نظام تیپی ارزیای شخصیت، مبتنی بر چهار جنبه اولیه از شخصیت انسانی است:
ما با دنیا چگونه در تبادل و تعامل می شویم، انرژی خود را به کجا هدایت می کنیم، به
طور طبیعی متوجه چه اطلاعاتی می شویم، چگونه تصمیم می گیریم و اینکه آیا ترجیح می
دهیم در شرایط سازمان یافته تری فعالیت کنیم یا استقلال بیشتر را ترجیح می دهیم.
این جنبه های شخصیت انسانی بعد نام دارند. زیرا هر کدام را می توان به شکل یک
پیوستار میان دو نهایت به شکل زیر تصویر نمود.

 

نوع برخود شخص با دنیا چگونه است و انرژی خود را به کجا راهنمایی می
کند

I

 

درون گرا

برون گرا

E

نوع اطلاعاتی که اغلب متوجه آن می شود

N

 

شمی

حسی

S

چگونه تصمیم گیری می کند

F

 

احساسی

فکری

T

آیا ترجیح می دهد در شرایط با ساختار کار کند یا شرایط خود به خودی را
ترجیح می دهد

P

 

ملاحظه کننده

داوری کننده

J

 

 

 

 

INTJ

INFJ

ISFJ

ISTJ

INTP

INFP

ISFP

ISTP

ENTP

ENFP

ESFP

ESTP

ENTJ

ENFJ

ESFJ

ESTJ

 

هر فردی در قالب یکی از این 16 تیپ شخصیتی قرار می گیرد.

برون گرا E– درون گرا
I

اولین بعد تیپ شخصیتی، به این نکته مربوط است که با دنیا چگونه برخورد و
انرژی را متوجه کجا میکند. کارل یونگ اولین کسی بود که از دو مفهوم برون گرا و درون
گرا استفاده کرد، تا توضیح بدهد که ما با دنیای برون از خود و دنیای درون خود چگونه
رابطه برقرار می کنیم. هر کس با توجه به طبیعت خود درون گرا و یا برون گرا است.

هر انسانی تا اندازه ای هم برون گرا و هم درون گرا است. با این حال اگر
با توجه به طبیعت غالب خود رفتار کنیم از انرژی بیشتری برخوردار می گردیم . زندگی
کردن بر خلاف طبیعت خسته کننده است و انرژی را تحلیل می برد. کسانی را که با دنیای
بیرون سازگارترند و برون گرا و آنهایی را که دنیای درون گرا را ترجیح می دهند درون
گرا می نامند.

اما درون گرا و برون گراها، به این دلیل که انرژی خود را در دو مسیر
کاملا متفاوت مصرف می کنند، تفاوت های قابل ملاحظه ای با یکدیگر دارند. برون گراها
توجه و انرژی خود را به دنیای بیرون ازخود معطوف می کنند. آنها به اشخاص دیگر توجه
دارند و از داشتن تبادل و تعامل با سایرین لذت می برند، خواه این تبادل با یک نفر
ویا با چند نفر باشد. این اشخاص به حکم طبیعت خود به اشخاص و اشیای بیرون از خود
توجه دارند. از آنجا که برون گراها برای درک دنیا باید آن را تجربه کنند، به نظر می
رسد آنها به فعالیت های مختلفی علاقمند هستند.

درون گراها توجه و انرژی خود را متوجه دنیای درون خود می کنند . آنها از
اینکه به تنهایی و با خود صرف وقت کنند راضی هستند. درون گراها می خواهند قبل از
اینکه دنیا را تجربه کنند آن را بشناسند، و از آن سر در بیاورند؛ یعنی آنها با خود
مشغله ذهنی فراوان دارند. درون گرا ها، روابط اجتماعی را در سطح محدود دوست دارند.
درنهایت ترجیح می دهند که با یک نفر یا چند نفر محدود رابطه داشته باشند. درون
گراها نمی خواهند کانون توجه باشند و به همین دلیل محتاط تر و بسته تر از برون گرا
ها عمل می کنند . آنها در پیدا کردن دوست وآشنا شدن با دیگران رفتاری تدریجی
دارند.

در حالی که درباره  چند درصد مردم جهان درون گرا و چند درصد برون گرا
هستند بحث و گفتگو زیاد است، آخرین بررسی های به عمل امده نشان می دهد که جمعیت
آمریکا، پنجاه درصد برون گرا و پنجاه درصد درون گرا هستند. اما از آنجایی که برون
گرا ها بیشتر و بلند تر حرف می زنند گمان می رود که در فرهنگ آمریکا برون گراها
شمارشان بیشتر است.

