داشتن به موارد زیر می تواند در تشخیص افتراقی این چهار شخصیت از یکدیگر سودمند و اثربخش باشد؛
۱) افراد دچار صفات و اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران دچار صفات و اختلال شخصیت مرزی- آشفته (بوردرلاین) اضطراب دارند، زندگی شان کمتر آشوبناک و آشفته است و کمتر نیز به خودکشی دست می زنند.


۲) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت ضداجتماعی- مردم ستیز (آنتی سوشیال)، پیشینه رفتار تکانشی (ایمپالسیو) وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و دیگر مواد محرک و مخدر می انجامد و سبب گرفتاری های مکرر قانونی می شود.


۳) در بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک)، ویژگی هایی از دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آنچه در بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود، شباهت دارد.


بیماران دچار صفات پررنگ و اختلال شخصیت خودشیفته همچون بیماران مبتلا به صفات پررنگ و اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) نمی توانند پیری و فرسوده شدن را تاب بیاورند، چون زیبایی، توانایی، قدرت و دیگر مزایای جوانی برایشان بسیار مهم است و اینان دودستی به اینها چسبیده و چنگ یازیده اند. به همین دلیل خودشیفته ها در برابر بحران های میانسالی آسیب پذیرتر از دیگران هستند.


زنان میانسال خودشیفته به رژیم ها، ورزش ها، درمان های هورمونی مجاز و نامجاز و جراحی های چین و چروک برداری و... روی می آورند و مردان خودشیفته نیز به رنگ کردن مداوم بخشی یا همه موهای سر و حتی دست و سینه خود می پردازند.


کامیابی ها و دستیابی های تحصیلی، حرفه یی، اجتماعی و اقتصادی در افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) بیشتر از دیگر اختلالات شخصیت است. اختلال شخصیت خودشیفته می تواند با اختلالات شخصیت مرزی- آشوبناک، جامعه ستیز، نمایشگر و بدگمان همزمان و همراه شده و به گونه شخصیت آمیخته به هم خود را نمایان سازد. این اختلال شخصیت را باید از اختلال شخصیت های جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین)، نمایشگر (هیستریونیک)، نظام مند- قانون مدار (وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده- تنهایی گزین (اسکیزوئید) باز شناخت؛ چرا که این شخصیت ها می توانند بسیار شبیه به شخصیت خودشیفته نمایان شوند و نیز چگونگی ابراز ویژگی ها و اختلالات شخصیت خودشیفته نیز می تواند بسیار همانند آنها باشد.


در بخش «سرشت»، شخصیت نارسیسیستیک با نوجویی (تازه خواهی و تنوع طلبی)، آسیب گریزی، پاداش مداری و پشتکار بالا شناخته می شود. در بخش «منش» هم با خودراه بری بالا، خودفراروی اندک و همکاری کم آشکار می شود.


این همکاری اندک به الگویی می انجامد که مرزی ژرف و سترگ میان کامیابی در رفتارهای فردی با کردارهای اجتماعی پدید می آورد. درست همانند سرزمین ما که در بسیاری از ورزش های تکی (انفرادی) جهانی و المپیک قهرمانان مدال آوری داشته است، اما در عرصه ورزش های گروهی (تیمی)- که همکاری و کوشش گروهی حرف نخست را می زند- سراغ مدال و رسیدن به نیمه نهایی را تنها می توان هر از چند سال گرفت؛ البته آن هم فقط و فقط در رقابت های گوشه (غرب) آسیایی و آسیایی و نه جهانی یا المپیک،
آیا همین واقعیت، آیینه تمام نمای نارسیسیسم پررنگ و بیمارگونه ما ایرانیان نیست؟ ای کاش سده ها و دهه ها پیش از اکنون، برای این نارسیسیسم پررنگ و فراگیرمان به پرسشگری و چاره جویی پرداخته بودیم تا بیگانگان در زیر پوست این «خودگسترانیده شده» با ریا و دروغ، باد غرور و خودبزرگ بینی و لاف و گزاف نمی دمیدند و پوست، آسان از پیکرمان به در نمی کندند، به باور من، جناب «ادوارد براون» در این باد دمیدن به زیر پوستین ما ایرانیان از همه استادتر بوده اند. بگذریم که در رهگذر رعیتی و خوش خدمتی ملکه کبیر، از بابت قدر دیدن و بر صدر نشانده شدن بر خوان ساز و آهنگ و شعر و شراب از سوی بزرگان و روشنفکران ایران، آلوده بنگ و افیون ناب شدند،
به طور کلی و صرف نظر از جنسیت، به چنگ آوردن و چیره شدن بر خودشیفته ها یا دستیابی به پشتیبانی و نیرومندی آنها برای هر نارسیسیسمی بسیار ارضاکننده می تواند باشد. از این رو و همچنین به دلیل توانمندی و کامیابی های تحصیلی، حرفه یی و اجتماعی افراد نارسیسیستیک در نخستین روزها و ماه ها بسیار گیرا و پرکشش اند، اما به تدریج دشواری ارتباط با خود سترگ شده آنها رخ می نمایاند. امکان درگیری خودشیفته ها با دیگر شخصیت هایی که زیربخش و هسته خودشیفتگی گرانباری دارند، فراوان است چرا که از قدیم گفته اند دو پادشاه در یک ملک نگنجند.


از این رو شخصیت های خودشیفته با همدیگر و نیز دیگر شخصیت های کلاستر B- نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- و همچنین شخصیت های نظام مند- قانون مدار ( وسواسی- جبری)، بدگمان (پارانوئید) و درخودمانده (اسکیزوئید) و البته پرخاشگر- منفعل (منفی کار، پسیو- اگرسیو) دشواری ها و درگیری های فراوانی پیدا می کنند. مگر آن هنگام که خودشیفته یگانه راز بقا و دستیابی به بلندپروازی هایش را فرآیند دفاعی «همانندسازی با نیرومند پرخاشگر» دریابد که در چنین هنگامی به جای ستایش از خویش به پرستش خداوندگار مکتب خود می پردازد که در سترگ شدن افسانه وار خداوندگار استثنایی رازی است که آن همانا بزرگ و برجسته شدن شاگردان و مریدان استوار و فداکار آنان است،
خودشیفته ها از آنجا که خود را بیش از اندازه مهم و استثنایی می پندارند، از پذیرفتن هیچ حرفه، جایگاه و مقامی هراس و نگرانی به خود راه نمی دهند؛ از این رو ممکن است یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ شخصیتی خودشیفته (نارسیسیستیک) کلکسیون ناهمخوان و شگفت انگیزی در پیشینه کاری خود داشته باشد که از پیشخدمتی آغاز شده و به مدیر کلی چندین و چند اداره جور واجور و ناهماهنگ با یکدیگر در پیش و پس از بازنشستگی پایان یابد. دور از انتظار نیست که چنین فردی با ثروتی اندوخته از این گذر، سرگرمی واپسین روزهای زندگی اش رتق و فتق امور کارخانه های شخصی یا جابه جا کردن سهام های خصوصی اش باشد.
اینان به آسانی از تن و روان دیگران پله های نردبان جاه خواهی و بلندپروازی می سازند و در راه دستیابی به کامیابی های مورد آرزوی خود بی هیچ احساس گناه یا عذاب وجدان پا بر سر آنها می گذارند و زیر گام خود له شان می کنند. خودشیفته ها آن هنگام که به جایگاه و مقامی (ولو ناچیز و زودگذر) دست پیدا می کنند، دست ها را تا شانه می گسترانند تا سر دیگران بدان ها گیر کرده، کسی بالاتر و سربلندتر از شانه آنان نشود. وابستگی خانوادگی، گروهی، تیمی، حزبی و حتی رابطه استاد و شاگردی هم نمی تواند از این الگوی چیره در کردار اجتماعی و همکاری اختلال شخصیت های کلاستر B (آتشدان بزرگ) پیشگیری کند. برای استاد دچار خودشیفتگی بیمارگونه، شاگرد نه نخستین یاور، که خطرناک ترین رقیب است.
پیشتر یادآور شدم آن هنگام که بنا باشد از خودشیفتگی سخن گوییم، نخست باید خودشیفتگی لازم و سالم را از خودشیفتگی بیمارگونه جدا کنیم. خودشیفتگی در اندازه های نرمال سبب پاسداری از خویشتن، بقا و پیشرفت می شود. فرد همزمان با آنکه به حفظ و ارتقای خود می اندیشد، به آسانی با دیگران همدلی می کند و آنان را در رفع دشواری های زندگی شان یاری می دهد. خودشیفتگی مثبت و سالم هرگز به فرو داشتن و زیر پرسش بردن حرمت و کرامت دیگران نمی پردازد و بدان ها بسان پله هایی برای بالا رفتن از نردبان قدرت و ثروت و شهرت و موفقیت نمی نگرد. اعتماد به نفس اینان منطقی و واقع بینانه بوده و به مرزها و اندازه های روان پریشانه(سایکوتیک) نمی رسد. لازمه اعتماد به نفس این گونه افراد نرمال، له شدن و تحقیر و بی ارزش شدن دیگران نیست. خودشیفتگی اینان از اندازه ویژگی (Trait) فراتر نمی رود. اینان به جای حسادت بیمارگونه و خشم، دارای مهر انسانی سرشار و عاطفه یی ژرف و سترگ هستند. آنچه در اندیشمندان و نخبگانی همچون «خیام»، «فردوسی»، «فروغ فرخزاد» و... خود را آشکار می سازد ، خودشیفتگی مثبت، خودشکوفا، سالم، آفریننده و توانمند است. اما راهبردهای سازگارانه خودشیفتگی بیمارگونه(اختلال یا ویژگی پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته) در این چارچوب ها و اندازه های خودشکوفا و خوددار باقی نمی ماند. بیمار دچار خودشیفتگی بیمارگونه، از راهبردهای سازگارانه گوناگونی سود می جوید تا به گمان ها و رویاهای بلندپروازانه و ابرتوان خود پرده یی از واقعیت ببخشد. از جمله این راهبردهای سازگارانه، «تقویت و نیرومندسازی خویشتن»، «پاسداری از خویشتن» و «گسترانیدن خویشتن» است. با سود جستن از راهبرد «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» فرد کوشش می کند تا به جایگاه ویژه و یگانه یی دست یابد تا «آدم خاص و بی همتایی» شود تا مورد ستایش و بزرگداشت دیگران قرار گیرد. با به کار بستن راهبرد «پاسداری از خویشتن»، فرد می کوشد تا خودش را در جایگاهی قرار دهد که هیچ پسخوراند منفی و ناخوشایندی دریافت نکند و با یاری گرفتن از راهبرد «گسترانیدن خویشتن» نیز بر آن است که خویشتن نه چندان بزرگ خود را گسترانیده، سترگی بخشد. در حالی که خودشیفته یی که بیشتر از «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» سود می جوید، خود را با ایستار (موقعیت) کنونی خودش سازگار و هماهنگ می بیند و همان را پذیرفته و به دیگران می شناساند.

راهبردهای رفتاری فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ خودشیفته (نارسیسیستیک) با دیگران به دو گونه است؛ انتقاد و تحقیر و بی ارزش کردن یا چاپلوسی، تملق و ستایش کردن. یعنی یا برای ایمن ماندن از ارزیابی و قضاوت دیگران، به آنها یورش برده و آنها را بی ارزش می کند تا نقد آنها درباره او پذیرفته نشود، یا اینکه از آغاز دیگران را مقهور و مفتون چاپلوسی و زبان بازی خود می کند. در واقع همه احساسات، اندیشه ها و کردارهای یک بیمار دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بر این بنیان و طرحواره شناختی است که او آدم بی همتا و یگانه یی است. او در همان حال که به شدت به کامیابی های دیگران حسادت فراوان می کند، خواستار مورد ستایش و چه بسا پرستش قرار گرفتن از سوی دیگران است. طرحواره دیگر این گونه بیماران خودشیفته، این اندیشه بنیادین و چیره است که دیگران اصولاً آدم های ارزشمند و قابل تاملی نیستند. اما فرد دچار اختلال یا ویژگی های پررنگ و آزاررسان شخصیت خودشیفته بدین اصل برهم کنش اجتماعی آگاه نیست که آن گاه که آدم ها از سوی خودشیفته ها درک نشوند، از یک جا دیگر نمی توانند همراه با آنها به پیش روند و آهسته آهسته خودشان را کنار می کشند. فرد دچار خودشیفتگی بیمارگونه آن هنگام ممکن است کسی را درک کند که تنها پای سود و منفعتی برای خودش در میان باشد، نه اینکه برای آن همدلی داشته باشد تا احساس دیگران بهتر شده، تنش و ناآسودگی شان کاهش یابد.
اختلال شخصیت خودشیفته، بیماری کهن خودکامگان و مستبدان تاریخ است. در هنگامه پیروزی و چیرگی، خود را برتر و بالاتر از همه چیز و همه کس می دانند و دیگران را به حساب نمی آورند. کافی است کسی به خود جرات کم ترین انتقاد بدهد یا جسارت خودداری از ستایش و پرستش داشته باشد، همان خطا برای دستگیری و مجازات او، تا اندازه خرد شدن روانی، و حتی حذف و نابودی فیزیکی اش کافی است. اما آن گاه که زمانه حکمرانی اینان، بر پایه قانون و روال همیشگی تاریخ، رو به افول و زوال می گذارد، دچار «کابوس نیستی و هراس از مرگ» تا اندازه روان پریشی(سایکوز) می شوند. این واقعیت را آشکارا می توان در فیلم «سقوط» ساخته زیبا، گیرا و ماندگار الیور هیرش پیگل به تماشا نشست؛ فیلمی که جزییات ۱۲ روز پایانی زندگی آدولف هیتلر را در پناهگاه زیرزمینی برلین تا هنگام خودکشی، بر پایه مستندات و شواهد عینی تاریخی به تصویر کشیده است.هر چند فیلم قدیمی «دزیره » هم پیش از آن، فرجام تیره و نگون بختانه ناپلئون بناپارت را برایمان به یادگار گذاشته بود. پیامد نارسیسیسم پررنگ ناپلئون و هیتلر برای ملت های فرانسه و آلمان تا اندازه یی در این دو فیلم به نمایش گذاشته شده است.
از این دو فیلم به خوبی می توان بنا بر راهبرد و مکتب « فیلم درمانی»، که چندی است سومین دهه بنیان نهاده شدنش را پشت سر گذاشته است، برای شناساندن و به بینش رساندن درباره شخصیت پررنگ و مختل خودشیفته (نارسیسیستیک) سود جست.در طول تاریخ، بارها و بارها، خودکامگان با احساسات و اندیشه های سرشار از خودبزرگ بینی، ابرتوانایی و اعتماد به نفس بالا و بیش از اندازه شان بارها از مرز نوروز- سایکوز فراتر رفته و پا به دنیای روان پریشی (سایکوز) گذاشته و پیامدهای دشوار و فرجام ناگوار برای ملت خویش به ارمغان آورده اند که جز خرد و خوار و فروداشته (تحقیر) شدن به زیر گام های لشکر و سپاه بیگانه و فقر و فساد و فحشا نبوده است.


بسیاری از روانپزشکان اختلالات و ویژگی های پررنگ شخصیتی کلاسترB - شامل خودشیفته (نارسیسیستیک)، نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشوبناک (بوردرلاین) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال)- را جزء «پیوستار خلقی دوقطبی (مانیک-دپرسیو)» و «اختلالات خلقی دوقطبی نرم» برمی شمارند. این گونه است که اعتماد به نفس، خودشیفتگی، خودبزرگ بینی و گمان های ابرتوانانه خودکامگان خودشیفته از مرز نوسانات معمول و نرمال پا به دنیای ماوراء شیداگونه و سوپرمن مدارانه می گذارد. دنیایی که خلق بالا و انرژی سرشار حالات شیدایی در آن، اندیشه در ذهن و سخن بر زبان می آورد و مردمان و بلکه جهانی را به کام آتش و دود و خون و نیستی و نابودی فرو می برد. این خودکامگان به ظاهر ابرتوان همانند همه شخصیت های پررنگ و مختل خودشیفته، گریزی همیشگی و البته نافرجام از مرگ دارند.میگنا دات آی آر. اینان آن هنگام که خود را در برابر مرگ و نابودی درمانده می یابند، از آن باک ندارند که مردمان به زنجیرکشیده زیردست شان را همراه و هم سرنوشت گذر تلخ و دردناک خویش کنند. دیگی که برای آنان نجوشد، زهرآب در آن بجوشد، نارسیسیستیک ها پس از نمایشگرها، جامعه ستیزها، مرزی- آشوبناک ها چهارمین شخصیتی هستند که درگیر روابط عاطفی- جنسی فرا (خارج) زناشویی می شوند. پس از اینان شخصیت های وابسته قرار می گیرند که این به سبب پاداش مداری و نیز نوجویی بالای اینان است هر چند آسیب گریزی شخصیت های وابسته، همانند شخصیت های مرزی- آشوبناک، چندان اندک نیست.


البته در موارد خودشیفتگی ژرف و گرانبار ممکن است فرد هرگز شخصی را شایسته همسری و پیمان زناشویی بستن با خود نداند و فقط در هنگامه تنهایی پیری و بیماری یا همچون «هیتلر» درست در پیشگاه مرگ تن به ازدواج با دیگری دهد. دستیابی ها و کامیابی های حرفه یی، آکادمیک، اجتماعی و فرهنگی چنین خودشیفته هایی این پندار و کردار شبه روان پریشانه را پشتیبانی می کند. ممکن است برای مردان این چنین خودشیفته یی تشخیص همزمان «اختلال دن ژوانیسم» مطرح باشد که درمانده ساز ترین باتلاق زناشویی برای زنان نگون بختی است که ناآگاهانه دل به این دن ژوان های نیرنگ باز بسته اند. باتلاق ژرف و فروبرنده یی که جدایی و طلاق یگانه راه نجات از آن است.


خودشیفته ها راضی به ازدواج با هر کسی نمی شوند؛ اینان با سود جستن از راهبرد سازگاری «تقویت و نیرومندسازی خویشتن» می کوشند همزمان با دستیابی به جایگاه حرفه یی، اجتماعی و فرهنگی ویژه و یگانه، ازدواج خاص و شکوهمندی انجام دهند تا مورد رشک و حسرت یا ستایش دیگران باشند. «پری چهر مه وش و سیمین بر افسانه ها» نیز درخور این سترگ سرشت بزرگ منش نبوده و نخواهد بود، خودشیفته ها از لحاظ عاطفی-آمیزشی برای آدمیان دارای ویژگی ها و اختلالات شخصیت کلاسترB و C (وابسته و نیز مردم گریز- پرهیزمدار)، چه دگرجنس خواه و چه همجنس خواه، گیرایی و کشش فراوان دارند. به ویژه آن گاه که جنس رابطه از گونه استاد- شاگردی و مراد- مریدی بوده باشد. در چنین ایستار (موقعیت )هایی است که انگیزش و جنبش های کلئوپاتراگونه و شیدامدارانه به سوی این ژولیوس سزارهای افسانه یی آشکار و نمایان می شود تا دانایی و بزرگواری بی همتا در دامان معشوقه شورمند کاشته شود و به بار نشیند، ناآگاه از آنکه یگانه انگیزش این سزار افسانه یی، پاسداشت خویشتن از مرگ و فناست. گریزی که همواره ناکام و بی فرجام مانده و خواهد ماند؛ ولو به نگاشتن هزاران کتاب و مقاله و صدها بزرگداشت و ستایش بینجامد.


معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت خودشیفته؛خودبزرگ بینی (در گمان یا کردار)، نیاز به پذیرفته شدن و نداشتن حس همدلی به صورت الگویی فراگیر و گسترده که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون به چشم آید که نشانه اش وجود دست کم پنج تا از موارد زیر است.
۱) احساس خودبزرگ بینانه یی به صورت مهم پنداشتن خود داشته باشد. (برای نمونه در کامیابی ها و پیروزی ها و توانایی های خود گزافه پردازی کند یا بدون آنکه به موفقیت شایسته یی دست یافته باشد، انتظار داشته باشد او را آدم بزرگ و مهمی بدانند.)
۲) مشغولیت ذهنی اش خیالاتی همچون موفقیت، قدرت، استادی، ذکاوت، زیبایی یا محبوب و دوست داشتنی بودن در اندازه یی بی کران (نامحدود) باشد.
۳) باور داشته باشد که «استثنایی» است و تنها دیگر افراد یا موسسه های استثنایی یا رده بالا می توانند او را درک کنند یا با او رابطه داشته باشند.
۴) نیاز داشته باشد به شکلی افراطی و بیش از اندازه مورد ستایش و تحسین قرار گیرد.
۵) احساس بر حق بودن داشته باشد؛ یعنی به شکل نامعقولی انتظار داشته باشد برخوردی خوشایند و ویژه و منحصر به فرد با او صورت گیرد یا اینکه دیگران خود به خود تسلیم خواسته هایش شوند.
۶) در روابط بین فردی استثمارگر باشد، یعنی از امتیازات دیگران برای رسیدن به اهداف و خواست های خود سود جوید.
۷) حس همدلی نداشته باشد، یعنی دلبستگی به درک یا شناخت احساسات و نیازهای دیگران نداشته باشد.
۸) اغلب به دیگران حسودی کند یا بر این باور باشد که دیگران به او حسودی می کنند.
۹) رفتارها و نگرش هایش پرافاده و تکبرآمیز باشد.

 

اثرات خودشیفتگی مدیر در سازمان :

۱) احساس حقارت کارکنان و زیردستان : به دلیل اینکه مدیر خودشیفته سعی دارد بر زیر دستان تسلط داشته و آنان را وادار به اطاعت بی چون و چرا از اوامر خود کند، پس از مدتی این توهم برای کارکنان تحت سرپرستی وی پیش می آید که در اداره امور و تصمیم گیریهای سازمان نقشی جز یک پیچ و مهره بی اختیار ندارد لذا خود را لایق اظهار نظر ندانسته حتی جرأت نمی کنند بدون اجازه مدیر در اداره سازمان و تصمیم گیریها دخالت کرده یا حتی انتقاد کنند. لذا کارکنان متمایل به عزلت نشینی و گوشه گیری شده از کار گروهی که برای حیات سازمان ضروری است طفره می روند.

۲) دلسردی و سرخوردگی کارمندان : فردی که وارد سازمان می شود، به جز انگیزه های مادی برای رفع نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای اجتماعی، نیاز به تعلق به گروه و سازمان و نیاز به خودیابی و کمال و … نیز دارد، این فرد از قبل ایده هایی در ذهن خود دارد از قبیل اینکه با استخدام در سازمان متعلق به سازمان خواهد شد و سازمان رشد و نمو و بقای خود را مرهون زحمات طاقت فرسای کارمندان مربوطه می داند، ولی چون مدیران خود شیفته موفقیت های سازمان را ناشی از بلند همتی و تلاشهای شخصی خود می دانند مشارکت و نقش کارکنان را در باروری و کسب اهداف سازمان نادیده می انگارند، لذا کارمندان، دچار دلسردی و سرخوردگی روانی شدیدی می شوند، زیرا فرد می بیند بجای تقدیر و تشکر از زحمات شبانه روزی وی، پیوسته این مدیر است که خود را لایق تشویق و تمجید می داند در نتیجه کارها را همچون گذشته انجام نمی دهند و سعی می کند از طرق گوناگون نارضایتی خود را به مدیر نشان داده و به عبارتی سنگ لای چرخ سیستم می گذارند.

۳) عدم توجه به نیازهای اساسی کارکنان : کارکنان یک سازمان نیازهای گوناگونی داشته و انتظار دارند با سپری کردن عمر گرانمایه خود در سازمان به تدریج این نیازها برطرف شود. نیازهایی چون نیازهای اولیه و فیزیولوژیک، نیاز به امنیت، نیازهای اجتماعی، نیاز تعلق به گروه و سازمان، نیاز خودیابی و کمال از جمله نیازهای انسان هاست که بخش اعظم آن باید توسط سازمان برآورده شود. متأسفانه با توجه به شرایط و خصوصیات ذاتی مدیر خودشیفته، به نیازهای کارمندان توجهی نمی شود چرا که مدیر خودشیفته چنان غرق در خودخواهی و خودرأیی است که فرصت توجه به نیازهای کارکنان را ندارد و حتی اگر اندک توجهی نیز بکند بیشتر برای نیل به اهداف شخصی خود است. وی کارکنان را ابزاری می داند که برای نیل به اهداف خویش می تواند به هر صورت و با هر روش دلخواهی از آنها استفاده کند. اینگونه مدیران موفقیتهایی را که در سایه فعالیتهای گروهی نصیب سازمان می شود را ناشی از تلاشهای شخصی خود می دانند. لذا کارکنان با ملاحظه چنین وضعیتی، تمایلی به کار در سازمان نداشته و حداقل اینکه سعی در کم کاری و عدم تلاش برای موفقیت خواهند داشت.

