کهن الگوی (Clown)

 

 

 

تحلیل:

کهن  الگوی دلقک را می توان در تیپ های شخصیتی صنعتگر و هنرمند معادل آرکی تایپ  هفائستوس یونانی و تیپ شخصیتی و مجموعه رفتاری ارتباطات معادل با هرمس  یونانی و تیپ شخصیتی و مجموعه رفتاری خلاقیت و شورزندگی معادل با آفرودیت  یونانی دید.

 

در  تیپ شخصیتی صنعتگر و هنرمند معادل آرکی تایپ هفائستوس یونانی هم به صورت  سازنده جهت انتقال آگاهی که تحت عنوان دلقک درباری پیشتر کامل تشریح شد و  در مورد آن توضیح داده شد، با توجه به آنکه حقیقت را می بیند و اصالت آن را  تشخیص می دهد و درگیر شدن مردم را در بازی های روزمره و فریبنده و رنگارنگ  دنیا و زندگی دنیوی می بیند،

 

 

 

با  بیان نکاتی ظریف و به جا و به موقع و به اندازه، دیگران را به خود آورده و  چشمان آنها را رو به حقیقت باز می کند در عین اینکه انتقال مطلب را به  گونه ای انجام می دهد که هم شخص با هر سطح آگاهی، متوجه آن گردد و هم  توانایی هضم آن را با توجه به جایگاه خود داشته و بتواند از آن نکات برای  بهتر و واضح تر دیدن مسیر پیش روی خود و آنچه که حقیقتاً در زندگی می خواهد  و برای رسیدن به آن به دنیا آمده است استفاده کند.

 

 

 

دلقک  به صورت سازنده آن در تیپ شخصیتی صنعتگر و هنرمند معادل آرکی تایپ  هفائستوس یونانی به گونه ای مشهود می شود که تلخی را در بسته های رنگی و  شیرین پیچانده و به طرف منتقل می کند که در عین انتقال آگاهی که با توجه به  واقف شدن مان به جهل ها و نادانی مان برایمان دردناک است و یک پوسته از  روی دیدگانمان را ترک خواهد داد تا خود جدیدی و این بار به همراه آگاهی  خورده شده و از آنِ خود شده به دنیا بیاید که از این پس با چشمانی بیناتر  بنگریم،

 

 

 

همزمان  از این بازآفرینی و وسعت دید خود لذت برده و شیرینی رشد نیز همراه آن شده و  این پروسه را دلپذیر می نماید به گونه ای که خود پیش قدم شده و مشتاقانه  برای بیشتر آگاه شدن از برکتِ وجود و حضور آرکی تایپ دلقک بهره برده و  همراه وی می گردیم، همانطور که در گذشته پادشاهان همراه و همنشین دوران  خوشی و ناخوشی خود را دلقک درباری قرار می دادند که همیشه برایشان چاره ساز  و رهگشا بودند و طی پروسه ای مشابه آنچه اشاره شد، به چشمان فرمانروا و  سلطان مملکت نور و روشنایی داده و با واسطه شدن خود جهت انتقال این آگاهی  برای آن سرزمین خیر و برکت و خوشی و سرور را به همراه می آوردند. در عین  حال کهن الگوی دلقک را می توان به صورت غیرسازنده در تیپ شخصیتی صنعتگر و  هنرمند معادل آرکی تایپ هفائستوس یونانی به دلیل مضحکه کردن خود جهت ایجاد  خنده و به وجد آوردن دیگران و عدم درنظر گرفتن ارزش خود و بیان، اظهار و  ابراز نقایص و ضعف های خود با استفاده از کهن الگوی دلقک جهت سرگرم نمودن  دیگران و به زبان دیگر خود زنی برای مفرح سازی دیگران می باشد، نیز دید.

 

 

 

درصورتیکه  تیپ شخصیتی و مجموعه رفتاری ارتباطات معادل با هرمس یونانی از کهن الگوی  دلقک برای فرار استفاده ننماید بدین صورت که با استفاده از ماسک های بیشمار  و رنگارنگی که برای ارتباط استفاده می کند (از دید بیرونی برای ارتباط با  دیگران و محیط پیرامون و از دید درونی برای ارتباط با جلوه ها و بعدها و  حوزه های مختلف و متعدد درونی) سرگرم شده

 

 

 

و این ماسک ها را به عنوان خود حقیقی خویش پذیرفته و آن ها را واقعی می پندارد و اسیر آنها شده و در ماسک ها و بازی هایش گم می شود،

 

 

 

 