 

برون گرا ها

درون گراها

از اینکه با دیگران باشند انرژی می گیرند

از اینکه با خود باشند انرژی می گیرند

می خواهند کانون توجه باشند

نمی خواهند کانون توجه باشند

اول عمل و بعد فکر می کنند

اول فکر و بعد عمل می کنند

با صدای بلند فکر می کنند

موضوعات را در ذهن خود ارزیابی می کنند

شناختن آنها ساده تر است. آنها اطلاعات شخصی خود رابه راحتی با شما در
میان می گذارند

خصوصی تر عمل می کنند، اطلاعات شخصی خود را کمتر بروز می
دهند

بیش از آنکه گوش بدهند حرف می زنند

بیش از آنکه حرف بزنند گوش می دهند

با اشتیاق ارتباط برقرار می سازند

اشتیاقشان را برای خود نگه می دارند

به سرعت جواب می دهند

ابتدا فکر می کنند و بعد جواب می دهند

پهنا را به عمق ترجیح می دهند

عمق را به پهنا ترجیح می دهند

 

حسی S– شمی
N

بعد دوم تیپ شخصیت بستگی به این دارد که شخص معمولا چه نوع اطلاعاتی را
متوجه می شود. برای بعضی ها اینکه چه هست مهم است و برای بعضی ها دیگر چه می تواند
وجود داشته باشد. این دو با هم تفاوت های اصولی دارند.

از واژه حسی بودن برای توصیف جمع آوری اطلاعات از طریق حواس پنج گانه
خود استفاده می کنیم. کسانی که حسی بودن را ترجیح می دهند آنها را حسی می نامیم.
این اشخاص به آنچه می توانیم ببینیم، بشنویم، احساس کنیم، ببوییم یا مزه کنیم توجه
دارند. آنها آنچه را قابل اندازه گیری است مهم در نظر می گیرند. حسی ها به حواس پنج
گانه خود توجه دارندو می خواهند اطلاعات خود درباره جهان را از آنها بگیرند. آنها
به تجربه شخصی خودشان هم اعتماد دارند. آنها به لحظه اکنون می اندیشند و برایشان
این مهم است که در لحظه حاضر در چه شرایطی قرار دارند. شخصیت حسی به موقعیت و شرایط
نگاه می کند و می خواهد از آنچه در جریان است دقیقا آگاه شود.

در حالی که کاملا مشخص است ما از تمامی حواس پنج گانه خود برای دریافت
اطلاعات استفاده می کنیم ، بعضی ها به معانی، روابط و احتمالات مبنی بر حقایق بیش
از خود حقایق توجه دارند. این اشخاص از حس ششم خود (شم) بیش از حواس پنج گانه خود
استفاده می کنند. آنهایی که شم راترجیح می دهند ما به آنها شمی می گوییم. شمی ها به
طور طبیعی می توانند فاصله بین سطور را بخوانند و در همه چیزها معنا پیدا کنند. شم
را به کمک حرف N نشان می دهیم . شمی ها به استنباط ها توجه دارند. آنها بر خلاف حسی
ها به تصور و تخیل بها می دهند و به الهام و حرف دلشان احترام می گذارند . شمی ها
به آینده توجه دارند. آنها دوست دارند حوادث را پیش بینی کنند و نسبت به تغییر دادن
شرایط راغب اند.

البته همه مردم در زندگی شان هم شمی و هم حسی هستند. شمی ها به خوبی از
ارقام وآمار و اطلاعاتی که حواس پنج گانه به آنها آگاهی می دهد آگاهند و حسی ها می
توانند منظور و معنای کلمات اشخاص را درک کنند، راه جدیدی برای حل مسایل پیدا کنند
و یا حدس بزنند چه کسی این کار را کرده است . حتی با این وجود هر کسی ترجیحی دارد
که میان شمی بودن و حسی بودن یکی را انتخاب کند. اشخاص یک روند و یک فرایند را به
راحتی بیشتری قبول می کنیم، بیشتر از آن استفاده می کنیم و درمقایسه با دیگران در
استفاده از آن موفق تر عمل می کنیم .

حسی ها هم مانند برون گراها در جامعه غربی از امتیازاتی برخوردارند .
حدود 65 درصد جمعیت آمریکا حسی هستند و دراین شرایط شمی ها در اقلیت قرار می
گیرند.

 

حسی ها

شمی ها

به آنچه مطمئن و منسجم است اعتماد می کنند

به الهام واستنباط توجه دارند

تنها در صورتی از ایده های جدید استقبال می کنند که قابلیت اجرایی داشته
باشند

ایده های جدید را به خاطر خود آنها دوست دارند

به واقع گرایی و عقل سلیم بها می دهند

برای نوآوری و تخیل بهای فراوان قائل هستند

دوست دارند از مهارت های موجود استفاده کنند

دوست دارند مهارت های جدید را بیاموزند، اما وقتی تسلط پیدا کرده اند
کسل می شوند

به عملی بودن پیشنهاد و به جزئیات آن توجه دارند

از استعاره و قیاس به میزان فراوان استفاده می کنند

اطلاعات را به شیوه قدم به قدم ارایه می دهند

به اطلاعات دقیق توجه ندارند

به زمان حاضر توجه دارند

به آینده توجه دارند

 

فکری T– احساسی
F

سومین بعد تیپ شخصیتی با تصمیم گیری و رسیدن به نتیجه گیری رابطه دارد.
همان طور که برای داشتن تعامل با دنیا دو راه و برای دریافت اطلاعات نیز دو روش
متفاوت وجود دارد، برای تصمیم گیری نیز از دو روش استفاده می شود که یکی روش فکری و
دیگری روش احساسی است .

