تحلیل کهن الگوی دانش آموز و دانشجو با استفاده از حوزهمادینگی(آنیما) و نرینگی(آنیموس):

رویکرد مادینگی(آنیمایی): موضوع یادگیری توسط حوزه ناخودآگاه انتخاب شده و پیش پایش گذاشته می شود به صورتی که نمی داند چرا به این موضوع برای تعلیم گرفتن و آموزش دیدن تمایل دارد و سوق داده می شود. تماماً پذیراست و  نسبت به استاد در جایگاه پایین یعنی شاگردی قرار دارد و تمام آنچه را که از استاد در حین تدریس جاری می شود را یاد می گیرد و به درون خود راه می دهد تا پر شود ، منتها چون توانایی تفکیک کردن و کلاسه بندی را که عملی نرینه (آنیموسی) است ندارد ، به غیر از موضوع یادگیری ، سایر صفات و دانسته های استاد را نیز به دلیل خالی و آماده بودن جهت پر شدن توسط مطلب جدید ، به خود می پذیرد . و باز به دلیل عدم وجود نرینگی(آنیموس) به جهت مدیریت و حفظ مطالب امکان دارد پس از پایان کلاس ، تمام آنچه را که یادگرفته است به همین سرعت از دست بدهد و فراموش نماید.

رویکرد نرینگی (آنیموسی): موضوع یادگیری را با آگاهی آن لحظه اش انتخاب کرده و جهت یادگیری آن و پیدا کردن استاد و معلم  مربوطه شروع به جستجو می کند و پس از یافتن مدرس موردنظر همسو با معیارهای مورد نیاز جهت جایگاه استادی ، روند آموزش آغاز می گردد. منتها به دلیل پر بودن شخص و دسته بندی ها و چارچوب های موجود ذهنی وی ، مجال و جایی برای قرار گرفتن مطالب جدید و فضای رهایی جهت نوآوری و آفرینش مسیری جدید برای آموختن نمی گذارد.

رویکرد متعادل مادینگی(آنیمایی) و نرینگی(آنیموسی): با نرینگی(آنیموس) ، حوزه و مرز اطراف موضوع یادگیری را مشخص نموده و سپس با استفاده از آنیمای کهن الگوی معصوم خالی شده و آمادگی پذیرش می یابد. تحت چارچوب های گذاشته شده توسط نرینگی(آنیموس) ، تماماً پذیرا می باشد و کل موضوع انتخاب شده از استاد به سمت شاگرد جاری و ساری می گردد. حال در انتهای پروسه یادگیری ، دانش آموز مطالب را با استفاده از نرینگی(آنیموس) درون ، جمع بندی و طبقه بندی کرده و تبدیل به آگاهی می کند ، سپس آن را با آنیما هضم و جذب و درونی و از آن خود نموده و از آن رها می گردد. اکنون آگاهی جزئی از وجود دانش آموز است و با آن زندگی را می گذراند ، تا زمانیکه احساس نیاز به یادگیری مطلب جدیدی جهت آگاه تر شدنش می کند و دوباره این چرخه را ایجاد می کند. که این نیاز با توجه به جمله

“خوب بودن مان باعث بهتر شدن ،  و بهتر شدن مان باعث عالی شدنمان ، و عالی بودنمان زمینه ساز تعالیمان  گردد”

از همیشه تا همیشه و همه و جا و همه وقت ، پویا و جاری خواهد بود .

آگاهانه زندگی کردن و درونی شدن حوزه یادگیری بدین معناست که هر بار با مساله مربوطه همراه گردیده و همسو  می گردید نیازی به یادآوری مطالب و سوال در مورد اینکه موضوع تعلیم گرفته چه بوده و ترتیب اجرای آن چگونه است و حال طبق آن تعالیم چه باید کرد ، نباشد و همه موارد بدون دخالت پردازشهای معمول ذهن ، از اعماق درون تان جاری شود (که البته این پروسه نیاز به زمان و تجربه و ممارست دارد) و تنها در انجام آن انتخابگری و تصمیم گیری داشته باشید .

در این راستا با آگاهانه زندگی کردن این مقوله  ،  می توان آن را با دیگران نیز به اشتراک گذاشت و علاوه بر اینکه در عمل اینگونه ایم ، حتی در کلام نیز مثلاً با راهنمایی کردن دیگران پیرامون همان مطلب عنوان نمود که بدین صورت دانش آموز از جایگاه شاگردی به مقام تعلیم دهنده و آموزگار در همان حوزه موردنظر ارتقاء می یابد و با پشت سر گذاشتن این مرحله ، می تواند به سایر زوایا و جوانب آن مطلب و این بار از جایگاه بالاتر و یا دیدگاه استادی واقف شده و برایش روشن گردد.

 

تمرین با استفاده از دانش آموز و دانشجوی درون جهت آگاه شدن و به تعادل رساندن دو حوزه مادینگی(آنیما) و نرینگی(آنیموس):

می توانید با تغییر مقدار پذیرش تان و اندازه خالی شدن تان و اندازه ظرف تان جهت یادگیری ، هر دو حوزه مادینه(آنیما) و نرینه(آنیموس) را یاد بگیرید و به آن آگاه شوید ، زیرا اندازه گیری مقدار آن نرینگی(آنیموسی) است و خالی شدن مادینگی(آنیمایی) می باشد.


 

 

 

 

برای مثال پس از پایان کلاس و ارتباط استاد و شاگردی ، ملاحظه نمایید که چه مقدار از مطالب عنوان شده را بدون نیاز به مرور یادداشت هایتان می توانید به خاطر آورید . اگر مادینگی(آنیمای) زیادی جهت خالی شدن داشته باشید ، احتمالاً پس از پایان کلاس جواب سوالات را در همان زمینه به راحتی می توانید بدهید در صورتیکه نمی دانید از کجا پاسخ آن ها را می دانید . لکن اگر برای یادآوری مطالب نیاز به جدول بندی و طبقه بندی دارید و تحت این دسته بندی ها می توانید به پرسش ها پاسخ صحیح دهید ، نرینگی(آنیموس) شما در این پروسه فعالتر بوده است.

 

 

 

 


 

 

موارد زیر نیز تحت عنوان مبحث دانش آموز و دانشجو قابل بررسی می باشد:

شاگرد ، نوآموز (Apprentice)

از کلمه فرانسوی Aprentiz به معنی کسی که یاد می گیرد یا تحت تعلیم قرار داده می شود و آن نیز از کلمه Aprendre می باشد که در اصل به معنای یادگرفتن و تعلیم پذیرفتن است.

پیرو، مرید و شاگرد (Disciple)

مشتق از کلمه لاتین Discipulus به معنی شاگرد ، دانش آموز ، تعلیم گیرنده و آن نیز  مشتق شده از کلمه لاتین  Discere  می باشد که در اصل به معنای یادگرفتن و تعلیم پذیرفتن و دانستن است. پذیرفتن ، شنیدن و گوش دادن ، و آمادگی برای دانستن می باشد.

