آگاهی هایی در مورد سمبل های  یین و ینگ  و شکل ظاهری آنها

 

 

 

سمبل Yin & Yang ، سمبل Tai-Chi نیز نامیده می شود که ازمجموعه آگاهی های I-Ching گرفته شده و اقتباس گردیده است .

I-Ching اساس فلسفه چینی می باشد و از روش مشاهده پدیده های طبیعی در جهان توسعه یافته است . و از آنجا که از طبیعت نشأت گرفته است ، بزبانی ساده و روان بوده و به راحتی قابل درک و فهم و استنباط می باشد.

 

نوشتار چینی I-Ching به شکل زیر است که کاراکتر اول به معنی ساده یا متغیر و کاراکتر دوم به معنی کتاب می باشد که در کل معنای کتاب سادگی و یا کتاب متغیر ( کتاب تغییرات) را بیانگر می باشد .

 

 

 

شمایل اصلی چینی کاراکتر اول به معنی ساده یا متغیر به صورت زیر می باشد که ترکیبی از خورشید در بالا و ماه در پایین است.

 

   

 

 

پیشینیان با مشاهده طبیعت دریافتند جهان هر لحظه ، و با توجه به حرکت خورشید به طور مداوم و پیوسته و تحت تأثیر خورشید بودنِ طبیعت ، در حال تغییر می باشد در حالیکه همچنان چرخه های روز و ماه و هفته و فصل و سال وجود دارد که این چرخه ها ، در کل قوانین ثابتی را بری استفاده ما به وجود می آورند.

 

 

 

 

 

آنها با ثبت موقعیت های دب اکبر (Dipper) و سایه ایجاد شده از خورشید ، چهار جهت را مشخص کردند:


 

 

1- طلوع خورشید؛ شرق

۲- غروب خورشید؛ غرب

۳- کوتاهترین سایه؛ جنوب

۴- بلندترین سایه و ستاره قطبی؛ شمال

و سپس تغییرات فصلی را بررسی کردند:

 

 

 

زمانیکه دب اکبر به شرق اشاره می کند : بهار است

اشاره اش به غرب : پاییز ،

به جنوب : تابستان

و به شمال : زمستان است.


اندازه سال حدود ٣۶۵/٢۵ روز است و حتی چرخه سال را به ۲۴ قسمت شامل اعتدال بهاری (Vernal Equinox) ، اعتدال پاییزیَ (Autumnal Equinox) ، انقلاب تابستانی )بلندترین روز (Summer Solstice و انقلاب زمستانی )کوتاهترین روز (Winter Solstice تقسیم نمودند .


 

 

آنها از ۶ دایره متحدالمرکز که به ۲۴ قسمت تقسیم گردیده بود برای ثبت طول سایه ها استفاده کردند . کوتاهترین سایه در انقلاب تابستانی و بلندترین سایه در انقلاب زمستانی بود . پس از اتصال نقاط ، چارت خورشیدی به صورت زیر نمایان شد :

 


با چرخش چارت خورشیدی و قرار دادن محل انقلاب زمستانی در پایین ، شکل نمادین آن بدین صورت در می آید .

 

بخش روشن که نشاندهنده نور خورشید و روز و آفتاب و حضور و وجود آن بوده است ، Yang به معنی خورشید و بخش تاریک که نور خورشید کمتری و مهتاب بیشتری دارد را Yin به معنی ماه نامیدند .

Yang مثل مرد و Yin مثل زن است. Yang بدون Yin رشد و نمو و حرکت نمی کند و Yin بدون Yang نمی تواند آفرینش و ماهیت وجودی خاص و مشخصی را اختیار کند .

 

Yin از انقلاب تابستانی و Yang از انقلاب زمستانی شروع می شود ، بنابراین

یک دایره کوچک Yin در موقعیت انقلاب تابستانی

و

یک دایره کوچک Yang در موقعیت انقلاب زمستانی

قرار داده شده است .


 

 


این دو دایره کوچک مانند چشمان ماهی می مانند.

 

 

 

جالب اینجاست که هر کل و یا شبیه به کلی که در نظر بگیریم را نیز به نوعی می توان همین شرایط و خصوصیات را برای آن در نظر گرفته و مشاهده نمود .

مثلاً انسان نیمه چپ بدنش تحت تأثیر یین می باشد ولی در همین نیمه چپ بدن انسان، نیمه چپ مغز انسان را داریم که مربوط است به منطق و استدلال و ریاضی و فلسفه و اعداد و ارقام و ریاضی و سخنوری و نظم و ترتیب و کنترل نیمه راست بدن نیز بر عهده همین قسمت مغز می باشد (اینکه برای سفر قهرمانی مرد آگاهی بر حوزه سوفیا (Sophia) به طور مشخص توصیه می گردد بر همین اساس می باشد) به طور مشخص آن ، ینگ ( اشاره به شروع ینگ از انقلاب زمستانی و اینکه هر چیزی در منتهای مقدار و میزان و شدت خودش به ضد خودش تبدیل میگردد و همچنین اشاره به اینکه در تاریکترین زمان شب، صبح کاذب همچون نور فلاش مانندی میدمد و پس از آن مجدداً تاریکی زوال پذیری حاکم می گردد و سپس فجر یا صبح صادق پدیدار میگردد) .


 

 

نیمه راست بدن انسان نیز تحت تأثیر ینگ می باشد ، اما در همین نیمه راست بدن انسان، نیمه راست مغز انسان قرار دارد که این نیمه وظیفه مدیریت عواطف و احساسات و هنر و رنگ و موسیقی و نقاشی درک سه بعدی و تصاویر و حس لامسه و تشخیص صدا و چهره شناسی و رقص و لحن و خلاقیت و رویا پردازی  و مهمتر از همه نیمه چپ بدن را بر عهده دارد  ( اینکه در سفر قهرمانی زن آگاهی بر سنکس (Senex) و حوزه وجودی فعالیت این قسمت روال و روند به فردیت رسیدن برای زنان می باشد بر این اصول استوار است) و به طور مشخص آن ، یین .

 

 

 

 

 

 

و آگاهی دیگری در این زمینه نیز موجود است که به قرار زیر می باشد که : صفا سنگ سفید و سختی است و مروه سنگ سیاه و سست . مفسران نوشته اند که چون آدم و حوا به آنجا رسیدند ، آدم به کوه صفا شد و حوا به کوه مروه ، آن دو کوه را به نام آن دو نفر خواندند ، که صفا از صفی (صفت آدم ) و مروه از مرئه (زن) آمده و نیز نوشته اند . چون هاجر ، اسماعیل را در آنجا گرسنه و تشنه دریافت ، تنها بر خواست و بکوه صفا رفت و کسی را نیافت و به کوه مروه شتافت و کسی را ندید و هفت بار اینکار را تکرار کرد که خداوند به سبب مبارکی قدم او سعی میان صفا و مروه را بر مسلمانان واجب کرد.

برگرفته از کتاب تفسیر ادبی و عرفانی کشف الاسرار ، اثر خواجه عبدالله انصاری، صفحه ۶۴، در تفسیر آیه ۱۵۸ سوره بقره

هفت دور ( شوط ) ما بین صفا و مروه نیز اشاره به طی هفت آسمان آگاهی به توسط رهرو فی مابین دو بعد وجودش و دوِ به ظاهر ضد درون وجودش می باشد و نیز به نوعی آگاهی به هفت چاکرا و کامل شدن و عبور از آنها می باشد .

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