۴) تضاد و دشمنی بین کارکنان : در یک سازمان انسانها ناگزیر از تعامل و داشتن مناسبات و روابط متقابل هستند. اگر مدیریت خود شیفته بدون هیچ علت قانع کننده ای به عده ای از کارکنان توجه خاصی مبذول دارد و به عده ای دیگر عنایتی نداشته باشد، کارکنان، افراد مورد توجه سازمان را به اتهاماتی از قبیل چاپلوسی و … متهم می کنند و بدین ترتیب اختلاف بین کارکنان روز به روز بیشتر می شود که عواقب ناگواری برای سازمان و کارکنان به دنبال خواهد داشت. حتی بعضی افراد سعی می کنند در غیاب دیگری، گزارشات خلاف واقع به مسئولین بالاتر سازمان ارائه کنند که نتیجه آن ایجاد جوی ناسالم و نامطمئن همراه با خصومت و کینه بین کارکنان سازمان خواهد بود. هر کس سعی دارد دیگری را از سر راه خود بردارد این کار امنیت شغلی آنان را بخاطر بی عدالتی و کج فهمی مدیر خودشیفته به خطر می اندازد، لذا کارکنانی که مورد غضب مدیریت خودشیفته واقع شده اند مخالفت خود را چه بطور علنی و چه بطور پنهانی ابراز می دارند و در نهایت، زمینه سقوط سازمان را در صورت ادامه چنین روندی، فراهم می سازند.

۵) سردرگمی در تشخیص رفتار مدیر : به علت شخصیت ناپایدار و متزلزل افراد خودشیفته و به علت آنکه شخصیت آنان بر پایه وهم و خیال و تصورات شکل گرفته و همچنین به دلیل دمدمی مزاج بودن آنان، رفتارشان به آسانی قابل پیش بینی نیست جز در مواردی که هدف یا تصورشان ایجاب می کند که شاد باشند در موارد دیگر افرادی عبوس و متکبر هستند، لذا کارکنان نمی توانند رفتار خود را در سازمان به گونه ای تنظیم کنند تا مورد شماتت و تحقیر مدیر قرار نگیرند.

۶) ترک خدمت و تنفر کارکنان از مدیر : یکی از مهمترین کارکردهای سازمانها، فراهم کردن زمینه های مناسب برای ارضاء تمایلات اجتماعی افراد است، بیشتر انسانها مشتاق و علاقمند هستند که از طریق سازمانها به رسمیت شناخته شوند و از این راه معروفیت خاصی را در اذهان عمومی بدست آورند. حقیقت این است چنانکه قبلا اشاره شد افراد انسانی علاوه بر نیازهای فیزیولوژیکی، نیازهای مختلف دیگری از جمله نیازهای اجتماعی و عاطفی را نیز دارا هستند که این نیازها بایستی برآورده شوند. اگر کارکنان احساس کنند که مدیریت در ارضاء این نیازها تلاش لازم را بعمل نیاورده و حتی در مقابل آن مقاومت می کند و احساس همدردی نمی کند، از مدیریت متنفر شده و در نهایت از خدمت در سازمان منصرف می شوند، چرا که می بینند مدیر خودشیفته تنها در پی رفع نیازهای شخصی خویش بوده و توجهی به نیازهای زیردستان ندارد.

۷) تضاد بین مدیر و کارکنان در اثر عدم تحمل انتقاد و پیشنهادات کارکنان از سوی مدیر خودشیفته: قبلا گفته شد که مدیر خودشیفته تحمل هیچگونه انتقادی را ندارد لذا وقتی مدیریت کاری را انجام می دهد بدون اینکه از نظرات زیردستان و متخصصین و اهل فن استفاده کرده و توجهی بدان ها بکند، در آینده با مشکل مواجه خواهد شد. در عین حال ممکن است این گروه متخصص و صاحب نظر پیش بینی اشتباه بودن عملکرد مدیریت و انتظار شکست برنامه های وی را داشته باشد ولی به دلیل عدم تحمل آنها از طرف مدیر، نمی توانند نظر خود را ابراز دارند در این صورت سازمان متحمل ضرر و زیان هنگفت و مداومی خواهد شد.

) افراد خودشیفته از عقاید آزاد و نظرات دیگران حمایت نمی کنند: از هر گونه سوال راجع به هویت و ماهیت و مشخصات خویش از سوی دیگران، متنفر هستند زیرا ممکن است به نقطه ضعف های خود آشنا شوند و بدان ها پی ببرند. مدیران خود شیفته سعی می کنند ضعف های خود را بپوشانند و نباید با پذیرش انتقاد کاخ آرزوهای خود را به ویرانی بکشند. در نتیجه با هر گونه انتقادی به شدت برخورد می کنند و بسیار مشاهده شده که مدیران به دلیل انتقاد کارمندان نسبت به شیوه عمل و سیاست آنان در سازمان، اقدام به اخراج چنین کارمندانی کرده اند و این خصلت یعنی عدم تحمل انتقاد، باعث می شود که نوآوری و ابتکار و خلاقیت در سازمان از بین برود و افراد خلاق، قدرت ابراز عقیده و مطرح کردن خود را نداشته باشند، آنان اگر بتوانند سازمان را ترک می کنند.

۹) رواج تملق گویی: با توجه به اینکه مدیر خود شیفته نیاز به محبت، تأیید، تصدیق و توجه دیگران دارد از انجام هر کاری که در آن اطمینان به برانگیختن تحسین دیگران نداشته باشد پرهیز می کند حتی ممکن است نسبت به کار تنفر شدیدی پیدا کرده و در این زمینه به وهم و خیال اکتفا کند. وی پیوسته طرفدار هواخواهان و بله قربان گویان و سرسپردگان خود است. این صفت باعث رواج تملق گویی در سازمان شده و هرگز نقاط ضعف مدیر و تصمیم گیریهای وی برملا نمی شود. حتی بعضی وقتها نقاظ ضعف بعنوان نقطه قوت ارزیابی می شوند. کارکنان به خاطر خوش خدمتی هم که شده، گزارشات را مطابق میل مدیر ارائه می دهند و قدر مسلم است که چنین سازمانی رشد نخواهد داشت و محکوم به فنا و پوسیدن از درون است.

۱۰) عدم پیشرفت و توسعه واقعی انسان: بسیاری از خصوصیات مدیر خود شیفته در نهایت به اهداف سازمان ضربه می زند، یکی از مهمترین وظایف مدیریت سازمان، ایجاد محیط مناسب برای هر یک از مرئوسین است که فرد بتواند با خلاقیت و توان و پشتکار خود، در پیشبرد اهداف سازمانی موثر باشد. اگر مدیر خواهان توسعه و پیشرفت سازمان است، باید کارکنان خود را در تصمیم گیریهای مهم سازمان شریک سازد. کوشش مدیریت سازمان بایستی بر این اصل استوار باشد که بطور مستمر در ایجاد و تقویت روحیه استقلال و اتکای به نفس، نوآوری و بکارگیری توانائی ها در کارکنان تلاش مجدانه و روزافزونی داشته باشد تا کارکنان بتوانند بطور کامل و در حد وسیعی توانائی قدرت و خلاقیت خویش را در انجام وظایف شغلی و کسب اهداف سازمانی بروز داده و بکار بگیرند. حالات روانی و رفتاری مدیر خودشیفته، اجازه تشریک مساعی کارکنان در اخذ تصمیمات را نمی دهد و اگر چه تصوری ایده آل از توسعه در ذهن خود دارد و خواهان این است که سازمانش بعنوان بهترین سازمان نردبان ترقی را طی کند ولی این ایده ها و افکار آنقدر بزرگ و ایده آل هستند که اغلب هرگز دست یافتنی و به واقعیت نزدیک نیستند. در اینجاست که مدیر احساس ضعف و شکست کرده و نمی تواند واقعیات را درک کند. کارمندان تحت امر وی بعلت رویاروئی بودن مدیر و خصوصیاتی از این قبیل در مدیر، سعی می کنند حداکثر کاری را انجام دهند که از آنان خواسته شده است نه بیشتر و لذا هیچگونه روحیه خلاقیت و ابتکار و تلاش در حد بالا را نخواهند داشت و این روحیه ای نیست که برای پیشرفت و توسعه سازمان ضروری و لازم است.

۱۱) ابهام در اهداف سازمان: مدیران خودشیفته قادر به درک واقعیات و پدیده ها آنطور که هستند، نمی باشند به همین دلیل نمی توانند اهداف سازمانی را شناسایی کنند. در نتیجه عدم درک واقعی از پدیده های مختلف درون سازمانی و برون سازمانی و پی نبردن به نقاط ضعف و قوت و فرصتها و تهدیدات، آنان قادر به تعیین اهداف واقعی و قابل دسترسی نخواهند بود و نمی توانند برای آینده سازمان هدف و برنامه خاصی داشته باشند. اهداف و آرزوهای این اشخاص آنقدر زیاد و در عین حال متضاد و مخالف یکدیگرند که رسیدن بدان ها عملا محال است و همچنین یک نیرو و انگیزه قوی و الزامی برای رسیدن به آن اهداف تصوری و خیالی در آنان وجود ندارد. نیروهایشان منشعب و پراکنده شده و هدفها مبهم و غیرصریح هستند و در نتیجه یأس و درماندگی حاصل چنین حالتی خواهد بود. گذشته از موارد فوق الذکر، مدیران خودشیفته:

- اولا نمی توانند آزادانه تصمیم بگیرند و برای آینده سازمان برنامه ریزی کنند چرا که بی اختیار در پی تمایلات درونی لجام گسیخته خود می باشند.

- ثانیا بعلت عدم اعتماد به نفس، تمام هم و غم این افراد در سازمان نیل به اهداف شخصی و ارضاء نفس خویش و نیازهای نفسانی است و هدف اصلی سازمان گم شده یا کم رنگ می شود.

۱۲) عدم درک واضح و صحیح از واقعیات موجود سازمان: مدیر خودشیفته آنچنان در تخیلات خود غرق است که تمام مسائل را از دریچه ذهن و تصورات خیالی خود تجربه و تحلیل می کند. او ادعا می کند که بیش از همه نسبت به محیط سازمان احاطه دارد که این، تصوری بیش نیست. اینگونه مدیران وقتی با شکستی مواجه می شوند واقعیت و عمق مشکل را درک نمی کنند و بطور کلی با امور ناآشنا هستند و نمی دانند چگونه با آن برخورد کرده و در رفع آن اقدام کنند. در نتیجه احتیاجات و نیازهای سازمان را درک نمی کند و نتیجه این امر جز شکست و فروپاشی سازمان نخواهد بود.

۱۳) تجمل گرایی: با توجه به میل اشتهارطلبی در این افراد، چنین مدیرانی، سازمان را وادار می سازند که یکسری هزینه ها را تقبل کنند، البته این هزینه ها در ظاهر به خاطر پیشرفت سازمان است ولی در واقع برای خودارضایی و فخرفروشی مدیر خودشیفته به دیگران صرف می شود، حتی در پشت پرده تمام برنامه های تبلیغاتی، میل به اشتهار و معروف شدن مدیر، نهفته است. او خواهان یک دفتر شیک و اطاق مفروش، وسایل اداری یک و دیگر لوازم و وسایل لوکس است، چنان مجذوب وسایل کاری می شود که تجهیز اطاق محل کارش بصورت یک هدف مهم در می آید، اشخاص زیادی را می پذیرد با افراد دیگری تماس تلفنی دارد، اینها همه را برای ارضاء تمایلات درونی خود می خواهد. اگر در راه اهداف سازمان قدم بر می دارد، به دلیل این است که هدف شخصی وی همگام و در راستای هدف سازمان است. علاوه بر اینها ولخرجیهای مدیر آنچنان وی را سرگرم ساخته که خواسته های کارکنانش را به فراموشی می سپارد.

۱۴) ریاست طلبی: مدیر خودشیفته برای رسیدن به قدرت، معتقد به فلسفه و قانون جنگل است. با توجه به برتری طلبی به حکم ضرورت و احتیاجات درونی خویش مجبور است دائما در جنگ و ستیز باشد، از هر کسی که نسبت به او تفوق و برتری داشته باشد متنفر و بیزار است و با او به ستیز بر می خیزد، همچنان با هر کسی که احساس کند نسبت به مقام وی چشم طمع دوخته است به رقابت می پردازد، و نتیجه این می شود که از تمام امکانات سازمان جهت رسیدن به اهداف خود استفاده می کند و فکر می کند که به اهداف سازمان نزدیک می شود. در این میان همه چیز را فدای اهداف شخصی خود کرده تا از این طریق به اصطلاح بتواند فاصله بین «خود واقعی» و «خود تصوری» را پر کند. مثل یک دیکتاتور قهار از خود می خواهد که همچنان سریع به پیش برود تا به کمال برسد و چون این امر ممکن نیست، بحران شدیدی در روح وی ایجاد می شود. در چنین وضعی فرد می تواندیکی از سه موضع زیر را اتخاذ کند:

- اول اینکه در مقابل دستورات مقاومت کند که در این صورت به یک شخص منفی، ناراحت، گستاخ و غیر مسئول بدل خواهد شد.

- دوم اینکه همانگونه که نفس وی می گوید خود را همانطور بداند، که در اینصورت به درجه بالاتری از خودشیفتگی دچار می شود.

- سوم اینکه خودش را مطابق آنچه نفس وی می گوید تصور نکند و برای رسیدن به ایده آل ها حرکت کند، در اینصورت موفق خواهد بود.

راهکارهای غلبه بر خودشیفتگی:

۱) اولین وظیفه، جایگزینی اعتماد به نفس و مناعت واقعی است. شخص خودشیفته به علت فشارهای تحقیرآمیز و خردکننده محیطش هرگز قادر نبوده اعتماد به نفس واقعی را در خود بپروراند، زیرا شرایط و عوامل که لازمه رشد اعتماد به نفس در انسان است در مورد شخص خود شیفته وجود ندارد. مهمترین شرایط و عواملی که برای رشد اعتماد به نفس لازم است عبارتند از اینکه نیروها و انرژیهای معنوی شخص زنده باشند و بتواند آنها را بکار اندازد و از آنها استفاده و بهره برداری کند. هدفهای واقعی صریح و پرشور داشته باشد، در زندگی خویش نقش موثر و فعال داشته و فرمانده کشتی وجود خود شود. علاوه بر اینکه بتواند آزادانه تصمیم بگیرد و برای زندگی خویش نقشه ای بکشد.

۲) دومین وظیفه نیز ارتباط نزدیکی با وظیفه اول (فقدان اعتماد به نفس) پیدا می کند، شخص در خلاء احساس ضعف نمی کند بلکه در دنیای خارج که دیگران مترصد تحقیر، تحمیق و استثمار و شکست او هستند سعی می کند خود را خشن تر و باهوش تر جلوه دهد. برای پیروزی بر این احساس ضعف، نباید فرد خودشیفته با یک قسمت از ذهنش، خود را آنطور که واقعا هست ببیند، بلکه باید خود و تمایلات خود را با واقعیات خارج از ذهن خود تطبیق دهد.

۳) سومین وظیفه نیز یک وظیفه جانشینی است و آن جانشینی هدفها و خواسته های واقعی است. توضیح آنکه چون هدفها و آرزوهای شخص خودشیفته همگی متضاد و مخالف یکدیگرند، یک نیرو و انگیزه الزامی و قوی برای رسیدن به آنها در او وجود ندارد، یعنی نیروهایش منشعب و متفرق هستند. هدفها نیز مبهم و غیر صریح در ذهنش انبار می شوند و موجب یأس و واماندگی وی می گردند. بنابراین بهترین راه این است که هدفهایش را منطبق با واقعیت خارج از ذهن کرده و هدفهای خود را مشخص و صریح و هماهنگ و منسجم کند.

۴) چهارمین وظیفه که موجب لجاجت او نیز می شود، نفی و پرده پوشی های درونی است، یعنی وقتی شخص خود را در تصویر ایده آلی که از فرد ساخته حسن و کمال بیند، در اینصورت همه عیبها و ضعفهای او محو می شوند یا حتی به نظرش زیبا می رسند، لذا باید به این تضادهای درونی توجه نماید، اگر «خودتصوری یا ایده آلی» وجود نداشت، او می دید که دارای چه تمایلات متضادی است.

 

به هر حال در زندگی و دور و بر همه ما تعدادی فرد خودشیفته پیدا می شود. اگر این افراد برای تان مهم هستند، باید با خود صادق باشید و سعی کنید که او را به گونه ای که هست بپذیرید، البته با رعایت نکات مذکور و حفظ اعتماد به نفس.

  


منابع :


.واژه نامه فلسفه و علوم اجتماعی ـ از دکتر جمیل صلیبا، ترجمه، کاظم برک ینسی و صادق سجادی، انتشار ۱۳۷۰.
فروم، اریش، دل آدمی، ترجمه گیتی خوشدل، نشر نو، ۱۳۶۲.
 

NARCISSUS یا خود ایده آلی یا (Super Egi)، جوان افسانه ای که وقتی خود را در آب می بیند، عاشق عکس خودش می شود و برای در آغوش گرفتن تصویرش در آب، جان خود را از دست می دهد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

شخصیت حوزه بسیار گسترده ای است، زیرا شخصیّت خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبه های گوناگونی است. برای شناخت شخصیّت انسان، از دیرباز کوششهای فراوانی به عمل آمده که برخی از آنها غیر عملی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علمی و معتبر است. در زبان عامّه، شخصیّت معانی دیگری دارد. مثلاً وقتی گفته می شود که کسی با شخصیّت است یعنی اینکه او دارای ویژگیهایی است که می تواند افراد دیگر را تحت نفوذ خود قرار دهد یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همین طور در برابر آن بی شخصیّت به معنی داشتن ویژگیهای منفی است. همچنین کلمۀ شخصیّت در عرف بعنوان چهرّ مشهور و صاحب صلاحیّت در حوزه هــایی همچون شخصیّــت سیــاسی، علمی، هنــری و از این قبیل بکار می رود.
شخصیت» یک «مفهوم انتزاعی» است، یعنی آن چیزی مثل انرژی در فیزیک است که قابل مشاهده نیست، بلکه آن از طریق ترکیب رفتار (Behavior) ، افکار (Thoughts) ، انگیزش (Motivation) ، هیجان (Emotion) و … استنباط می‌شود. شخصیت باعث تفاوت (Difference) کل افراد (انسانها) از همدیگر می‌شود. اما این تفاوتها فقط در بعضی «ویژگیها و خصوصیات» است. به عبارت دیگر افراد در خیلی از ویژگیهای شخصیتی به همدیگر شباهت دارند بنابراین شخصیت را می‌توان از این جهت که «چگونه مردم با هم متفاوت هستند؟» و از جهت اینکه «در چه چیزهایی به هم شباهت دارند؟»بررسی کرد.
از طرف دیگر «شخصیت» یک موضوع پیچیده است ولی از زمانهای قدیم برای شناخت آن کوششهای فراوانی شده است که برخی از آنها «غیرعملی» ، بعضی دیگر «خرافاتی» و تعداد کمی «علمی و معتبر» هستند. این تنوع در دیدگاهها به تفاوت در«تعریف و نگرش از انسان و ماهیت او» مربوط می‌شود. هر جامعه برای آنکه بتواند در قالب فرهنگ معینی زندگی کرده ، ارتباط متقابل و موفقیت آمیزی داشته باشد، گونه‌های شخصیتی خاصی را که با فرهنگش هماهنگی داشته باشد، پرورش می‌دهد. در حالی که برخی تجربه‌ها بین همه فرهنگها مشترک است، بعید نیست که تجربیات خاص یک فرهنگ در دسترس فرهنگ دیگر نباشد.


تعریف شخصیت
1- صاحب نظران حوزه شخصیّت و روان شناسی از کلمۀ شخصیّت تعریفهای گوناگونی ارائه داده اند. از نظر ریشه ای، گفته شده است که کلمۀ شخصیّت که معادل کلمۀ Personality انگلیسی است درحقیقت از ریشه لاتین Persona گرفته شده که به معنی نقاب یا ماسکی بود که در یونان و روم قدیم بازیگران تئاتر بر چهره می گذاشتند. این تعبیر تلویحاً اشاره بر این مطلب دارد که شخصیّت هرکس ماسکی است که او بر چهرۀ خود می زند تا وجه تمیز او از دیگران باشد.]1[


2-هیلگارد» (Hilgard) شخصیت را «الگوهای رفتار و شیوه‌های تفکر که نحوه سازگاری شخص را با محیط تعیین می‌کند تعریف کرده است در حالی که برخی دیگر «شخصیت» را به ویژگیهای «پایدار فرد» نسبت داده و آن را بصورت مجموعه ویژگیهایی که با ثبات و پایداری داشتن مشخص هستند و باعث پیش بینی رفتار فرد می‌شوندتعریف می‌کنند.

3- شخصیت به همه خصلتها و ویژگیهایی اطلاق می‌شود که معرف رفتار یک شخص است، از جمله می‌توان این خصلتها را شامل اندیشه ، احساسات ، ادراک شخص از خود ، وجهه نظرها ، طرز فکر و بسیاری عادات دانست. اصطلاح ویژگی شخصیتی به جنبه خاصی از کل شخصیت آدمی اطلاق می‌شود.


4- شخصیت از دیدگاه مردم: واژه «شخصیت» در زبان روزمره مردم معانی گوناگونی دارد. یکی از معانی آن مربوط به هر نوع صفت اخلاقی یا برجسته است که سبب تمایز و برتری فردی نسبت به افراد دیگر می‌شود مثلا وقتی گفته نمی‌شود «او با شخصیت است. »یعنی «او» فردی با ویژگیهایی است که می‌تواند افراد دیگر را با «کارآیی و جاذبه اجتماعی خود» تحت تأثیر قرار دهد. در درسهایی که با عنوان پرورش شخصیت تبلیغ و دایر می‌شود، سعی بر این است که به افراد مهارتهای اجتماعی بخصوصی یاد داده ، وضع ظاهر و شیوه سخن گفتن را بهبود بخشند با آنها واکنش مطبوعی در دیگران ایجاد کنند همچنین در برابر این کلمه ، کلمه «بی‌شخصیت» قرار دارد که به معنی داشتن «ویژگیهای منفی» است که البته به هم دیگران راتحت تاثیر قرار می دهد اما در جهت منفی.
5- شخصیت از دیدگاه روانشناسی: دیدگاه روانشناسی در مورد «شخصیت» چیزی متفاوت از دیدگاههای «مردم و جامعه» است در روانشناسی افراد به گروههای «با شخصیت و بی‌شخصیت» یا«شخصیت خوب و شخصیت بد» تقسیم نمی‌شوند؛ بلکه از نظر این علم همه افراد دارای «شخصیت» هستند که باید به صورت «علمی» مورد مطالعه قرار گیرد این دیدگاه به شخصیت و انسان» باعث پیدایش نظریه‌های متعددی از جمله : «نظریه روانکاوی کلاسیک ،نظریه روانکاوی نوین ،نظریه انسان گرایی، نظریه شناختی ، نظریه یادگیری اجتماعی و … در حوزه مطالعه این گرایش از علم روانشناسی شده است.