البته در برخی متون دیگر آن را مشتق شده از ترکیب -Dis  به معنی جدا شده و دور افتاده ، و Capere  به معنای برداشتن ، گرفتن و به دست آوردن و یا نگهداشتن است که اگر دانش آموز را جوینده ای برای یافتن تکه های خود در راستای پیدا کردن خود حقیقی خودش و شکل دادن مسیر زندگی اش همسو با رسالت شخصی اش و منحصر به فرد بودنش و خدایی اش ببینیم ،  تکه های جدا افتاده اش را از طریق ارتباط شاگرد و استادی به دست آورده و از آنِ خود می کند ( در حقیقت ما هیچ چیز را یاد نمی گیریم بلکه فراموش کرده های تمامیت وجودی خود را به یاد آورده و به خود حقیقی عمق درون خودمان متذکر می گردیم ) .

 

تمرین:

تمرین جهت رشد صفات سازنده دانش آموز و دانشجوی درون:

یک موضوع برای یادگیری انتخاب کنید و روند سفر قهرمانی جهت طی کردن و تجربه دوازده آرک تایپ مطرح شده را مرحله به مرحله در این پروسه برای خود در ذهنتان طراحی کرده و همذات پنداری نموده و پیگیری نمایید . می توانید برای هر آرک تایپ یک کارت یا برگه تهیه کرده و آنچه که در مورد آن برایتان پیش می آید یا به ذهن تان می رسد را یادداشت برداری کنید تا بتوانید فاصله بین ناخودآگاه و خودآگاه تان را در این مقوله خاص بررسی نمایید .

تمرین جهت تعدیل و مدیریت صفات سایه و غیرسازنده دانش آموز و دانشجوی درون:

اگر جزء آن دسته از افراد هستید که تمام اوقات خود را به یادگیری موضوعات مختلف می پردازید و بدون درونی کردن و استفاده از آن ها به سراغ حوزه دیگری برای یادگیری  ، تغییر جهت می دهید و هیچگاه این موضوعات و مطالب را با توجه  به رسالت شخصی و اهداف متعالی زندگیتان بررسی ننموده اید ، یکی از حوزه هایی را که آموخته اید انتخاب نموده و در آن حوزه آنچه را که تعلیم گرفته اید به اجرا درآورید و بدان عمل نماییدو تمریناتی را در همین راستا جهت درونی کردن آن در نظر بگیرید و یادگیری موضوع جدید دیگری را تا اتمام این تمرین به تعویق بیندازید. برای مثال در حوزه آموزش زبان انگلیسی می توانید تمرین هایی از قبیل نوشتن یک مقاله به زبان انگلیسی ، توانایی مکالمه با یک شخص انگلیسی زبان ، گذراندن آزمون مربوطه ، فهمیدن یک فیلم یا حل جدول متقاطع به این زبان و حتی تمریناتی ساده تر مانند جمله سازی ، یادگیری لغات ، پیشرفت شنیداری یا دیکته صحیح کلمات ، بهبود لهجه و غیره را برای خود برنامه ریزی نمایید.

اگرجزء آن دسته از افراد هستید که، وقت و درآمد خود را صرف یادگیری علوم ویرانگر و یا استفاده از آنچه آموخته اید جهت ایجاد اصطکاک در جهان هستی می کنید ، دلایل خود را جهت یادگیری و استفاده از دانسته های خود بدین شیوه ، و بهایی که بابت رسیدن به هر کدام از آن ها می پردازید و آن چه را که در قبال آن به دست می آورید یادداشت کرده و ارزیابی نمایید ، که این مسیر شما را به کجا خواهد برد و مثلاً در سال های آتی چه سود و ثمره ای در زندگی شما به جا خواهد گذاشت و حس احساس اصیل و حقیقی اعماق وجودتان را در این مورد و همچنین قصد پنهانتان از این گونه بودن را بررسی و مرور نمایید و در این حالت آن را با خود حقیقی عمق درونتان متناظر نموده و مغایرت یابی نمایید ، آیا باز تمایل به ادامه این راه و یا مسیر دارید ؟ آگر پاسخ منفی است که رها گردیده و در این زمینه به آگاهی رسیده اید و اگر پاسخ مثبت است عقده و گره و مسئله ای که این تمایل بر آن استوار می باشد را تحلیل نموده و با آن همراه شده و به طریق و راه و روش دیگری آگاهانه و انتخابگرانه به آن انرژی داده و توجه نمایید .


 



 



١- توضیح کارت

دانش آموز به صورت درخت تصویر شده ، که از نماد های آنیما است و پذیرا بودن آنیما در زمان یادگیری را یادآوری می کند و اینکه درخت همیشه می تواند پربار و پربارتر شود و حد و حدودی برای یادگیری و کسب آگاهی وجود ندارد. بعد ازخوندن کتاب ها، آگاهی ها تبدیل به میوه های همون درخت و ثمره اون شدن ، که ترکیبی از آگاهی ورودی و خود یادگیرنده است که محصول این درخت رو منحصر بفرد می کند . و درختان کهن سال که معمولاَ پربارتر هستند و تنه شان حجیم تر و محکم تر می باشد(آنقدر سرد و گرم چشیده روزگارند که پایه های شان سفت و محکم و استوار گشته و به هر بادی نمی لرزد و با هر طوفانی نمی افتد)، از ثمره و میوه خود که همان آگاهی است هنگامی که رسیده و خوردنی شد، بین رهگذران پخش می کنند. مانند درختی که میوه هایش که می رسند از شاخه ها کنده می شوند و به زمین می افتند و رهگذران بدین صورت تغذیه و اطعام می گردند. می گویند زکات علم، آموزش است. و اینگونه استاد و شاگرد در هم حل می شوند و یکی می گردند و دانش آموز تعلیم دهنده می شود.

 

رویکرد نور و آگاهانه و در مسیر سازنده :

فروتنی داشتن نسبت به عالمان و وفاداری نسبت به آموختن دانش

بازبودن و پذیرا بودن به یادگیری مادام العمر و در تمام مدت

صفات سایه و رویکرد غیر سازنده و ناآگاهانه :

غرور و تکبر در هنگام یادگیری و نیز در زمان دانستن آن علم و همچنین به دنبال یادگیری و آموختن علوم ویرانگر و منجر به ایجاد اصطکاک در جهان هستی و نابود گری .

عدم تمایل در عمل به دانش(عالم بی عمل) و تبدیل به آگاهی نشدن دانسته ها و معلومات و صرفآ ذخیره و حمل آنها .


٢- ریشه یابی کلمه:

دانشآموز ، دانش جو ، شاگرد :

مشتق از کلمه لاتین Studens و آن نیز  مشتق شده از کلمه Studere میباشد که در اصل به معنای خواسته و مشتاق چیزی بودن و مشغول و یا سرشار و مملو از چیزی بودن ، مشخصآ شوق و ذوق و اشتیاق چیزی را در سر داشتن ( آنچنانکه می توان طلبه ای را به عنوان کسی که مشخصآ به موضوعی خاص علاقه مند به دانستن آن است بر شمرد .)