تیپ  شخصیتی و مجموعه رفتاری ارتباطات معادل با هرمس یونانی و تیپ شخصیتی و  مجموعه رفتاری خلاقیت و شورزندگی معادل با آفرودیت یونانی از این کهن الگوی  سفرقهرمانی به صورت سازنده آن جهت ادامه مسیر و کشف و رسیدن به قسمتی  ناشناخته که معمولاً در آفرودیت درونی(قسمتی ناشناخته از خود) و در هرمس  بیشتر به صورت بیرونی(قسمتی ناشناخته از دنیاهای بیرون) ظاهر می گردد. و در  همه جا علاوه بر حرکت سریع و راحت و بی دغدغه خود، خنده و تفریح و شادی را  نیز برای اطرافیان (همسفران) به ارمغان می آورند. و همزمان نیز از مسیر  خود لذت لازم را جهت انرژی گرفتن برای قدم های بعدی شان کسب می نمایند و  زیبایی های مسیر و قسمت ناشناخته و یا سایه ها را نیز می بینند که کمکی می  شود برای همجواری و مجاورت با آن سایه جهت شناخت و کشف آن. مانند آن است که  شما با کودک خود برای کشف سرزمین های ناشناخته سفر کنید. طی کردن چنین مسیری با بالغ، بسیار سخت و غیرقابل هضم به نظر می رسد.

 

 

 

 

 

 

 

در صورتیکه از  آنجا که کودک همه چیز برایش جدید و جذاب و جالب و قابل بررسی و کشف و  یادگیری می باشد برای شناخت شان با تمام وجود گام برمی دارد و از آنجا که  در پذیرش حمایت و حاکمیت خدا می باشد به او توکل می کند و بر ترس هایش فائق  می آید.

 

 

 

 

 

 

 

دلقک در زندگی روزمره  مان:

هر  بار که در میان سخت ترین شرایط، با مزه ترین جوک ها به یادتان آمد یا خنده دارترین  اتفاقات درنظرتان پر رنگ شد یا ساده ترین رفتارها، گفتارها عملکردها و وقایع شما را  به خنده وا داشت، بی شک دلقک شما ناجی کودک تان شده تا شما را از آن وضعیت سخت و  دشوار و شرایط تحت فشار برهاند.

شناخت  اینکه از کهن الگوی دلقک در جهت سازنده آن استفاده می کنیم یا برای فرار از واقعیت  ها و پذیرفتن مسوولیت آگاهی های به دست آمده، از طریق درنگ کردن و کنار گذاشتن ماسک  ظاهری خنده مان قابل بررسی می باشد. البته شایان ذکر است که با توجه به اینکه در  آرک تایپ های سفر قهرمانی، دلقک در آخرین مرحله ظاهر می شود، اگر قبل از هر یکی  دیگر از مراحل سفر با این کهن الگو همجوار گردید، می تواند فرار را در پی داشته  باشد(فرار از دیدن حقیقت) زیرا با کهن الگوی فرزانه است که می توان حقیقت را دید و  آن را با دلقک جهت ادامه زندگی و حرکت برای دور بعدی هضم نمود.

 


 

 

کهن  الگوی دلقک مادینه و آنیمایی است و به هر موضوعی رنگ و لعاب و جلوه می دهد و آن را زیبا و  قابل خوردن و هضم می کند. مانند غذا پختن که مواد اولیه و خام را زن با عشق خود  ترکیب کرده و از آن غذایی دلپذیر و خوشمزه مانند قرمه سبزی، جهت اطعام می سازد.  کشیدن بار حقیقت سنگین و طاقت فرسا می باشد و این کهن الگوی مادینه(آنیمایی) از حقیقت به  جای بار سنگین، آگاهی های خوردنی و هضم شدنی ایجاد می کند تا قادر شویم به زندگی  ادامه داده و بیشتر و بهتر از پیش از آگاهی هایمان انرژی گرفته و امنیت بزرگتری را  برای خود فراهم نموده و برای کشف حقیقتی دیگر گام برداریم تا زمانیکه از شناخت  حقیقت به حق و حقانیت برسیم که البته این مسیر تا بینهایت ادامه دارد و تا زمان حل  شدن مخلوق در خالق تداوم دارد.

 

 

 

 

برای  شناخت این کهن الگو می توانید دیدگاه خود را نسبت به یک مساله سخت و غیرقابل هضم از  نظر خود، بررسی کنید که تا چه حد قادر هستید دور آن مساله چرخیده و قسمت های زیبا و  دل انگیز و حتی جالب و بامزه و یا حتی خنده دار آن را مشاهده نمایید.