رویکردهای موجود در باب شخصیت
دیدگاه های موجود درباره شخصیت، به دو دسته اصلی تقسیم می‏شوند:
الف) التقاط گرایی خیرخواهانه؛
ب) طرفداری متعصبانه
بسیاری ازموارد درباره شخصیت، در یکی از این دو دسته قرار می‏گیرند؛ اما نوع سومی هم هست که دارای اهمیت قابل توجهی هستند. این دسته از گرایش التقاط گرایی خیرخواهانه، گستردگی و موازنه‏ای را که برای بررسی بسیاری از نظریه‏های مربوط به شخصیت ضروری است، کسب می‏کنند، و از طرفداری متعصبانه، این عقیده را که برخی از نظریه‏ها از سایرین بهترند، وام می‏گیرند. هدف کلی «تحلیل تطبیقی»است، پرده برداشتن از شباهتها و تفاوتهای میان بسیاری ازرویکردهای موجود به شخصیت است، و این پرده‏برداری را نقطه شروعی است برای تعیین اینکه سودمندترین رویکرد کدام است. تحلیل تطبیقی در جستجوی فهم بهتر، باید جامع، منظم و ارزیابی کننده باشد.
اگر چه رویکردهای التقاط‏گرایی خیرخواهانه و طرفداری متعصبانه، هر یک مزایایی مختص به خویش دارند، با این حال، هنگامی که تعدادی از نظریه‏های سازگار در دسترس باشند، نه رویکرد التقاط‏گرایی خیرخواهانه موجب رشد این حوزه علمی خواهد شد، و نه رویکرد طرفداری متعصبانه. هیچ کس نمی‏کوشد تا ارزش نسبی انواع رویکردهای موجود را تعیین کند، و حتی در نسلهای بعدی، کسانی که دست‏اندر کارند به تقلید از اسلاف خود می‏پردازند و تنها، استادی و مهارتشان اندکی بیشتر می‏شود؛ ولی هیچ‏گونه تغییرات چشمگیر و پیشرفتهای شگرف پدید نخواهد آمد، مگر اینکه نگرش تحلیل تطبیقی رشد یابد. افرادی که در این حوزه معرفتی کار می‏کنند، می‏توانند به جای اینکه انرژی خود را در مناقشات متعصبانه و رقابت جویانه به هدر دهند، تشریک مساعی کنند و این تشریک مساعی مرحله متوسطی از رشد این حوزه معرفتی را فراهم می‏آورد. ]1[

ماهیت شخصیت
اکنون گزاره‏ای راجع به ماهیت کلی شخصیت بیان می کنیم که بر حسب انواع اموری که شخصیت شناسان انجام می‏دهند معنی‏دار باشد: شخصیت عبارتست از مجموعه ثابتی از خصلتها و گرایشهایی که آن دسته از وجوه اشتراک و تفاوتهای رفتار روانشناختی افراد (افکار، احساسات و اعمال) را تعیین می‏کند که استمرار زمانی دارند و ممکن نیست بسادگی آنها را به عنوان نتیجه اختصاصی فشارهای اجتماعی و زیست‏شناختی موقتی فهم کنیم. تنها بخشی از این گزاره که ممکن است نیازمند توضیح باشد، گرایشها و خصلتهاست . «گرایشها» عبارتند از: فرآیندهایی که جهت‏گیری در افکار، احساسات و اعمال را معین می‏کنند؛ و «خصلتها» عبارتند از: ساختارهای ثابت شخصیت که نه برای حرکت به سوی اهداف یا تحقق کارکردها، بلکه برای تبیین واقعیت و محتوای اهداف یا مقتضیات به‏کار می‏روند. «خصلتها» همچنین برای تبیین افکار، احساسات و اعمالی که علی‏الظاهر بیش از آنکه جهت‏دار باشند، در طبیعت تکرار می‏شوند، به کار می‏روند. نمونه‏ای از یک «گرایش» می‏تواند تلاش برای وصول به کمال در زندگی باشد، در حالی‏که «خصلتهای» مرتبط آرمانهایی‏اند، مثل زیبایی یا بزرگواری که کمال را معین می‏کنند]1[

شخصیت شناس
«شخصیت شناس»؛ یعنی کسی که کارشناس در مطالعه و فهم الگوهای هماهنگ افکار، احساسات و افعالی است که افراد نشان می‏دهند. مسلما بسیاری از روانشناسان و روانپزشکان را می‏توانیم با این تعریف، شخصیت شناس بنامیم. کار ایشان مشتمل بر یکی یا همه این فعالیتهای چهارگانه است: روان درمانی، ارزشیابی، تحقیق و نظریه‏پردازی.( موری 1938) هدف کلّی شخصیت شناس، «طبقه‏بندی» سبکهای هستی، همراه با تعیین واضح شباهتها و تفاوتهای موجود میان دسته‏های داخل در طبقه‏بندی است.شخصیت‏شناس با پذیرش این امر که فشارهای اجتماعی و زیستی در رفتار اثر می‏گذارند، مخالف نیست، بلکه به گمان او تأکید خاص بر این عوامل، ساده‏انگاریِ بیش از اندازه در فهم زندگی است؛ یعنی در حقیقت، رفتار افراد تحت‏تأثیر شخصیتهای ایشان نیز هست. ]1[

معرفتهای سه ‏گانه شخصیت شناس

از آنجا که روانشناسی ادّعا می‏کند یک علم تجربی است، ممکن است گمان رود که همه گزاره‏های نظری شخصیت شناس نتیجه تحقیقند؛ اما تحقیق یا اکتشافی است یا تأییدی. تحقیق «اکتشافی» مستلزم مشاهده نظام‏مند رفتار در یک گروه معقول بزرگ است که به عنوان نماینده عموم انسانها برگزیده شده‏اند، و هدف این تحقیق، بیان فرضیه‏هایی است در مورد ماهیت و هدف رفتار. سپس این فرضیه‏ها از حیث صحت و سقم تجربی‏شان در تحقیقات تأییدی، آزموده می‏شوند. البته مهم است که تأکید کنیم براینکه نظریه‏های شخصیت، منحصرا ـ یا حتی اولاً و بالذات ـ بر معرفت تجربی مبتنی نیستند؛ زیرا معرفت تجربی‏ای که در دسترس شخصیت‏شناس است، هنگامی که در کنار غنا و پیچیدگی انسانها و زندگیهایشان گذاشته شود، کافی نیست، و گاهی به‏قدری متعصبانه است که باید به صورتی جدّی کلیّتش محدود شود. شمول نظریه‏های شخصیت نسبت به گزاره‏هایی که مبنای محکمی در تحقیق ندارند، صرف نظر از اینکه زیانبار نیست، در مرحله اولیه رشد این حوزه تحقیقاتی، رویّه بالقوه سودمندی است؛ زیرا آزادی عملی که این رویّه به آدمی می‏دهد، به نظریه پرداز اجازه می‏دهد که پیچیدگی کامل انسان را ملاحظه کند. در مجموع، هیچ‏گاه نظریه در هیچ زمینه‏ای عملاً محدود به گزاره‏های مبتنی بر معرفت تجربی صِرف نمی‏شود. بعلاوه گزاره‏های غیر تجربی، نمایانگر دو نوع خاص دیگری از معرفت هم هست؛ یعنی معرفتهایی که مبتنی بر فرآیندهای شهود و تعقل است. برای فهم قدر و قیمتِ «شهود»، اوقاتی را که فهم معنای آنچه رخ می‏دهد شما را در قبضه می‏گیرد، فهمی که مبهم، شخصی و عاطفی است، اگر چه زنده، بی‏واسطه و جذّاب هم هست. محتوای این حدسیها همان «معرفت شهودی» است. در مقابل، اوقاتی هست که در آنها شما بدقت و آرامی، معنای اجزاء و لوازم اموری را بررسی کامل می‏کنید، و به برکت استنتاج از مجموعه‏ای از فروض به نتایج خودتان دست می‏یابید. در این مورد، «معرفت عقلی» تأملی، صریح، منطقی، تحلیلی، دقیق و عقلانی است؛ چه بسا ممکن است نظریات شخصیت شناس، تجسّم آمیزه‏ای از مجموعه دانشِ شهودی، عقلی و تجربی باشد. هنرمندان در پرورش خیال، و الهیّون در ساختن بنای ایمان، اوّلاً و بالذات با معرفت شهودی سر و کار دارند، در حالی‏که «تعقل» بوضوح شاخص ریاضیدان و فیلسوف است.


هر یک از این سه شیوه معرفت می‏تواند به عنوان محک دو شیوه دیگر مطرح باشد. چیزی که بر اساس استدلال، معقول به نظر می‏رسد، ممکن است به قدری شهود را جریحه‏دار سازد که ایجاد محدودیتهایی را در فروض عقلی پیشنهاد کند و چیزی که از نظر تجربی واضح به نظر می‏رسد ممکن است هنگامی که مورد مداقّه عقلی قرار گیرد، امری متناقض از کار در آید و این امر ممکن است نسبت به تفسیر نامعقول و نادرست از اطلاعات، به ما هشدار دهد. در مراحل اولیّه، حوزه‏ای همانند شخصیت‏شناس، هیچ شاهراهی به سوی حقیقت ندارد، بلکه سه راه پرپیچ و خمی است که همه آنها را باید پیمود، تا در باب اسرار این عرصه کار بهتری انجام شود. به هر حال باید تصدیق کنید که این سه شیوه دانستن توسط نظریه‏پردازان شخصیت به کار می‏رود. به طور حتم مراحل نخستین تنظیم نظریه به مانند هر فعّالیت خلاّق دیگر به لحاظ ماهوی شهودی است، آنهم بر اساس مبانی‏ای که به هیچ وجه صرفا عقلی یا تجربی نیستند. نظریه‏پرداز در ابتدا «حدسی» دارد و از آن تبعیت می‏کند و این خود یک معرفت شهودی است. نظریه‏ها نشانی از شهود دارند تا هنگامی که به حدّ قابل توجهی از معقول بودن برسند. امّا نظریه‏پردازی اولیّه هرچقدر شهودی باشد، شخصیت ‏شناس وظیفه تنظیم دیدگاههایی واضح را بر حسب سلسله‏ای از مفروضاتی که تجارب همگانی آنها را توجیه می‏کند، می‏پذیرد، که از این مفروضات قضایای نظری عمده «نظریه» استنتاج شود. سرمایه ‏گذاری آشکار شخصیت شناسان در دفاع از این قضایا و تحقیرِگاه و بیگاهشان نسبت به شواهد تجربی از التزام گاهی شخصیت‏ شناس بیش از این تجربه گراست؛ قطعا او به این معیار معتقد است که چیزی که نتواند مورد تأیید نوعی از شواهدتجربی واقع شود، استحقاق درج در نظریه شخصیت را ندارد؛ اما در میان روانشاسان، شخصیت ‏شناسان کمتر بر انکار شهود و ردّ هر گونه مفروضی که صرفا مورد حمایت عقل است، اصرار می‏ورزند. برعکس شخصیت‏ شناسان معرفت عقلی و شهودی را در نظریه ‏پردازی روا می‏دارند، در عین حال که ضرورت اعتماد برتجربه گرایی را هرگاه مردّد باشند می‏پذیرند. این جامعیت و عدم شکاکیت، موجب احترام شخصیت شناسان در بین روانشناسان نشده است فقط توان مفهوم سازی و اشتیاقِ پرداختن به مسائل پیچیده را امکانپذیر ساخته است]1[

هسته و پوسته شخصیت
اصل عمده تنظیم عبارت است از: تمایزی اساسی میان هسته و پوسته شخصیت. در نظریه‏های شخصیت متعارف این است که دو نوع گزاره بیان می‏کنند:
نوع اوّل: ناظر است به آنچه که هسته شخصیت ‏نام دارد. این نوع، اموری را که مشترک میان همه انسانهاست تصویر می‏کند و اوصاف ذاتی انسانها را برملا می‏سازد. این ویژگیهای مشترک در روند زندگی تغییر نمی‏کنند و تأثیر گسترده نافذی بر رفتار اِعمال می‏کنند. امّا نظریه‏ پردازان همچنین تمایل دارند که گزاره‏هایی درباب اوصاف ملموس تر شخصیت که به آسانی در رفتار مشاهده می‏شوند، بیان کنند. این اوصاف را پوسته شخصیت می‏نامیم. اینها عموما اکتسابی ‏اند، نه فطری، و هر یک تأثیر نسبتا محدودی بر رفتار دارند. نظریه‏ پردازان آنها را عمدتا برای تبیین تفاوتهای میان افراد بکار می‏برند. در نظریه‏ پردازی هسته‏ای، شخصیت شناس گزاره‏ای اصلی درباره جهت‏یابی، هدف و کارکرد کلّی زندگی انسان بیان می‏کند. این گزاره به شکل اصل موضوع گرفتن یک یا شاید دو گرایش هسته‏ ای است، مانند این فرض که هر رفتار متشکل از کوششی برای به فعلیت رساندن استعدادهای ذاتی شخص است. نظریه‏پردازای هسته‏ای «خصلتهای هسته‏ای» یا ساختارهای شخصیتی را نیز که در گرایش هسته‏ ای است در بردارد. در مورد گرایش به «فعلیّت رساندن»، خصلتهای هسته‏ای آن را می‏توان بالقوگی های فطری مانند غریزه جنسی یا پرخاشگری دانست.

یکی از شیوه‏هایی که در سطح پوسته شخصیت، نظریه‏ پرداز گزاره‏ای بیان می‏کند، این است که تعدادی از خصلتهای پوسته‏ای را که صرفا با بخشی از رفتار مرتبطند، اصل موضوع قرار دهد. برای مثال: «نیاز به موفقیت» خصلتی پوسته‏ای است که صرفا ناظر است به رفتار رقابت طلبانه در زمینه‏ای که امکان موفقیت و شکست در آن هست. کارکرد خصلتهای پوسته‏ای این است که فهم تفاوتهای میان افراد را ممکن می‏سازد. نظریه ‏پردازان در تعداد خصلتهای پوسته‏ای که به عنوان اصل موضوع فرض می‏کنند با یکدیگر اختلاف نظر دارند، هرچه تعداد آنها بیشتر باشد توجه بیشتری به تفاوتهای خردی نشان داده می‏شود. این خصلتها خردترین و متجانس ترین عناصر تبیینی است که نظریه‏ پرداز امکان وجود آنها را باور دارد. افراد بسیاری اصطلاح ویژگی را برای آنچه توصیف کردم به‏ کار می‏برند؛ امّا من از این اصطلاح اجتناب می‏کنم.


اصطلاح سنخ مفهوم وسیعتر و عامتری است که آن هم در نظریه ‏پردازی پوسته‏ای به‏ کار برده می‏شود. هر سنخ شامل تعدادی از خصلتهای پوسته‏ ای است که در درون واحدهای بزرگتری انتظام می‏یابند که با شیوه‏ های زندگی‏ای که معمولاً با آنها مواجهیم مرتبطند. گاهی شخصیت‏ شناس، یک سنخ ‏شناسی یا طبقه ‏بندی جامع سنخها را پیشنهاد می‏کند که بیان جامعی از سبکهای مختلف ممکن زندگی می‏باشد. معمولاً یک یا چند سنخ به عنوان شیوه‏ های آرمانی زندگی در نظر گرفته می‏شود در حالیکه سایر شیوه ‏ها غیر آرمانی تلقی می‏شوند.

اعتقاد بر این است که سنخهایی غیر آرمانی یا زمینه‏های آسیب‏ شناسی روانی، یا انواع بالفعل آسیب‏ شناسی روانی‏ اند. شکاف بین هسته و پوسته شخصیت، در گزاره ناظر به رشدپرمی‏شود. در آغاز، گرایشها و خصلتهای هسته‏ای در تعامل با سایر اشخاص (مثلاً خانواده، غریبه‏ها) و نهادهای اجتماعی (مثلاً قوانین، مدارس) آشکار می‏شوند. تجربه حاصل ـ پاداش، کیفر، آگاهی ـ در خصلتهامراجعه شود و سنخهای پوسته‏ای تبلور می‏یابند. معمولاً سنخ شخصیتی هر کس، کارکرد نوعِ خاص محیط خانوادگی که او در آن رشد یافته است تلقی می‏شود و بهترین شرایط مربوط به رشد به سخنهای شخصیتی آرمانی می‏انجامد. شخصیت‏ شناس قائل است که بهترین سبک زندگی ، سنخ آرمانی آن است که هدف کلّی زندگی انسانی را آنگونه که در نظریه خاصی بیان می‏شود، بیش از هر سبک دیگر تحقق بخشد]1[

روان شناسی رشد شخصیّت
تاریخچۀ زندگی یک فرد در واقع مدتها پیش از تولّد او آغاز می شود زیرا تأثیر عوامل ژنتیکی و محیطی پیش از تولّد آغاز می شوند. معمولاً رشد شخصیّت را پس از تولّد طیّ چند دوره مورد مطالعه قرار می دهند که عبارتند از: دورۀ شیرخوارگی (از تولد تا 2 سالگی)، دوره پیش دبستانی (2 تا 6 سالگی)، دوره کــودکی میــانه (6 تا 12 سالگی) و دوران بلوغ. دوران شیرخوارگی از جهات گوناگون بر رشد شخصیّت در دورۀ بزرگسالی تأثیر می گذارد. مثلاً وجود واکنش مانع محرک در بعضی از نوزادان است که در نهایت منجر به اختلال شخصیّتی در خود ضروری می شود. وابستگی یکی از واکنشهایی است که در دوران نوزادی در نوزاد نسبت به مادر ایجاد می شود که حاکی از احساس امنیّت خاطر در نوزاد بر اثر وجود و حضور مادر است این الگوی رفتاری در حیوانات نیز مشاهده شده است.
در دوره پیش دبستانی بسیاری از الگوهای رفتاری نظیر رفتار اکتشافی، اضطراب، سخنگویی که در دورۀ شیرخوارگی آغاز شد در این دوره به تکامل خود ادامه داده و شکل گیری شخصیّت را در مرحله ای بالاتر امکان پذیر می سازند.
دوره کودکی میانه را روانکاوان دوره نهفتگی از نظر رشد جنسی می دانند در این دوره کودک در محیط مدرسه با کودکان دارای شخصیّتهای گوناگون در تماس و مراوده است و مدرسه نقش مهمی در اجتماعی کردن کودک ایفا می کند.
دوره بلوغ با رشد سریع و تغییرات بارز جسمی مشخص می شود. ظهور علائم ثانوی جنسی در پسران و دختران مختص این دوره است. این تغییرات جسمی با تغییرات روانی مختلفی همراه است]2[

نظریه های شخصیّت
نظریه های روانکاوانه شخصیّت شامل نظریه های روانکاوی فروید، یونگ، آدلر است. فروید به عنوان پیشتاز و بنیانگذار نظریۀ روانکاوی شناخته شده است. وی به عنوان پزشک در بعضی بیماران خود متوجه ناراحتی هایی شده بود که منشأ جسمی نداشتند و معتقد شد که این ناراحتیها حاصل و تحت کنترل مغز دوم است و بعدها از آن به عنوان «ناخودآگاه» یا «ضمیر ناهشیار» نام برد.
شخصیّت از نظر فروید شامل سه وجه است نهاد که نماینده تمایلات و غرایز کور است و تابع اصل لذّت است. خود یا من که نمایندۀ واقعیتها است و تابع اصل واقعیت است. و فراخود یا من برتر نمایندۀ سانسورهای اجتماعی و وجدان شخصی است و مانع ارضای تمایلات می شود. به عقیده فروید شخصی برای حفظ و انسجام شخصیّت خود از یک رشته مکانیسم های دفاعی که عبارتند از: واپس زنی، جابجائی، والایش، بروناخنکی، همانندسازی، درون فکنی، بازگشت، تثبیت، انکار، دلیل تراشی، تبدیل، جبران استفاده می کند.
یــونــگ که از شاگــردان فروید بود به علّت اختلاف هــایی که با فرویــد پیدا کرد کتب روان شناسی تحلیلی را پی ریزی کرد. از نظر یونگ ساختار شخصیّت شامل من یا خود، ناهشیاری فردی، ناهشایر جمعی، صورتهای ازلی، پرسونا یا نقاب، آنیما و آنیموس و سایه می باشد. ونگ شخصیّتها را به دو طبقه درون گرا و برون گرا تقسیم کرد. از دیگر همکاران فروید که مکتب روان شناسی فردی را بنیاد نهاد، آلفرد آدلر بود. در نظریه آدلر صول و ویژگی هایی وجود دارد که عبارتند از: اصل حقارت، اصل برتری جوئی، اسلوب زندگی، خودآگاهی، علاقه اجتماعی، نهایت و هدف زندگی و خود خلاّقی]2[

نظریّه های شناختی شخصیّت

نظریّه جورج کلی که به عنوان یکی از نظریّه های شناختی شخصیّت شناخته شده محور بحث او این است که انسان از یک سو موجودی است عقلانی و دارای شناخت، و از سودی دیگر موجودی است که برای تعبیر و تفسیر رویدادهای زندگی خود از سازه هایی که خود می سازد استفاده می کند. هر انسان از نظر کلی دانشمندی است که عاقلانه و با روش علمی خاص خود پدیده ها را تعبیر و تفسیر می کند. طبعاً چون شیوه های شناخت افراد با هم متفاوت است تعبیر و تفسیرهای گوناگونی هم از زندگی و جهان اطراف خود دارند. کلی این ســازه ها را به عینــک های متفــاوتی تشبیه می کنــد که هر فــرد جهان بیرون را که در واقع یکی است از پشــت عینک خود به رنگ خاصّی می بیند.
کلی توجیه خود را از تعبیر و تفسیر افراد در مورد جهان خارج طی یک اصل موضوعۀ بنیادی و 11 اصل تبعی توضیح می دهد. اصول تبعی کلی عبارتند از: اصل تبعی ساختمانی، یعنی شخص رویدادها را با تفسیر کردن تکرار آنها پیش بینی می کند. اصل تبعی فردیّت، یعنی افراد در ساختن رویدادها با یکدیگر تفاوت دارند. اصل تبعی سازمان، یعنی هر شخص مشخصاً برای راحتی در تصور و درک رویداد، سیســتم ساختن سازه های خاصی را در خود شکل می دهد که بین آن سازه ها روابط ترتیبی و سلسله مراتبی وجود دارد. اصول دیگر و اصل تبعی دوگانگی، اصل تبعی انتخاب، اصل تبعی گستره، اصل تبعی تجربه، اصل تبعی نوسان، اصل تبعی خرد کردن، اصل تبعی اشتراک، اصل تبعی جامعه جویی نام داشت]2[

نظریه های تیپ شناختی شخصیّت
معروفترین این نظریه ها متعلق به کره حمر آلمانی و دیگری شلدون آمریکائی است که مبنای کار خود را ارتباط ویژگیهای جسمی با خصوصیّات شخصیّتی قرار داده اند که ریشه در کارهای بقراط یا جالینوس حکمای قدیمی یونان دارد.. کرچمر با استفاده از فنون «انسان سنجی جسمانی» انسانها را به سه تیپ ضربه تنان، لاغر تنان و سنخ پهلوانی تقسیم کرد. بر اساس نظریه کره حمر به هر یک از این سه سنخ جسمی یک نسخ روانی مربوط می شود مثلاً ضربه تنان از نظر روانی ادواری خوی یعنی از نظر خلق و خو بدون ثبات و متلون المزاج اند؛ لاغرتنان از نظر روانی اسکینروئید خوی اند یعنی شخصیّتی گسسته دارند و درونگرا هستند و بالاخره سنخ پهلوانی از نظر روانی صرغ واره هوی هستند یعنی محتاط، محافظه کار و کند هستند. شلدون به تحقیقات تیپ شناسی خود علمی تر و عینی تری داد. او انسانی را به سه تیپ اکتومورف که از جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارند. اکتومورف که از نظر جنبه های سلسلۀ عصبی غلبه دارنــد. مزومــورف که در آنها غلبــه با استحکام عضلانی و استخوانها است و اندوموروف که جنبه های احشائی و شکمی در آنها غالب است تقسیم کرد. مهمترین انتقاد این نظریه های تیپ شناسی این بوده است که اگر یک تیپ جسمی به عللی چون بیماری، یا تغذیه تغییری از نظر جسمی پیدا کنند، تکلیف خصوصیات شخصیّتی آنها چه می شود]2[

نظریه های شخصیت؛فروید؛سطوح شخصیت

غرایز باز نمایی های ذهنی محرک هایی هستند که از درون بدن سرچشمه می گیرند. غرایز زندگی درخدمت بقا هستند وبه شکل انرژی روانی به نام لیبیدو آشکار می شوند. غرایز مرگ سایق ناهشیار به سمت تباهی ،نابودی وپرخاشگری هستند.سه ساختار شخصیت نهاد،خود وفراخود هستند. نهاد،عنصر زیستی شخصیت،مخزن غرایز ولیبیدو است.نهاد طبق اصل لذت عمل می کند.خود،عنصر منطقی شخصیت،طبق اصل واقعیت عمل می کند .فراخود،جنبه اخلاقی شخصیت،از وجدان – رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تنبیه می شود- وخود آرمانی – رفتارهایی که کودک به خاطر آنها تحسین می شود- تشکیل می شود.خود بین درخواست های نهاد،فشار های واقعیت،واحکام فراخودی میانجی گری می کند]3[

نظریه های شخصیت؛فروید؛اضطراب
اضطراب زمانی ایجاد می شود که خود زیاد تحت فشار قرارگرفته باشد.فروید سه نوع اضطراب رامطرح کرد:اضطراب واقعی،اضطراب روان رنجور واضطراب اخلاقی.
اضطراب واقعی ترس از خطرات ملموس در زندگی عملی است- مثلا ترس از طوفان،زلزله و...- اضطراب واقعی رفتار ما را برای گریختن ازخطرهای واقعی ومحافظت کردن از خودمان هدایت می کند.
اضطراب روان رنجور در کودکی ریشه دارد، یعنی در تعارض ارضای غریزی با واقعیت. این اضطراب روان رنجور ترس ناهشیار از تنبیه شدن به خاطر نشان دادن تکانشی رفتار تحت سلطه نهاد است. دراین حالت بین نهاد وخود تعارض وجود داشته ومبنای واقعی دارد.
اضطراب اخلاقی از تعارض بین نهاد وفراخود ناشی می شود. درواقع این ترس ازوجدان است .
اضطراب به فرد خبر می دهد که خود تهدید شده است واگر دست به کارنشود،امکان دارد خود ساقط شود.
خود برای محافظت از خودش چند گزینه دارد: گریختن از موقعیت تهدید کننده، جلوگیری از نیاز تکانشی که علت خطر است، یا اطاعت کردن ازاحکام وجدان.