٣- تحلیل سفرقهرمانی:

دانش آموز به صورت آنیمایی آمادگی برای یادگیری پیدا می کند ، یعنی اینکه آنیمای  فعال در درون اوست که او را آماده پذیرش و اعتماد به استادش می نماید ،  ولی موضوع یادگیری و حد و حدود و محدوده آن به صورت آنیموسی اتفاق افتاده و آنیموس درون اوست که این محدوده را مشخص  می کند  ،  تا در این چارچوب آگاهی مربوطه تماماً جاری شود و نقل و انتقالات مربوط به پروسه و روند تعلیم و تعلم اتفاق بیافتد .

کهن الگوی دانش آموز می تواند مقدار زیادی کهن الگوی معصوم را در درون خود فعال داشته باشد و یا اینکه مقدار زیادی از جزئیات و قسمتهای مربوط به این کهن الگو با کهن الگوی معصوم همپوشانی و مشابهت داشته باشد.

او مقداری هم آنیموس مورد نیاز دارد که قسمت اعظم این آنیموس با کهن الگوی یتیم و جنگجو و جوینده همخوانی و هم پوشانی و مشابهت دارد گاهی اوقات هم آنچه که فرا می گیرد و استاد و حد و حدود و اندازه و نوع آن توسط نا خود آگاه وی یعنی از جایگاه هیچ مطلق وجودش ، فرا خوان می گردد و یا اینکه کهن الگوی جوینده فعال باشد که بر اساس انتخاب اش بعد از جستجو در موضاعات مختلف حال برای یادگیری وارد این حیطه گردیده است که مسلماً برای یادگیری باید ابتدا خود را خالی کند و این روند با استفاده از کهن الگوی معصوم امکانپذیر است .


روند سر قهرمانی و  دوازده آرک تایپ مربوط به آن در مورد دانش آموختن به اینگونه صورت گرفته و شکل می پذیرد :

معصوم : ابتدا نمی داند چه می خواهد،  احتمالآ ناخودآگاه اش یک حوزه ای را همسو با مسیر رشدش انتخاب می کند و شخص را با آن بعد ، ضعف و یا کاستی های  وجودش ، همراه نموده و آنها را بی رحمانه به او می نما یاند .

یتیم : شخص پس از همراه شدن با آن موضوع ،  یتیم می شود و انحراف معیار  خود را با دیدن درد و ضعف و کاستی  وجودش و فاصله آن تا بی دردی  و کمال و بی نقصی و تفاوت این دو را شناخته و تمیز می دهد .

جنگجو : برای رسیدن به آن موضوع و رسیدن به کمال و برای کشف  و مشخص نمودن تمام مرزهایش در این راستا ،  هدفگذاری می کند و مسیر را جهت حرکتش ترسیم می نماید و هر آنچه که میباستی با آموختنش به کما برسد را به شکل کلی برای او مشخص می نماید .

حامی : نیازهای شخص را جهت ادامه راه آموختن بررسی می کند و او را  در این راه حمایت می نماید.

جوینده : برای رسیدن به موضوع ،  و آگاه شدن به تمامی جوانب آن ، کل حیطه های اطرافش را بررسی و تا میزان  تعیین شده در یتیم و مسیر مشخص شده در جنگجو را همپوشانی کند و بهترین حوزه را انتخاب می کند .

نابودگر : پس از اینکه جوینده حوزه همگرا با رسالت شخصی و هدف از آفرینش شخص را مشخص می کند ، انرژی فعال کهن الگوی نابودگر در درون شخص باعث می گردد تا اضافات و شاخه و برگهای اضافی مسیر حذف گردیده و او متمرکز تر از قبل به طی طریقش ادامه دهد .

عاشق : موضوع تمام فکر و ذکر شخص می شود و عاشقانه برای حرکت در مسیر آماده می شود به صورتی که انگار غیر از این موضوع هیچ مطلب دیگری وجود ندارد .

آفرینشگر : حرکت شروع می شود و مسیر جهت حرکت آفریده می شود و خلاقیت و نوآوری و خروج از روال عادی و نرمال تا کنون برای راه آموختن و موضوع آموختن و استاد آموختن به او می نمایاند .

فرمانروا : رهبری و ریاست و مدیریت تمامی  حوزه ها را جهت رسیدن به هدف بر عهده می گیرد و یکپارچه در راستای آن گام برمی دارد و هماهنگ با سه کهن الگوی بعدی تا رسیدن به غایت یادگیری در این راستا گام بر می دارد .

جادوگر : درست می بیند و درست می نامد یعنی آنچه که تمایل به دانستن و فرا گرفتن و آگاه شدن به آن را  دارد ، با انحراف معیار و مغایرت بسیار کمتری دیده و آنچه می خواهد را درست تر نامگذاری کرده و به جهان هستی اعلام می نماید .

فرزانه : آنچه که میداند و فراگرفته را تبدیل به آگاهی نموده و درس همه آموخته هاش را در راستای رسالت شخصی و هدف از آفرینشش به کار گرفته و مقتدرانه ادامه مسیر می دهد .

دلقک : آنچه که به آن آگاه گردیده را ورای عناوین و مطالب و سر فصل و جزئیات و مطالب و کلمات درونی کرده و به عنوان خزئی از وجودش با آنها روزگار میگذراند و آزاد و یله و رها از مقام و عنوان و مدرک و هر آنچه مربوط به ظواهر دانستن است از آگاهیش در راستای رهایی و آزادانه زیستنش بهره می برد .


دوباره به معصوم و معصومیت بر می گردد و این بار معصومیتی آگاهانه تر از معصومیت ناآگاهانه قبلی  ، حال برای یادگیری خالی شده است و اکنون می داند که دقیقاً چه می خواهد و با آگاهی جهت یادگیری مطلبی که در مرحله قبل تمام زوایای آن شناسایی شده است به تدریج گام برمی دارد.


البته این روند از ابتدای زندگی فرض گردیده است که در ابتدا برای کشف مسیر اصلی خود گام بر می دارد و پس از آن مرحله به مرحله با طی سفرهای قهرمانی جهت دستیابی به اهداف ظریفتر و متمرکز تر و دقیق تر  در مسیر ، حرکت می کند و این روند تا شناخت کامل شخص از تمام زوایای وجودش ادامه دارد که به دلیل عظمت و پیچیدگی این روند تا بینهایت ادامه دارد .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

کلمات کلیدی مادینه و نرینه روان (آنیما/آنیموس)

 

 

کلمات مثل انسان ها می مانند و منحصر به فردند (چون بر اساس نیاز انسان ایجاد شده اند، برای بیان یک نیاز و روشن کردن یک مساله و …)
تمام این کلمات هم معنی مبهم:
دوپهلو، چندپهلو، گنگ، نامشخص، با ابهام، تاریک، دربسته، نامعلوم، مجهول، مشکل، مشکوک، غیرمحقق، فروبسته، پوشیده
و همه این کلمات نیز هم معنی اسرارآمیز هستند ولیکن هرکدام در جای خودش استفاده می شود:
مرموز، رازگونه، پرخیده، سری، مبهم، رمزدار، پوشیده

منفی و مثبت:
هم می توان در اصطلاحات الکتریکی در نظر گرفت هم در ریاضیات و هم …، تمام این اصطلاحات از ریشه ای نشات گرفته که همه به یک جا بر می گردد.
در ریاضیات می توان دو سویه بودن را به وضوح دید که هم ۱- داریم و هم ۱+ و هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و از جمع این دو به هیچ (۰) می رسیم. جالب اینجاست که معمولاَ اعداد مثبت برایمان جنبه ملموس و فیزیک دارند یعنی داشتن ۲+ سیب برایمان مشخص تر و قابل فهم تر است تا ۲- سیب که به دلیل وجود جامعه زئوسی آپولویی و پررنگ بودن دستاوردها در زندگی کنونی می باشد. البته همین روند در حسابداری با عناوین بدهکار و بستانکار پوشش داده شده است که باز با توجه به جامعه زئوسی آپولویی بدهکار بودن و بالا نگه داشتن ستون درآمدهای جاری از هنرهای واحد مالی محسوب می شود.

