دلالت ستارگان بر احوال ها و کردار ها

دلالت ستارگان بر احوال ها و کردار ها

زحل-غریبی دور و دراز و درویشی سخت و توانگری با بخیلی هم بر خویشتن و هم بر کسان. عسری و بستگی ککار و شدت ها و متحیری و تنهایی جستن و مردمان را بنده کردن  به ستم و بر چیزها. و اندوههای کهن و غش و حیلت به کار داشتن و گریستن و یتیمی و نوحه کردن( با یتیمان توجه کردن)

مشتری-یاری دادن مردمان و میان ایشان صلح وصلاح جستن و صدقه به ایشان پراکندن و شادی پیدا کردن بر هر که نزدیک اوست. دین سخت داشتن و امر معروف کردن وز منکر دست باز داشتن و راستی خواب وبسیاری نکاح و خنده ومزاح و زفان فصیح و حریص بر مال و مستغل و حلیمی و گاه گاه از پس گرانی سبکباری کردن و خویشتن به خطر افکندن.

مریخ-غریبی وسفرهاو خصومت وجنگ و گریختن و کارهای بد و نیکی کمتر و تباه کردن چیزهای نیک و دروغ و غمازی و سوگند دروغ و آرزومندی به نکاح فاحش زشت و حریصی بر زنا و کشتن وغضب و فتنه توختن وحیلت کردن. به حاضر جوابی و آرزومندی و فتنه انگیختن و گریختگان و هرچه ناگاه آید و بد همسایگی و تنهایی گزیدن و کینه وری و حیلت

آفتاب-حریصی بر بازخدائی و ریاست به دست کردن و رغبت به گرد کردن خواسته و سخن گویی و از آن جهان تیمار داشتن و قدرت جستن بر بدان و عاصیان. بدی کند و نیکی کند. برآرد و فرود آرد. قهر کند آن را که نزدیک اوست تا او را به بدبختی آرد و به زندان افکند و بدی بدان کند. و نیک بخت کند آن را که از او دور بود. واگر آفتاب به شرف خویش باشد دلیل آن ملکان بود که هستند و اگر به هبوطش باشد بر آنکه ملک او بشده است.

زهره-کاهلی وخنده و فسوس کردن وپای کوفتن و می و انگبین دوست داشتن و آرزو کردنش. و شطرنج و نرد باختن. و بسیار سوگند خوردن. و دروغ بی فسادی. و شادی بر هر چیزی. مردان جستن وخویشتن ماده کردن. بسیار جماع گوناگون پیش وپس. سودن. شیرینی سخن. زینت و عطر و پیرایه زر وسیم و لباس نیکو دوست داشتن.

عطارد-آموختن ادب ها ودانش های ایزدی. وحی. منطق. شیرین سخن گفتن. زبان آور. فصیح. زود جواب. خوش آواز. یاد دارنده اخبار. سخت و ناخوش اندر خشم. تباه کننده خواسته با بسیار اندوه و مصیبت از دشمنان وترسان از ایشان. سبک خدمت و سبک کار. حریص بر بسیار گرد آوردن و خریدن غلام و کنیز. انگشت نمای به هر کاری. سعایت. دزدی. دروغ و تزویر کردن نامه ها و کتاب ها.

قمر-دروغ و نمامی. عنایت داشتن به صلاح تن و سعادت اندر معیشت. فراخی اندر طعام خوردن و دادن. اندکی نکاح و بسیار زناشوئی کردن. وز سبکی بدان جایگاه که هر کاری را شاید. خوش منشی.

نقل از: نجوم و برجها ابوریحان بیرونی

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٢:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/٢۸