اگر هیچ یک از این روش های منطقی موثر نباشند، فرد ممکن است به مکانیزم های دفاعی متوسل شود که راهبرد های غیر منطقی طراحی شده برای دفاع کردن از خود است]3[


نظریه های شخصیت؛فروید؛مکانیزم های دفاعی

مکانیزم های دفاعی به صورت ناهشیار عمل می کنند. آنها تحریف های واقعیت هستند که ازخود دربرابر تهدید اضطراب محافظت می کنند.
ازجمله مکانیزم های دفاعی این موارد هستند:
سرکوبی : انکار ناهشیار وجود چیزی که موجب اضطراب می شود. این نوعی فراموشی ناهشیار وجود چیزی است که موجب ناراحتی ما می شود واساسی ترین و رایج ترین مکانیزم دفاعی است.
مغهوم سرکوبی برای نظریه شخصیت فروید اهمیت زیادی داشته ودر تمام رفتار های روان رنجور دخالت دارد.
انکار: انکار کردن وجود تهدید بیرونی یا رویداد آسیب زا.
واکنش وارونه : نشان دادن تکانه نهاد که درست برعکس تکانه ای است که فرد را تحریک کرده است.برای مثال کسی که توسط تمایلات جنسی تهدید شده است شاید آن را وارونه کند ومبارز متعصبی علیه هرزه نگاری شود.
فرافکنی : نسبت دادن تکانه ناراحت کننده به فرد دیگر
واپس روی : برگشتن به دوره پیشین زندگی که کمتر ناکام کننده بوده ونشان دادن رفتارهای بچگانه و وابسته ای که مشخصه آن دوران امن تر بوده است.
دلیل تراشی : تعبیر متفاوت رفتار برای قابل قبول ترکردن وکمتر تهدید کننده بودن آن.مثلا کسی که از کار خود اخراج شده ممکن است با گفتن اینکه این کار در هرصورت به درد نمی خورد، خود را توجیه می کند .
جابجایی : جابجا کردن تکانه های نهاد از موضوع تهدید کننده یا غیر قابل دسترس به موضوعی جایگزین که در دسترس قرار دارد.
والایش : تغییر دادن یا جابجا کردن تکانه های نهاد با منحرف کردن انرژی غریزی به رفتار های جامعه پسند. برای مثال، انرژی جنسی می تواند به رفتارهای هنری خلاق منحرف شده یا والایش یابد. فروید معتقد بود انواع فعالیت های انسان، مخصوصا آنهایی که ماهیت هنری دارند، جلوه هایی که از تکانه های نهاد هستند که به راه های خروجی جامعه پسند منحرف شده اند]3[
نظریه های شخصیت؛فروید؛مراحل روانی - جنسی رشد شخصیت
کودکان مراحل روانی – جنسی رشد را پشت سر می گذارند که با نواحی شهوت زای بدن توصیف می شوند. مرحله دهانی دو شیوه رفتار را شامل می شود: جذب دهانی وپرخاشگری دهانی.
مرحله مقعدی اولین مداخله در ارضای تکانه غریزی راشامل می¬شود.
مرحله آلتی عقده ادیپ را دربر دارد، یعنی تمایلات جنسی ناهشیار کودک به والد جنس مخالف واحساس رقابت وترس نسبت به والد هم جنس.
پسرها اضطراب اختگی ودخترها رشک آلت مردی را پرورش می دهند. پسرها از طریق همانندسازی با پدر وپذیرفتن معیارهای فراخود او وسرکوب کردن میل جنسی به مادر خود،عقده ادیپ را حل می کنند. دخترها در حل کردن این عقده چندان موفق نیستند که باعث می شود فراخودی داشته باشند که به قدر کافی رشد نکرده است.
در طول دوره نهفتگی، غریزه جنسی به فعالیتهای تحصیلی، ورزشها، وروابط دوستی با افراد هم جنس والایش می یابد.
مرحله تناسلی، به هنگام بلوغ از شروع روابط دگر جنس گرا خبر می دهد]2[

نظریه های شخصیت؛یونگ
یونگ تعریف فروید را از لیبیدو گسترش داد وآن را به صورت نیروی پویشی کلی تر توصیف کرد.
یونگ معتقد بود شخصیت علاوه بر گذشته توسط آینده نیز شکل می گیرد وبر ناهشیار تاکید کرد.یونگ اصطلاح لیبیدو را به دوصورت مورد استفاده قرار داد: انرژی پراکنده وکلی و انرژی محدودتری که به کار شخصیت سوخت می رساند و آن را روان نامید.
مقدار انرژی که در یک فکر یا احساس صرف می شود، ارزش نام دارد.برای مثال اگر انگیزه زیادی برای کسب قدرت داشته باشد در این صورت بیشتر انرژی روانی خود را صرف جستجو کردن قدرت می کنید.
انرژی روانی مطابق با اصول اضداد،هم ارزی وآنتروپی عمل می کند.
اصل اضداد اعلام می دارد که هر چنبه ای از روان ضد خود را دارد و این ضدیت انرژی روانی تولید می کند. اصل هم ارزی اعلام می دارد که انرژی هرگز درشخصیت از بین نمی رود بلکه ازیک قسمت به قست دیگر جابجا می شود. اصل انتروپی اعلام می دارد که در شخصیت گرایش به آرامش وتعادل وجود دارد.

نظریه های شخصیت ؛ یونگ ؛ سیستم های شخصیت
خود (ego) مرکز هوشیاری است و به درک کردن ،فکر کردن، احساس کردن و یادآوری مربوط می شود.
بخشی از ادراک هشیار ما به وسیله نگرشهای درون گرایی وبرون گرایی مشخص می شود که به موجب آن لیبیدو به صورت درونی یا بیرونی هدایت می شود. برون گرایان افراد معاشرتی واز لحاظ اجتماعی جسور هستند وبه سمت دیگران ودنیای بیرون گرایش دارند. درون گرایان کناره گیر وخجالتی هستند و گرایش دارند که بر خود افکار و احساساتشان تمرکز داشته باشند- در مورد شخصیت خودتون فکر کنید؛ انرژی روانی تون به سمت بیرون هدایت می شه یا درون؛ برون گرایید یا درون گرا؟!- به عقیده یونگ همه افراد قابلیت هر دو گرایش را دارند ولی فقط یکی در شخصیت مسلط می شود.
یونگ تفاوتهای دیگری را نیز بین افراد بر اساس آنچه که او کارکردهای روانشناختی نامید مطرح کرد. این کارکردها به روش های متفاوت ومتضاد درک کردن دنیای بیرونی عملی ودنیای درونی ذهنی ما اشاره دارند]4[

نظریه های شخصیت؛ یونگ؛‌ کارکردهای روان شناختی
چهار کار کرد روان شناختی عبارتند از: حس کردن ، شهود، تفکر، و احساس.
حس کردن (sensing) و شهود (intuition) با هم به عنوان کارکردهای غیر عقلانی دسته بندی شده اند؛ آنها از فرایند عقل استفاده نمی کنند.حس کردن تجربه را از طریق حواس بازآفرینی می کند، به همان صورت که عکس شی را کپی می کند. شهود مستقیما از محرک بیرونی ناشی نمی شود.
دومین جفت کارکردهای متضاد، تفکر (thinking) و احساس (feeling) کارکردهای عقلانی هستند که قضاوت کردن وارزیابی تجربیاتمان را شامل می شود. کارکرد تفکر، قضاوت هشیار را درباره اینکه آیا تجربه ای درست یا غلط است ، شامل می شود. نوع ارزیابی که توسط کارکرد احساس صورت می گیرد بر حسب دوست داشتن یا دوست نداشتن، خوشایندی یا ناخوشایندی، تحریک یا بی حوصلگی ابراز می شود.
همانگونه که روان ما مقداری از هر دو نگرش برون گرایی و درون گرایی را در بر دارد، از قابلیت هر چهار کارکرد روانشناختی برخورداریم، و همانگونه که یک نگرش مسلط است، فقط یک کارکرد مسلط می باشد. کارکردهای دیگر در ناهشیاری شخص پنهان هستند]4[

نظریه های بشردوستان (انسان گرایانه)
مازلو معتقد است که روان شناسی باید خلاق ترین و سالمترین افراد را برای نشان دادن بالاترین توانایی های بالقوه انسان برگزیند و مورد مطالعه قرار دهد. سلسله مراتب نیازهای عنوان شده به وسیله مزلو عبارتند از: نیازهای فیزیولوژیایی، نیازهای ایمنی، نیازهای تعلق و عشق، نیازهای حرمت و نیازهای خودشکوفایی است. نیازهای فیزیولوژیایی شامل نیاز به غذا، آب، هوا، خواب و جنس مخالف هستند. نیازهای ایمنی شامل نیاز به امنیت، ثبات، نظم و رهایی از ترس و اضطراب است. نیازهای تعلق و عشق از طریق ارتباط شخص با دیگر مردمان برآورده می شود. نیازهای حرمت شامل نیاز به عزت نفس و احترام از سوی خود و دیگران است. نیازهای خودشکوفایی تشخیص توانهای بالقوه و قابلیتهای شخص است و مستلزم داشتن دانش واقع بینانه نسبت به نقاط ضعف و قوت خود است.
نیازهای رده پایین تر باید بیش از ظهور نیازهای ردههای بالاتر سلسله مراتب ارضاء شده باشند، اگرچه یک نیاز نباید به طور کامل و قطعی ارضاء شود تا نیاز دیگری ظاهر شود. نیازهای رده پایین تر نیازهای نقص یا کمبود نامیده می شوند. زیرا شکست در ارضاء آنها در فرد کمبود جسمانی و عاطفی با ارضای آنها افزایش می یابد. نیازهای رده های بالاتر برای بقاء انسان کمتر موردنیازند، اما سلامت جسمانی و عاطفی با ارضای آنها افزایش می یابد. نیازهای ترقی یا نیازهای هستی نام دارند]5[

اختلافات شخصیّت
اختلالات شخصیّت با اختلالات روانی از قبیل روان رنجوری و روان پریشی تفاوت دارند. این الگوهای اختلالی رفتارهایی هستند که برای دیگران زیان آور بوده یا منبع پاداش دهندۀ آنها از نظر اجتماعی مضرّ یا غیر قانونی شناخته شده است. عمده ترین اختلالات شخصیّت عبارتند از: شخصیّت نافعال ـ پرخاشگری با وجود ظاهری همکاری کننده و پذیرش، با طفره رفتن، سماجت و ناکارآمدی مشخص می شود. شخصیّت ناکارآور عدم کارآیی او است نه خصومت داشتن که مختص شخصیّت نافعال پرخاشگر است. شخصیّت هیستریابی با عدم ثبات عاطفی، خود نمایشی، خود محوری و اتکاء به دیگران مشخص می شود. شخصیّت ادواری خوی که بیشتر در مردان دیده می شود از یکسو شبیه شخصیّت هیستریابی و از سوی دیگر شبیه به شخصیّت اسکیزوئیدی است در واقع این تیپ شخصیّتی نمایشگر شکل ملایمی از شیدائی ـ افسردگی است.
شخصیّت اسکیزوئیدی که عملاً با خود بیگانه است، خجول بودن، حساسیت بیش از حد و مردم گریزی بعضی از دیگر از مشخصات شخص اسکیزوئید هستند. شخصیّت ضعیف علاوه بر داشتن حالت اسکیزوئیدی علائم دیگری چون زود خسته شدن، فقدان اشتیاق و علاقه و سطح انرژی پائین را دارند. شخصیّت پارانویایی ویژگیهایی از جمله حسادت، مسکوک بودن، خشک و انعطاف ناپذیر بودن و حساس بودن بیش از حدّ را دارند]6[


نظریه ویژگی های شخصیت
نظریه ویژگی های شخصیت یکی از مهم ترین محدوده های نظری در مطالعه شخصیت است. براساس این نظریه، شخصیت افراد از خصوصیات وصفات گسترده ای ترکیب یافته است. برای مثال، در نظر بگیرید که خودتان چگونه شخصیت یک دوست نزدیکتان را توصیف می کنید. به احتمال زیاد، از تعدادی از ویژگی های او مانند اجتماعی بودن، مهربانی و خونسردی نام می برید. منظور از «ویژگی» یک خصوصیت نسبتاً پایدار است که باعث می شود افراد به شیوه های خاصی رفتار کنند.میگنا دات آی آر. نظریه ویژگی های شخصیت بر خلاف سایر نظریه های شخصیت مانند نظریه های روانکاوانه و انسان گرایانه، بر تفاوت های بین افراد تمرکز دارد. ترکیب و تعامل ویژگی های مختلف است که شخصیت یک فرد را تشکیل می دهد و این برای هر شخص، یگانه و منحصر به فرد است. نظریه ویژگی های شخصیت بر تعیین و اندازه گیری این خصوصیات فردی شخصیت تمرکز دارد]3[

نظریه گوردون آلپورت
در سال ۱۹۳۶، گوردون آلپورت، روان شناس، متوجه شد که تنها در یک فرهنگ لغات انگلیسی، بیش از ۴۰۰۰ واژه برای توصیف ویژگی های مختلف شخصیت وجود دارد. او این ویژگی ها را در سه سطح رده بندی نمود:
▪ ویژگی های اصلی: ویژگی هایی که بر کلّ زندگی فرد غالب است، تا جایی که آن شخص معمولاً به خاطر این ویژگی ها شناخته می شود. در واقع، شنیدن نام فرد، این ویژگی ها را به ذهن شنونده متبادر می کند. برای درک بهتر این موضوع، عبارت هایی نظیر فرویدی، ماکیاولی، دون ژوان، مسیح گونه و ... را در نظر آورید. به نظر آلپورت، ویژگی های اصلی نادرند و در طول زندگی ساخته می شوند.
▪ ویژگی های مرکزی: خصیصه های عمومی که پایه های اصلی شخصیت را شکل می دهند. این ویژگی های مرکزی، هر چند به نفوذ و اقتدار ویژگی های اصلی نیستند، امّا خصیصه های عمده ای هستند که ممکن است برای توصیف یک فرد دیگر به کار آیند. عبارت هایی چون هوشمند، امین، کمرو و مضطرب نمونه هایی از ویژگی های مرکزی هستند .
▪ ویژگی های ثانویه: ویژگی هایی که گاهی به نگرش ها یا اولویت ها مربوطند و غالباً تنها در وضعیت های خاص یا تحت شرایط خاص پدیدار می شوند. به عنوان نمونه می توان به مضطرب شدن به هنگام صحبت در میان جمع یا بی صبری در هنگام انتظار در صف اشاره کرد]3[

● پرسشنامه ۱۶ عامل شخصیت ریموند کاتل
ریموند کاتل، یکی از نظریه پردازان ویژگی های شخصیت، تعداد ویژگی های اصلی شخصیت را از بیش از ۴۰۰۰ مورد که در لیست اولیه آلپورت وجود داشت به ۱۷۱ مورد تقلیل داد. او این کار را عمدتاً از طریق حذف ویژگی های غیرمتداول و ترکیب خصوصیات مشترک انجام داد. کاتل سپس نمونه بزرگی از افراد را برای این ۱۷۱ ویژگی مختلف مورد ارزیابی قرار داد. وی آنگاه با استفاده از یک روش آماری به نام «تحلیل عوامل» ، ویژگی های نزدیک به هم را معین کرد و سرانجام لیست خود را به تنها ۱۶ ویژگی شخصیت کاهش داد. به گفته کاتل، این ۱۶ ویژگی، منبع و منشاء شخصیت تمام انسان ها می باشند. او همچنین یکی از پرکاربردترین آزمون های ارزیابی شخصیت به نام پرسشنامه ۱۶ عامل شخصیت (16PF)را طراحی کرد]4[

سه بعد شخصیت آیزنک
هانس آیزنک، روان شناس انگلیسی، مدلی برای شخصیت، بر پایه تنها سه ویژگی عمومی بنا کرد:
۱)درون گرایی/برون گرایی: درون گرایی مستلزم جهت دهی توجه و تمرکز بر روی تجربیات درونی است در حالی که برون گرایی به تمرکز و توجه بر سایر مردم و محیط ارتباط دارد. بنابراین، یک فرد درون گرا معمولاً فردی ساکت و خوددار است و یک فرد برون گرا بیشتر خونگرم و اجتماعی.
2) تهییج پذیری/پایداری هیجانی: این بعد از نظریه ویژگی های شخصیت آیزنک به دمدمی مزاجی در مقابل خونسردی و آرامی مربوط است. فرد تهییج پذیر، زود ناراحت یاهیجان زده می شود در حالی که منظور از پایداری هیجانی یعنی از نظر هیجانی، ثابت و یکنواخت باقی ماندن.
۳)روان پریشی گرایی: آیزنک بعداً پس از مطالعه افرادی که از بیماری روانی رنج می بردند، بعد دیگری از شخصیت را به نظریه خود افزود. او این بعد را روان پریشی گرایی نامید. کسانی که این ویژگی در آن ها برجسته است در برخورد با واقعیت ها مشکل دارند و معمولاً جامعه ستیز، مخالف، غیرهمدل و عوام فریب هستند]4[

● نظریه پنج عامل شخصیت
نظریه های کاتل و آیزنک موضوع پژوهش های بسیاری قرار گرفته است و برخی از نظریه پردازان عقیده دارند که کاتل بر روی تعداد زیادی ویژگی تمرکز کرده است و آیزنک بر روی تعداد کمی. در نتیجه، یک نظریه جدید ویژگی های شخصیت به نام نظریه پنج عامل شکل گرفت. این مدل پنج عامل شخصیت نشانگر پنج ویژگی اصلی است که در تعامل با یکدیگر، شخصیت انسان را شکل می دهند. با وجودی که پژوهشگران غالباً با یکدیگر بر روی نامگذاری دقیق این ابعاداختلاف نظر دارند امّا نام های زیر بیشتر متداول است:
▪ برون گرایی
▪ خوشایندی (مقبولیت)
▪ وظیفه شناسی (وجدان)
▪ تهییج پذیری
▪ آزاداندیشی]7[

●ارزیابی نظریه ویژگی های شخصیت
با وجودی که اغلب روان شناسان قبول دارند که می توان مردم را بر حسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد امّا نظریه پردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند. در حالی که نظریه ویژگی های شخصیت دارای واقع بینی هایی است که برخی دیگر از نظریه های شخصیت (مانند نظریه روانکاوانه شخصیت فروید) فاقد آن هستند، امّا دارای نقاط ضعفی نیز هست. برخی از متداول ترین انتقاداتی که به نظریه ویژگی های شخصیت می شود بر این واقعیت تمرکز دارد که ویژگی ها غالباً پیش بین های ضعیفی برای رفتار هستند. مثلاً در حالی که یک فرد ممکن است امتیاز بالایی در ارزیابی یک ویژگی خاص به دست آورد امّا او شاید همیشه و تحت هر شرایط، به همان شیوه رفتار نکند. مشکل دیگر این است که نظریه ویژگی های شخصیت مشخص نمی سازد که چگونه و چرا تفاوت های شخصیتی افراد شکل می گیرد یا پدید می آید]8[

شخصیت سالم از دیدگاه مکاتب مختلف روانشناسی


مکتب روانکاوی
به عقیده ی فروید، ویژگی خاصی که برای سلامت روان شناختی ، ضروری است خودآگاهی است یعنی هرانچه که ممکن است در ناخودآگاهی موجب مشکل شود بایستی خوداگاه شود . به عقیده ی فروید ، انسان عادی کسی است که مراحل رشدو روان جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل ، بیش از حد تثبیت نشده باشد . بنظر او کمتر انسانی ، متعارف است . فروید از منظر روان شناسی ، انسان نامتعارف را به دو گروه روان نژند و روان پریش ، تقسیم می کند و هسته ی مرکزی بیماری روانی را اضطراب می داند . به عقیده ی فروید ، نوع مکانیسم های دفاعی مورد استفاده ی افراد سالم ، روان نژند و روان پریش ، متفاوت است . شخص سالم از مکانیسم های دفاعی نوع دوستی ، شوخ طبعی ، پارسایی و ریاضت و والایش ، استفاده می کند]4[

روان شناسی فردی آدلر
زندگی به عقیده ی آدلر ، بودن نیست بلکه شدن است . آدلر به انتخاب مسئولیت و معناداری مفاهیم در شیوه ی زندگی ، اعتقاد دارد و شیوه ی زندگی افراد را متفاوت می داند و محرک اصلی رفتار بشر ، هدف ها و انتظار او از آینده است . هدف انسان نیاز به سازگاری با محیط و پاسخ گویی به آن است . فرد سالم به عقیده ی ادلر از مفاهیم و اهداف خودش اگاهی دارد و عملکرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست ، او جذاب و شاداب است و روابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد .فرد دارای سلامت روان بنظر ادلر ، روابط خانوادگی صمیمی و مطلوبی دارد و جایگاه خودش را در خانواده و گروه های اجتماعی بخوبی می شناسد . همچنین فرد سالم در زندگی هدفمند و غایت مدار است و اعمال او مبتنی بر تعقیب این اهداف است . غایی ترین هدف شخصیت سالم ، تحقق خویشتن است . از ویژگیهای دیگر سلامت روان شناختی ، این است که فرد سالم مرتبا به بررسی ماهیت اهداف و ادراکات خویش می پردازد و اشتباهاتش را برطرف می کند . چنین فردی خالق عواطف خودش است نه قربانی آنها ، آفرینش گری و ابتکار فیزیکی از ویژگی های دیگر این افراد است . فرد سالم از اشتباه های اساسی پرهیز می کند . اشتباه های اساسی شامل تعمیم مطلق ، اهداف نادرست و محال ، درک نادرست و توقع بی مورد از زندگی ، تقلیل یا انکار ارزشمندی خود و ارزش ها و باورهای غلط می باشد]2[

اریک اریکسون
بعقیده ی اریکسون ، سلامت روان شناختی اصولا نتیجه ی عملکرد قوی و قدرتمندی "من" عنوان و مفهومی است که نشان دهنده ی توانایی یکپارچه سازی اعمال و تجارب شخص بصورت انطباقی و سازشی است . "من" تنظیم کننده ی درونی روان است که تجارب فرد را سازماندهی می کند و در نتیجه از انسان در مقابل فشارهای "نهاد" و "من برتر" حمایت می کند . هنگامیکه رشد انسان و سازمان های اجتماعی به نحو متناسب ، هماهنگ شود ، در هرکدام از مراحل رشد روانی – اجتماعی توانایی ها و استعدادهای مشخصی ظهور می نماید .به عقیدهی اریکسون ، سلامت روان شناختی هر فرد به همان اندازه است که توانسته است توانایی متناسب با هر کدام از مراحل زندگی را کسب کند]4[

مکتب انسان گرایی کارل راجرز
به عقیده ی راجرز ، آفرینندگی ، مهمترین میل ذاتی انسان سالم است . همچنین شیوه ای خاصی که موجب تکامل و سلامت خود می شوند به میزان محبتی بستگی دارد که کودک در شیرخوارگی دریافت کرده است . ارضای "توجه مثبت غیر مشروط" و دریافت غیر مشروط محبت و تایید دیگران برای رشد و تکامل سلامت روان فرد با اهمیت است . این افراد فاقد نقاب و ماسک هستند و با خودشان روراست هستند . چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند و لذا بسته نیستند ، انعطاف پذیرند و حالات تدافعی ندارند و از بقیه ی انسان ها عاطفی تر هستند ، زیرا عواطف مثبت و منفی وسیع تر را در مقایسه با انسان های تدافعی تجربه می کنند .به عقیده ی راجرز اساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم ، زندگی هستی دار است یعنی آماده است و در هر تجربه ، ساختاری را می یابد و بر اساس مقتضیات ، تجربه ی لحظه ی بعدی به سادگی دگرگون می شود . انسان سالم به ارگانیزم خویش اعتماد می کند . دیگر ویژگی های انسان سالم عبارتند از : آمدگی کسب تجربه ، زندگی هستی دار ، احساس آزادی]3[
مکتب رفتارگرایی بی . اف . اسکینر
سلامت روانی و انسان سالم به عقیده ی اسکینر معادل با رفتار منطبق بر قوانین و ضوابط جامعه است و همچنین انسان وقتی با مشکلی روبرو شود تا هنگامیکه از طریق جامعه بهنجار تلقی شود از طریق شیوه ی اصلاح رفتار برای بهبودی و بهنجار کردن رفتار خود و اطرافیانش ، بطور متناوب استفاده می جوید . بعلاوه انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد و بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد . انسان سالم کسی است که تایید اجتماعی بیشتری بخاطر رفتارهای اجتماعی متناسب از محیط و اطرافیانش دریافت می کند . شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان باید از علم نه برای پیش بینی بلکه برای تسلط بر محیط خویش استفده کند . در این معنا فرد سالم کسی است که بتواند برای انجام هر روش بیشتر از اصول علمی استفاده کند و به نتایج سودمندتری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ، هدفمندی ، غایت نگری و مانند آن را کنار بگذارد]3[


مکتب شناختی ویلیام گلاسر
انسان سالم بنابه نظریه ی گلاسر کسی است که دارای این ویژگی ها باشد:
1-واقعیت را انکار نکند و درد و رنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد ، بلکه با موقعیتها بصورت واقع گرایانه روبرو شود.
2-هویت موفق داشته باشد یعنی عشق و محبت بورزد و هم عشق و محبت دریافت نماید هم احساس ارزشمندیکند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تایید کنند.
3- مسئولیت زندگی و رفتارش را بپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار کند . پذیرش مسئولیت ، کاملترین نشانه ی سلامت روانی است.
4-توجه او به لذات دراز مدت تر و منطقی تر و منطبق با واقعیت باشد .
5- بر زمان حال و آینده تاکید نماید نه بر گذشته و تاکید بر آینده ، نیز جنبه ی درون گری داشته باشد نه بصورت خیال پردازی.
6-واقعیت درمانی گلاسر نیز بر سه اصل قبول واقعیت ، قضاوت در درستی رفتار و پذیرش مسئولیت رفتار و اعمال استوار است و چنانچه در شخصی این سه اصل تحقق یابد ، نشانگرسلامت روانی اوست]4[
مکتب هستی گرایی ویکتور فرانکل
نگرش فرانکل به سلامت روان تاکید عمده را بر اراده ی معطوف به معنا می گذارد . جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است . هیچ کس و خیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش . انسان باید با احساس مسئولیت آزادانه با شرایط هستی و زندگی روبرو شود و معنایی در آن بیابد . بنظر فرانکل ماهیت وجودی انسان از سه عضو معنویت ، آزادی و مسئولیت تشکیل شده است و سلامت روان مستلزم تجربه ی شخصی این سه عامل است . معیار سنجش معنادار بودن زندگی ، کیفیت آن است نه کمیت آن ، حصول و کاربرد معنویت ، آزادی و مسئولیت نیز با خود انسان است .بنابه نظریه ی فرانکل ، انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن ، به عقیده ی فرانکل جستجوی هدف در خود ، شکست خویشتن است . لذا وی هدف رشد تکامل انسان را تحقق خود نمی داند بلکه چیزی بالاتر از آن می داند . سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن ، از خود فراتر رفتن به جذب معنا و منظوری شدن . در این صورت خود نیز بطور طبیعی و خودبخود تحقق می یابد . بطور خلاصه می توان گفت شخص برخوردار از سلامت روانی به عقیده ی فرانکل ،دارای این ویژگی هاست:
1- آزادی انتخاب عمل دارد .
2- مسئولیت هدایت زندگی و سرنوشت خویش را می پذیرد .
3- معلول نیروهای خارجی نیست .
4- از زندگی معنای مناسبی یافته است .
5- بر زندگی تسلط آگاهانه دارد.
6- ارزشهای خلاقیت ، تجربی و گرایشی خودش را نمایان و آشکار می سازد .
7- از توجه به خودش فراتر می رود.
8-آینده نگر است.
9-تعهد حرفه ای و شغلی دارد.
10- توانایی ایثار و دریافت عشق را دارد.
11- عشق ، هدف نهایی شخص برخوردار از سلامت روان شناختی است . به عقیده ی فرانکل انسانی که واجد این صفات و خصوصیات باشد "انسان از خود رونده" نامیده می شود]3[