در مبحث مدارها نیز بر اساس حرکت بارهای منفی به سمت بارهای مثبت، جریان الکتریکی ایجاد می شود. که آنیما جاری است و حرکت را راه می اندازد.
شکل این دو علامت نیز قابل تامل است. + معمولاَ برای نشانه گیری و تمرکز روی هدف از این علامت استفاده می شود (مثال بارز آن در تیراندازی) و – عدم وجود هدف و پخش بودن را نمایان می گردد.

البته مادینه(آنیما) به دلیل پخش بودنش، خالی نیز هست و نرینه(آنیموس) به دلیل متمرکز بودنش،  پر و مملو از انرژی برای حرکت می باشد.

 

 

سرد => فاقد انرژی بودن برای رسیدن هدف
گرم => پرانرژی بودن برای رسیدن به هدف
خشک => فعال بودن حوزه سر
تر => فعال بودن حوزه عواطف

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

اختلاط و تداخل حوزه مادینه و نرینه روان(آنیما و آنیموس) در زندگی روزمره برای مرد و زن در زندگی امروز

امروزه دخترهایی را می بینیم که به جای آنکه در روند زندگی شان زن شوند و مانند یک زن زندگی کنند و مسوولیت هایی را که به واسطه زن متولدشدن شان بر عهده شان است به انجام برسانند.


 

 

متاسفانه شاهد دخترهایی هستیم که ادامه تحصیل می دهند ، فرهیخته، شاغل ، منتقد ، صاحب نظر ، محقق ، مدرس و … می شوند لیکن خانواده هایی تشکیل می دهند که همسر و یا فرزندانشان وجود زن و یا مادر را در محیط گرم و صمیمی خانه و خانواده احساس نکرده و جای خالی آن ، خلاء های بزرگی را در زندگی شان ایجاد می کند.



 

 

 

 

 

 

که اینها همه منشاء ایجاد مسایل بسیاری برای این اشخاص و همه سایرین حوزه پیرامون و اطرافشان و علاوه بر آن مانع ادامه روند تکامل زن و مرد در زندگی زناشویی و عدم رشد صحیح فرزندان در ایجاد و برقراری رابطه سالم و صحیح مادر و فرزندی می شود که به نسل های آتی نیز تعمیم خواهد یافت.


 

 

 

 

 

در نتیجه اینها تبدیل به زنهایی می شوند که خودشان را نمی توانند در جامعه حفظ کنند و در جامعه بدون امنیت و حمایت ، رها شده اند.

دخترهایی که تحصیلات آکادمیک می کنند و سرکار می روند و بابت آن متوقع می گردند و قصد دارند که به علت اینکه حائز یک سری از شرایط گردیده اند قصد دارند که به جای اینکه زن زندگی کنند ، تبدیل به مرد شده و مرد انه زندگی کنند.

در صورتیکه یک زن کدبانو، این کدبانو بودن را وظیفه خود در زندگی می داند و زنانه زندگی کردن را افتخار و غایت زندگی خود می داند ، نه اینکه چون مردانه زندگی کرده است و زن امروزی تحصیل کرده است ، با مردی با مدرک کمتر از دکترا ازدواج نکند.

اینها مقیاس های جامعه زئوسی آپولویی است که در جاهایی که کاربرد و محل ارائه آنهاست ، باید لحاظ شود مانند دانشگاه نه در خانه و محل زندگی در آغوش گرم خانواده ، که مدرک تحصیلی در مسایل فیمابین محلی از اعراب نداشته و هیچ عنوانی برای مطرح شدن در این محیط نخواهد داشت.

البته لازم به توضیح است که دانش و معلوماتی که طرفین در راه کسب این مدارک یا مقام ها به آنها دست می یابند در ارتقاء سطح زندگی شان هر یک در جایگاه در تعادل خودشان ، مؤثر خواهد بود ولی عملاً مشاهده می کنیم که نسل امروزی گم گشته و سرگشته می باشند و جایگاه حقیقی و اصلی خود را فراموش کرده و انکار می کنند.

 

پسرهایی که به جای آنکه راه و رسوم زندگی و مردانگی را بیاموزند به سمت توجه بیش از حد به ظاهر خود کشیده می شوند . هیچ کجا در شاهنامه اشاره نشده که رستم که پهلوان کهن ادبیات فولکلور ایرانیان است در فلان رزم لباس کدام طراح را پوشیده است یا بدن اش با استانداردهای modeling همسو بوده است یا خیر …؟!!


 



 

البته که توجه مرد به داشتن ظاهری آراسته اما مردانه به اندازه و به جای خودش بسیار پسندیده است ، حتی در اسلام هم در این باب در رابطه با پاکیزگی مطالب بسیار آمده است ، لیکن اینکه پسری قبل از یادگیری مرد بودن وارد این مباحث شود ، امکان دارد در لطافت ها و زیبایی ها گم شود و نسلی را به ما تحویل دهد که توانایی پذیرفتن مسوولیت زندگی و تبدیل به متولی امنیت گردیدن و ادامه دار کردن آن، جهت بقاء نسل را نداشته باشد.


 



کما اینکه در خیلی از کشورها با رشد منفی جمعیت روبرو هستیم که انقراض نسل دایناسورها را یادآوری می کند ، البته آنها امکانات انسان ها را نداشتند !!!!

در گذشته یکسری آداب و رسوم در قبیله ها رایج بود که آمادگی شرایط اولیه مرد یا زن شدن را در فرزندان ایجاد می کرد، که به آنها به آیینهای ورود نام برده می شد.

زنهای باتجربه و خردمند و مردان ریش سفید قوم ، نسل بعدی را در سنین و موقعیتها و طی آداب و رسوم خاص خودشان و منطقه و محیط اطرافشان ، با راهنمایی ها و اندرزها و حمایت های به جای خود آبدیده و آماده می کردند.



   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

لازمه وجود مادینه و نرینه روان(آنیما و آنیموس) در کنار یکدیگر


در طبیعت همه چیز جفت آفریده شده است که با توجه به ارتباطی که این زوج ها با هم دارند، آفرینش اتفاق می افتد . (همانگونه که از دو به یک میرسیم و یک زوج و یک نر و یک ماده یعنی دو نفر یک بچه متولد میگردد که این خود از نمادهای اصیل به توحید رسیدن و وحدت می باشد ، روند معکوس نیز به همین صورت بوده و یک نیز برای به تعادل و کمال رسیدن انتخابگرانه و آگاهانه در مسیر تعالیش به دو تبدیل می گردند ، دویی در حقیقت و در اصل یک می باشد.)