در مضمون تیپ ها، فکری بودن یا تصمیم گیری به صورت غیر شخصی در ارتباط
است و احساسی بودن با تصمیم گیری براساس ارزش های شخصی . گرچه احساسات می تواند
نقشی در تصمیم گیری ها داشته باشند، احساسی بودن در اینجا صرفا بدین معناست که صرفا
با توجه به آنچه برای شما و برای دیگران مهم است تصمیم بگیرید.

فکری ها تصمیماتی را می پسندند که به لحاظ منطقی معنی دار باشند. آنها
افتخار می کنند که در جریان تصمیم گیری، عینی و تحلیلی هستند. با تحلیل کردن و با
سبک و سنگین نمودن مدارک و شواهد موجود ، تصمیم می گیرند ، هر چند ممکن است که با
نتایج ناخوشایند برسند، احساسی ها با توجه به بهایی که برای احساسات خود قایل اند
تصمیم می گیرند. آنها به همدلی و مهربان بودن افتخار می کنند . مسلما فکری ها و
احساسی ها اولویت های بسیار متفاوتی دارند.

فکری بودن ، اغلب به حساب تصمیم گیری براساس روش های منطقی گذاشته می
شود، حال آنکه روش احساسی، غیر منطقی ارزیابی می شود. اما در واقع این برداشت درستی
نیست فکری و احساسی بودن هر دو، روش های منطقی هستند، تنها تفاوتشان با هم دراین
است که در جریان تصمیم گیری از ملاک های متفاوتی استفاده می کنند.

در این زمینه تفاوت های جنسیتی نقشی را ایفا می کنند. حدود دو سوم مردان
در جامعه آمریکا فکری هستند و حدود دو سوم زنان هم احساسی بودن را ترجیح می
دهند.

 

فکری ها

احساسی ها

در زمینه تصمیم گیری ،تحلیل های آنها غیر شخصی است

تاثیرتصمیم گیری خود را روی اشخاص در نظر می گیرند

برای منطق، عدالت و انصاف بهای فراوان قایل اند، اما برای همه یک
استاندارد را رعایت می کنند

به همدلی و هماهنگی بها می دهند و به استثنا بر قاعده توجه
دارند

به طور طبیعی عیب و ایرادها را می بینند و انتقاد می کنند

به طور طبیعی علاقه به راضی کردن دیگران دارند. به راحتی امتنان و تشکر
خود را نشان می دهند

ممکن است بی ترحم، غیر حساس و بی توجه به حساب آیند

ممکن است بیش از اندازه احساسی و عاطفی ارزیابی شوند

به حقیقت بیش از ادب بها می دهند

به ادب بیش از حقیقت بها می دهند

معتقدند احساسات تنها زمانی معتبر است که منطقی باشد

معتقدند هر احساسی معتبراست خواه معنی دار باشد یا نباشد

تحت تاثیر میل به موفقیت ، انگیزه پیدا می کنند

تحت تاثیر میل به قدر دانی شدن، انگیزه پیدا می
کنند

 

داوری کننده J– ملاحظه کننده
P

بعد چهارم تیپ شخصیتی بستگی به این دارد که آیا خواسته فر این است که به
شکل سازمان یافته تری زندگی کند (تصمیم بگیرد) و یا داشتن استقلال بیشتر را ترجیح
می دهد (کسب اطلاعات) بار دیگر این دو بعد در دو نهایت قرار می گیرند که در حدفاصل
آنها انتخاب های متعددی وجود دارد.

کسانی را که ترجیح به داوری دارند، داوری کننده می نامند. این اشخاص
بیشتر می خواهند در نظم و ترتیب بخصوصی کار کنند و اگر کارهایشان ساختار کافی داشته
باشد، راضی تر هستند. این اشخاص روحیه داوری کننده دارند و تصمیم گیری را دوست
دارند. داوری کننده ها دوست دارند که زندگی را کنترل کنند. کسانی که ترجیح ادراک
کننده دارند ملاحظه کننده می باشند. این اشخاص آزادی را دوست دارند و ترجیح می دهند
انعطاف پذیر باشند . اینها نگرشی دریافت کننده دارند. آنها می خواهند به جای کنترل
زندگی ، آن را درک کنند.

داوری کننده ها لزوما ایرادگیر نیستند. آنها صرفا می خواهند مسایل را حل
کنند اما ادراکی ها به گزینه های مختلف نظر دارند.