نتیجه گیری
با وجودی که اغلب روان شناسان قبول دارند که می توان مردم را بر حسب ویژگی های شخصیتی شان توصیف کرد امّا نظریه پردازان همچنان به بحث در مورد تعداد ویژگی های اصلی سازنده شخصیت انسان ادامه می دهند. از آنجا که روانشناسی ادّعا می‏کند یک علم تجربی است، ممکن است گمان رود که همه گزاره‏های نظری شخصیت شناس نتیجه تحقیقند؛ اما تحقیق یا اکتشافی است یا تأییدی. البته مهم است که تأکید کنیم براینکه نظریه‏های شخصیت، منحصراً ـ یا حتی اولاً و بالذات ـ بر معرفت تجربی مبتنی نیستند؛ زیرا معرفت تجربی‏ای که در دسترس شخصیت‏شناس است، هنگامی که در کنار غنا و پیچیدگی انسانها و زندگیهایشان گذاشته شود، کافی نیست، و گاهی به‏قدری متعصبانه است که باید به صورتی جدّی کلیّتش محدود شود. شمول نظریه‏های شخصیت نسبت به گزاره‏هایی که مبنای محکمی در تحقیق ندارند، صرف نظر از اینکه زیانبار نیست، در مرحله اولیه رشد این حوزه تحقیقاتی، رویّه بالقوه سودمندی است؛ زیرا آزادی عملی که این رویّه به آدمی می‏دهد، به نظریه پرداز اجازه می‏دهد که پیچیدگی کامل انسان را ملاحظه کند.
به طور جدّی تردیدی ندارد که «شخصیت» وجود دارد. در واقع ما به طور روزمره، شخصیت خود و دیگران را در فعالیتها و تصمیمهای روزانه به حساب می‏آوریم؛ اما هنگامی که سعی می‏کنیم ماهیت شخصیت را به صورتی دقیق مشخص کنیم، ظاهرا همین شخصیت از مقابل چشم ما محو می‏شود، و ما را ناکام و متزلزل وا می‏نهد. فی‏الواقع توضیح شخصیت هم مشکل است؛ زیرا با اینکه شخصیت، ملموسترین و انسانیترین چیز در پیرامون ماست؛ اما نمی‏توانیم از طریق مطالعه موجودات زیستیِ دون پایه‏تر از انسان، فهم چندانی در مورد شخصیت به دست آوریم، و توانایی ما برای مشاهده دقیق انسانهای دیگر نیز محدود است، از این جهت که تمام مشاهدات ما باید از صافی شخصیتهای خودمان عبور کند؛ لذا بهتر است صعوبت کار را بپذیریم و درست در آن غوطه‏ور شویم. برای فهم «شخصیت» می‏توانیم با مرور بر تعاریف موجود شخصیت شروع کنیم؛ اما به نظر می رسد از این روش مطلب کمی به دست می‏آوریم؛ زیرا تعاریف بیشماری در کار است که هر یک از آنها کاملاً مفصّل و پیچیده است

منابع ومراجع:
1- مادی، سالواتوره، «تحلیل تطبیقی از نظرهای شخصیت»،ترجمه علی حقیقی،صفحه13-36
2- شاملو، سعید؛« مکاتب و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت»، تهران، رشد، 1382، چاپ هفتم.
3- شولتز، دوان؛شولتز،سیدنی «نظریه‌های شخصیت»، ترجمه یحیی سید محمدی، نشر نی.صفحه17-185و260-276
4- شولتز، دوان؛ «نظریه‌های شخصیت»، یوسف کریمی و دیگران، تهران، ارسباران، 1384، چاپ پنجم.صفحه60-156
5- فکوهی، ناصر،« تاریخ اندیشه ها و نظریات انسان شناسی» تهران، 1381،نشر نی.
6- شولتز، دوان ، « روانشناسی کمال »، ترجمه گیتی خوش؛ نشر نی.صفحه30-58
7- ریویر، کلود،. « درآمدی بر انسان شناسی» ترجمه ناصر فکوهی، تهران،1379، نشر نی.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

اخیراً توجه بسیار زیادی به تست های شخصیت و ارزیابی رفتاری مبذول می شود. خیلی از کارها برای تعیین افراد برای مصاحبه، موفقیت در جابه جایی های پستی، پیشرفت و ارتقاء کارمندان موجود، ارزیابی و تقویت مهارت های شنوایی و ارتباطی و کنترل واکنش های احساسی و مربوط به وجدان کاری، از چنین ابزارهایی استفاده میشود.

در این مقاله 5 الگوی شخصیتی را معرفی کرده و مباحثی را درمورد ارزیابی شخصیت یا تاثیر آن بر موفقیت، مطرح می کنیم.





5 بعد شخصیتی

مهمترین ابعاد شخصیتی افراد در محل کار در این 5 مدل دیده می شود:

درون گرایی/برون گرایی
سازگاری و دلپذیری
باز بودن و خلاقیت
واکنش های طبیعی
وجدان کاری
درون گرایی/برون گرایی

بعضی از افراد پرحرف، معاشرتی، و از نظر اجتماعی معتمد به نفس هستند.

آنها مردم را دوست دارند و اجتماع برایشان در مرکزیت قرار دارد. از بودن در تیم ها و گروه های مختلف احساس راحتی می کنند و از ارتباط وسیع و شدید با دیگران لذت می برند. سایر افراد، آرام، ساکت، کناره گیر، و ظاهراً خجالتی هستند. آنها ترجیح میدهند به تنهایی کار کنند و نیاز بسیار کمتری به ارتباط اجتماعی به هر شکل و نوع دارند. به این افراد درون گرا/برون گرا می گویند.

سوال مهمی که اینجا پیش می آید درمورد ارتباط اجتماعی در محل کار است: با همکاران و غریبه ها (که مشتریان و ارباب رجوع هستند). مردم می توانند در ارتباطات اجتماعی خود، پرانرژی، مشتاق و با روحیه و یا ترسیده و خسته باشند. راننده های کامیون که راه درازی را معمولاً طی می کنند، نویسنده ها، و باغبانان معمولاً افرادی درون گرا هستند، درحالیکه فروشنده ها، خدمه کشتی و هواپیما، و پذیرگر هتل افرادی برون گرا هستند.



دلپذیر بودن و سازگاری

برخی افراد شاد، خوش رو، گرم و همدل هستند درحالیکه سایرین سرسخت، بدخلق و ترشرو هستند.

این به سخت دل و نرم دل بودن برمی گردد؛ به حساسیت و علاقه به احساسات دیگران برمی گردد. این بعد سازگاری و دلپذیر بودن نام دارد. پرستاران، مددکاران اجتماعی، و معلمان دوره ابتدایی معمولاً افرادی نرم دل و دلپذیر هستند.

اما سازگاری و دلپذیر بودن وقتی یک مدیر دلپذیر بخواهد با کارمندان سرکش خود برورد کند، یک اشکال و نقص محسوب می شود. گرمی و مهربانی طبیعی آنها باعث میشود نتوانند به خوبی با این کارمندان برخورد کنند.

 




باز و خلاق بودن

برخی افراد کنجکاو، تخیلی و هنری هستند درحالیکه سایرین متمرکز و عمل گرا هستند.

این بعد، باز بودن درمقابل تجربه نامیده می شود. هر چه افراد بازتر باشند، بیشتر در معرض خستگی و ملالت قرار می گیرند. مطمئناً هیچکس یک خلبان خلاق که کارش ایجاب می کند ساعت ها در یک اتاق کوچک و تاریک بنشیند و به کامپیوترها زل بزند را دوست ندارید.



واکنش های طبیعی

بعضی افراد آرام، قانع و متین هستند. این افراد از نظر احساسی بسیار قوی هستند و تحت مشکلات و گرفتاری های ثابت و استوارند. سایرین خیلی سریع ناراحت می شوند، و عصبی ومضطرب هستند. migna.ir واکنش های طبیعی به توانایی افراد برای کنار آمدن با فشارهای روحی و روانی اطلاق می شود.

همه شغل ها به نحوی با استرس و فشار روبه رو هستند. ضرب العجل های کاری، ارباب رجوع های عصبانی، درخواست های بالا، کارمندان تنبل، استانداردهای سخت کاری و ....

در حد نهایی، افرادی که نمیتوانند با این استرس ها و فشارهای کاری کنار بیایند، دچار بیماری های روان تنی، افسردگی و رفتارهای غیرمعقول و دمدمی مزاجانه می شوند. آنها به تهدیدی برای خودشان، همکارانشان و کارشان تبدیل می شوند.



وجدان کاری

و آخر از همه وجدان کاری است، اخلاقیات، پشتکار، و ملاحظات کاری است. برخی افراد سخت کوش، خویشتندار، و منظم هستند. سایرین نامنظم هستند، خیلی راحت حواسشان از کارشان پرت شده و غیرقابل اعتماد میباشند.

افرادیکه وجدان کاری دارند، خویشتندار هستند و درکارشان هدف و جهت دارند و د رمواقع لزوم همیشه برای کار کردن در دسترسند.



توصیه ها:

یک تحلیل و آنالیز کاری انجام دهید: ببینید چه کارهایی برای چگونه افرادی مناسب است و بعد به دنبال کسانی باشید که به بهترین صورت با این کار جور باشند.
یک مطالعه ارزیابی ترتیب دهید: گروهی از کارمندانتان را تست کنید تا آنرا بعنوان محک و مبنایی برای استخدام کارمندان جدید قرار دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

اخیراً توجه بسیار زیادی به تست های شخصیت و ارزیابی رفتاری مبذول می شود. خیلی از کارها برای تعیین افراد برای مصاحبه، موفقیت در جابه جایی های پستی، پیشرفت و ارتقاء کارمندان موجود، ارزیابی و تقویت مهارت های شنوایی و ارتباطی و کنترل واکنش های احساسی و مربوط به وجدان کاری، از چنین ابزارهایی استفاده میشود.

در این مقاله 5 الگوی شخصیتی را معرفی کرده و مباحثی را درمورد ارزیابی شخصیت یا تاثیر آن بر موفقیت، مطرح می کنیم.





5 بعد شخصیتی

مهمترین ابعاد شخصیتی افراد در محل کار در این 5 مدل دیده می شود:

درون گرایی/برون گرایی
سازگاری و دلپذیری
باز بودن و خلاقیت
واکنش های طبیعی
وجدان کاری
درون گرایی/برون گرایی

بعضی از افراد پرحرف، معاشرتی، و از نظر اجتماعی معتمد به نفس هستند.

آنها مردم را دوست دارند و اجتماع برایشان در مرکزیت قرار دارد. از بودن در تیم ها و گروه های مختلف احساس راحتی می کنند و از ارتباط وسیع و شدید با دیگران لذت می برند. سایر افراد، آرام، ساکت، کناره گیر، و ظاهراً خجالتی هستند. آنها ترجیح میدهند به تنهایی کار کنند و نیاز بسیار کمتری به ارتباط اجتماعی به هر شکل و نوع دارند. به این افراد درون گرا/برون گرا می گویند.

سوال مهمی که اینجا پیش می آید درمورد ارتباط اجتماعی در محل کار است: با همکاران و غریبه ها (که مشتریان و ارباب رجوع هستند). مردم می توانند در ارتباطات اجتماعی خود، پرانرژی، مشتاق و با روحیه و یا ترسیده و خسته باشند. راننده های کامیون که راه درازی را معمولاً طی می کنند، نویسنده ها، و باغبانان معمولاً افرادی درون گرا هستند، درحالیکه فروشنده ها، خدمه کشتی و هواپیما، و پذیرگر هتل افرادی برون گرا هستند.



دلپذیر بودن و سازگاری

برخی افراد شاد، خوش رو، گرم و همدل هستند درحالیکه سایرین سرسخت، بدخلق و ترشرو هستند.

این به سخت دل و نرم دل بودن برمی گردد؛ به حساسیت و علاقه به احساسات دیگران برمی گردد. این بعد سازگاری و دلپذیر بودن نام دارد. پرستاران، مددکاران اجتماعی، و معلمان دوره ابتدایی معمولاً افرادی نرم دل و دلپذیر هستند.

اما سازگاری و دلپذیر بودن وقتی یک مدیر دلپذیر بخواهد با کارمندان سرکش خود برورد کند، یک اشکال و نقص محسوب می شود. گرمی و مهربانی طبیعی آنها باعث میشود نتوانند به خوبی با این کارمندان برخورد کنند.

 




باز و خلاق بودن

برخی افراد کنجکاو، تخیلی و هنری هستند درحالیکه سایرین متمرکز و عمل گرا هستند.

این بعد، باز بودن درمقابل تجربه نامیده می شود. هر چه افراد بازتر باشند، بیشتر در معرض خستگی و ملالت قرار می گیرند. مطمئناً هیچکس یک خلبان خلاق که کارش ایجاب می کند ساعت ها در یک اتاق کوچک و تاریک بنشیند و به کامپیوترها زل بزند را دوست ندارید.



واکنش های طبیعی

بعضی افراد آرام، قانع و متین هستند. این افراد از نظر احساسی بسیار قوی هستند و تحت مشکلات و گرفتاری های ثابت و استوارند. سایرین خیلی سریع ناراحت می شوند، و عصبی ومضطرب هستند. migna.ir واکنش های طبیعی به توانایی افراد برای کنار آمدن با فشارهای روحی و روانی اطلاق می شود.

همه شغل ها به نحوی با استرس و فشار روبه رو هستند. ضرب العجل های کاری، ارباب رجوع های عصبانی، درخواست های بالا، کارمندان تنبل، استانداردهای سخت کاری و ....

در حد نهایی، افرادی که نمیتوانند با این استرس ها و فشارهای کاری کنار بیایند، دچار بیماری های روان تنی، افسردگی و رفتارهای غیرمعقول و دمدمی مزاجانه می شوند. آنها به تهدیدی برای خودشان، همکارانشان و کارشان تبدیل می شوند.



وجدان کاری

و آخر از همه وجدان کاری است، اخلاقیات، پشتکار، و ملاحظات کاری است. برخی افراد سخت کوش، خویشتندار، و منظم هستند. سایرین نامنظم هستند، خیلی راحت حواسشان از کارشان پرت شده و غیرقابل اعتماد میباشند.

افرادیکه وجدان کاری دارند، خویشتندار هستند و درکارشان هدف و جهت دارند و د رمواقع لزوم همیشه برای کار کردن در دسترسند.



توصیه ها:

یک تحلیل و آنالیز کاری انجام دهید: ببینید چه کارهایی برای چگونه افرادی مناسب است و بعد به دنبال کسانی باشید که به بهترین صورت با این کار جور باشند.
یک مطالعه ارزیابی ترتیب دهید: گروهی از کارمندانتان را تست کنید تا آنرا بعنوان محک و مبنایی برای استخدام کارمندان جدید قرار دهید

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

ممکن است همه آدمها برابر آفریده شده باشند؛ اما نگاهی به فیش حقوقی آنها نشان می دهد که درآمدشان نابرابر است. این مسأله به طبقه اجتماعی، تحصیلات و حتی شانس نسبت داده می شود، اما به نظر دالتون کانلی، استاد جامعه شناسی دانشگاه نیویورک، نابرابری از خانواده آغاز می شود.

کانلی در کتابش با عنوان “ترتیب تولد؛ کدام خواهر و برادرها موفق می شوند و چرا” می گوید: ۷۵ درصد نابرابری درآمد بین افراد در ایالات متحده، بین خواهر و برادرها در یک خانواده مشاهده می شود. او به عنوان مثال به اقبال و ثروت متفاوت بیل و راجر کلینتون، و جیمی و بیلی کارتر اشاره می کند.

تحقیقات نشان داده که فرزندان اول (و تک فرزندها) در موفقیتهای تحصیلی، منزلت حرفه ای، درآمد و ثروت خالص پیشتاز هستند. برعکس، فرزندان میانی در خانواده های پرجمعیت بدترین وضع را دارند.
مایکل گروس، نویسنده کتاب “چرا فرزندان اول فرمانروایی می کنند و فرزندان آخر می خواهند جهان را دگرگون کنند”، اعتقاد دارد: موقعیت یک بچه در خانواده، شخصیت، رفتار، یادگیری و قدرت کسب معاش او را تحت تأثیر قرار می دهد. اغلب مردم درکی ذاتی از این مطلب دارند که ترتیب تولد به نحوی بر رشد تأثیر می گذارد، اما چگونگی تأثیر مهم و معنی دار آن را کمتر از آن چه که واقعاً هست، در نظر می گیرند.

کانلی نیز معتقد است: ترتیب تولد در شکل دادن موفقیتهای فردی مهم است، اما این فقط در مورد بچه های خانواده های بزرگ (با بیشتر از چهار فرزند) و در خانواده هایی که منابع مالی و وقت والدین کم باشد، صادق است. اما در خانواده های ثروتمند، این تأثیر کمتر است.

در این جا نگاهی می اندازیم به تأثیری که ترتیب تولد ممکن است بر خصوصیات فردی داشته باشد:



● فرزندان اول
آنها وظیفه شناس تر، جاه طلب تر و سلطه جوتر از خواهر و برادرهای کوچکتر از خود هستند، فرزندان اول در دانشگاههای هاروارد و ییل به خوبی خود را نشان می دهند، همچنان که در رشته های مشکل تری مثل پزشکی، مهندسی و حقوقی می درخشند. همه فضانوردانی که به فضا رفته اند بزرگترین فرزند یا بزرگترین پسر خانواده شان بوده اند و در طول تاریخ نیز (حتی زمانی که خانواده های پرفرزند معمول بوده است) بیش از نیمی از برندگان جایزه نوبل فرزند اول بوده اند.


بد نیست بدانید برخی شخصیتها نظیر هیلاری کلینتون، ریچارد برانسون، جی.کی.رولینگ (نویسنده کتابهای هری پاتر)، وینستون چرچیل همچنین بعضی از ستاره های سینما از جمله: کلینت ایستوود، جان وین، سیلوستر استالونه، بروس ویلیس، و همه بازیگرانی که نقش جیمز باند را بازی کرده اند، همگی فرزند نخست خانواده بوده اند.

● فرزندان وسط
این دسته از افراد بیشتر به همسالان خود می پیوندند و به راحتی می توانند از خانواده جدا شوند در نتیجه آنها می آموزند که چگونه با منابع حمایتی دیگر ارتباط برقرار کنند بنابراین به داشتن مهارتهای مردمی بسیار عالی گرایش دارند. فرزندان وسط اغلب نقش میانجی و مصلح را بر عهده می گیرند. بعضی از فرزندان وسط مشهور عبارتند از: بیل گیتس، جی.اف.کی، پرنسس دایانا

● فرزندان آخر

ته تغاریها بیش از همه می توانند خلاق و جذاب باشند. از آن جا که آنها اغلب به عنوان توسری خور شناخته می شوند، به مبارزه در جنبشهای برابری طلبانه گرایش دارند. (بچه های آخر اولین پشتیبانان اصلاحات پروتستان و نهضت روشنگری بودند) آنها در روزنامه نگاری، تبلیغات، فروش و هنرها موفق هستند. بعضی از ته تغاریهای مشهور عبارتند از: کامرون دایاز، جیم کری، رویز ادانل، ادی مورفی و بیلی کریستال.


● تک فرزندان

تک فرزندها خصوصیاتی شبیه فرزندان اول دارند و مداوماً زیر بار انتظارات سنگین والدین هستند. تحقیقات نشان می دهد که فرزندان اول اعتماد به نفس بیشتری دارند، خوش بیان هستند و احتمالاً بیش از بچه های دیگر از تخیل خود استفاده می کنند. گرچه آنها پرتوقع نیز هستند، از انتقاد متنفرند، و ممکن است غیرقابل انعطاف و کمال گرا باشند. بعضی افراد مشهور که تک فرزند بوده اند عبارتند از: فرانکلین دلانو روزولت، آلن گرینسپن، تایگر وود، ملکه جوان تنیس ماریا شاراپووا و لئوناردو داوینچی.

● دو قلوها
از آن جا که دو قلوها وضعیت برابری دارند و برخورد مشابهی با آنها می شود در اغلب موارد به هم شباهت دارند.
دکتر فرانک سولووی، رفتارشناس و استاد در مؤسسه شخصیت و تحقیقات اجتماعی در دانشگاه برکلی کالیفرنیا و نویسنده کتاب “تولد برای شورش: ترتیب تولد، پویاییهای خانواده و زندگیهای خلاق” می گوید: فرزندان اول از نظر شخصیتی بیشتر از آن که شبیه خواهر و برادرهای خود باشند شبیه فرزندان اول در خانواده های دیگر هستند و فرزندان آخر بیشتر از آن که شبیه خواهر و برادرهای بزرگتر خود باشند شبیه فرزندان آخر در دیگر خانواده ها هستند.

به نظر وی، علت این امر آن است که خانواده با دیدگاههای متفاوتی به افرادی که در جایگاههای مختلف قرار دارند، نگاه می کند.

کانلی با این نظر موافق است، اما تأکید می کند که اینها تنها گرایشهای عمومی هستند و کلیت تئوری ترتیب تولد می تواند بر حسب شخصیت بچه، فاصله سنی بین خواهر و برادرها، شرایط خانواده و تجارب هر بچه در طی سالهای شکل گیری او مورد بررسی قرار گیرد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از نوروز گرایی(N) ( یا از وجه دیگر ، پایداری هیجانی )، برون گرایی(E) ( یا فعالیت )، گشودگی به تجربه(O) (یا فرهنگ یا روشنفکری )، همسازی (A)، وظیفه شناسی(C)

 

طبقه بندی چارچوبی نظام دار برای تمایز قائل شدن، نظم دادن و نام گذاری انواع و گروه ها در یک علم می باشد ( جان و همکاران ، ۱۹۹۸ ). از جمله اهداف اصلی طبقه بندی های علمی ، ارائه از حوزه های اصلی و غالب یک علم است که از طریق آن می توان تعداد زیادی از موارد خاص و منفرد را به جای بررسی جداگانه، به صورت (گروهی ومتعاقباً) ساده تر، مورد بررسی قرار دارد.
علاوه براین، یک طبقه بندی که به صورت عمومی پذیرفته شده است، می تواند تا حد زیادی فرایند افزایش و انتقال یافته های تجربی را از طریق ارائه یک سیستم نام گذاری و واژگان استاندارد تسهیل کند ( جان و سرایواستاوا ، ۱۹۹۹ ). چنین طبقه بندی پذیرفته شده ای از مدت ها پیش در بعضی از علوم چون زیست شناسی وجود داشته است. اما نباید فراموش کرد که طبقه بندی ویژگی های شخصیتی در روان شناسی شخصیت مشکل تر از طبقه بندی گونه های حیوانی وگیاهی در زیست شناسی خواهد بود . به عنوان یکی از دلایل این امر می توان به انتزاعی بودن ویژگی های شخصیتی اشاره کرد (جان و همکاران، ۱۹۸۸ ).
خوش بختانه علی رغم وجود چنین دشواری هایی، می توان ادعا کرد پس از چندین دهه تحقیق، روان شناسان شخصیت در حال نزدیک شدن به یک وفاق عمومی در مورد ویژگی های شخصیتی انسان می باشند : مدل ۵ عاملی یا پنج عامل اصلی شخصیت ( جان و سریواستاوا ، ۱۹۹۹).
بر اساس این مدل، شخصیت از پنج بعد اصلی تشکیل شده است که عبارتند از نوروز گرایی(N) ( یا از وجه دیگر ، پایداری هیجانی )، برون گرایی(E) ( یا فعالیت )، گشودگی به تجربه(O) (یا فرهنگ یا روشنفکری )، همسازی (A)، وظیفه شناسی(C). از این پنج عامل، دو عامل برونگرایی و توافق به صفات شخصیتی دارای ماهیتی بین شخصی مربوط اند. عامل وظیفه شناسی اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز کنترل تکانه ها به شکلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل نوروز گرایی، پایداری هیجانی در برابر گستره ای از هیجانات منفی مانند غم، تحریک پذیری، تنش عصبی، و ... قرار می گیرد و عامل گشودگی نیز به گستردگی، عمق، و پیچیدگی وجوه فکری، ذهنی، و تجربیات فرد مربوط است.
حجم انبوهی از تحقیقات در زبان های مختلف و با ابزارها و نمونه های متفاوت، اصلی بودن این پنج عامل را تایید کرده اند و نشان داده اند که هر پنج عامل مذکور از اعتبار همگرا و تفکیکی بین ابزار و بین ناظر خوبی برخوردارند و در طی تحول فرد نیز نسبتاً پایدار می مانند. هر کدام از عامل ها یک بعد هستند نه یک گونه یا نوع ( مانند تیپ های شخصیت ) بدین معنا که تفاوت افراد در هر بعد و مولفه، تفاوتی کمی و درجاتی است. در این مدل هر عامل از شش مولفه تشکیل شده است که به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند(جان و پروین، ۲۰۰۳) .