برای مثال به گیاهان دقت کنید، که از طرق مختلف مثلاً با استفاده از باد یا حشراتی مانند زنبورعسل که از شهد گل ها تغذیه می کنند، انتقال تخمک ها از جفت نر به جفت ماده اتفاق افتاده و بدین صورت رویش حاصل می شود. و یا با کاشتن تخم گیاهان و یا حتی هسته میوه ها در زمین که اگر تخم گیاه و یا هسته میوه را نتیجه تعامل و به تعادل رسیدن نرینگی(آنیموس) و مادینگی(آنیما) در طی عملیات لقاح گلها توسط باد و یا زنبور و یا هر وسیله دیگری بدانیم و زمین را با توجه به اینکه عمل تغذیه و پرورش ما را انجام می دهد، نماد مادینگی(آنیما) که جنین و یا نطفه لقاح یافته را در رحم خودش نگهداری کرده و تا هنگام تولد آن را می پروراند، بدانیم، نیز به همین صورت است.


 

 

 

 

 

در حیوانات نیز نرینگی و مادینگی کاملاً مشهود است و حیوانات به صورت جفت آفریده شده اند که آن ها نیز به همین منوال عمل می کنند که نتیجه آن زایش و یا تخمگذاری نسل بعدی خواهد بود.

 

 

 

 

 

در انسان این پدیده بسیار کامل و زیبا خلق شده است و با توجه به داشتن اختیار و حق انتخاب در انسان، پروسه و روند تکامل زن و مرد بسیار پیچیده و همراه با جزییات شایان توجهی می باشد.

 

 

 

از آنجا که در داستان آفرینش و اسطوره خلقت انسان، آدم و حوا به صورت دو تکه و یا بهتر بگویم، دو جنس نر و ماده مطرح شده اند، همواره کششی سیری ناپذیر و ابدی و همیشگی، بین زن و مرد وجود داشته که همواره بقای نسل را مدیون این میل و کشش می دانیم. این تمایل از آنجا ایجاد می شود که هر کدام چه زن و چه مرد به دنبال تکامل هستند تا با نیمه دیگر خود آشنا شده و تعامل کرده تا متعادل و یکی گردند .و این عدم شناخت نیمه زن یا نیمه مرد وجود هر فرد، باعث کشش بیرونی به جنس مخالف گشته و پایه ریزی یک تعامل و ارتباط شیرین و لذت بخش و بی انتها را موجب می شود که در بستر این ارتباط، آگاهی هایی رد و بدل می شود، که معمولاً بدون آنکه طرفین به آن واقف باشند اتفاق می افتد.

 



برای مثال:

زنی را در نظر بگیرید که چگونه زیبا و ظریف و لطیف و پرانحناء و انعطاف پذیر و دوست داشتنی و پر عشق است و مردی را که قدرتمند و محکم و استوار و سفت و سخت و منطقی است.

زن برای ادامه زندگی به یک مرد قدرتمند نیاز دارد، تا محافظ او باشد و مرد نیز در کنار آن همه خشکی و منطق و قدرت نیاز به یک زن زیبا و لطیف دارد تا قدرت او را ستایش کند و به زندگی او نرمی و رطوبت و عشق را با خود به ارمغان بیاورد .

سنتی ترین و اساسی ترین و نمادین ترین و عمیق ترین روش تعامل آگاهی مادینه روان(آنیما) و نرینه روان(آنیموس)، ازدواج عنوان شده است که پیوندی قطعی و محکم برای سیر این روند تکاملی می باشد که پسندیده ترین و کامل ترین نحوه آن نیز محسوب می گردد و از گذشته تاکنون همیشه به آن سفارش شده و برای انجام آن مراسم و شیوه خاصی در هر فرهنگ و سنتی بنا شده است، که البته همه آن ها روندی یکسان و واحد را طی می کنند و تنها در جزییات و نحوه مراسم که بسته به شرایط مکانی و محلی و آداب و رسوم قومی می باشد، متفاوت هستند و همگی گویای اعلامی جهانی برای تعامل مادینه روان(آنیما) و نرینه روان(آنیموس) و یا زنانگی و مردانگی تا رسیدن به تعادل، چه در صورت وجود آگاهی و عنصر انتخاب در این روند و یا در حالت عدم وجود آن به وقوع می پیوندد .

 

 

با توجه به پیشرفت ارتباطات و گستردگی و اثرگذاری رسانه های عمومی در عصر حاضر، اطلاعات منتشر شده و فرهنگ سازی انجام شده در این رسانه ها و همچنین ارتباطات پیرامون هر شخص با توجه به حوزه تعاملی شان ، در شکل گیری تصاویر مادینگی(آنیمایی) و نرینگی(آنیموسی) هر شخص می تواند به صورت چشمگیری موثر باشد.

به غیر از ازدواج، در خانواده با توجه به وجود جفت مادر و پدر، فرزندان پیش زمینه ذهنی مادینگی(آنیما) و نرینگی(آنیموسی) خود را از آن ها پیدا می کنند، که در این تصویر برادران، خواهران و حتی اقوام و همچنین آشنایان دور و نزدیک نیز می توانند تاثیرگذار باشند

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

آگاهی هایی در مورد سمبل های  یین و ینگ  و شکل ظاهری آنها

 

 

 

سمبل Yin & Yang ، سمبل Tai-Chi نیز نامیده می شود که ازمجموعه آگاهی های I-Ching گرفته شده و اقتباس گردیده است .

I-Ching اساس فلسفه چینی می باشد و از روش مشاهده پدیده های طبیعی در جهان توسعه یافته است . و از آنجا که از طبیعت نشأت گرفته است ، بزبانی ساده و روان بوده و به راحتی قابل درک و فهم و استنباط می باشد.

 

نوشتار چینی I-Ching به شکل زیر است که کاراکتر اول به معنی ساده یا متغیر و کاراکتر دوم به معنی کتاب می باشد که در کل معنای کتاب سادگی و یا کتاب متغیر ( کتاب تغییرات) را بیانگر می باشد .

 

 

 

شمایل اصلی چینی کاراکتر اول به معنی ساده یا متغیر به صورت زیر می باشد که ترکیبی از خورشید در بالا و ماه در پایین است.

 

   

 

 

پیشینیان با مشاهده طبیعت دریافتند جهان هر لحظه ، و با توجه به حرکت خورشید به طور مداوم و پیوسته و تحت تأثیر خورشید بودنِ طبیعت ، در حال تغییر می باشد در حالیکه همچنان چرخه های روز و ماه و هفته و فصل و سال وجود دارد که این چرخه ها ، در کل قوانین ثابتی را بری استفاده ما به وجود می آورند.