تفاوت مهم میان داوری کننده ها و ملاحظه کننده ها بر سر مسئله خاتمه
مذاکره است . داوری کننده ها می خواهند به ختم مقال برسند و پرونده را ببندند. اما
ملاحظه کننده ها از سوی دیگر وقتی مجبور به تصمیم گیری باشند احساس تنش می کنند
.آنها به کفایت مذاکره و به انتها رسیدن علاقه ندارند و ترجیح می دهند که گزینه های
مختلف را دریافت کنند.

البته همه اشخاص تا حدی داوری کننده و تا اندازه ای ملاحظه کننده هستند
و همان طور که در موارد قبلی توضیح دادیم و هیچ شخصی صد در صد داوری کننده یا
ملاحظه کننده نیست.

با توجه به بررسی های به عمل آمده 60 درصد مردم آمریکا داوری کننده و 40
درصد ملاحظه کننده هستند. تفاوت های جنسیتی در این خصوص وجود ندارد.

 

داوری کننده ها

ملاحظه کننده ها

پس از گرفتن تصمیم خوشحال می شوند

وقتی موضوع را باز بگذارند خوشحال می شوند

از اخلاق کاری برخوردارند : اول کار بعد بازی

به بازی توجه دارند: اول لذت ببر بعد کارکن

هدف هایی را در محل کار برای خود در نظر می گیرند تا به موقع به آنها
برسند

با توجه به دریافت اطلاعات جدید هدفهایشان را تغییر می
دهند

ترجیح می دهند بدانند که چه می کنند

خود را با موقعیت های جدید تطبیق می دهند

محصول گرا هستند (به تمام شدن کار تاکید می ورزند)

فرایندگراهستند (به اینکه کار چگونه انجام می شود تاکید می
ورزند)

زمان را منبعی تمام شدنی می دانند

زمان را منبعی تجدید شدنی می دانند

ضرب الاجل ها را جدی می گیرند

ضرب الاجل ها را انعطاف پذیر می
دانند

 

 

 

کلید راهنما

E

: برون گرا

I

: درون گرا

S

: حسی

N

: شمی

T

: فکری

F

: احساسی

J

: داوری کننده

P

: ملاحظه کننده

 

E: Extraversion                                  I: Introversion

S: Sensing                                        N: iNtuition    

T: Thinking                                       F: Feeling      

J: Judging                                         P: Perceiving 

 

 

چهار مشرب انسانی:

در طول تاریخ، فیلسوفان، روان شناسان، نویسندگان و سایر صاحب نظران در
امور انسانی متوجه شده اند که چهار مشرب وجود داردکه تمام مردم در یکی از آنها جای
می گیرند. هیپوکراتس 450 سال قبل از میلاد مسیح به این چهار مشرب اشاره کرده است.
در اعصار میانه پاراسلوس به چهار طبیعتی اشاره کرد که رفتارشان تحت تاثیر چهار روح
و روان بود. طب سرخپوستان آمریکایی هم به چهار روحیه اشاره دارد که شبیه به همین
مشرب هاست. در آیین هندو نیز چهار میل و گرایش مرکزی دیده شده است.

دیوید کرسی روان شناس به این نتیجه رسید که این چهار مشرب متفاوت که در
فرهنگ متفاوت هر کدام به طور مستقل وجود دارد، ویژگی های مشابهی را توصیف می کنند.
وی با خواندن نوشته ها و مطالب ایزابل بریگزمیرز با موضوع تیپ های شخصیتی آشنا شد ،
تحت تاثیر رابطه میان تیپ ها و نقش ها قرار گرفت. برای توصیف مشرب های چهارگانه از
واژه ها و مفاهیم متفاوتی استفاده شده است.

کرسلی به این نتیجه رسید که چهار ترکیب ترجیحات تیپی با چهار مشربی در
رابطه اند که در تاریخ به آن اشاره شده است. این چهار ترکیب عبارت اند از :

1-   سنتی ها که حسی و داوری کننده را ترجیح می دهند.

2-   تجربه کننده ها که حسی و ملاحظه کننده را ترجیح می دهند.

3-   ایده آلیست ها که شمی و احساسی را ترجیح می دهند.

4-   بینشی ها که شم و فکر را ترجیح می دهند.

هر یک از شانزده تیپ شخصیتی در محدوده یکی از این طبقه بندی ها قرار می
گیرند:

 

سنتی ها

SJ ها

ISFJ

ESFJ

ISTJ

ESTJ

تجربه کننده ها

SP ها

ISFP

ESFP

ISTP

ESTP

ایده آلیست ها

NF ها

INFP

ENFP

INFJ

ENFJ

بینشی ها

NT ها

INTP

ENTP

INTJ

ENTJ

 

اشخاص با مشرب واحد وجه مشترک فراوان دارند و به ارزش های مشابهی پای
بند می باشند، اما کاملا یکسان نیستند . اشخاص در هر مشرب، از چهار نوع و دسته
تشکیل می شوند. ترجیحات دیگر آنها -درون گرا یا برون گرا، فکری یا احساسی و داوری
کننده یا ملاحظه کننده- به آنها شخصیت های بسیار متفاوتی می دهد.