 

 


 

چارلز اسپنسر چاپلین (١۶ آوریل ١٨٨٩ – ٢۵ دسامبر ١٩٧٧) متولد در شهر لندن معروف به چارلی چاپلین نیز در نقش یک دلقک به بیان مسایل و معضلات تلخ زندگی و انتقاد از روندها و روال های غیرسازنده و جاری در جامعه و زندگی روزمره پرداخته است. او کاراکتر یک دلقک ریزنقش محزون را به تدریج پرورش داد از نظر ظاهری شخصی بود با کفشهایی که برایش بزرگ بودند، شلواری گشاد و کتی تنگ که کلاه لبه دار دربی بر سر می گذاشت از نظر باطنی همچو یک ولگردی بود که با جهان پیرامون خود به کلی بیگانه است و بی ریا به کشف آن می پردازد و در این سیر و شهود، بسیاری از ظرایف و جزییات را که بسیاری مواقع تلخ می نمود کاملاً هنرمندانه با پانتومیم تحت لوای خنده به نمایش می گذاشت و عنوان می کرد.


 

 

به طور مثال در فیلم مهاجر (١٩١٧)؛ دورویی آمریکایها نسبت به مهاجران و بی رحمی مسئولان ادارهای مهاجرت رانشان می دهد. به محض رسیدن کشتی (چارلی چاپلین) به آیلند او با غرور و امید به مجسمهٔ آزادی نگاه می‌کند و نوشته‌ای ظاهر می‌شود : سرزمین آزادی، بلافاصله نمایی از پلیسهای مرزی نیویورک را می بینیم که عده زیادی از مهاجران را همچون گله گوسفند به پیش می رانند. در نمای بعدی چارلی نیم نگاه دیگری به مجسمه آزادی می افکند، اما این بار مشکوک و حتی تحقیر آمیز.


 

بی درنگ می توان گفت که شاهکار چاپلین فیلم “عصر جدید یا Modern Times”  محصول سال ١٩٣۶ بوده که در ابتدا کار فیلمبرداریِ آنرا با نام “جمعیت” آغاز کرد و کار بر روی این پروژه چهار سال به طول انجامید و به یکی از بهترین کارهای چاپلین تبدیل شد.


 

بسیاری از تحلیلگران معتقدند که اندیشه های اصلی این فیلم از بحران مالی ۱۹۲۹ آمریکا گرفته شده است. چاپلین در صحنه های این فیلم انسان ماشینی را به حقارت کشیده است. در فیلم عصر جدید چاپلین همانند بقیه فیلم هایش در نقش فقیر ولگردی می باشد که در این فیلم در شخصیت های مختلفی به نمایش می آید.


 

 

 

 

چاپلین در صحنه های این فیلم دیدگاه صنعتی را که حاصل سرمایه داری می دانند و این سبک سرمایه داری برای کسب سود بیشتر سعی می کند همه چیز را به خط تولید تبدیل کند و می خواهد بگوید که انسان ماشینی از عقل محوری رها می شود و ماشین محوری را پیشه می کند و اینکه آدم ها همیشه منتظر تغییر و تحول و انقلاب هستند ولی آنرا بدون فکر و هدف انجام می دهند و همین هم دلیل آن است که معمولاً انقلاب ها بیش از ۳۰ سال دوام نمی آورند. چاپلین در این فیلم به جبر حاکم بر انسان فقیر اشاره می نماید و می خواهد بگوید که کاپیتالیسم یا نظام سرمایه داری ، آزادی انسان را که حق اوست ، از او می گیرد.


 

 

 

 

 

چاپلین در بیش از هفتاد سال پیش با این فیلم از اسارت انسان در مدرنیته و ماشینی شدن زندگی ها ٬ به شدت گله کرد. در حالی که امروز ، ما اسیر چنین زندگی ای هستیم و زندگی مان به گونه ای گشته است که باید بگردیم و از بین مشغله ها و دلمشغولی هایی که برای خودمان ایجاد کرده ایم و خود را در بند آن ها قرار داده ایم ٬ زندگی را دوباره پیدا کنیم و آنقدر مشغول زندگی هستیم که زندگی به کل فراموش مان شده است.

نکته جالب توجه چهره بشاش و سرحال چارلی چاپلین در فیلم است که به شدت تضادش را با زمینه اصلی فیلم به رخ می کشد تا بتوان به لایه های زیرین داستان درک و شناخت پیدا کرد.

 

به چرخ دنده های خشک و بی روح و صلب و چهره خندان ، بشاش و معنادار و روح انگیز چارلی دقت کنید.