 

 

 

 

 

آنها با ثبت موقعیت های دب اکبر (Dipper) و سایه ایجاد شده از خورشید ، چهار جهت را مشخص کردند:


 

 

1- طلوع خورشید؛ شرق

۲- غروب خورشید؛ غرب

۳- کوتاهترین سایه؛ جنوب

۴- بلندترین سایه و ستاره قطبی؛ شمال

و سپس تغییرات فصلی را بررسی کردند:

 

 

 

زمانیکه دب اکبر به شرق اشاره می کند : بهار است

اشاره اش به غرب : پاییز ،

به جنوب : تابستان

و به شمال : زمستان است.


اندازه سال حدود ٣۶۵/٢۵ روز است و حتی چرخه سال را به ۲۴ قسمت شامل اعتدال بهاری (Vernal Equinox) ، اعتدال پاییزیَ (Autumnal Equinox) ، انقلاب تابستانی )بلندترین روز (Summer Solstice و انقلاب زمستانی )کوتاهترین روز (Winter Solstice تقسیم نمودند .


 

 

آنها از ۶ دایره متحدالمرکز که به ۲۴ قسمت تقسیم گردیده بود برای ثبت طول سایه ها استفاده کردند . کوتاهترین سایه در انقلاب تابستانی و بلندترین سایه در انقلاب زمستانی بود . پس از اتصال نقاط ، چارت خورشیدی به صورت زیر نمایان شد :

 


با چرخش چارت خورشیدی و قرار دادن محل انقلاب زمستانی در پایین ، شکل نمادین آن بدین صورت در می آید .

 

بخش روشن که نشاندهنده نور خورشید و روز و آفتاب و حضور و وجود آن بوده است ، Yang به معنی خورشید و بخش تاریک که نور خورشید کمتری و مهتاب بیشتری دارد را Yin به معنی ماه نامیدند .

Yang مثل مرد و Yin مثل زن است. Yang بدون Yin رشد و نمو و حرکت نمی کند و Yin بدون Yang نمی تواند آفرینش و ماهیت وجودی خاص و مشخصی را اختیار کند .

 

Yin از انقلاب تابستانی و Yang از انقلاب زمستانی شروع می شود ، بنابراین

یک دایره کوچک Yin در موقعیت انقلاب تابستانی

و

یک دایره کوچک Yang در موقعیت انقلاب زمستانی

قرار داده شده است .


 

 


این دو دایره کوچک مانند چشمان ماهی می مانند.

 

 

 

جالب اینجاست که هر کل و یا شبیه به کلی که در نظر بگیریم را نیز به نوعی می توان همین شرایط و خصوصیات را برای آن در نظر گرفته و مشاهده نمود .

مثلاً انسان نیمه چپ بدنش تحت تأثیر یین می باشد ولی در همین نیمه چپ بدن انسان، نیمه چپ مغز انسان را داریم که مربوط است به منطق و استدلال و ریاضی و فلسفه و اعداد و ارقام و ریاضی و سخنوری و نظم و ترتیب و کنترل نیمه راست بدن نیز بر عهده همین قسمت مغز می باشد (اینکه برای سفر قهرمانی مرد آگاهی بر حوزه سوفیا (Sophia) به طور مشخص توصیه می گردد بر همین اساس می باشد) به طور مشخص آن ، ینگ ( اشاره به شروع ینگ از انقلاب زمستانی و اینکه هر چیزی در منتهای مقدار و میزان و شدت خودش به ضد خودش تبدیل میگردد و همچنین اشاره به اینکه در تاریکترین زمان شب، صبح کاذب همچون نور فلاش مانندی میدمد و پس از آن مجدداً تاریکی زوال پذیری حاکم می گردد و سپس فجر یا صبح صادق پدیدار میگردد) .


 

 

نیمه راست بدن انسان نیز تحت تأثیر ینگ می باشد ، اما در همین نیمه راست بدن انسان، نیمه راست مغز انسان قرار دارد که این نیمه وظیفه مدیریت عواطف و احساسات و هنر و رنگ و موسیقی و نقاشی درک سه بعدی و تصاویر و حس لامسه و تشخیص صدا و چهره شناسی و رقص و لحن و خلاقیت و رویا پردازی  و مهمتر از همه نیمه چپ بدن را بر عهده دارد  ( اینکه در سفر قهرمانی زن آگاهی بر سنکس (Senex) و حوزه وجودی فعالیت این قسمت روال و روند به فردیت رسیدن برای زنان می باشد بر این اصول استوار است) و به طور مشخص آن ، یین .

 

 

 

 

 

 

و آگاهی دیگری در این زمینه نیز موجود است که به قرار زیر می باشد که : صفا سنگ سفید و سختی است و مروه سنگ سیاه و سست . مفسران نوشته اند که چون آدم و حوا به آنجا رسیدند ، آدم به کوه صفا شد و حوا به کوه مروه ، آن دو کوه را به نام آن دو نفر خواندند ، که صفا از صفی (صفت آدم ) و مروه از مرئه (زن) آمده و نیز نوشته اند . چون هاجر ، اسماعیل را در آنجا گرسنه و تشنه دریافت ، تنها بر خواست و بکوه صفا رفت و کسی را نیافت و به کوه مروه شتافت و کسی را ندید و هفت بار اینکار را تکرار کرد که خداوند به سبب مبارکی قدم او سعی میان صفا و مروه را بر مسلمانان واجب کرد.

برگرفته از کتاب تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار ، اثر خواجه عبدالله انصاری، صفحه ۶۴، در تفسیر آیه ۱۵۸ سوره بقره

هفت دور ( شوط ) ما بین صفا و مروه نیز اشاره به طی هفت آسمان آگاهی به توسط رهرو فی مابین دو بعد وجودش و دوِ به ظاهر ضد درون وجودش می باشد و نیز به نوعی آگاهی به هفت چاکرا و کامل شدن و عبور از آنها می باشد .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

مادینه روان(آنیما): اسرارآمیز و پر رمز و راز

 

 

 

پیچیدگی ها و تمام رموز را در برمی گیرد به این صورت که در حقیقت هر نوع پیچیدگی و رمز و رموز در فضای وهم آلود و تاریک قابل شکل گیری و وجود است که این تاریکی و وهم آلودگی تعریف فضایی است به نام فضای آنیما.


 

 

 


 

 

 

 

 

در سیر و سلوک درون و آشنایی با خود، از آنجا که اولین قدم همجواری و مجاور شدن با سایه ها و آگاه گشتن به آنها و تبدیل آنها به روشنایی های درون و گذر از آنها می باشد، و با توجه به اینکه کلمه سایه از سیاهی می آید و جهل و نا آگاهی های ما را شامل می گردد، این محدوده همان آنیماست که با توجه به آگاهی های قبلی مان برای شناخت آنها (سایه ها) قدم بر می داریم و از نوری که تا آن زمان از آن بهره مند گشته ایم برای روشن کردن راه پیش رویمان استفاده می کنیم و آنرا مستمسکی جهت دستیابی به قسمت های ناشناخته و کشف نشده درون خود قرار می دهیم.