سنتی ها (داوری کننده های حسی)

ESTJ, ISTJ, ESFJ, ISFJ

حسی ها به حقایق اعتماد دارند، به دنبال اطلاعات به اثبات رسیده هستند،
به تجارب گذشته  بها می دهند. و به اطلاعاتی که از طریق حواس پنج گانه خود دریافت
می کنند اعتقاد دارند. داوری کننده ها دنیای منظم و سازمان یافته را ترجیح می دهند.
آنها علاقمند به تصمیم گیری هستند. این دو ترجیح به اتفاق ، داوری کننده حسی را به
وجود می آورند و اینها اشخاصی قاطع و  واقع بین هستند که آنها را سنتی می
نامند.

شعار سنتی ها این است: "زود بخواب و زود از خواب بیدار شو". این اشخاص
در مقایسه با گونه های دیگر، سنتی تر هستند. آنها به نظم، قانون، امنیت، درستی کار
و مقررات و سازگاریهای بها می دهند و به شدت علاقه مند خدمت به جامعه هستند و می
خواهند نیازهای اجتماعی را برآورده سازند. سنتی ها برای مقالات بالا و صاحبان
اختیار، به سلسله مراتب فرماندهی احترام می گذارند و اغلب ارزش های محافظه کارانه 
دارند . این اشخاص بسیار وظیفه شناس هستند و همیشه سعی می کنند کارها را درست انجام
بدهند که این ، از آنها انسان هایی قابل اعتماد ، و از همه مهم تر مسئول می
سازد.

شغل مناسب برای یک سنتی، کار کردن در یک شرکت با ثبات و با خط
فرماندهی مشخص همراه با داشتن مسئولیت است. چون سنتی ها ساختار را دوست دارند،
معمولا در سازمان هایی که دارای رویه و مقررات به حد کافی و روش های استاندارد برای
انجام دادن کارها باشد خوب ظاهر می شوند. سنتی ها دوست دارند در محیطی کار کنند که
در آن ، مقررات و پاداش  شکل مطمئن داشته باشند.  آنها از کار کردن در شرایط مبهم
لذت نمی برند. آنها به همکارانی علاقه مندند که با اهتمام باشند و به سرپرستان و
مقامات مافوق احترام بگذارند.

سنتی ها اغلب ، مدیران شایسته ای هستند .آنها به نیاز به ساختار توجه
دارند و در بسیاری از مواقع در مشاغل مدیریت یا موقعیت های حمایت کننده قرار دارند.
سنتی ها برقرار کننده ثبات اند و می خواهند سنت ووضع موجود را حفظ کنند.

بسیاری از سنتی در صف مامورین پلیس در می آیند. با توجه به بررسی انجام
گرفته در آمریکا 50 درصد نیروی پلیس با این مشرب هستند. برای این اشخاص اعمال
مقررات اجتماعی، حفظ نظم و کمک به کسانی که در شرایط پریشانی به سر می برند از
اولویت فراوان برخودار است.

 

تجربه کننده ها (ملاحظه کننده های حسی)

ESTP, ISTP, ESFP, ISFP

حسی ها به آنچه می توان دید، شنید، احساس کرد، بویید و چشید توجه دارند.
آنها آنچه را که قابل اندزه گیری باشد مهم می دانند. ملاحظه کننده ها انواع امکانات
و احتمالات را در نظر می گیرند و دوست دارند که در شرایط انعطاف پذیری  کار می
کنند. روی هم رفته این دو ترجیح ملاحظه کننده حسی را به وجود می آورد که پاسخگو و
مستقل است این مشرب را تجربه کننده می نامند.

شعار تجربه کننده می تواند این باشد "بخور، بنوش و شاد باش". این اشخاص
در مقایسه با سایر مشرب ها، ماجراجوتر از همه هستند. آنها برای اقدام کردن، برای
تکانه و برای لحظه حال زندگی می کنند. آنها به موقعیت فوری توجه دارند و می توانند
ارزیابی کنند که در لحظه حال چه کاری باید صورت گیرد. تجربه کننده ها به آزادی بها
می دهند و استقلال را دوست دارند، بنابراین به ندرت فعالیت ها یا موقعیت هایی را
انتخاب می کنند که ساختار یا قانون و مقررات بیش از اندازه داشته باشد. این اشخاص
به استقبال خطر می روند، سازگار هستند، راحت و عمل گرا نیز می باشند.

شغل مناسب برای تجربه کننده ها شغلی است که به او استقلال، تنوع
و امکان عمل بدهد. از آنجایی که این اشخاص تفریح را دوست دارند، هر کاری باید به
آنها احساس رضایت بدهد.