 


داستان آرتورشاه (The Fisher King or The Wounded King) :

آرتور  شاه از داستان ها و اسطوره های سلتیکی که به صورت نمادین با داستان هایی  که از ایشان به جا مانده است در ذهن مردم تبدیل به یک مرد و انسان ایده آل  که برای داشتن یک سرزمین و مملکت بی نظیر و زیبا و عالی ، علی رغم وجود  مشکلات روی زمین و با توجه به ضعف انسان ، تلاش کرده است. در این داستان از  دلقک بدین صورت یاد کرده که شخصی است که غیر ممکن را ممکن می سازد. در  داستان آمده است:

آرتور  شاه محافظ و نگاهبان جام مقدس ( جامی که حضرت عیسی در شام آخر از آن نوشید  و بعداً یوسف ارمطی خون مسیح را در آن جمع کرد ) ، به سبب زخمی که بر ران  خود داشت ، نمی توانست خود به تنهایی حرکت کند و این زخم درمان نمی شد ،  همگی از درمان این زخم ناامید شده بوده و قطع امید کرده بودند .


 

و به علت اینکه پادشاه زخمی و رنجور و ناتوان بود ، مملکت نیز  وضعیتی مشابه با حال و روز پادشاه داشت و در کشت و زرع و رویش و پرورش و  باروری زمین ها تاثیر گذاشته و آن ها را تبدیل به کشت زارهای بی آب و علف و  لم یزرع و خشک و بیابانی کرده بود و دیگر درختان میوه و ثمره ای نداشتند و  حتی زنان آن سرزمین دیگر باردار نمی شدند و تولدی صورت نمی گرفت .


 

و تنها روزیِ آن ها ماهی رودخانه ای نزدیک قصر بود (ماهی نماد  فردیت در عین توحید است و از آنجا که دیگر توان رشد و نموی نبوده و تولدی  صورت نمی گرفته ، انگار که روزی شان را خدا می فرستاده برای آنکه آرتور شاه  باید زنده می مانده) (فردیت خود را  زندگی کنید ، رسالت شخصی تان را پیدا کنید که در کل شکل می گیرد و ما را به  توحید و یکپارچگی که همان وحدت در کثرت است می رساند ، و بدون اصطکاک و با  مصالحه بر اساس قاعده لاضرر به آن برسید زیرا هر چه بیشتر خود را جزئی از  کل بدانید کمتر خود را جداشده و تنها و منفرد می بینید. شما تنها دندانه ای  از چرخ هستید و قسمت و جلوه ای منحصر به فرد از کل ، یکی از همین مردم  عادی و عامه ، نه فردی قرار گرفته در حصار زیبایی ها و حقوق شخصی و فردی  خودمان ).


 

ملازمان از سرزمین های  مختلف برای درمان شاه می آمدند ولیکن فایده و حاصلی نداشت. راهنمایان و  پیشگویان دربار به او توصیه نمودند که مأموریت یافتن داروی علاج زخمش را می  بایستی به احمق ساده لوح لوده ای بسپارد که با توجه به اینکه اهمیت  مأموریت را جدی نمی گیرد و با سادگی و آرامش و لودگی به دنبال یافتن داروی  مناسب حال پادشاه حرکت می کند ، توانایی این را دارد که به هدف رسیده و آزادانه و با قدرت از عهده انجام مأموریتش برآمده و باعث شفای پادشاه و آبادی مملکت گردد . این شخص روح و جانش پاک و معصوم است و بعداً نشان می دهد که محبت و  همدلی او است که شاه را از آن رنج و اندوه شدید و مرگبار ، آزاد و رها می  سازد .

در  داستان آمده است که در حالیکه آرتور شاه تنها و غمگین بر روی تخت نشسته  است ، فرد احمق و ساده لوحی از راه می رسد و از پادشاه می پرسد که آیا چیزی  نیاز دارد یا خیر و پادشاه عنوان می کند که بسیار تشنه است و گلویش خشک  شده است ، فرد از راه رسیده نگاهی به اطراف می کند و جامی را در کنار تخت  پادشاه پیدا می کند که بلا استفاده مانده است ، در آن جرعه ای شراب که  اشاره به خون مسیح دارد و نماد آگاهی می باشد ریخته و برای رفع عطش پادشاه  به وی می دهد . (این سادگی نیز در کتابی به نام “Where is the rest of me” به  اینصورت آمده که رونالد ریگان رئیس جمهور اسبق امریکا در سال ۱۹۴۲ در فیلم  King’s Row  نقشی را ایفا می کند که پس از سانحه ای دو پای خود را از دست  می دهد و در بیمارستان با جمله “پس بقیه من کجاست؟” به هوش می آید که نشاندهنده آن است که پس از یک روال عادی و زندگی یکنواخت ، با چنین سانحه ای به  یکباره از خواب بیدار می شویم و خود را می بینیم که قسمت هایی از خویشتن  خود را زندگی نکرده ایم و برای رسیدن به آن ها بیدار شده و قدم برمی داریم. )