 

 

حرکت از کهن الگوی معصوم به کهن الگوی یتیم با استفاده از تاریکی و نور

 

 

همین مبحث تماماً با استفاده از دو کهن الگوی معصوم و یتیم در سفر قهرمانی تحت عنوان حرکت کردن جهت ایجاد امنیت خودساخته جدید، در حالیکه پشت مان به آگاهی های قبلی و امنیت قبلی مان گرم است و با تکیه به آن به سمت حوزه آگاهی جدید و تاریکی های روشن شده توسط نور آگاهی، به پیش می رویم، نیز آمده است. که در آنجا نحوه حرکت از معصوم به یتیم بدین صورت عنوان گشته است:

 

تولد دوباره است (Rebirth)، از پشت مان، نور نگه مان داشته که همان آگاهی هایمان است و برای تولد دوباره رو به دنیا می شویم بدین معنی که به دنیا می آییم تا تجربه کسب کنیم و بر ناآگاهی هایمان فایق آییم و کشف شان نماییم.

 

در معصوم در امنیتی که متولی امنیت مان برایمان ایجاد کرده است قرار داریم که این متولی امنیت مان به نوعی مولای ما و حاکم بر ما نیز می باشد(در شناخته ها و آگاهی هایمان قرار داریم و از آنجا که در حوزه امنیت حاکم هستیم و از نور و آگاهی ها و چارچوب هایی که حاکم، ما را از آن بهره مند می کند و برایمان فراهم می سازد استفاده می کنیم، حتی به ذهن مان نیز خطور نمی کند که این نور می تواند از درون خودمان بتابد و هیچ تعریفی از نور و تاریکی در این حوزه نداریم، چون تا زمانیکه همه چیز بر وفق مراد است نمیتوانیم ضعف های خود را ببینیم)، پس از پیش آمدن واقعه و تجربه ای که در راستای رشدمان اتفاق می افتد و در مسیرمان جهت خداشدن قرار دارد، یتیمی را تجربه می کنیم و انحراف معیار را می بینیم که در آن مطلب به خصوص، چقدر در رویا به سر می بردیم و حقیقت بسیار متفاوت از واقعیتی است که ما تاکنون می پنداشتیم. در این مرحله فارغ از نوری که از جانب متولی امنیت مان و امنیت متعلق به اوست به سیاهی حوزه پیرامون مان به منظور آگاه شدن از آن حوزه ها می نگریم، در عین اینکه هنوز آن نور از بیرون می تابد و سیاهی ها و نا آگاهی های دیگرمان را تحت نور خود نگه می دارد، تا زمان لازم جهت دیدن آنها و آگاه شدن بدانها فرا رسد. در اینجا نور حاکمیت را پذیرفته و تحت لوای آن و با استفاده از امکانات آن، جهت روشن کردن این سیاهی درون خود گام بر می داریم.

 

 

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

تعاریف اصیل زنانگی و مردانگی جهت آگاهانه زندگی کردن نقش ها

 

 

 

در متون و ادبیات زبان آمده است که اصرار و نیاز زن برای داشتن یک سرپناه و بودن در مرز و چارچوب موجب شکل گیری و ساخته شدن خانه ها و سپس تمدن ها و شهرها و … بوده است و سمبلیک نماد شهر، زن است. (town به معنای مرز و حفاظ و city و civilization هر دو از civis می آیند که از ریشه kei به معنای استراحت کردن و دراز کشیدن و ساکن شدن است.) و مرد برای نگهداری کردن و حفظ زن است که خانه را برایش ساخته است تا درون آن احساس آرامش و آسایش و امنیت را داشته باشد و فراغ بال روزگار بگذراند و دغدغه اش زیبایی و زیبا بودن و زیباتر کردن و پرورش و به بار نشاندن و بارور کردن حاصل و محصول تلاش ها و نتایج کار مرد باشد، همانکه بیش از همه با روحیه، طبع و فیزیک لطیف و ظریف وی سازگار است.

 

 

 

 

درغیر اینصورت مرد هرجایی را در زیر سقف آسمان، خانه خود می داند و بی دغدغه در هر فضای باز و بی حفاظی، به دلیل بالا بودن انرژی جنگجو و فرمانروای سازنده وجود مرد(منظور مردِ مرد است نه مردِ زن)، امنیت و آزادی دارد و به راحتی در هر جا، شرایط و مکان و زمانی، فضای مورد نظر خود را با چارچوب گذاری ها و مرزگذاری های به جا و به موقع ایجاد کرده و آسوده خاطر بر روی زمین با آغوشی باز و رها حتی به خواب خواهد رفت انگار که درون یک خانه امن با در و دیوارهایی محکم و قابل اعتماد خوابیده است(در مقایسه با نقطه نظر زن و بی امنی که یک زن در فضایی بی در و پیکر احساس خواهد کرد).

 

 

 


آنچه از داستان ها و پیش زمینه ذهنی مان برمی آید آن است که در گذشته زن به امور خانه و فرزندان رسیدگی می کرد و مرد در پی شکار و بعدها نیز برای کار و یا جنگ روانه و عازم می شده است. مرد پس از پشت سر گذاشتن پروسه پر کشمکش صید، پس از زدن هدف و یا پس از گذراندن یک روز پر مشغله کاری و تهیه مایحتاج خانه به منزل خود برمی گشت و شکار و ماحصل کار خود را به زن و خانه و خانواده خود تقدیم می کرد و آنچه که هر روز او را به خانه بر می گرداند علیرغم عدم تمایل مرد برای ماندن در فضاهای بسته، و خفگی حاصل از بسته بودن فضا(به دلیل وجود حد و مرز و اندازه در ذات مرد برعکس ذات زن که بی انتهاست و تا بی نهایت میل می کند و مرز و حدی ندارد) مسلماً تصویر اولیه ذهنی است که از انسان های اولیه در ذهن او مانده است.


 

 

 


همان لحظه قدم گذاشتن و ورود به خانه که یادآور رویای شیرین بازگشت به بهشت می باشد (اشاره به داستان آمدن آدم و حوا از بهشت به زمین جهت آگاه شدن و گذراندن سیر تکامل) که غایت آتی آدمی است و اوست که هر روز نمادین با برگشت به زمین و درگیر شدن در دغدغه ها و هرج و مرج های موجود در آن، تلاش می کند تا با یافتن و کشف کردن راهی برای همسو کردن و به نتیجه رساندن آنها، روز خود را سپری کرده و مایحتاج خانه خود را فراهم نماید تا توشه ای (کنایه از درس تجربه) برای ورود به بهشت (در سفر قهرمانی پس از گذراندن سفر دوباره به بهشت و آغوش امن الهی و آرامش برمی گردیم) همان جایی که جای جای و لحظه لحظه آن، پر و لبریز از عشقی بی انتها و شیرین و گواراست که همچو معجون شیروعسل همان نهری که به جاری بودن آن در بهشت اشاره شده است، در جان خسته و از جنگ برگشته آدمی جان می گیرد و جاری می گردد و تک تک سلول های بدن را در خود می شوید و پاک و زلال و آسمانی می نماید و در عشق می جوشد و می سوزد و جانی دوباره می گیرد و هر روز دوباره از نو متولد می شود و حی و زنده می گردد.