گرچه اشخاصی با این مشرب طبیعتا سراغ تشکیلات سازمان یافته نمی روند،
ولی آنها تجربه کننده هایی هستند که می توانند نقشی را در مهار  بحران داشته باشند
و در مقابل آن، عکس العمل نشان دهند. آنها اغلب جذب مشاغلی می شوند که به آنها
امکان می دهد ابزارها و مهارت های آموخته شده را به نحو مستقل و آزاد به کار
برند.

با توجه به ارقام و آمار موجود، حدود 25 درصد نیروی پلیس آمریکا را
اشخاص با این مشرب تشکیل می دهند. بسیاری از این اشخاص به خاطر هیجان در شمار
مامورین پلیس قرار می گیرند. غیر قابل پیش بینی بودن کار و حتی خطری که می تواند
متوجه این اشخاص شود آنها را به جمع نیروی پلیس جذب می کند.

 

ایده آلیست ها (احساسی های شمی)

ENFJ, INFJ, ENFP, INFP

شمی ها به معانی، روابط و به امکانات و احتمالات توجه دارند. احساسی ها
با توجه به ارزش های شخصی تصمیم گیری می کنند. این دو ترجیح به اتفاق، احساسی شمی
را صورت خارجی می بخشد. بعضی با این مشخصات به رشد شخصی، درک کردن خود و دیگران
علاقه دارند. این مشرب را ایده آلیست گویند.

شعار ایده آلیست ها این است "صداقت داشته باش". این مشرب در مقایسه با
مشرب های چهارگانه، فلسفی تر است. این اشخاص پیوسته در زندگی به دنبال معنا می
گردند و برای صداقت واصالت داشتن بهای فراوان قائل هستند و به درستی و امانت داری
در اشخاص و در روابط اعتقاد فراوان دارند و دوست دارند که دیگران را آرمان سازی
کنند. ایده آلیست ها به پتانسیل و توانمندی های بالقوه انسان ها بها می دهند و مایل
اند کاری کنند که دیگران رشد و ترقی کنند. این اشخاص ارتباط برقرار کنندگانی عالی
هستند و می تواتنند سبب ساز تغییرات مثبت گردند .

شغل مناسب برای یک ایده آلیست، شغلی است که معنی دار باشد. آنها
به داشتن حسن روابط با دیگران علاقه مندند و درکار رقابت وارد نمی شوند. انها
سازمان های دموکراتیک را دوست دارند که مشارکت همگان را در تمام سطوح جلب
نماید.

ایده آلیست ها به سمت سازمان هایی گرایش دارند که ارزش های انسانی را
رشد بدهند و یا به سراغ مشاغلی می روند که بتوانند به دیگران برای رسیدن به شکوفایی
کمک کنند . اغلب این اشخاص در بخش منابع انسانی و پرسنلی کار می کنند. از جمله سایر
مشاغل مورد توجه این اشخاص تدریس، مشاوره و زمینه های هنری است .

با توجه به بررسی های به عمل امده ، ایده آلیست ها کمتر از 10 درصد
نیروی پلیس را به خود تخصیص می دهند. با این حال در مواقعی این اشخاص در جمع
نیروهای پلیس هم جذب بخش های پرسنلی، کمک رسانی، برنامه های آموزشی و غیر می
شوند.

 

بینشی ها (فکری های شمّی)

ENTJ, INTJ, ENTP, INTP

شمی ها در همه چیز دنبال معنا می گردند، به کاربرد ها توجه دارند همچنین
فکری ها تصمیمات غیر شخصی و منطقی می گیرند. روی هم رفته این دو ترجیح فکری شمی را
به وجود می آورد. این مشرب را بینشی می نامند.

شعار بینشی ها "در هر کاری عالی باش" می باشد. در جمع چهار مشرب، از همه
مستقل تر هستند . میل شدیدی به کسب دانش دارند و برای خود و برای دیگران استاندارد
های سطح بالا در نظر می گیرند. این اشخاص کنجکاوی فراوان دارند. بینشی ها می توانند
جنبه های مختلف یک موضوع را ببینند.انها می توانند امکانات را ببینند، پیچیدگی ها
را درک نمایند و برای مسایل واقعی راه حل هایی پیدا کنند.

شغل مناسب برای یک بینشی، کار است که به او استقلال بدهد. برایش
تنوع داشته باشد و او را به لحاظ عقلی تحریک کند. برای بینشی ها کار مناسب آن است
که چالش داشته باشد. بینشی ها احتیاج دارند که سرپرستان، روسا، همکاران و کارکنان
زیر دست آنها، اشخاص توانمند باشند. بسیاری از بینشی ها به قدرت بها می دهند و به
همین دلیل به اشخاص قدرتمند تمایل دارند.