 

آرتور شاه در حین نوشیدن متوجه می شود که تشنگی اش که بر طرف  میگردد همزمان دردش نیز تسکین می یابد و به جام که می نگرد متوجه می شود  این همان جام مقدس است و وقتی از فرد احمق می پرسد که چگونه جام را برداشته  و به واسطه آن دردش را علاج کرده است ، در پاسخ فرد ساده لوح با بی توجهی  می گوید شما تشنه بودید پس برایتان در این اطراف به دنبالِ جام گشتم!(کسی  نمی توانسته به جام دست بزند و از آنجا که همه اطرافیان شاه جام را می  شناختند و به اهمیت آن واقف بودند و یا اینکه آن را خیلی بزرگتر از آنچه  هست می پنداشتند در صورت تماس دستان با جام ، دستشان می سوخته و آسیب می  دیده ولی این شخص ساده لوح آن را به  نوعی ساده پنداشته و در حقیقت آن را به اندازه می دیده است که در مسیر خدا  شدن آن نیز ابزاری است برای شفا و تعالی ، پس آن را برداشته و موجب شفای  آرتور شاه می شود.) و بدین صورت پادشاه مملکت به صورت بیرونی و  درونی نجات یافته و شفا می یابد و سلطنت و تاج و تخت پادشاهی آرتور شاه را  به وی برمی گرداند و حکومت وی جانی دوباره می گیرد .


 

نشانه های مذکور در مورد مأموری که توانایی انجام این مأموریت را  دارد همانا نشانه های دلقک و ملیجک دربار است که در عین آگاهی و فراست می  تواند به مسایل گیر نکرده و با در نظر گرفتن هر یک از این مسایل به اندازه  خودشان و جداسازی مسایل و مراتب از یکدیگر و رسیدگی یک یک به هر یک از آنها  ، به همه آن امور رسیدگی نموده و آنها را به انجام رساند.


 

در باور عمومی دو نوع دلقک وجود و شکل یافته است. یکی دلقکی که  چهره اش را رنگ می کند (نماد و سمبل رنگی کردن واقعیت جهت طیفی دیدن وقایع،  از آنجا که انسان ها به دلیل نگرش دوالیستیک یا سیاه و سفیدشان قادر به  تشخیص طیف رنگی موجود در مسایل و رویدادهای پیش پایشان نیستند) و شما را با  حرکات شیرین و بامزه خود به وجد و خنده می آورد.


 

و دیگری دلقکی که ترسناک است و در داستان ها جانب شر را می گیرد که  نمونه بارز آن در داستان بت من (Batman) مشهود است و با استفاده از شوخی  ها و ابزار سرگرمی خود، به آسیب قهرمان داستان ومی پردازد و خیر را به  تعویق می اندازد (به دلیل شوخ بودنش و بازی گرفتن همه چیز، قهرمان را گیج و  سردرگم می کند و با توجه به اینکه در همان حوزه شر هم که باشد دیدگاه طیفی  دارد  و ملون است، از این روش برای دستگیر کردن و به بن بست رساندن قهرمان  استفاده می نماید).

 

جالب ترین نمونه دلقک ها، دلقک های درباری هستند که وظیفه خطیری را  بر عهده می گیرند و به فرمانروا و پادشاه سرزمین شان نزدیک شده و با ساده  لوحی و لودگی خود، نکات ظریفی را جهت اداره امور مملکت و حتی زندگی پادشاه  به او متذکر و یادآور می شوند. از آنجا که اطراف پادشاهان، حکمرانان و  فرمانروایان مملو از افراد درباری می باشد که کوته نظر هستند و جز وضع حال  کنونی و مرفه خود قادر و علاقه مند به درک شرایط مملکتی و حکومتی نمی باشند  و یا افراد چاپلوس و فرومایه ای هستند که معمولاً  انگیزه شان در راستای  رسیدن به اهداف شخصی از جمله رسیدن به جاه و مقام و ثروت و یا حتی از بین  بردن جایگاه شخص مورد خصومت شان می باشد است، نیاز به یک شخص صادق و تیزبین  با درک و فهم بالا، جهت انتقال مسایل جاری قلمرو پادشاهی محسوس و قابل  تعمق و تفکر است. دلقک درباری تلخ ترین ، سخت ترین ، عمیق ترین و سنگین  ترین حقایق را تحت لفاظ شوخی و خنده و سربه سر گذاشتن و سرگرم کردن پادشاه  در نهایت ظرافت به او منتقل کرده و متذکر می گردد. و پادشاه نیز با اینکه  از شنیدن نقص ها و ایرادات اش از زبان دیگری می رنجد ولی با توجه به بامزگی  که دلقک در این انتقال آگاهی با خود همراه می کند، شاه را به وجد می آورد و  شاه نیز از اینکه کسی را در کنار خود دارد که می تواند بی دغدغه با او از  مسوولیت سنگین اش سخن بگوید و او نیز بدون نیش و زخم و آسیب زدن همواره با  او همزبان شده و در حین مکالمات و محاورات روزانه شان با توجه به شناختی که  از پادشاه دارد  او را راهنمایی و مشاوره می دهد و در عین حال جایگاه  فرمانروایی و بالا به پایینی پادشاه نیز با توجه به حاکم بودن پادشاه و حق  انتخاب و اختیار عمل او در شنیدن و عمل کردن به نصایح دلقک حفظ می شود.