 

 


همچو تنیدن پیله به دور کرم ابریشم (برگشت مرد به فضای بسته خانه) و لحظه پرواز و بیرون آمدن از پیله(بیدار شدن و روانه شدن به سمت جنگل، بازار و یا کارزار جهت گذراندن تجربه ای دیگر) و این دگردیسی و تحولی دوباره و دوباره است و این بی انتهایی را زن موجب می شود تا رسیدن به کمال ممکن شود.

 

 

 


بهشت برای مرد خستۀ از کارزار برگشته در هنگام ورود به منزل، بوی آبگوشت پرملاط و لذیذ و خوش عطری است که زنش برایش مهیا و آماده کرده است و بر روی اجاق قل قل می کند که با عشق و کیمیاگری اش از لاشه لخت و خونی و بدبوی شکار و یا مواد اولیه بی مزه و بی ربطی که مرد برای خانه آورده است، مرهم و معجونی را برای مردش ایجاد می کند که عطش اش را سیراب کرده و با جویدن و خوردن و بلعیدن هر لقمه آن، عشق و لذت در تک تک اعضاء و سلول های بدنش حل و جذب و هضم شده و او را لبریز از شعف کرده و به آرامش می رساند و مرد از این همه زیبایی و سحر درعجب است که این ظرافت و لطافت و شیرینی و ملاحت در وجود زنش چگونه از آن مواد به ناگه ملغمه ای سحرآمیز و خوشمزه و خوش خوراک با بو و مزه ای رویایی ایجاد کرده است که عشق و زندگی را در او می دَمد و خستگی روز را از بدنش پاک کرده و همچو حمام شیر به همراه ماساژی دلپذیر در آلاچیق درختان بید در بستری از گلهای نسترن که بدن اش را با کاسه آب حاوی گلهای یاس و گلبرگ های رز می شویند، شسته و تازه و زنده می گرداند. و این موجود زیبا و پذیرا و پر از عشق است که در آن قفس برایش بهشت را تداعی می کند و بی مرزی و بی انتهایی همسرش است که مرد را از خفگی و خشکی نجات می دهد و وسوسه موهای پریشان و آشفته که از بی مرزی خبر می دهد و حظ بصری از زیبایی و ظرافت زن و انحنای رخوت برانگیز بدنش، ذات جستجوگر و جوینده و کاشف مرد را ارضا کرده و آرام آرام به کشف بینهایت با توجه به تعامل دوطرفه زوجین نائل می آید،

 

 

 

 


 

 


همانگونه که زن نیز از این پس با تکیه بر همسر خود که نمادین برایش مرزها و چارچوب هایی را جهت حفظ و حراست از وی فراهم کرده و بدین صورت در هدفگذاری ها او را یاری می دهد و بدین ترتیب خطوط مسیر و راه کمالش را می چیند و مسیرش را می سازد و هموار می کند  تا زن از آن بگذرد، و در این تعامل پابه پای هم طی طریق می نمایند و طی سالیان و قرون متمادی با هم زندگی کردن دو جنس زن و مرد، و طی روند تولید فرزند و تولد یک از دو، با هم کامل شده و بر شرایط و نظرات و حال و احوال هم آگاه و واقف می گردند و به عبارتی با هم یکی می شوند.

 


 


آنچه که حقیقتاً وجود دارد آن است که مرد در شکار یاد می گیرد و زن در همراهی و مجاورت مرد اش در آمیختن و کمیاگری و پرورش و باروری تجربه های حاصله از شرایط همسرش، می آموزد و با این پذیرش آگاهی به خانه شان راه پیدا می کند و عشق که تنها داروی وصل کردن و وصل شدن می باشد جریان پیدا می کند و زن را به مرد و مرد را به زن وصل می کند تا گردش آگاهی بین آنها صورت گیرد و واقع و برقرار شود. و نهایتاً همین عشق است که زن را پخته و بالغ و کامل می گرداند و همزمان متعهد بودن و مسئولیت پذیری مرد است که به او قدرت می بخشد و وی را به خانه و خانواده اش متصل نگه می دارد تا این چرخش و تعامل بین شان تکمیل شده و آدمی کامل شده و متعالی و آگاه گردد و این تصویر نمادین، حاصل از تمایل و کشش فطری آدمی برای رسیدن به خدا و یکی شدن می باشد. که اکثر آن ها یکی است و تنها در جزئیات متفاوت می باشد.

 

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢

 

تمرین عملی برای رشد آرک تایپ هرا

۱-هنگامی که همسرتان به منزل می آید آراسته باشید و خود را برای استقبال از او آماده کرده باشید.
این گونه برای خودتان و رابطه مشترکتان احترام قایل بوده و او را نیز مورد تکریم و احترام قرار می دهید

 

 

 

۲-هنگام ورود همسرتان به منزل با روی خوش به استقبال او بروید و یا هنگامی که پارتنرتان شب هنگام با شما تماس می گیرد خوشرو و خوش اخلاق با او صحبت کنید و طوری رفتار بنمایید که مکالمه با شما خستگی را از تن او به در ببرد.این گونه وقتی همسرتان بعد از یک روز شلوغ ، با رفتار زیبای شما روبرو میشه، احساس خوشایندی پیدا کرده و از بودن در کنار شما احساس لذت بیشتری می کند.

۳-زمان هایی که می دانید همسرتان درگیر مسئله ای نا خوشایند است و یا دغدغه ای دارد، سعی کنید محیط آرامی را برای او فراهم کنید.
تنها از این طریق است که همسرتان می تواند دوباره انرژی لازم برای حل مسایل و مشکلاتش پیدا می کند و می تواند بر آنها فائق آید.
۴-هنگام صحبت کردن با پارتنر و یا همسرتان و یا هنگامی که با دیگران در مورد ایشان صحبت می کنید، به او احترام بگذارید و او را با ضمایرو افعال جمع مورد خطاب قرار دهید.
با احترام گذاشتن به او شما شان و مقام خود را بالا می برید، چون همه ما می دانیم همیشه در کنار یک مرد والا مقام ، یک زن والا قرار دارد و در کنار یک شاه پر قدرت است که یک ملکه حضور پیدا می کند.

۵- هنگامی که با همسر و پارتنرتان مشکلی دارید، اطرافیان را در جریان مسائل و مشکلات زناشویی خود نگذارید و طوری رفتار نمایید که انگار هیچ مسئله و موردی پیش نیامده و بعد در فرصت مناسب با همسرتان در مورد آن صحبت نمایید.

 

چون دیگران هرچقدر هم که در جریان مسایل زناشویی شما باشند، با شما زندگی نمی کنند و از همه وقایع مابین شما و همسرتان آگاه نیستند و همچنین با توجه به اینکه آدمها بسیار با هم متفاوتند ، ممکنه مسئله ای که برای شما بسیار مهم و ارزشمند باشد، از نظر دوستتان بسیار پیش پا افتاده باشد و بالعکس ، لذا نمی توانند شما را به درستی راهنمایی کنند و فقط تاثیر غیر سازنده می گذارند.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢
← صفحه بعد صفحه قبل →