از آنجا که نیاز آنها به صلاحیت و شایستگی بسیار زیاد است، اغلب در
مشاغل رهبری ظاهر می شوند. در کالج ها درس می دهند، در رده های مدیریت سطح بالا
ظاهر می شوند. به رشته های علوم کامپیوتری علاقمند هستند. بسیاری از آنها طبیب یا
حقوقدان می شوند. گرچه شمار بینشی ها در نیروهای پلیس زیاد نیست، ممکن است تا 20
درصد رده های فرماندهی نیروهای پلیس را اشغال کنند. قرار گرفتن در مقام های سطح
بالا به آنها امکان می دهد تا از اندیشه های خود استفاده کنند.

 

 

 

سلسله مراتب کارکردها

 

I

درون گرا

برون گرا

E

 

N

شمی

حسی

S

کارکرد

F

احساسی

فکری

T

P

ملاحظه کننده

داوری کننده

J

 

 

هر تیپ شخصیتی دارای سلسله مراتب کارکردهاست . این سلسله مراتب،
کارکردها را از قوی ترین تا ضعیف ترین رده بندی می کند. گرچه به تدریج توانمندی ها
رشد می کند، سلسله مراتب کارکردها در زندگی به یک شکل باقی می ماند.

برای هر تیپ شخصیتی کارکردی وجود دارد که قوی ترین ویژگی آن تیپ محسوب
می شود- کاپیتان کشتی. این را کارکرد اصلی می نامیم . هر یک از چهار کارکرد شما
(حسی، شهودی، فکری و احساسی) می توانند کارکرد اصلی باشند ولی برای هر تیپ شخصیتی
فقط یک کارکرد اصلی وجود دارد و همیشه یکسان باقی می ماند.

کارکرد بعدی در سلسله مراتب – معاون فرماندهی – (کارکرد معین) نامیده می
شود. دوباره در هر تیپ شخصیتی یک کارکرد معین وجود دارد و این هم هرگز تغییر نمی
کند.

کارکرد های اصلی و معین همیشه نشان می دهند که چگونه اطلاعات را به دست
می آورید و چگونه تصمیم گیری می کنید. از آن جهت که همه باید از هر دو فرایند
استفاده کنند، کارکردهای اصلی و معین هرگز به فرایند واحدی اشاره ندارند. اگر
کارکرد اصلی، دریافت اطلاعات باشد، در این صورت کارکرد معین تصمیم گیری است و
برعکس.

سومین کارکرد در سلسله کارکردها، همیشه نقطه مقابل کارکرد معین است.
"کارکرد چهارم" در سلسله مراتب کارکرد، همیشه نقطه مقابل کارکرد اصلی است . چون
کارکرد اصلی مهم ترین ترجیح در شخصیت است. بنابراین نقطه مقابل این ترجیح باید ضعف
ترین نقطه باشد. کارکرد چهارم را گاه کارکرد پست تر می نامند.

1-   کارکرد
اصلی                                                             

2-   کارکرد معین

3- کارکرد سوم ( مخالف شماره2)  

4- کارکرد چهارم ( مخالف شماره 1)

 

رشد تیپ:

رشد خوب تیپ این امکان را فراهم می سازد که شخص از حداکثر توانمندی های
طبیعی خود استفاده نماید، به فرد امکان می دهد که تصمیمات بهتری بگیرد و تحت تاثیر
نقاط ضعف درونی خود تباه نشود.

جمله معروفی است که می گوید: "اشکال پیر شدن این است که بیشتر شبیه
خودتان می شوید" گرچه با بزرگ شدن تغییر می کنیم ، تیپ های شخصیتی ما تغییر نمی کند
و کارکرد اصلی و معین ما همان هایی که هستند باقی می مانند. اما در محدوده هر تیپ
ممکن است شخصیت محکم تری به وجود آوریم.

اشخاص تا حدودی شخصیت های خود را در مراحل قابل پیش بینی رشد می دهند.
شخص چه در مورد تیپ های شخصیتی آگاهی داشته باشد یا نه در مواقع مختلف زندگی خود
علایق متفاوتی خواهد داشت. اما وقتی با موضوع رشد تیپ آشنا شود، به این نتیجه می
رسد که این تغییرات صرفا به طور اتفاقی رخ نمی دهند. وقتی بداند که در کجای رشد
تیپی خود قرار دارد، متوجه می شود کدام کارکردها را رضایت بخش ارزیابی می کند و
اینها در سن 42 سالگی بسیار متفاوت از سن 22 سالگی هستند. در ضمن متوجه می شود چرا
بعضی از فعالیتها که زمانی وی را راضی می کردند، دیگر این کار را نمی کنند. از آن
گذشته می فهمد که با بزرگ شدن می توان چه انتظاری برای تغییر یافتن داشته باشد و
چگونه دایره انتخاب شغل می تواند برای وی وسیع شود.

بر اساس نظریه رشد تیپ های شخصیتی ها رولد گرانت ، تجربیان بخش اعظم
آنچه را او معتقد بود تایید می کند، آشنا شدن با رشد تیپ ها به اشخاص کمک می کند تا
درباره نیازهای شغلی خود در آینده تصمیم بگیرند.