 


 

 

 

ریشه یابی کلمه:

دلقک:

Clown یا Cloyne به معنای ساده ، بی تکلف ، طبیعی ، دست نخورده ، روستایی و  دهاتی می باشد. ریشه اصلی آن دقیقاً مشخص نیست ولیکن احتمالاً از klunni   در گویش اسکاندیناویایی (ایسلند) یا kluns در گویش اسکاندیناویایی (سوئد)   به معنی همراه یا رفیق بی ادب ، گستاخ ، دهاتی منش ، بی تربیت ، دست و پا  چلفتی ، شلخته و سر به هوا  یا می آید.

در زبان فارسی واژه دلقک از نام طلخک، دلقک دربار سلطان محمود غزنوی گرفته شده‌است.ٔ

 

موارد زیر نیز تحت عنوان مبحث دلقک قابل بررسی می باشد:

دلقک دربار ، ملیجک (court jester) :

jesterاز  کلمه لاتین jestour و آن نیز از gestour که از gesten به معنای بازگویی یا  قرائت یک داستان می آید که در گذشته کار اصلی یک دلقک در دربار شاه یا  شاهزاده بوده است.

Jester, joker, jokester, fool, wit-cracker, prankster, buffon همگی به شخصی اطلاق می گردد که برای گفتن جوک و چیستان و سرگرم کردن و  دلقک بازی و ایجاد تفریح و شادی و آواز خواندن و شعبده بازی، توسط پادشاه  استخدام می شود که در اروپا بیشتر رایج بوده است. در ابتدا لباس مرسوم دلقک  دربار، لباسی روشن به همراه کلاهی رنگارنگ که از پارچه دوخته شده است و سه  دنباله دارد که به هر کدام منگوله ای وصل است، بوده و سه تایی بودن دنباله  کلاه شان نماد دو گوش خر و یک دم بوده است. صفات ممیزه شان خنده های بلند و  داشتن یک عصای مسخره بوده است.

 

تمایز اصلی بین Clown و Jester در ظاهر آنهاست که Jester معمولاً شخصی با لباس تنگ و کلاه منگوله دار است که در دربار دیده می شود و Clown شخصی را گویند که شلوار گشاد بند دار می پوشد و صورتش را رنگ می کند و به صورت مسخره ای می خندد که در سیرک ها می بینیم. البته Clown معمولاً به خود می خندد و خود را سوژه خنده می کند. او جوک نمی سازد چون  خودش جوک هست. بدین صورت که سرش درون سطل می رود یا شلوارش از پایش در می  آید یا از بالای نردبان می افتد و … اعمال یا اتفاقاتی که اگر واقعاً  برای کسی پیش بیاید حقیقتاً خنده ندارد و مقداری آزار دهنده است زیرا کسی  صورتش را با شکل خنده رنگ می کند که واقعاً نمی تواند بخندد و کسی است که  زخم می بیند و برای خنداندن دیگران خود را قربانی می کند. در صورتیکه Jester به شما می خندد. چشمانی تیزبین دارد، امکان دارد زبانش تند و تیز باشد و  شنیدن حرف هایش برایتان گران بیاید. و آنچه که پذیرش اش سنگین به نظر می  رسد خود حقیقت است و Jester کسی نیست که خود را مضحکه قرار دهد یا بتوان وی را احمق یا ابله فرض نمود. فرضیه شکل گیری Jester برای انتقال حقیقت به پادشاه در غالب بذله و لطیفه و شوخی بوده است. ۳۰۰  سال پیش از میلاد مسیح Yu Sze دلقک امپراطور چین Shih Huang-Ti توانست در  غالب خنده ایشان را متقاعد نماید تا دیوار چین را رنگ نکنند زیرا تعداد  زیادی از کارگران بابت آن، جان خود را از دست خواهند داد و از آنجا که وی  تنها شخصی بود که توانست از طرح پیشنهادی امپراطور انتقاد نماید، قهرمان  ملی نام گرفت. امروزه نیز در داستان ها، کارتون ها و فیلم ها به صورت شخصی  که به نظر احمق و کم توجه می آید و خود را وارد مسایل بیهوده نکرده و از  کنار آنها با شوخی و خنده رد می شود، می آید که در اصل فردی است که به وضوح  حقیقت را می بیند و در می یابد. و کسی است که در این دنیای پر نیرنگ و  رنگارنگ، حقیقت را می گوید و دیوانگی دنیا را پر رنگ می کند.