●مروری بر تاریخچه مدل پنج عاملی
پرداختن به زبان طبیعی برای توصیف شخصیت با کارهای کلاگس ( ۱۹۲۶ ) و باومگارتن( ۱۹۳۳) آغاز گردید. پس از آنها، در سال ۱۹۳۶، آلپورت و ادبرت در یک مطالعه ی جریان ساز به بررسی صفات مربوط به شخصیت در دیکشنری های جامع انگلیسی پرداختند. فهرست اصطلاحات و صفاتی که آنها تهیه کردند تقریباً ۱۸۰۰۰ واژه را در بر می گرفت. آنها کوشیدند این واژه ها را دسته بندی کنند، کاری که به گفته ی خودشان یک عمر وقت می برد و به واقع هم برای ۶۰ سال روانشناسان شخصیت را سرگرم ساخت (جان، پروین،۲۰۰۳ ).
کار آلپورت و ادبرت چهارچوب اولیه ای برای واژه شناسی شخصیت فراهم آورد و پس از آن کتل با استفاده از این فهرست، مدلی چند بعدی از ساختار شخصیت ارائه داد. کتل در فهرست مذکور تنها صفات شخصیتی را مورد توجه قرار داد که بالغ بر ۴۵۰۰ صفت بودند و آنها را به ۳۵ متغیر شخصیتی تقلیل داد. در واقع او ۹۹ درصد صفاتی را که آلپورت گردآوری کرده بود، کنار نهاد و علت این کار محدودیت روش های آماری برای تحلیل عاملی در زمان او بود. کتل با انجام چندین تحلیل عاملی روی این مجموعه ی اندک، به ۱۲ عامل شخصیت دست یافت که بعدتر بخشی از پرسشنامه ی ۱۶عاملی او را تشکیل دادند(کتل،ایبروتاتسوکو،۱۹۷۰). کتل مدعی بود که این ۱۶ عامل از انسجام و پایداری بین ابزاری بالایی برخوردارند اما تحلیل های مجدد همان ماتریس همبستگی کتل توسط روانشناسان دیگر، تعداد و ماهیت عامل های پیشنهادی او را تایید نکرده اند( به نقل از پروین وجان ، ۲۰۰۳ ).
پس از کار کتل محققان بسیاری به ادامه ی کار او علاقه نشان دادند. در این میان فیسکه ( ۱۹۴۹ ) با بررسی ۲۲ متغیر از ۳۵ متغیر اولیه ی کتل در پرسشنامه های خود سنج و دگر سنج و سایر ابزارها، به ساختاری عاملی دست یافت که بسیار شبیه پنج عامل بزرگ کنونی است. برای وضوح بخشیدن به عامل های فیسکه، کریستال و توپس ( ۱۹۶۱ ) ماتریس های همبستگی او را در هشت نمونه ی بسیار مختلف مورد تحلیل مجدد قرار دادند و در تمام آنها بطور نسبتاً پایدار و تکرار پذیری به همان پنج عامل دست یافتند.
۱ـ برونگرایی یا شادخویی
۲ـ توافق (همسازی)
۳ـ ثبات هیجانی دربرابر نورزگرایی
۴ ـ گشودگی
۵ ـ مسئولیت پذیری( قابلیت اطمینان ) .
اینها عواملی هستند که تحت عنوان "پنج بزرگ " شناخته شده اند ( گلدبرگ ، ۱۹۸۱) متاسفانه مطالعات توپس و کریستال ناشناخته ماند ،و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک بر ادبیات ساخت شخصیت ، مدلهای اتخاذ شده از روش تحلیل عوامل غلبه داشتند . اما نورمن ( ۱۹۶۳ ) و ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد تحت عنوان " قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت" منتشر نمود ( به نقل از دیگمن ،۱۹۹۰ ).
این عامل ها در کارهای روانشناسان بعدی نیز تکرار شدند و سرانجام به پنج عامل بزرگ شهرت یافتند . واژه ی بزرگ در اینجا به وسعت و گستردگی عامل ها اشاره دارد و بدین معناست که در این مدل ، تفاوتهای شخصیتی به پنج صفت تقلیل نیافته اند بلکه هر عامل جنبه ای وسیع از شخصیت است و صفات بسیاری را تحت پوشش قرار می دهد .
پس از یک دوره رکود در دهه ی ۱۹۷۰ و اوایل دهه ی ۸۰ ، از میانه ی این دهه تحقیق در باب عامل ها و ساختار شخصیت ، رشدی قابل توجه یافت . در این بین گلدبرگ در سال ۱۹۹۰ طی چندین تحقیق و با استفاده از فهرست طولانی تری از صفات شخصیت ( حدود ۱۷۱۰ صفت ) مجدداً تاییدی برای پنج عامل بزرگ فراهم آورد
گلدبرگ علاوه بر نتایج تحقیقات خود ، کارهای دیگران را نیز مرور کرد و تحت تاثیر همسانی نتایج قرار گرفت . او این طور نتیجه گیری کرد که می توان گفت که تا حدودی این پنج بعد عمده دربرگیرنده هر الگویی در تنظیم تفاوت های فردی است و بدین ترتیب وجود ابعاد پنجگانه اصلی به تایید رسید ( پروین و جان ،۱۹۹۹).
درحالیکه محققان دارای رویکرد لغوی به گردآوری شواهد برای پنج عامل بزرگ می کوشیدند، محققانی که با مقیاس های پرسشنامه ای شخصیت کار می کردند نیاز شدیدی برای چهارچوبی سازمان دهنده برای این شواهد احساس کردند. تحلیل عاملی مواد این پرسشنامه ها دو بعد وسیع برون گرایی و نوروز گرایی را آشکار ساخته بود. در اوایل دههٔ ۱۹۸۰، کاستا و مک کرا سرگرم تهیه ی پرسشنامهٔ شخصیتی به نام NEO بودند تا سه بعد نوروز گرایی، برون گرایی، و گشودگی را بسنجند. آنها کار خود را با تحلیل خوشه ای پرسشنامه ی کتل شروع کرده بودند ( کتل، ایبر و تاتسوکو،۱۹۷۰ ). تحلیل آنها ابتدائاً دو عامل برون گرایی و نوروز گرایی را آشکار ساخته بود اما کم کم اهمیت عامل گشودگی نیز که در برخی از عوامل اولیه ی کتل مورد اشاره قرار گرفته بود برای آنها پررنگ گردید. در سال ۱۹۸۳ کاستا و مک کرا دریافتند که نظام NEO تطابق بسیاری با سه عامل مدل پنج عاملی دارد ، اما صفات متعلق به حیطه های توافق و وظیفه شناسی را در بر نمی گیرد . در نتیجه آنها به توسعهٔ مدل خود بر مبنای تحلیل پرسشنامه های مربوط به سنجش دو عامل اخیر پرداختند و نسخهٔ تجدید نظر شده ای از پرسشنامه ی خود با عنوان NEO PI-R ارائه کردند.
بنا بر آنچه گفته شد، دو رویکرد عمده در کشف شکل کنونی پنج عامل بزرگ شخصیت یکی رویکرد گلدبرگ بوده است که با تحلیل عاملی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ لغات زبان های طبیعی به این کار پرداخته است( گلدبرگ ، ۱۹۸۱ ) و دیگری رویکرد کاستا و مک کرا می باشد که به تحلیل عاملی انواعی از پرسشنامه های شخصیت پرداخته اند. این دو مدل از لحاظ تجربی و شواهدی که دارند بسیار به هم نزدیک اند اما از حیث مفهومی و نظری متفاوت می باشند. از جنبه ی مبنای نظری، مدل گلدبرگ بر فرضیهٔ لغوی مبتنی است. بر اساس این فرضیه، اساسی ترین و اجتماعی ترین تفاوت های فردی، در طول تاریخ در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبان های طبیعی کدگذاری شده اند. در مقابل مدل کاستا و مک کرا بر پایه هایی نظری تکیه دارد که بنا بر آنها، صفات شخصیت در مدلی جامع از علل و زمینه های ژنتیک و محیطی جای می گیرد. درنتیجه این تفاوت های نظری، عامل ها و مولفه ها در مدل گلدبرگ خاصیت فنوتیپی دارند و فاقد نقش علی و تبیینی هستند، بر خلاف مدل کاستا و مک کرا که برای آن ها خاستگاهی زیستی- اجتماعی قائل است و آنها را تبیین کنندهٔ رفتار می داند (جان – پروین، ۲۰۰۳).

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

سوالات زیر را با دقت خوانده و با تمرکز پاسخ دهید، وقت زیادی برای پاسخ دادن به هر سوال صرف نکنید! در انتها مطابق جدول امتیازات خود را محاسبه کرده و شخصیت خود را بیشتر بشناسید. شما ویژگی هایی دارید که ممکن است خودتان هم از آن‌ها بی خبر باشید.

1. فکر می‌کنید چه زمانی در طول روز بیشترین کارایی را دارید؟
الف) وقتی صبح‌های زود از خواب بیدار می‌شوم.
ب) در ساعت‌های بعد از ناهار و هنگام عصر.
ج) وقتی همه خوابند و در سکوت آخرهای شب.

2. تا به حال به راه رفتن خود دقت کرده‌اید؛ فکر می‌کنید راه رفتن شما مانند کدام گزینه است؟
الف) با گام‌های بلند و تند راه می‌روم.
ب) با این‌که راه رفتنم کند نیست اما گام‌هایم بلند است.
ج) سرم را بالا نگه می‌دارم و به اطراف نگاه می‌کنم هر چند آرام راه می‌روم.
د) آرام راه می‌روم و سرم را پایین می‌اندازم.

3. زمانی که یک نفر را مخاطب قرار می‌دهید و با او حرف می‌زنید، حالت اندام‌تان به چه شکلی است؟
الف) نمی‌دانید با دست‌های‌تان چه کنید و دست به سینه می‌ایستید.
ب) مجبور می‌شوید دست‌های‌تان را روی هم بگذارید و آن‌ها را در هم قفل کنید.
ج) دست به کمر می‌ایستید یا آن‌ها را در جیب می‌گذارید.
د) وقتی کسی با شما حرف می‌زند مدام سعی می‌کنید با لمس او بهش بفهمانید درکش می‌کنید.
ه) با مو، ساعت یا بقیه اندام خود بازی می‌کنید.

4. زمانی که خسته هستید و جلوی تلویزیون استراحت می‌کنید، کدام یک از رفتارهای زیر را انجام می‌دهید؟
الف) چهار زانو می‌نشینید.
ب) پاهای‌تان را روی هم می‌اندازید.
ج) پاهای‌تان را دراز می‌کنید یا می‌کشید.
د) یکی از پاهای‌تان را زیر تن‌تان می‌گذارید و می‌نشینید.

5. معمولا وقتی کسی برای‌تان یک جوک تعریف می‌کند یا هنگامی که سریالی طنز می‌بینید، چه می‌کنید؟
الف) بلند می‌خندید و صدای قهقهه‌تان همه جا را پر می‌کند.
ب) می‌خندید اما نه با صدای بلند.
ج) ریز ریز و نخودی می‌خندید.
د) تنها به یک لبخند اکتفا می‌کنید.

6. وقتی به جمع‌های خانوادگی می‌روید یا به محل کارتان وارد می‌شوید:
الف) با صدای بلند سلام می‌کنید تا همه متوجه شما بشوند.
ب) معمولا بدون سر و صدا وارد می‌شوید و سراغ کسی می‌روید که بیشتر دوستش دارید.
ج) آرام وارد می‌شوید و سعی می‌کنید توجه کسی را جلب نکنید.

7. اگر یک نفر به‌عنوان شوخی شما را از پشت سر بترساند یا در حال کار تمرکزتان را بر هم بزند:
الف) سعی می‌کنید با یک لبخند این وقفه را با روی خوش بپذیرید.
ب) از کوره در می‌روید و طرف باید سوراخ موش قرض کند.
ج) بسته به شرایط یکی از 2 حالت بالا. migna.ir

8. چه رنگی را بیشتر دوست دارید؟
الف) قرمز یا نارنجی
ب) سیاه
ج) زرد یا آبی
د) سبز
ه) سرمه‌ای یا بنفش
و) سفید
ز) قهوه‌ای یا خاکستری

9. شب‌ها پیش از این‌که به خواب بروید:
الف) طاق باز می‌خوابید.
ب) دمر می‌خوابید.
ج) به پهلو می‌خوابید.
د) سرتان را روی دست‌تان می‌گذارید.
ه) سرتان را زیر پتو می‌کنید.

10. اغلب خواب می‌بینید:
الف) دارید می‌افتید.
ب) دعوا می‌کنید.
ج) به‌دنبال چیزی یا کسی می‌گردید.
د) پرواز می‌کنید یا شناورید.
ه) به‌طور معمول خواب نمی‌بینید.
و) همیشه خواب‌های تان لذت بخش است.



نتیجه تست :
امتیاز بیش از ۶۰: حق بدهید که دوستان و آشنایان‌تان برای دیدن شما لحظه شماری نکنند. متاسفانه آن‌ها فکر می‌کنند با آدم خودمحوری سروکار دارند که به حرف آن‌ها توجهی ندارد، شاید هم اشتباه باشد اما آن‌ها فکر می‌کنند شما به‌شدت سلطه‌جو هستید البته گاهی ممکن است آن‌ها شما را ستایش کرده و آرزو کنند که ‌ای‌کاش می‌توانستند شبیه شما باشند اما با این حال همیشه شک دارند که به شما به‌طور عمیق نزدیک شوند.

امتیاز بین ۵۱ تا ۶۰: شاید شما خوش‌تان بیاید اما دیگران از اینکه شما ناگهانی هیجانی می‌شوید، دل نگران هستند. کسی که عجول است، معمولا به‌عنوان یک همدم همیشگی شناخته نمی‌شود. رهبری در خون شماست و این موضوع در لحظه‌های بحرانی باعث می‌شود به سرعت تصمیم‌گیری کنید اما سرعت، همه جا نشانه کیفیت نیست. شما همواره یک فرد برجسته و ماجراجو به حساب می‌آیید؛ کسی که برای یک مرتبه هر چیزی را امتحان می‌کند.

امتیاز بین ۴۱ تا ۵۰: این بهترین امتیاز در این تست است چرا که شما به‌عنوان فردی بسیار سرزنده، زیبا، سرگرم‌کننده، اهل عمل و جالب شناخته می‌شوید. کسی که همواره مرکز توجه است.شما فردی مهربان و متعادل هستید. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت می‌دهید و دیگران را ناراحت نمی‌کنید. آدم فهمیده و منطقی هستید کسی که همیشه اطرافیانش را شاد می‌کند و به آنان کمک می‌کند. این خصوصیت را حفظ کنید.

امتیاز بین ۳۱ تا ۴۰: اگر کمی خونسردی و واکنش‌های کند خود را به موضوعات کم کنید، بهتر است. دیگران شما را به‌عنوان فردی منطقی، مراقب، آگاه و اهل عمل می‌شناسند که اشتباه هم نیست. خیلی خوب است که دیگران شما را باهوش و با استعداد اما متعادل می‌دانند. نمی‌توان با شما به راحتی و سریع دوست شد اما نسبت به دوستان خود به شدت باوفا هستید و در عوض از آنان وفاداری را انتظار دارید.

امتیاز بین 21 تا 30: کسانی که شما را از نزدیک می‌شناسند، عقیده دارند شما فرد دقیقی هستید به‌طوری که به جزئیات بسیار کوچک هم بیش از اندازه اهمیت می‌دهید. در شما، آنچه بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، اطلاعات خوب شما در مورد مسائل مختلف است. فردی هستید که کارها را به کندی انجام می‌دهید به‌طوری که اگر کاری را عجولانه یا بدون نقشه قبلی انجام دهید، دوستان‌تان بسیار شگفت زده می‌شوند.

امتیاز کمتر از ۲۱: شاید ناراحت‌کننده باشد اما دیگران شما را خجالتی، بی‌اراده، غیرمصمم و عصبی می‌شناسند. آن‌ها فکر می‌کنند که شما همواره نیاز دارید کسی مراقب‌تان باشد و همیشه کسی را می‌خواهید که برایش تصمیم بگیرید. به‌نظر می‌رسد که شما دوست ندارید درگیر چیزی یا کسی باشید در واقع دوست ندارید با کسی در ارتباط باشید. شما فردی هستید که همیشه نگران است و به مشکل‌هایی فکر می‌کنید که وجود ندارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

سوالات زیر را با دقت خوانده و با تمرکز پاسخ دهید، وقت زیادی برای پاسخ دادن به هر سوال صرف نکنید! در انتها مطابق جدول امتیازات خود را محاسبه کرده و شخصیت خود را بیشتر بشناسید. شما ویژگی هایی دارید که ممکن است خودتان هم از آن‌ها بی خبر باشید.

1. فکر می‌کنید چه زمانی در طول روز بیشترین کارایی را دارید؟
الف) وقتی صبح‌های زود از خواب بیدار می‌شوم.
ب) در ساعت‌های بعد از ناهار و هنگام عصر.
ج) وقتی همه خوابند و در سکوت آخرهای شب.

2. تا به حال به راه رفتن خود دقت کرده‌اید؛ فکر می‌کنید راه رفتن شما مانند کدام گزینه است؟
الف) با گام‌های بلند و تند راه می‌روم.
ب) با این‌که راه رفتنم کند نیست اما گام‌هایم بلند است.
ج) سرم را بالا نگه می‌دارم و به اطراف نگاه می‌کنم هر چند آرام راه می‌روم.
د) آرام راه می‌روم و سرم را پایین می‌اندازم.

3. زمانی که یک نفر را مخاطب قرار می‌دهید و با او حرف می‌زنید، حالت اندام‌تان به چه شکلی است؟
الف) نمی‌دانید با دست‌های‌تان چه کنید و دست به سینه می‌ایستید.
ب) مجبور می‌شوید دست‌های‌تان را روی هم بگذارید و آن‌ها را در هم قفل کنید.
ج) دست به کمر می‌ایستید یا آن‌ها را در جیب می‌گذارید.
د) وقتی کسی با شما حرف می‌زند مدام سعی می‌کنید با لمس او بهش بفهمانید درکش می‌کنید.
ه) با مو، ساعت یا بقیه اندام خود بازی می‌کنید.

4. زمانی که خسته هستید و جلوی تلویزیون استراحت می‌کنید، کدام یک از رفتارهای زیر را انجام می‌دهید؟
الف) چهار زانو می‌نشینید.
ب) پاهای‌تان را روی هم می‌اندازید.
ج) پاهای‌تان را دراز می‌کنید یا می‌کشید.
د) یکی از پاهای‌تان را زیر تن‌تان می‌گذارید و می‌نشینید.

5. معمولا وقتی کسی برای‌تان یک جوک تعریف می‌کند یا هنگامی که سریالی طنز می‌بینید، چه می‌کنید؟
الف) بلند می‌خندید و صدای قهقهه‌تان همه جا را پر می‌کند.
ب) می‌خندید اما نه با صدای بلند.
ج) ریز ریز و نخودی می‌خندید.
د) تنها به یک لبخند اکتفا می‌کنید.

6. وقتی به جمع‌های خانوادگی می‌روید یا به محل کارتان وارد می‌شوید:
الف) با صدای بلند سلام می‌کنید تا همه متوجه شما بشوند.
ب) معمولا بدون سر و صدا وارد می‌شوید و سراغ کسی می‌روید که بیشتر دوستش دارید.
ج) آرام وارد می‌شوید و سعی می‌کنید توجه کسی را جلب نکنید.

7. اگر یک نفر به‌عنوان شوخی شما را از پشت سر بترساند یا در حال کار تمرکزتان را بر هم بزند:
الف) سعی می‌کنید با یک لبخند این وقفه را با روی خوش بپذیرید.
ب) از کوره در می‌روید و طرف باید سوراخ موش قرض کند.
ج) بسته به شرایط یکی از 2 حالت بالا. migna.ir

8. چه رنگی را بیشتر دوست دارید؟
الف) قرمز یا نارنجی
ب) سیاه
ج) زرد یا آبی
د) سبز
ه) سرمه‌ای یا بنفش
و) سفید
ز) قهوه‌ای یا خاکستری

9. شب‌ها پیش از این‌که به خواب بروید:
الف) طاق باز می‌خوابید.
ب) دمر می‌خوابید.
ج) به پهلو می‌خوابید.
د) سرتان را روی دست‌تان می‌گذارید.
ه) سرتان را زیر پتو می‌کنید.

10. اغلب خواب می‌بینید:
الف) دارید می‌افتید.
ب) دعوا می‌کنید.
ج) به‌دنبال چیزی یا کسی می‌گردید.
د) پرواز می‌کنید یا شناورید.
ه) به‌طور معمول خواب نمی‌بینید.
و) همیشه خواب‌های تان لذت بخش است.



نتیجه تست :
امتیاز بیش از ۶۰: حق بدهید که دوستان و آشنایان‌تان برای دیدن شما لحظه شماری نکنند. متاسفانه آن‌ها فکر می‌کنند با آدم خودمحوری سروکار دارند که به حرف آن‌ها توجهی ندارد، شاید هم اشتباه باشد اما آن‌ها فکر می‌کنند شما به‌شدت سلطه‌جو هستید البته گاهی ممکن است آن‌ها شما را ستایش کرده و آرزو کنند که ‌ای‌کاش می‌توانستند شبیه شما باشند اما با این حال همیشه شک دارند که به شما به‌طور عمیق نزدیک شوند.

امتیاز بین ۵۱ تا ۶۰: شاید شما خوش‌تان بیاید اما دیگران از اینکه شما ناگهانی هیجانی می‌شوید، دل نگران هستند. کسی که عجول است، معمولا به‌عنوان یک همدم همیشگی شناخته نمی‌شود. رهبری در خون شماست و این موضوع در لحظه‌های بحرانی باعث می‌شود به سرعت تصمیم‌گیری کنید اما سرعت، همه جا نشانه کیفیت نیست. شما همواره یک فرد برجسته و ماجراجو به حساب می‌آیید؛ کسی که برای یک مرتبه هر چیزی را امتحان می‌کند.

امتیاز بین ۴۱ تا ۵۰: این بهترین امتیاز در این تست است چرا که شما به‌عنوان فردی بسیار سرزنده، زیبا، سرگرم‌کننده، اهل عمل و جالب شناخته می‌شوید. کسی که همواره مرکز توجه است.شما فردی مهربان و متعادل هستید. به خواسته‌ها و نیازهای دیگران اهمیت می‌دهید و دیگران را ناراحت نمی‌کنید. آدم فهمیده و منطقی هستید کسی که همیشه اطرافیانش را شاد می‌کند و به آنان کمک می‌کند. این خصوصیت را حفظ کنید.

امتیاز بین ۳۱ تا ۴۰: اگر کمی خونسردی و واکنش‌های کند خود را به موضوعات کم کنید، بهتر است. دیگران شما را به‌عنوان فردی منطقی، مراقب، آگاه و اهل عمل می‌شناسند که اشتباه هم نیست. خیلی خوب است که دیگران شما را باهوش و با استعداد اما متعادل می‌دانند. نمی‌توان با شما به راحتی و سریع دوست شد اما نسبت به دوستان خود به شدت باوفا هستید و در عوض از آنان وفاداری را انتظار دارید.

امتیاز بین 21 تا 30: کسانی که شما را از نزدیک می‌شناسند، عقیده دارند شما فرد دقیقی هستید به‌طوری که به جزئیات بسیار کوچک هم بیش از اندازه اهمیت می‌دهید. در شما، آنچه بیش از هر چیز دیگری اهمیت دارد، اطلاعات خوب شما در مورد مسائل مختلف است. فردی هستید که کارها را به کندی انجام می‌دهید به‌طوری که اگر کاری را عجولانه یا بدون نقشه قبلی انجام دهید، دوستان‌تان بسیار شگفت زده می‌شوند.

امتیاز کمتر از ۲۱: شاید ناراحت‌کننده باشد اما دیگران شما را خجالتی، بی‌اراده، غیرمصمم و عصبی می‌شناسند. آن‌ها فکر می‌کنند که شما همواره نیاز دارید کسی مراقب‌تان باشد و همیشه کسی را می‌خواهید که برایش تصمیم بگیرید. به‌نظر می‌رسد که شما دوست ندارید درگیر چیزی یا کسی باشید در واقع دوست ندارید با کسی در ارتباط باشید. شما فردی هستید که همیشه نگران است و به مشکل‌هایی فکر می‌کنید که وجود ندارد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٢۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

رویکرد سازه جورج کلی به شخصیت، نه تنها یکی از نظریه‌های جدید بلکه اصیل نیز است. نظریه کلی هیچ وجه مشترکی با دیگر رویکردها ندارد.
به گفته او همه مردم قادرند سازه‌های شناختی در باره محیط خود را ساخته و شکل بدهند؛ یعنی افراد همه اشیاء فیزیکی و اجتماعی را در جهان اطراف خود به گونه‌ای تعبیر و تفسیر می‌کنند که یک الگو بسازند. بر مبنای این الگو، مردم در باره اشیاء ، مردمان دیگر، و خودشان پیش‌بینی‌هایی انجام می‌دهند و این پیش‌بینی‌ها را برای راهنمایی خود در اعمالشان به کار می‌گیرند. به این ترتیب برای اینکه دیگران را درک کنیم، بایستی الگوهای آن‌ها یعنی شیوه‌ای را که آن‌ها جهان خود را شخصاً می‌سازند درک کنیم. بنابراین تعبیر و تفسیر فرد از رویدادها است که حائز اهمیت اند نه خود رویدادها.