 

از تولد تا شش ماهگی

هر شخص با پیش طرحی شخصیتی متولد می شود که در تمام مدت عمرش یکسان باقی
می ماند. اما برای اینکه ترجیحات شخصیتی خودشان را نشان بدهند احتیاج به گذشت زمان
است. در سال های اولیه تعیین ترجیحات تیپی کودک بسیار دشوار است. زیرا این کودکان
هنوز به سطحی از مهارت کلامی نرسیده اند تا فرایند های ذهنی خود را بیان کنند. در
حالی که به راحتی بیشتری می توان برون گرا و یا درون گرا بودن کودک را تعیین کرد،
سایر کارکردها، بخصوص در مورد کودکان درون گرا به این سادگی مشخص نمی شوند زیرا
شناسایی آنها دشوارتر است و از آنجایی که هر چهار ویژگی با هم رشد نمی کنند به
دشواری می توان شخصیت کامل بچه ها را تا شش سالگی تشخیص داد.

 

از شش سالگی تا دوازده سالگی

در حدود شش سالگی کارکرد اصلی کودک به تدریج خودش را نشان می دهد و
انگاره های رفتاری روشن تر می شوند. یک حسی غالب، نشانه هایی از توانمندی های
ژیمناستیکی را بروز می دهد و یک شمی غالب ممکن است از ابزار وادوات مختلف موجود در
خانه یکی از ادوات موسیقی را بسازد. یک فکری غالب ممکن است علیه مجازات شدن، داد
سخن بدهد و بالاخره یک احساس غالب ممکن است همدلی و همدردی خود را در قبال دیگران
نشان دهد.

سلامتی کودک ایجاب می کند که کارکرد اصلی او را تشویق کنیم.

 

از دوازده تا بیست و پنج سالگی

از حدود دوازده سالگی به تقویت کارکردهای معین خود می پردازد. کارکرد
معین، اصلی را متعادل می سازد و زمینه را ،هم برای گردآوری اطلاعات و هم برای تصمیم
گیری فراهم می سازد.

پس از آنکه  کارکردهای اصلی و معین شکل گرفتند، سومین و چهارمین کارکرد
کم کم خود را نشان می دهند. هر چند در این مرحله هنوز آن طور که باید رشد نکرده
اند. تا حدود بیست و پنج سالگی تیپ های شخصیتی ماشکل بارز پیدا می کنند.

 

از بیست و پنج تا پنجاه سالگی

جایی بعد از بیست و پنج سالگی سومین کارکردها حالت پیدا می کند. اما در
بسیاری از اشخاص این کارکرد تا سال های بعد و حتی بعد از چهل سالگی حالت رشد یافته
پیدا می کند این رشد می توان با بحران میانسالی مقارن و همزمان باشد.

ارتباط میان رشد تیپ شخصیتی و بحران میانسالی که می توان آن را ارزیابی
مجدد میانسالی چیزی بیش از یک امر تصادفی است فرد در نیمه نخست زندگی خود، از
کارکردهای اصلی و معین خود بیشتر استفاده می کنیم.

 

بعد از پنجاه سالگی

در مراحل بعدی زندگی، با موفقیت بیشتری کارکرد چهارم خود را تقویت می
کند. بعضی از تیپ شناسان معتقدند که کارکرد چهارم به قدری رشد نکرده باقی مانده است
که هرگز نمی توان از آن به طور کامل استفاده نمود. اما مشاهده است که بسیاری از
افراد در این مقطع از زندگی به کارکرد چهارم خود بها داده و آن را رشد می دهند. با
تلاش آگاهانه می توان از این ویژگی به خوبی استفاده کرد.

برای اینکه کسب اطلاع کلی درباره موقعیت خود در رشد تیپی به جدول زیر
مراجعه نمائید.

جدولی زمانی رشد تیپ

چهارم

سوم

معین

اصلی

              50                          25          
          12                  6              تولد

 

نشانه های رشد تیپ

رشد حسی

به طور کلی اشخاصی که ترجیح حسی خود را رشد می دهند بیشتر به لحظه اکنون
توجه دارند و مسایل را روز به روز بررسی می کنند.

نگرش های جدید ممکن است شامل موارد زیر می شود :

·       آگاهی بیشتر درباره شکل ، صدا ، بو، مزه و احساس

·       توجه بیشتر به طبیعت

·       توجه بیشتر به ارقام و آمار و حقایق دقیق تر شدن

·       واقع بین تر شدن

علایم جدید ممکن است شامل موارد زیر باشد :

·       آشپزی

·       ساختمان سازی

·       هنر و صنایع دستی

·       گوش دادن به موسیقی                                 
       

·       ورزش

·       پیاده روی ، اردو زدن

·       باغبانی

·       خواندن کتاب های غیر داستانی

·       توجه شدید به جزئیات

·       علاقه بیشتر به اعداد و ارقام

 

   + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٥:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٩