Buffon به شخصی اطلاق می گردد که با ظاهر یا رفتار نامناسب، دیگران را سرگرم می کند.

ملیجک در زبان کردی به معنای گنجشک است.

 

دلقک، لوده ، احمق، ابله، نابخرد، کم خرد، تهی مغز، سبک سر (Fool) :

از کلمه قدیم فرانسوی fol و آن نیز از follis که با باد پر شده یا به شخصی تهی مغز اطلاق می گردد.

در  ادبیات به عنوان سمبل صداقت است (به طور نمونه در شاه لیر) و سلطان از او  برای پیدا کردن و داشتن بصیرت و بینش، و نصیحت و مشاوره گرفتن، استفاده می  کند که دلقک با استفاده از مسخره بازی و پر رنگ کردن حماقت شاه با گویشی  صریح، واقعیت ها را بیان می کند و به گوش وی می رساند که همین طنز اگر  اندازه آن رعایت نگردد و مدنظر قرار نگیرد، می تواند دلقک را به کشتن داده و  سر او را بر باد دهد. با اینکه دلقک از جایگاه، مقام و مرتبه پایین تری  نسبت به معاونان و مشاوران در دربار برخوردار است با این حال بهترین و  مثمره ثمرترین مشاور پادشاه محسوب می گردد و در حقیقت مدیریت کشور یا  کشورها و برقراری صلح در آن ها را نیز دلقک به دست می گیرد و برقرار می  نماید.

با عنوان دلقک دربار یا ملیجک نیز از آن استفاده می شود.


احمق کوچک (Dummling) :

نام  برادر کوچکتر (برادر سوم) در داستان غاز طلایی از داستان های قدیمی   اروپایی که توسط برادران گریم جمع آوری و منتشر گشته است ، می باشد  که  داستان غاز طلایی به همراه تحلیل آن در وبلاگ داستان ها و اسطوره ها آمده  است. شخصیتی مشابه با همین خصوصیات در فرهنگ های مختلف نیز قابل پیگیری  است مانند : دلقک هایKachina که عروسک هایی چوبی می باشند که هر کدام  نمایانگری نمادی در اساطیر سرخپوستان هوپی هستند، داستان گرگ صحرایی شیاد  در اساطیر امریکای شمالی، داستان جک در فرهنگ امریکای جنوبی (که داستان  مشهور جک و لوبیای سحرآمیز یکی از قسمت های این مجموعه است).


 

 

توضیح  کارت:

ماسک خندان و چهره گریان در تصویر نشاندهنده توانایی این کهن الگو در نشان دادن حقیقت تلخ و دردناک (تلخی و دردناکی جدا شدن و دورافتادن از اصالت و خود حقیقی خود) همراه با شوخی و خنده جهت تسهیل در روند آگاه شدن و پذیرش آن (هر چیزی به جای خودش، به اندازه خودش و به موقع خودش) و تغییر نحوه و طرز نگاه و نگرش شخص از سختی ها و مصائب مسیر به طراوت ، اصالت و زیبایی های آن جهت عدم غرق شدن و گیر کردن و درجا زدن در جهل ، نادانی ، تجربیات و نقصان های موجود در خودمان و رها شدن ، آزاد شدن و انگیزه یافتن  و داشتن توانایی برای حرکت و ادامه دادن به حرکت در راه و مسیر منحصربفردمان جهت یافتن ، رسیدن و دست یابی به خود حقیقی خودمان