او مردم را به یک معنی به صورت دانشمند می‌نگریست. یعنی مردم به همان شیوه دانشمندان عمل می‌کنند. دانشمندان چه می‌کنند ؟ آن‌ها نظریه‌ها و فرضیه‌هایی می‌سازند و بعد آن ها را با واقعیات شکل گرفته خود با بکار بردن تجربه‌های آزمایشگاهی می‌سنجند. اگر نظریه به وسیله آزمایش‌ها تأیید شود، باقی می‌ماند. اگر تأیید نشود رد شده یا به شکلی تغییر داده شده و دوباره سنجیده می‌شود.


یک سازه، شیوه نگاه کردن فرد به رویدادهای موجود زندگی او است، شیوة تبیین یا تعبیر و تفسیر آن جهان.
ما در طول زندگی خود سازه‌های فراوانی می‌سازیم یعنی کل سازه برای هر نوع موقعیت یا رویداد یا شخصی که با او در تماس قرار می‌گیریم. ما همیشه وقتی با رویدادها یا مردم تازه روبرو می‌شویم ذخیره سازه‌های خود را افزایش می‌دهیم. به علاوه سازه‌های موجود نیز ممکن است نیاز به پالایش، تغییر، یا دستکاری داشته باشند زیرا مردم و رویدادها در طول زمان تغییر می‌کنند.


ما نه تنها تعداد زیادی سازه ایجاد می‌کنیم، بلکه در سرتاسر زندگی خود، سازه‌های متنوعی باید همواره برای ما فراهم و در دسترس باشد.
هیچ نهایت یا مطلقی برای هیچ سازه‌ای وجود ندارد، زیرا هیچ سازه‌ای نمیتواند به وجود آید که هر امکانی را پیش‌بینی یا پیش‌گویی کند. تجدید نظر به میزان کم یا زیاد همواره ضروری است، و فرد باید شق‌های دیگری از سازه داشته باشد تا بتواند به آن‌ها روی آورد. درغیر اینصورت اگر سازه‌‌ها ثابت و غیر قابل انعطاف باشند شخص چنانکه کلی می‌گوید« او خود را گیر انداخته است.»


او قویاً معتقد بود که نیازی نیست چنین شود. «نیازی نیست که هیچکس به وسیله اوضاع و احوال محاصره شود. نیازی نیست که هیچکس قربانی زندگینامه خود شود.» ما در تغییر دادن یا جایگزین کردن سازه‌های خود ‌آزادیم. اما اگرچه این سازه‌ها قابلیت تغییر دارند، تغییر باید عاقلانه و مبتنی بر واقعیات تجربی باشند، زیان سازه‌های نامناسب می‌تواند بیشتر از سود آنها باشد. توصیه کلی آنست، فرضیه‌های شق دیگر که انتخاب می‌شوند باید نشان دهنده اصلاح و پیشرفت باشند.


سیستم‌های سازه‌ای نمی‌توانند ثابت بمانند، مگر اینکه شخص یک زندگی بدون تغییر را بگذراند.در چنین موردی، سازه‌ها مجبور به تغییر کردن نیستند، زیرا چنین شخصی رویدادهای تازه‌ای برای پیش‌بینی کردن ندارد. اما کسانی که زندگی آنان متضّمن برخورد با
افراد دیگر و روبرو شدن با موقعیت‌های تازه است باید این تجربیات را دوباره تعبیر کرده و سازه‌های خود را مطابق با آن تغییر دهند.

مروری بر نظریه کلی:
آزادی انتخاب: انتخاب بین امنیت و ماجراجویی
شخص از میان یک سازه دو حالتی شقی را برای خود انتخاب می‌کند که امکان بیشتری برای گسترش و تعریف سیستم او را برای وی فراهم کند.
این بدین معناست که فرد دارای توان انتخاب است.یعنی برای هر موقعیت ویژه، یک شخص بایستی انتخاب کند که کدامیک از دو شق کارکرد بهتری دارد یعنی کدامیک در پیش بینی رویدادهای آینده بهتر کمک می کند. به طور معمول و از جنبه آرمانی شخص شقی را انتخاب خواهد کرد که بهترین فرصت را برای پیش‌بینی رویدادهای آتی فراهم می‌آورد. اما در تصمیم‌گیری بین شقوق مختلف مقداری آزادی عمل (یا انتخاب) وجود دارد و آن انتخاب بین امنیت و ماجراجویی است. بعنوان مثال دانشجویی را در نظر بگیرید که باید تصمیم بگیرد که در ترم آینده کدامیک از دودرس را انتخاب کنید یکی از درسها ساده و شبیه یکی از درسهایی است که او در حال حاضر مشغول گذراندن آن است و استادی هم که آن درس را می‌دهد در مقابل کار بسیار کم نمره‌های خوبی می‌دهد. عملاً گرفتن آن متضمن هیچ خطری نیست. اما شاید پاداشی هم در آن وجود ندارد. دانشجوی مزبور می‌داند که استاد درس سختگیر نیست، درس مشابهی که او اکنون در حال اتمام آن است به او چندان چیزی بیشتر از آنچه می‌دانست نداده است. هیچگونه خطر یا قماری در گرفتن درس جدید وجود ندارد. این یک انتخاب ایمن است. دانشجوی مزبور می‌تواند درباره بازده این انتخاب خود پیش‌بینی درستی داشته باشد.


درس دیگری که او می‌تواند انتخاب کند پر است از مجهولات . شایع است استاد درس جدید خیلی سخت می‌گیرد، و محتوای درس شباهتی به چیزهایی که دانشجو قبلاً‌ خوانده است ندارد. اما مواد درسی که عرضه می‌شود به نظر جالب می‌آید و دانشجو را در معرض حوزه جدیدی قرار می‌دهد که او میل دارد در آن باره بیشتر اطلاعات داشته باشد. در اینجا احتمال خطر و قمار وجود دارد. دانشجو نمی‌تواند در مورد بازده انتخاب خود پیش‌بینی دقیق و درستی داشته باشد. اما پاداش و رضایت خاطر بالقوه می‌تواند به مراتب بیشتر از درس دیگر باشد. این یک انتخاب ماجراجویانه است. دانشجوی مزبور باید بین انتخاب کم خطر، کم پاداش، مطمئن و ایمن از یکطرف و انتخاب پرخطر، پرپاداش و ماجراجویانه تصمیم بگیرد. اولین انتخاب دارای قدرت پیش‌بینی زیادی است. انتخاب دوم کارآیی پیش‌بینی بسیار کمتری دارد. کلی معتقد بود که ما در تمام دوران زندگی خود با این قبیل انتخاب‌ها مواجه هستیم (انتخاب بین تعریف گسترش سیستم سازه شخصی خود)، انتخاب مطمئن یعنی انتخابی که شباهت نزدیکی با انتخاب‌های گذشته دارد با تکرار تجربیات و رویدادهای مشابه، سیستم سازه‌های فرد را بهتر و بیشتر تعریف و مشخص می‌کند. انتخاب حادثه‌جویانه با عرضه تجربیات و رویدادهای جدید سیستم سازه‌ها را گسترده‌تر می‌کند، به عقیده کلی تمایل به انتخاب شق مطمئن و بی‌خطر می‌تواند این وضعیت را که چرا برخی از مردم در انجام رفتار به شیوه‌های نادرست مصراند توضیح دهد.


چرا، به عنوان مثال، یک شخص به انجام رفتارهای خصمانه نسبت به دیگران ادامه می‌دهد حتی وقتی که از چنین رفتاری منع می‌شود- بجای اینکه دوستانه و گرم عمل کند؟ کلی پاسخ می‌دهد که چنین کسی با رفتار کردن به آن شیوه انتخاب کم خطر و مطمئن را انجام داده است. به هر دلیل، شخص به اینجا رسیده است که می‌داند چه انتظاری داشته باشد که بتواند پیش‌بینی کند که وقتی او خصمانه رفتار می‌کند دیگران چگونه واکنش نشان خواهند داد. (بخاطر بیاورید که انتخاب هابر حسب اینکه چگونه به بهترین پیش‌بینی از آینده دست می‌یابند صورت می‌گیرند، و نه لزوماً بر حسب اینکه چه چیزی برای فرد بهترین باشد.)


اگر چنین کسی دوستانه و غیر خصمانه رفتار کردن را انتخاب کرده بود، او نمی‌توانست آینده را به همان خوبی پیش‌بینی کند. ونمی‌دانست که چه انتظاری داشته باشد. ممکن بود پاداشها بیشتر باشند. اما عدم یقین نیز بیشتر بود. و فرد مانند یک دانشمند، بهترین کوشش را به عمل می‌آورد، تا رویدادهای آینده را با درجه بالایی از یقین پیش‌بینی کند.


مفاهیم بنیادی نظریه ارکل فروم
آزادی در برابر امنیت تعارض بنیادی آدمی
شخصیت از دیدگاه ارکل فروم، به طور عمده تحت نفوذ نیروهای اجتماعی و فرهنگی است، و هر دوی این نیروها (نیروهای اجتماعی و فرهنگی) در چارچوب فرهنگ و نیروهای جهانی که در طول تاریخ، بشریت را تحت نفوذ داشته اند، بر فرد اثر می‌کنند. وی هم چنین بر این عقیده است که مردم، طبیعت و ماهیت خود را می‌آفرینند. او با این عقیده که ما به صورتی منفعل به وسیله نیروهای اجتماعی شکل داده می‌شویم مخالفت می‌ورزد و تاکید می‌کند که ما خود نیروهای اجتماعی را شکل می‌دهیم، و این نیروها، به نوبه خود، وارد عمل می‌شوند تا بر شخصیت ما تاثیر بگذارند. وی توجه خاصی به تاریخچه فرد و تاریخ نوع بشر و نقش آنها در شکل دهی شخصیت انسان دارد. او همچنین می‌گوید، نوع بشر به خاطر داشتن تاریخچه‌ای از احساس تنهایی جدایی و بی‌اهمیتی در رنج است. بنابراین نیاز اساسی انسان این است که از احساس انزوا بگریزد، احساس تعلقی ایجاد کند و برای زندگی خود معنایی بیابد. انسان از یک سو برای بدست آوردن آزادی- آزادی از طبیعت و آزادی از نظام‌های اجتماعی متحجر، مبارزه کرده است، و از سوی دیگر همین آزادی‌ها به احساس تنهایی و انزوای شدیدی منجر شده است ، و به این ترتیب، انسان در عین حال می‌کوشد که از این آزادی بگریزد. وی نسبت به توانایی بشر در حل مشکلاتی که خود ایجاد کرده است- خوشبین است.


فروم قرون وسطی را به عنوان آخرین دوران ثبات، امنیت و احساس تعلق تلقی می‌کند. در این دوران آزادی فردی بسیار کم بود، زیرا نظام فئودالی جای هر فردی را در جامعه به دقت مشخص کرده بود. شخص در نقش و پایگاهی که در آن به دنیا آمده بود باقی می‌ماند، تحرکی وجود نداشت، چه اجتماعی و چه جغرافیایی هر کس در مورد شغل و حرفه، آداب و رسوم اجتماعی، وحتی لباس پوشیدن حق انتخاب محدودی داشت. هر چیزی و هر کاری بوسیله طبقه اجتماعی ای که فرد در آن زاده شده بود و به وسیله قوانین خشک سنتی قرون وسطی تعیین می‌شد. اما مردم اگرچه آزاد نبودند به طور قطع منزوی و از یکدیگر بیگانه نبودند. آن ساختار خشک اجتماعی جای هر شخص را در اجتماع به روشنی مشخص کرده بود. بنابراین ، برای هیچکس درمورد اینکه به کی یا به کجا تعلق دارد ابهامی وجود نداشت.


وی می‌گوید طغیان‌های اجتماعی ای که بوسیله رنسانس و ... جهت اصلاحات انجام گرفت این ثبات و امنیت را با گسترش دادن دامنه آزادی‌های مردم از بین برد. مردم از حق انتخاب وتوان اعمال کنترل بیشتر به زندگی خود برخوردار شدند. اما این آزادی‌ها به بهای از دست دادن پیوندهایی که احساس امنیت و تعلق خاطر ایجاد می‌کردند به دست آمد. درنتیجه انسان‌ها با تردیدها و شک‌ها در باره معنی زندگی و احساس بی‌اهمیت بودن احاطه شدند.
آزادی روزافزون مردمان جوامع صنعتی و پیشرفته، که آنان از بردگی و بندگی رها شدند، اما به خاطر عدم امنیت و بیگانگی فزاینده، آزاد نیستند تا استعدادهای خود را به طور کامل توسعه دهند و از این آزادی ها لذت ببرند. آنان در اینگونه جوامع از بسیاری محدودیت‌ها آزادند، اما در رشد دادن و توسعه جوهره کامل نفس خود آزاد نیستند. قابل بررسی است. بدین ترتیب که، انسان امروزی خود را در تعارض کامل می‌بیند. این انسان چگونه می‌تواند خود را از احساس تنهایی و بی‌اهمیتی آزاد کند؟ چگونه می‌تواند از آزادی بگریزد؟به نظر ارکل فروم برای این گریز دو راه وجود دارد. راه اول رسیدن به آزادی مثبت از طریق کوشش برای پیوستن و اتحاد دوباره با مردمان دیگر است، بدون آنکه شخص آزادی و تمامیت خود را از دست بدهد. با این روش ما می‌توانیم به ارتباط با دیگران از طریق کار و عشق یعنی از طریق بیان صمیمانه و بازتوانیهای عقلی و عاطفی، توصیه می‌کند. دراین جامعه که فروم آن را «جامعه سالم» یا جامعه‌ای انسان‌گرا می‌داند، هیچکس احساس تنهایی و بی‌اهمیتی نمی‌کند، زیرا همه مردم با هم برادر و خواهر خواهند بود.راه دوم، بازیابی امنیت با انکار کردن و نادیده گرفتن آزادی، و صرفنظر کردن از فردیت وتمامیت شخص است. آشکار است که این راه حل به رشد و توسعه تواناییهای شخصی منجر نمی‌شود. اما اضطراب تنهایی و احساس بی‌اهمیتی را از بین می‌برد

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

عقاید فروید در زمینه ماهیت ساختاری شخصیت، در اوایل کارش با آنچه که بعدا مطرح کرد تفاوت دارد. در ابتدای کار، او شخصیت را با توجه به سطوح آگاهی، مورد توجه قرار داده و آن را شامل بخش‌های هشیار، نیمه‌هشیار و ناهشیار می‌دانست.هشیار، شامل تمام احساس‌ها و تجربه‌هایی است که در هر لحظه معین از آن‌ها آگاهیم. برای مثال هنگامی که شما این واژه‌ها را می‌خوانید ممکن است نسبت به لمس کردن قلم‌تان، دیدن صفحه کتاب، اندیشه‌ای که می‌کوشید درک کنید و به صدای پرنده‌ای از فاصله دور، هشیار باشید.

فروید، هشیاری را جنبه محدودی از شخصیت می‌دانست؛ زیرا تنها بخش کوچکی از افکار، احساس‌ها و خاطرات ما در هر لحظه در آگاهی هشیار وجود دارد. او ذهن را به کوه یخی تشبیه کردکه بخش هشیار مانند قسمت مشهود قطعه یخ شناور، کوچک و بی‌اهمیت است و تنها نماینده جنبه ظاهری کل هر شخصیت است.این سطح شامل نیروهای عقلی نظیر حافظه، دقت و توجه، تصور از بدن و آگاهی از حالت‌های عاطفی است.[مهم‌ترین قسمت ذهن، که نقش بسیار حساسی در نظریه روان‌کاوی دارد، ناخودآگاه(ناهشیار) است. تا زمان فروید، روان‌شناسان و فلاسفه پدیده‌های فکری را ارادی و نتیجه ضمیر خودآگاه(هشیار) انسان می‌پنداشتند، اما فروید اولین کسی بود که به صراحت از روان ناخودآگاه و چگونگی تشکیل و تجلیات آن سخن راند.

به نظر فروید، قسمت اعظم رفتار ما به وسیله نیروهایی هدایت می‌شوند که اصلا از آن‌ها آگاه نیستیم. این نیرهای ناهشیار عبارتند از غرایز، آرزوها، خواسته‌ها و غیره. افکار ناهشیار، برخلاف افکار نیمه‌هشیار، فقط به شکل‌های نمادین و مبدل وارد خودآگاه می‌شوند. ناهشیاری از احساسات، تمایلات و حالاتی به وجود آمده است که در کنترل اراده نیست و به قوانین منطقی، زمان و مکان محدود نمی‌شود. محتویات ناهشیاری برحسب زمان رویداد تنظیم نمی‌شوند و با سپری شدن زمان نیز از بین نمی‌روند. فعالیت ضمیر ناخودآگاه مبتنی بر اصل لذت است و از قلمرو اخلاق پا فراتر می‌گذارد و با واقعیت‌های خارج ارتباطی ندارد. فروید دلایل زیر را برای اثبات وجود ضمیر ناهشیار ارائه می‌دهد:

الف: فرد از خواب مصنوعی بیدار می‌شود و تلقینات و دستوراتی را که در ضمن خواب به او داده شده است، به اجرا درمی‌آورد،

ب: دلایل ناشی از معانی نهفته در رؤیا،

ج: دلایل ناشی از لغزش‌های زبانی، اشتباهات گفتاری و اعمال سهوی دیگر،

د: تجلی ناگهانی افکاری که در حوزه خودآگاه قرار ندارند و همین‌طور، حل مشکلات به طور ناخودآگاه،

هـ: پیدایش بیماری‌های جسمانی و روانی که از نظر روان‌کاوی سرچشمه آن‌ها در زندگی روانی فرد مخفی است.

شرح‌حال‌نویسی، سؤال کردن از خود، درد دل کردن با دیگران، تعبیر رؤیا و اعمال سهوی از جمله راه‌ها و روش‌های پی‌بردن به محتویات ذهن ناهشیار و ایجاد خودشناسی هستند و در فرایند درمان از این شیوه‌ها به میزان زیاد استفاده می‌شود
نیمه‌هشیار بین دو سطح هشیار و ناهشیار قرار دارد. نیمه‌هشیار، مخزن خاطرات، ادراک‌ها وا فکاری است که ما در این لحظه به صورت هشیار از آن‌ها آگاه نیستیم ولی می‌توانیم آن‌ها را به راحتی به هشیاری فراخوانیم. برای مثال، اگر ذهن شما از این صفحه منحرف شود و شروع به فکر کردن درباره یک دوست یا آنچه دیشب انجام داده‌اید کنید، مشغول فراخوانی موادی از نیمه‌هشیار به هشیار خود هستید. ما اغلب متوجه می‌شویم که توجهمان از موضوعی به موضوع دیگر، از تجربیات لحظه‌ای به رویدادها و خاطرات موجود در نیمه‌هشیار، جابه‌جا می‌شود
در سال 1923 میلادی، فروید در نظریه فوق تجدیدنظر کرد و سه ساخت بنیادی دیگر شخصیت را به نام‌های نهاد(id)، خود(ego) و فراخود(superego) عنوان کرد. در نظر فروید، تعامل و تعارض پویای این سه ساخت تعیین‌کننده رفتار است

بنابر نظریه فروید در مورد شخصیت، شخصیت انسان از سه عنصر تشکیل یافته است: نهاد، خود و فراخود. این سه عنصر در تعامل با یکدیگر، رفتارهای پیچیده انسانی را به وجود می‌آورند.

 

یک کوه یخ شناور دارای لایه زیرین است که بسیار بزرگتر از یخ شناور است، با این تفاوت که بخش پنهان کوه یخ قابل رویت نیست، اما اهمیت آن به مراتب بیش از بخش آشکار کوه یخ است.

نهاد (Id)
نهاد، تنها مولفه شخصیت است که از بدو تولد حضور دارد. این جنبه از شخصیت کاملاً‌ ناهشیار (ناخودآگاه) است و شامل غرایز و رفتارهای ابتدایی می‌باشد. به عقیده فروید، نهاد منبع تمام انرژی‌های روانی است و مولفه ابتدایی شخصیت است.

نهاد، اساسی‌ترین جنبه شخصیت است. نهاد مثل یک کودک نازپرورده عمل می‌کند، زیرا خواهان ارضای فوری امیالش است. نهاد مظهر اصل لذت است و در شکل بسیار ابتدایی خود مانند دستگاه بازتاب عمل می‌کند. نوزاد سراپا نهاد است. او عطسه می‌کند، سرفه می‌کند، می‌مکد و دفع می‌کند. اگر زندگی در این سطح ابتدایی، کاملا رضایت‌بخش بود، نیازی به رشد شخصیت نبود. نهاد ناکامی را نمی‌خواهد، اما باید به آن تن‌دردهد.
نهاد، تحت تسلط اصل لذت است و در صدد ارضاء آنی تمام تمایلات، خواسته‌ها و نیازهاست. اگر این نیازها فوراً برآورده نشوند، نتیجه‌اش اضطراب و تنش خواهد بود. برای مثال، افزایش گرسنگی یا تشنگی به تلاش فوری برای خوردن یا آشامیدن می‌انجامد. نهاد در دوران اولیه زندگی بسیار اهمیت دارد زیرا باعث می‌شود تا نیازهای نوزاد برآورده شود. اگر نوزاد گرسنه باشد، شروع به گریه خواهد کرد و تا هنگامی که تقاضای نهاد برآورده نشده، به گریه ادامه خواهد داد.
با وجود این، ارضاء فوری این نیازها همیشه عملی یا واقعگرایانه نیست. اگر ما کاملاً تحت تسلط اصل لذت باشیم، ممکن است به قاپیدن چیزهایی که می‌خواهیم از دست دیگران اقدام کنیم تا نیاز خود را برآورده سازیم. این نوع رفتار هم از نظر اجتماعی غیرقابل پذیرش است و هم نوعی رفتار ایذائی است. به عقیده فروید، نهاد سعی می‌کند تنش‌های ایجاد شده توسط اصل لذت را از طریق «فرایند نخستین» که مستلزم شکل دادن به تصویری ذهنی از شیء مورد نیاز به عنوان روشی برای ارضاء آن نیاز است، حل کند.

در نتیجه، جنبه دوم نهاد که فرایند نخستین نام دارد، وارد عمل می‌شود. این جنبه، نهاد را با تصور چیزی که دوست دارد، مواجه می‌سازد. نهاد منشأ همه سائق‌ها و یا مخزن غرایز است. این واژه را برای اولین بار روانکاو آلمانی به نام گرادک(Groddeck) مطرح کرد. او می‌گفت، انسان به وسیله نیروهای مجهول و غیرقابل شناخت هدایت می‌شوند. نهاد فقط ارضای فوری را می‌شناسد و ما را تحریک می‌کند تا چیزی را موقعی که آن را می‌خواهیم، بخواهیم، بدون در نظر گرفتن آنچه هر کس دیگری می‌خواهد. نهاد ساختاری خودخواه، لذت‌جو، بدوی، غیراخلاقی، سمج و عجول است.نهاد برخلاف خود و فراخود، از تشکیلات خاصی برخوردار نیست و چون با دنیای خارج تماس ندارد، از طریق تجربه نمی‌توان آن را تغییر داد، بلکه به وسیله خود می‌توان آن را مهار و یا تعدیل کرد

 
 

خود (Ego)

خود، بخش سازنده شخصیت است که با توجه به واقعیت دنیای خارج عمل می‌کند و آن دسته از تمایلات نهاد را، که با واقعیت خارج تضاد دارند، تعدیل، ضبط و کنترل می‌کند. خود از نهاد سرچشمه می‌گیرد و رشد می‌کند.خود، آن مولفه از شخصیت است که مسئول برخورد با واقعیت‌هاست. به عقیده فروید، خود از نهاد به وجود می‌آید و باعث می‌شود که سائق‌های غریزی برآمده از نهاد بتوانند به شکل قابل قبول‌تری در دنیای واقعی بیان گردند. کارکرد خود، هم در ذهن هشیار، هم در ذهن نیمه‌هشیار و هم در ذهن ناهشیار است.
خود براساس اصل واقعیت عمل می‌کند و بر آن است تا تمایلات نهاد را به شیوه‌ای واقعی‌تر و از نظر اجتماعی قابل پذیرش، برآورده سازد. اصل واقعیت، مزایا و معایب یا فایده و ضرر هر اقدام را پیش از تصمیم‌گیری به انجام یا عدم انجام آن می‌سنجد. در بسیاری موارد، تمایلات نهاد قابل برآورده ساختن هستند امّا با تاخیر ... خود، سرانجام به آن رفتار اجازه بروز می‌دهد امّا در زمان و مکان مناسب.
خود همچنین باعث تخلیه تنش‌های به وجود آمده ناشی از تمایلات برآورده نشده می‌باشد. این کار از طریق فرایند ثانویه صورت می‌گیرد که در آن، خود سعی می‌کند تا شیئی را در دنیای واقعی بیابد که با تصویر ذهنی به وجود آمده توسط فرایند نخستین نهاد مطابقت داشته باشد.

نهاد تابع هیچ قیدوبندی نیست و ارضای صرف تمایلات و نیازها را می‌طلبد. از سوی دیگر، جامعه و محیط نیز نمی‌تواند پای‌بند نبودن به هیچ اصلی را بپذیرد. بنابراین، وجه دیگری از شخصیت فرد در اینجا وارد عمل می‌شود که تابع اصل واقعیت است، یعنی از یک‌سو به ارضای خواسته‌ها و تمایلات همت می‌گمارد و از سوی دیگر، این ارضا را در چارچوب مقررات و ضوابط قابل قبول اجتماعی تحقق می‌بخشد، مثلا ارضای میل جنسی از سوی نهاد یک ضرورت حتمی است، اما خود که طرفدار اصل واقعیت است، ارضای میل جنسی را در چارچوب تشکیل خانواده که از نظر اجتماعی مقبول است، مجاز می‌داند یا مثلا اگر شغل خود را دوست نداشته باشید و بدون آن نتوانید برای خانواده خود غذا و سرپناه تهیه کنید، این خود یعنی، ارباب منطقی است که شما را وامی‌دارد تا به کار کردن در آن شغل ادامه دهید. این خود است که شما را وادار به تحمل افرادی که دوست ندارید می‌کند زیرا واقعیت، چنین رفتاری را به عنوان شیوه مناسب ارضا کردن درخواست‌های نهاد از شما می‌خواهد. عمل کنترل و به تعویق انداختن خود، باید مرتبا تمرین شود. در غیر این صورت ممکن است تکانه‌های نهاد بر خود منطقی غلبه کنند و آن را سرنگون سازند. فروید اظهار داشت که ما باید خودمان را از کنترل شدن توسط نهاد برحذر داریم و مکانیزم‌های ناهشیار منطقی را برای دفاع کردن از خود معرفی کردبنابراین، "خود" سازمان پیچیده‌ای از فرایندهای روانی(تفکر، حافظه، قضاوت و انواع یادگیری‌ها) است که نقش واسطه را میان نهاد و دنیای خارج ایفا می‌کند. رشد و تکوین "خود" تحت تأثیر عوامل ارثی و محیطی صورت می‌گیرد

 

فراخود (Superego)
آخرین مولفه شخصیت، فراخود است. فراخود آن جنبه از شخصیت است که در بردارنده تمام ایده‌آل‌ها و استانداردهای اخلاقی و درونی است که ما از والدین و جامعه کسب می‌کنیم. فراخود راهنمای قضاوت ماست. به عقیده فروید، فراخود از حدود 5 سالگی شروع به ظهور و پدیدار شدن می‌کند.

نهاد و خود، تصویر کامل فروید از ماهیت انسان را نشان نمی‌دهد. مجموعه نیروهای سومی نیز وجود دارد، مجموعه قدرتمند و عمدتا ناهشیار دستورات و اعتقاداتی که در کودکی آن‌ها را فرامی‌گیریم. به زبان امروزه، این اصول اخلاقی درونی را وجدان(conscience) می‌خوانیم. فروید آن را فراخود نامید. اساس این جنبه اخلاق شخصیت، معمولا در سن 5 یا 6 سالگی آموخته می‌شود و در ابتدا شامل مقررات رفتاری است که توسط والدین ما تعیین شده‌اند، کودکان از طریق تحسین، تنبیه و درس عبرت، یاد می‌گیرند که چه رفتارهایی را والدینشان خوب یا بد می‌دانند. رفتارهایی که کودکان به خاطر آن‌ها تنبیه می‌شوند، یک قسمت از فرامن یعنی، وجدان را تشکیل می‌دهد. قسمت دوم فراخود، خود آرمانی(ego - ideal) است که شامل رفتارهای خوب یا درستی است که کودکان برای آن‌ها تحسین شده‌اند. به این طریق کودکان مجموعه‌ای از مقررات را یاد می‌گیرند که پذیرش یا طرد والدینشان را به همراه دارد. سرانجام، کودکان این آموزش‌ها را درونی می‌کنند و پاداش‌ها و تنبیه‌ها توسط خود فرد اعمال می‌شود. کنترل مربوط به والدین، جای خود را به خودگردانی می‌دهد. در نتیجه این درون‌سازی، هرگاه عملی مخالف با این کد اخلاقی انجام دهیم و یا حتی فکر انجام آن را بکنیم، احساس گناه یا شرم خواهیم کرد


به عبارتی دیگر ، فراخود دارای دو بخش است:

خودِ آرمانی: شامل قواعد و استانداردها برای رفتارهای خوب. این رفتارها شامل رفتارهایی هستند که مورد تائید والدین و دیگر شخصیت‌های بانفوذ می‌باشند. اطاعت از این قواعد به احساس غرور، ارزش و رضایت‌مندی می‌انجامد.
وجدان: شامل اطلاعاتی درباره چیزهایی که توسط والدین و جامعه، بد پنداشته می‌شوند. این رفتارها غالباً ممنوع هستند و به پیامدهای بد، تنبیه، جریمه و یا احساس گناه منجر می‌شوند.
فراخود در جهت تکامل بخشیدن به رفتار عمل می‌کند. تمام تمایلات غیرقابل قبول نهاد را سرکوب می‌کند و تلاش می‌کند که باعث شود خود براساس استانداردهای آرمانی عمل کند تا قواعد و اصول واقعگرایانه. فراخود نیز هم در ذهن هشیار، هم در ذهن نیمه‌هشیار و هم در ذهن ناهشیار حضور دارد.

 

تعامل بین نهاد، خود و فراخود

با توجه به تعاریف بالا به سادگی می‌توان مشاهده کرد که چه تعارضاتی ممکن است بین نهاد، خود و فراخود به وجود آید. فروید از عبارت «نیرومندی خود» برای اشاره به توانایی کارکردی خود، علیرغم این نیروهای معارض، استفاده می‌کرد. فردی با «نیرومندی خود» مناسب قادر است این فشارها را به نحو موثری مدیریت کند. میزان بسیار زیاد «نیرومندی خود» باعث انعطاف‌پذیری زیاد و میزان بسیار کم «نیرومندی خود» باعث آشفتگی و اختلال زیاد می‌گردد.
به عقیده فروید، کلید در اختیار داشتن یک شخصیت سالم، برقراری حفظ تعادل بین نهاد، خود و فراخود است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

علم نشان می دهد که داشتن یک اسم زیبا و خوش آهنگ نه تنها احساس اطمینان فرد را افزایش می دهد بلکه موجب می شود دیگران به طور مثبت تری به وی نگاه کنند.

 

پژوهشگران انگلیسی و آمریکایی در تحقیقات خود نشان دادند که انتخاب اسم برای فرزندان بزرگترین چالش والدین است چرا که اسمها شخصیت انسانها را می سازند. به گزارش خبرگزاری مهر، محققان انگلیسی با بررسی سه هزار خانواده دریافتند که یک پنجم والدین از اسمی که برای فرزندان خود انتخاب کرده اند پشیمان هستند.

همچنین در تحقیقات دیگری که محققان دانشگاه نورث وسترن در ایلینویز انجام دادند مشخص شد که انتخاب اسم بسیار مهمتر از آن چیزی است که تاکنون تصور می شد و شاید به همین دلیل است که کتابهای اسم نزد مردم از محبوبیت بالایی برخوردارند.

به گفته این محققان، علم نشان می دهد که داشتن یک اسم زیبا و خوش آهنگ نه تنها احساس اطمینان فرد را افزایش می دهد بلکه موجب می شود دیگران به طور مثبت تری به وی نگاه کنند.

دیوید فیلیو سرپرست این تیم تحقیقاتی اظهار داشت: اینکه افراد چه کار می کنند و به چه فکر می کنند اهمیت چندانی ندارد. در واقع مغز انسان به محض شنیدن اسمی که تلفظ می شود پالسهایی را ارسال و دریافت کرده و با توجه به اسم فرد درباره وی قضاوت می کند.

این دانشمند توضیح داد: "روشی که ما را با آن صدا می زنند یک نماد و یک آینه است. در واقع اسم همانند یک کارت ویزیت معرف و بیانگر شخصیت درونی ما است. آوا و معنایی که یک اسم دارد مستقیما بر روی رفتار و قضاوت دیگران نسبت به ما اثر می گذارد. آهنگ و معنای اسم یک فرد حتی بر روی تولید هورمونهای اکسیتوسین، دوپامین و اندورفین نیز اثر می گذارد. می توانیم بگویم نامی که ما را بدان می خوانند بر روی توسعه ما تاثیر می گذارد."

وی افزود: "گذاشتن یک اسم تا حدودی دخترانه بر روی یک پسر می تواند مشکلاتی جدی بر روی حس نا امنی وی ایجاد کند. همچنین اسامی خیلی اصیل و یا کمیاب می تواند اشخاصی بسیار متفاوت را بار آورند."

براساس گزارش لایو ساینس، این محققان پس از تجزیه هزار و 700 ترکیب حرف و آوا دریافتند که گذاشتن اسامی دلپذیر و دخترانه بر روی دختران موجب می شود که آنها شخصیت زنانه تر و ظریف تری داشته باشند. این درحالی است که اسامی پسرانه و غیرمعمولی که بر روی دختران گذاشته می شود شخصیت این دختران را خشن تر و جدی تر می کند.

به گفته این دانشمند، دختران دبیرستانی که اسامی پسرانه ای چون اشلی یا شانون داشتند بیشتر به دروس ریاضیات و فیزیک علاقه مندی نشان می دادند درحالی که دخترانی که دارای اسامی دخترانه ای چون الیزابت یا کایلا بودند بیشتر به دروس علوم انسانی علاقه داشتند.

همچنین در تحقیقات دیگری که دانشمندان دانشگاه ایالت واین در دیترویت انجام دادند مشخص شد افرادی که اسم آنها با حرف A آغاز می شود زندگی طولانی تری نسبت به افرادی که اسامی با حروف آغازین B، C یا D دارند.

در این تحقیق که اسامی 10 هزار فرد از بین ورزشکاران، پزشکان و وکلایی که بین سالهای 1875 تا 1930 زندگی می کردند مورد بررسی قرار گرفت نشان داد افرادی که اسامی آنها اندرو، آنتونی و آلبرت بود به طور متوسط 5/9 سال دیرتر از همکارانی که اسامی آنها دایان، دنیل و دیوید بود زندگی کرده بودند.

متوسط طول عمر افراد با حرف D برابر با 2/69 سال و متوسط عمر افراد با حرف A برابر با 4/73 سال بود.

این طبقه بندی همچنین از دیدگاه انتخاب شغل نیز جالب بود. به طوری که بیشتر افرادی که نام آنها "لارنس" با عبارت آغازین "لا" به معنی قانون بود وکیل و کسانی که اسمشان "دنیس" با عبارت آغازین "دن" مثل "دندان" بود دندانپزشک شده بودند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

نظریه آلپورت درباره شخصیت

 

 

این نظریه که، شخصیت و رفتار انسان نتیجه مجموعه‌ای از صفات مختلف است، از قدیم بوده است، لیکن در زمان معاصر دو گروه بر آن اهمیت قایل شده و آن را توسعه داده‌اند:

یک گروه آن‌هایی هستند که با روش و بینش کلینیکی به نظریه‌پردازی درباره صفت پرداخته‌اند و گروه دیگر آن‌هایی که روش‌های آزمایشی و به خصوص آماری، مانند روش تحلیل عوامل(فاکتور آنالیز) را اساس دستیابی به تئوری صفات دانسته‌اند.

نظریه گوردون آلپورت، که یکی از روان‌شناسان قدیمی، پرتجربه و معروف است، به گروه اول تعلق دارد.


تعریف شخصیت
آلپورت، شخصیت را این گونه تعریف می‌کند: «شخصیت، سازمان با تحرک(زنده) دستگاه بدنی و روانی فرد آدمی است که چگونگی سازگاری اختصاصی آن فرد را با محیط تعیین می‌کند.» مقصود آلپورت از "سازمان با تحرک" این است که شخصیت، با این که همه عناصر تشکیل دهنده‌اش با هم ارتباط و پیوستگی و همکاری دارند، پیوسته در رشد و تغییر و تحول است؛ ضمنا فعالیت‌های بدنی و روانی از هم جدا نیستند و هیچ کدام به تنهایی شخصیت را درست نمی‌کنند، بلکه با هم آمیختگی دارند و بر روی هم شخصیت را تشکیل می‌دهند. معنای قسمت آخر تعریف آلپورت این است که، این شخصیت در هر فردی او را به وجهی خاص برای سازگاری با محیط به حرکت درمی‌آورد، یعنی رفتار او را تعیین می‌کند. درباره این یکتایی و بی‌همتایی افراد، یعنی اصل فردیت، آلپورت تاکید فراوان دارد و به همین جهت روان‌شناسی او را "روان‌شناسی فرد" هم خوانده‌اند

به نظر می‌رسد آلپورت، بیش از آن که به دلیل ارایه نظریه خاص در شخصیت معروف شده باشد، به دلیل موضوعات و اصولی که مطرح کرده، مورد توجه است. او در طول زندگی حرفه‌ای و پربار خود، به جنبه‌های انسانی، سالم و سازمان‌یافته رفتار انسان توجه کرد. این طرز تفکر در مقابل دیدگاهی است که انسان را موجودی زیستی، روان‌رنجور و دارای رفتار ماشینی تلقی می‌کند


انگیزش
از نظر آلپورت، هسته اصلی هر نظریه شخصیت، برخورد آن با انگیزش است. او برای توضیح انگیزش در بزرگسال بهنجار، مفهوم خودمختاری کارکردی را پیشنهاد کرد، بدین معنا که یک انگیزه از نظر کارکردی به هیچ تجربه دوره کودکی وابسته نیست. انگیزه‌های انسان مستقل از اوضاع و احوال اولیه‌ای است که در آن بروز کرده‌اند. می‌توان این را به درختی قیاس کرد، که از نظر کارکردی دیگر به آن دانه‌ای که از آن روییده است بستگی ندارد. درخت خودمختار می‌شود درست همان‌گونه که نوع انسان بزرگسال چنین است. به نظر آلپورت، انگیزش را نمی‌توان در دوره کودکی ردیابی کرد، بلکه تنها بر حسب رفتار و مقاصد زمان حال شخص می‌توان آن را شناخت


صفات
به نظر آلپورت، هر کس شامل مجموعه‌ای از رفتارهای خاص خود اوست که او را از دیگران متمایز می‌سازد و به این علت، هیچ دو نفری کاملا شبیه هم نیستند. او برای اثبات و روشن نمودن این فرضیه از مفهوم "صفت" استفاده می‌کند. از نظر او، صفت عبارت است از یک ساختار عصبی – روانی. به عبارت دیگر، ظرفیت و استعداد بالقوه‌ای است برای پاسخ یکسان دادن به محرک‌های مختلف. به علاوه، معتبرترین واحد ارزیابی روانی برای نشان دادن شخصیت افراد و چگونگی شباهت آن‌ها، همین "عامل صفت" است. در واقع، صفات شامل آن نوع خصوصیات روانی می‌شوند که بسیاری از محرک‌ها و پاسخ‌ها را شبیه هم می‌کنند. او صفات را پدیده‌هایی نسبتا تعمیم یافته، کلی و پایدار می‌داند که از رابطه مجموعه‌ای از محرک‌های مختلف با پاسخ‌های متعدد به وجود می‌آیند. همچنین از نظر او یک صفت، نشان دهنده رفتارهای ثابت، پایدار و مداوم است. شکل‌گیری و تغییرات این صفات از نظر آلپورت رابطه بسیار نزدیکی با مسایل و عوامل اجتماعی دارد


خصوصیات صفات

آلپورت، خصوصیات صفات را به شرح زیر توضیح داد:
1- هر صفت ماهیت و موجودیتی مشخص و واقعی دارد: هر شخص در وجود خود این "گرایش‌های کلی به فعالیت" را که همان صفات هستند، دارا می‌باشد.
2- صفت نسبت به عادت عمومیت بیشتری دارد: هر صفت در انسان شامل پدیده‌های مختلف می‌شود و نسبت به عادت، خصوصیات پایدارتر، ثابت‌تر و عمومی‌تری دارد.
3- یک صفت، ماهیت پویا دارد و انگیزه ایجاد رفتار است: از نظر آلپورت، صفات حالت مفعول ندارند و منتظر نمی‌مانند تا نیروهای محرکه‌ای آن‌ها را به حرکت درآورند؛ بلکه آن‌ها انسان را بر می‌انگیزند تا به جستجوی محرک‌های محیط برود و خود را نمایان سازد.
4- وجود هر صفت را می‌توان با روش‌های عینی و علمی ثابت کرد.
5- هر صفت به طور نسبی از دیگر صفات مستقل است: شخصیت متشکل از شبکه سنجیده‌ای از صفات است که ضمن تداخل در یکدیگر، به طور نسبی از هم جدا هستند.
6- صفات شخصی الزاما ارتباطی با قضاوت اجتماع راجع به فرد ندارد.
7- هر صفتی را می‌توان در فردی خاص مشاهده کرد و یا توزیع آن را در جماعت‌های انسانی مورد پژوهش قرار داد.
8- اعمال و یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی‌گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند: آلپورت برای این تضاد صوری، سه علت قایل است: اول این که هر فردی الزاما به یک درجه و اندازه در نشان دادن صفات خود تداوم و یکنواختی ندارد. یک صفت اصلی برای یک فرد ممکن است برای دیگری صفتی فرعی باشد. دوم این که یک فرد ممکن است صفات متضاد داشته باشد. سوم این که گاهی شرایط موقت زندگی، رفتاری ضد صفت اصلی فرد ایجاد می‌کنند


انواع صفات
از نظر آلپورت صفات آدمی سه دسته‌اند: صفات اصلی، مرکزی و فرعی.
صفات اصلی: ریشه‌دار و عمیق‌اند، بسیاری از فعالیت‌های آدمی مستقیم یا غیر مستقیم ناشی از این نوع صفات هستند. آدمی به وسیله آن‌ها شناخته می‌شود.
صفات مرکزی: حکم سنگ‌بنای شخصیت را دارند و وسیله معرفی آدمی هستند.
صفات فرعی: صفاتی که خود شخص ممکن است به وجود آن‌ها آگاهی داشته باشد، ولی آن‌ها به صراحت معلوم دیگران نیستند، و برای اطلاع از آن‌ها باید شخص مورد نظر به دقت مورد رسیدگی قرار گیرد.

معیارهای شخصیت بالغ
آلپورت پس از شناخت تفاوت‌های روان‌نژندها و سالم‌ها بررسی افراد بالغ را برگزید. از این‌رو می‌توان قاطعانه گفت که نظام آلپورت کاملا متوجه سلامت انسان است.
هفت معیار بلوغ، دیدگاه‌های آلپورت را درباره ویژگی‌های خاص شخصیت سالم نمایان می‌سازد.
1- گسترش مفهوم خود: هنگامی که انسان بالغ پخته می‌شود، توجهش به بیرون از خود معطوف می‌گردد. اما داشتن رابطه با چیزی یا کسی فراسوی خود(از قبیل شغل) به تنهایی کافی نیست، انسان باید نقشی مستقیم و کامل بیابد. آدمی باید خود را با فعالیت گسترش دهد. هر چه شخص با فعالیت‌ها، مردم و اندیشه‌های متنوع‌تری در ارتباط باشد، سلامت روان بیشتری می‌یابد. خود در این فعالیت‌های پرمعنا سرمایه‌گذاری می‌شود و این فعالیت‌ها دامنه‌های گسترده حس خود می‌شوند.
2- ارتباط صمیمانه خود با دیگران: آلپورت میان دو گونه ارتباط صمیمانه با مردم فرق گذاشته است. این دو، توانایی صمیمی بودن و توانایی دلسوز بودن است. شخصی که از نظر روانی سالم است، می‌تواند به همه نزدیکانش صمیمیت نشان دهد. این توانایی، حاصل پرورش کامل مفهوم گسترش خود است. در این حال، شخص به فرد محبوب خود احساسی اطمینان بخش می‌دهد و به آسودگی و شادمانی او به اندازه خوشی و آسایش خودش اظهار علاقه می‌کند. دلسوزی، دومین نوع ارتباط صمیمانه، لازمه‌اش درک وضعیت واقعی بشر و احساس همبستگی با همه مردم است.
3- امنیت عاطفی: شخصیت‌های سالم می‌توانند همه جنبه‌های هستی خود، از جمله نقاط ضعف و کاستی‌های خود را بپذیرند، بدون آن که فعل‌پذیرانه تن به آن‌ها دهند. شخصیت‌های بالغ بی آن ‌که زندانی هیجان‌ها و عواطف خویش باشند یا آن‌ها را پنهان کنند، می‌توانند عواطف بشری را بپذیرند. آلپورت، خصیصه دیگر امنیت عاطفی را مدارا با ناکامی خوانده است. این خصیصه نمایان‌گر واکنش شخص در برابر فشارهایی است که بر خواسته‌هایش وارد می‌آید و سدهایی که در برابر آرزوهایش ایجاد می‌شود.
4- ادراک واقع‌بینانه: اشخاص بالغ بر پایه ادراک یا تجربه‌های شخصی، همه مردمان و تمامی موقعیت‌ها را نیک یا بد نمی‌پندارند و واقعیت را همان‌گونه که هست، می‌پذیرند.
5- مهارت و وظایف: آلپورت بر اهمیت کار و غرق شدن در آن تاکید فراوان داشته است. ضمن داشتن مهارت مورد نیاز و مناسب، باید این مهارت‌ها را به شیوه‌ای صمیمانه و مشتاقانه به کار برد و از خود از هر جهت مایه گذاشت.
6- عینیت بخشیدن به خود: شناخت کافی از خود، مستلزم بصیرت داشتن است به آن چه شخص می‌پندارد هست و آن‌چه واقعا هست. هر چه این دو تصور به هم نزدیک‌تر باشند، فرد بالغ‌تر است. شخص سالم برای این که بتواند تصویری عینی از خود داشته باشد، به عقاید دیگران راجع به خودش با گشاده‌رویی می‌نگرد.
7- فلسفه یگانه‌ساز زندگی: آلپورت، انگیزش یگانه‌ساز را جهت‌داشتن خوانده است. جهت‌داشتن، همه جنبه‌های زندگی شخص را به سوی هدف‌ها هدایت می‌کند و به او دلیلی برای زیستن می‌دهد.
وجدان اخلاقی نیز به فلسفه یگانه‌ساز زندگی کمک می‌کند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳

 

پرسشنامه تشخیص تیپ شخصیتی A

لطفا در صورت تمایل به سؤالات زیر یه صورت بله یا خیر پاسخ دهید؟

1 – آیا در مکالمات روزمره خود روی برخی کلمات تاکید می‌کنید؟

بله
خیر

2 - آیا به طور سریع غذا می‌خورید و به طور سریع حرف می‌زنید؟

بله
خیر

3– به نظر شما باید به کودکان یاد داد که بهترین باشند؟

بله
خیر

4 – آیا وقتی کسی کند کار می‌کند بی‌حوصلگی نشان می دهید؟

بله
خیر

5 – آیا وقتی دیگران سخن می گویند آنها را وادار می کنید که زود حرف خود را بزنند؟

بله
خیر

6 – وقتی احساس می‌کنید محدود شده‌اید یا باید در رستوران منتظر خالی شدن میز باشید، خیلی عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

7 – وقتی کسی برای شما حرف می‌زند، همچنان ادامه افکار شخصی خود را دنبال می‌کنید؟

بله
خیر

8 – آیا سعی می‌کنید در حال اصلاح یا آرایش کردن، صبحانه نیز بخورید؟

بله
خیر

9 – آیا اتفاق می‌افتد که در تعطیلات تابستانی کار کنید؟

بله
خیر

10 – آیا بحث‌های مربوط به موضوع‌های مورد علاقه خود را هدایت می‌کنید؟

بله
خیر

11 – اگر وقت گذرانی کنید خود را گناهکار می‌دانید؟

بله
خیر

12 – آیا آنقدر مشغول به کار هستید که کمتر متوجه اطراف یا تغییر دکوراسیون خانه می‌شوید؟

بله
خیر

13 – آیا با مادیات بیشتر از مسایل اجتماعی درگیر هستید؟

بله
خیر

14 – آیا سعی می‌کنید فعالیت‌های خود را در کمترین زمان برنامه‌ریزی کنید؟

بله
خیر

15 – آیا همیشه به موقع بر سر قرار حاضر می‌شوید؟

بله
خیر

16- آیا اتفاق افتاده است که برای بیان نظرهای خود مشت گره کنید یا مشت بزنید (با هیجان شدید صحبت کنید)؟

بله
خیر

17 – آیا موفقیت‌های خود را به سریع کار کردن خود نسبت می‌دهید؟

بله
خیر

18 – آیا احساس می‌کنید که کارها باید همین حالا و سریع انجام گیرد؟

بله
خیر

19 – برای انجام دادن کارها، سعی می‌کنید ابزارهایی به کار ببرید که بیشترین بازده را دارند؟

بله
خیر

20 – آیا به هنگام بازی، معمولا سعی می‌کنید ببرید نه این که سرگرم شوید؟

بله
خیر

21 – آیا اغلب حرف دیگران را قطع می‌کنید؟

بله
خیر

22 – آیا وقتی دیگران تاخیر می‌کنند، عصبانی می‌شوید؟

بله
خیر

23 – آیا پس از غذا خوردن، بلافاصله از سر میز یا از سر سفره بلند می‌شوید؟

بله
خیر

24 – آیا احساس می‌کنید عجله دارید؟

بله
خیر

25 – آیا از بازده فعلی خود ناراضی هستید؟

بله
خیر

نحوه تجزیه و تحلیل پاسخ های خود به پرسشنامه آیا شما تیپ شخصیتی A هستید؟
تعداد بله‌ها را شمرده اگر تعداد بله‌ها بین 0 تا 5 باشد شما تمایل به تیپ B دارید.
اگر تعداد بله‌ها حدود 13 باشد تیپ متعادل بین A و B هستید.
اگر نمرات بالاتر از 13 باشد گرایش به تیپ شخصیتی A وجود دارد.
هر چه نمرات به حداکثر یعنی 25 نزدیک باشد احتمال خطر بیشتر است.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۳