دو تکه بودن کلاه دلقک با توجه به شکل و رنگ آن ، نمایان کننده این امر است که در هر لحظه با توجه به آگاهی همان لحظه مان دو راه پیش روی ما قرار دارد ، یکی آنکه دارمای ماست و در سوره حمد از آن با عنوان صراط مستقیم یاد شده است و قدم گذاشتن در آن ، همسو و همراستا با هدفِ از بودن مان در آن لحظه در راستای فردیت و انجام رسالت شخصی مان می باشد و تماماً خیر است و دیگری تمام راه ها را به جز راه دارما شامل می شود و هر آنچه که غیر از صراط مستقیم است که انتخاب هر کدام از آن ها نتیجه ای را طبق قانون عمل و عکس العمل به ما برمی گرداند و تحت عنوان کارما نیز تعریف گشته است. (البته قابل ذکر است که در هر لحظه با توجه به آگاهی همان لحظه مان بهتر آن است که گزینه اصلح را انتخاب نماییم تا کمترین اصطکاک را در جهان هستی ایجاد کنیم و همزمان با اعلام آگاه تر شدن و نزدیک شدن به خدایی مان پیش می رویم تا عنایت قدم بر داشتن در صراط مستقیم نصیب حالمان گردد)

 

طراحی  کلاه شامل دو تکه است یک سمت مارپیچ به نماد قدرت و آزادی است که طریق دارما را  نمایانگر می باشد


 


تصویر ذهنی مان از مارپیچ ، رو به بالا است که همان روند رشد فنر مانند یا فرکتالی است که ما را به آزادی و رهایی می رساند که با عبور از هر دور به مرحله ای بالاتر می رویم و فراتر از مرحله پیشین به خود می نگریم و می شناسیم. همین بالاتر بودن و از فراز نگاه کردن قدرت را نیز برایمان می آورد چون نسبت به قبل از جایگاهی بالاتر عمل می کنیم. و در کل درنظر بگیریم این نماد هم چرخش را در خود دارد که نشان دهنده حرکت، جاری بودن و رشد است و هم دایره هایی که به هم نمی رسند و بدین صورت هم کل و هم بینهایت را نشان می دهد. جدا از این خود کلمه از مارپیچ استفاده شده که خود کلمه مار نماد رساندن ما به آگاهی است و مار برای بالا رفتن (از درخت یا ستون) برای آنکه بتواند خود را از جاذبه زمین حفظ کند و بتواند به بالا حرکت کند، حرکتی دوار مانند یا مارپیچی را انجام می دهد.

و  سمت دیگر به صورت راه راه که نماد ضعف،اسارت و دربند شدن است که کارمای اعمال مان  می باشد و دامن گیرمان می گردد.


رویکرد  نور و آگاهانه و در مسیر سازنده :

مظهر و نماد توانایی انتقال عمیق ترین ، ژرف ترین و پر معنا و محتوا ترین پیغام ها با استفاده از طنز و شوخی و از طریق بامزگی ، مزاح ، لودگی ، هزل ، همراه با خنده.

 

ابراز ، آشکار سازی ، نمایش  و افشا ی آزادانه ، رها و بدون ترس حقایق واحساسات و واقعیت های زندگی روزمره بدین معنی که کارها یا حرف ها و یا حتی احساساتی را که افراد می خواهند بروز دهند و نمی توانند را، انجام می دهد ، می گوید ، نمایان می کند و یا ارایه می دهد.
کمک و یاری رساندن جهت دیدن زوایای دیگر امور پوچ ، محال و واهی و علاوه بر آن دورویی ها ، ریاکاری ها و سالوسی و توانایی خندیدن به آنها.

 

با پنهان کردن و پوشاندن احساسات و تأثیراتی که غرایز و عواطف و احساسات اش بر روی چهره اش می گذارد، او به وسیله ماسکی که بر چهره میزند این حس را در مخاطب خود ایجاد می کند که او فارغ از مسایل انسانی خود پیام هایی را منتقل می کند و فارغ از قضاوت ها و پیش فرض های ذهنی صرفاً مطلب را دریافت نموده و بر اساس آن تصمیم گیری می نماید.


صفات  سایه و رویکرد غیر سازنده و ناآگاهانه :

استفاده از طنز و شوخی صرفاً به منظور آسیب رساندن و ایجاد زخم و جراحت و از بین بردن و خرد کردن اعتماد به نفس دیگران و یا حتی استهزاء ، تمسخر ، تقلید

دیگران و ادای آن ها را جهت مظحکه نمودن ایشان در آوردن ، به جای استفاده از آن در  راستای رساندن ایشان به رهایی و آزادگی.

پنهان کردن و پوشاندن احساسات خود با استفاده از ماسکی که بر چهره میزند در صورتی که باعث ریاکاری ، خیانات ، دورویی و باور ماسک خودساخته و در نتیجه انکار و عدم پذیرش احساسات واقعی خود و خود حقیقی خودش گردد.

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/۱٢